فهرست کتاب


طب النبی و طب الصادق (علیهما السلام)

ابوالعباس مستغفری و محمد خلیلی‏

امام صادق (علیه السلام) و درمان روحی

همانگونه که بدن مریض می شود و سلامت خود را از دست می دهد و احتیاج به معالجه پیدا می کند تا صحت خود را بازیابد، روح و نفس نیز دچار انحراف می شود و به سوی رذائل و صفات ناپسند میل می کند و در این هنگام محتاج معالجه می شود تا به طبیعت اصلی خود برگردد و با اخلاق نیک و صفات حمیده متصف شود.
به عبارت روشن تر وقتی صفات ناپسند بر ارواح و نفوس غلبه پیدا کرد و شهوات حیوانی و خواهشهای نفسانی مسلط شد، صحت و سلامت آن از بین می رود و نشاط روحی و شفافیت و لطافت خود را که در حال صحت داشت از دست می دهد.
فلاسفه، این بیماریهای نفسانی و دردهای روحی را از قدیم الایام تا کنون با انواع معالجه ها معالجه کرده اند و روانشناسان و اساتید تربیت برای آن قوانینی وضع نموده اند و برای اصلاح نفس برنامه هایی ریخته اند ولی در این کار موفق نشده اند، زیرا برای بیماریهای روحی علاج قطعی نیافته اند و برای آن دوای مؤثری جز دین آسمانی که بر پیامبران نازل شده پیدا نکرده اند. دین آسمانی نازل شده تا انسانیت را از حضیض رذائل و نادانی به بلندای فضائل و عرفان بالا ببرد و مردم را به سعادت و امنیت برساند و نور هدایت را در زمین روشن کند. تا وقتی که مردم به قوانین دینی عمل کنند و تعالیم و ارشادات آن را به کار برند، در بهشت نعمتها و سعادتمندانه زندگی خواهند کرد هیچ طبیبی به دردهای نفوس بشری آشناتر از آفریننده آن نیست و هیچ حکیمی راه علاج و درمان آن را مانند شارع مقدس نمی شناسد.
بنابراین دین اثر مستقیمی در سعادت و پاکیزگی نفس دارد و در اصلاح معجزه می کند، به گونه ای که اثر آن از اثر طب در درمان بیماریهای جسمی بیشتر است.
می توان گفت دین مانند سحر است جز اینکه دین همه اش خیر و سحر همه اش شر است و مبلغان دینی شبیه پزشکانی هستند که درد و درمان را می شناسند و مزاجهای منحرف را به صحت و اعتدال سوق می دهند، با این تفاوت که گاهی پزشکان خطا می کنند ولی پیامبران هرگز خطا نمی کنند.
دین حنیف اسلام برای حفظ بهداشت نفوس بشری، اخلاق فاضله ای را آورده و پیروان خود را به عمل کردن به آن فرمان داده است تا روحهای آنها را از بدیها حفظ کند. همانگونه که نبوت پیامبر صلاح و اصلاح بشر را از دو ناحیه روح و بدن تضمین کرده و سعادت و زندگی و پیشرفت او را در دو جهان به ارمغان آورده است.
خداوند می فرماید: خدا و رسول او را اجابت کنید هنگامی که شما را به سوی چیزی می خوانند که شما را زنده می کند.
و نیز می فرماید: هر کس عمل صالح کند چه مرد چه زن در حالی که ایمان دارد، به او یک زندگی پاکیزه می دهیم.
و نیز می فرماید: همانا به سوی شما موعظه ای از پروردگارتان و شفایی برای سینه ها آمده است.
و نیز می فرماید: و از قرآن آن چه را که شفا و رحمت برای مؤمنان است، نازل می کنیم.
وقتی پیامبر بزرگوار اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) مبعوث شد، ندا سر داد که همانا من مبعوث شده تا مکارم اخلاق را به پایان رسانم و آن حضرت در طول زندگانی شریف خود همواره بذر تعالیم حکمت آمیز را می پاشد و درختان مکارم اخلاق اسلامی را در نفوس مردم می کاشت و راه زندگی سعادتمندانه روحی و جسمی را روشن می ساخت تا اینکه به سوی خدا رفت و این ملت را به خود رها نکرد بلکه دو چیز با ارزش میان آنها گذشت: یکی کتاب خدا قرآن و دیگری اهل بیت و عترت خود. قرآن کتاب صامت خدا و عترت کتاب ناطق اوست که آنچه را که از تعالیم اصلاحی اسلام مبهم است بیان می کنند و آن قسمت از اسرار پنهانی قرآن دست نمی یابند، آشکار نمی سازند.
بنابراین عترت پیامبر راهنمایان مردم به سوی خیر و صلاح و هدایت کنندگان آنان به راه زندگی راستین هستند. همچنین آنان پزشکان روحی مردمند و آنان را معالجه و مداوا می کنند و لذا می بینیم هر امامی از این عترت پاک پس از پیامبر، دردهای عصر خود را به نوعی درمان می کرد که مطابق با عقول مردم زمان باشد مانند یک پزشک دلسوز که بیمار خود را با تمام مهربانی و رأفت مداوا می کند تا او را به ساحل نجات برساند.
از آنجا که عصر امام صادق (علیه السلام) عصری بود که در آن اندیشه های مختلف و اخلاق متفاوت و فرقه های گوناگون به وجود آمده بود و اخلاق اسلامی کنار گذاشته شده بود و نفوس مردم مسموم شده بود، لذا امام طبق وظیفه آسمانی که داشت خود را طبیب مسؤولی در برابر مردم می دانست و عهده دار درمان دردها بود.
چگونه چنین نباشد در حالی که او کتاب ناطق بود و پیامبر درباره او و سایر امامان و قرآن فرموده بود: من میان شما دو چیز با ارزش می گذارم کتاب خدا و عترت من که اگر به آنها چنگ بزنید هرگز گمراه نمی شوید.
آری امام خود را مسؤول اول درمان دردهای امت می دانست که باید امراض روحی مردم را که باعث طغیان رذائل بر فضائل شده بود، معالجه کند و امام با سخنان حکیمانه و راهنماییهای پر ارزش، تعالیم بلند خود را مطابق فهم مردم، اظهار می کرد به نحوی که شایسته فیلسوف و طبیب معالج است.
اکنون نمونه هایی از درمان روحی و معالجه نفسانی امام را در اینجا می آوریم امام در این معالجات خود اراده فرموده که نفوس را از بیماریهای نابود کننده فردی و اجتماعی درمان کند و البته در اینجا به مقدار کمی از ارشادات امام بسنده خواهیم کرد چون این مختصر گنجایش نقل همه آنها را ندارد.

1 - غضب

غضب حالتی از نفس است که کارهای معمولی یا غیر منتظره آن را به وجود می آورد و باعث می شود که عقل از حالت تعادل خود بیرون بیاید. انسان خشمناک راه درست را نمی شناسد و بر فکر و اراده خود تسلط ندارد و در نتیجه، ذهن مختلط می شود و اعضای بدن برای خرابکاری و انتقام آماده می گردد. چون خون هیجان پیدا می کند و به سرعت به قلب می رود و از آنجا در تمام رگها منتشر می شود و به طرف بالای بدن می رود و صورت سرخ می شود و رگهای گردن باد می کند و در سینه هیجان بوجود می آید و لبها و دندانها می لرزد و در این حالت است که بدن برای انتقام برانگیخته می شود. شاعر در این باره می گوید:
و لم ار فی الاعداء حین اختبرتهم - عدو العقل المرء اعدی من الغضب
یعنی در میان دشمنان پس از امتحانی که کردم، دشمنی سر سخت تر از خشم ندیدم.
مهمترین عوامل غضب وراثت و بیماریهاست، چیزهایی که زمینه آن را فراهم می کند، بسیار است از جمله آنهاست مزاج عصبی و حالتهایی که از خوردن غذاهای تند به وجود می آید، همچنین محیط و تربیت تأثیر فراوانی در تشدید غضب دارد.
بعضی ها گفته اند که عوامل تحریک کننده غضب، عجب و مزاج و ستیزه جویی و حیله گری و حرص در در جمع آوری مال و رسیدن به مقام است و همه اینها اخلاق ناپسندیده هستند و با وجود این عوامل نمی توان از غضب رهایی یافت و باید این اوصاف را تبدیل به ضد آنها کرد.
غضب عواقب زیانبار فراوانی دارد و از آن جمله بیماریهایی است که نمی توان آنها را بی اهمیت دانست مانند سل ریوی و سوء هاضمه و التهاب اعصاب و فشار خون و مانند آنها. گفته شده که آدم خشمناک گاهی به مرحله ای می رسد که در او مرض سگ هار پیدا می شود به طوری که اگر کسی را گاز بزند منجر به فوت او می گردد و این نشان می دهد که در آب دهان شخص غضبناک سمی وجود دارد که در دیگران هم اثر می کند.
بنابراین، غضب یک بیماری روحی خطرناک است که به صاحب آن آسیب می رساند و گاهی ضرر آن به دیگران هم می رسد و صاحب آن را به ارتکاب جرائم وادار می کند.
حکما و فلاسفه و پزشکان و دانشمندان با انواع وسائل به معالجه این بیماری اقدام کرده اند به این امید که بیمار شفا یابد ولی موفق نشده اند ولی دین اسلام آن را با آسانترین وجه معالجه کرده و جلو آن را گرفته است. همانگونه که در حدیث شریف آمده است.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هرگاه یکی از شما از غضب بدی دید، اگر ایستاده است بنشیند و اگر نشسته است بایستد و اگر غضب فروکش نکرد با آب سرد وضو بگیرد و یا غسل کند چون آتش را چیزی جز آب خاموش نمی کند.(79)
امام صادق (علیه السلام) فرمود: غضب، کلید همه بدیهاست.
و فرمود: غضب، قلب حکیم را از بین می برد.
و فرمود: هر کس به خشم خود مالک نباشد، به عقل خود مالک نیست.
و فرمود: اگر حکیم و بردبار نباشی خود را به بردباری بزن. و در حدیث دیگری آمده: از نظر یاور حلم کفایت می کند(80)
و فرمود: هر کس که خشم او آشکار شود، حیله او آشکار می شود و هر کس که هوایش قوی باشد، احتیاطش ضعیف می گردد.(81)

2 - دروغ

دروغ انحراف نفس از راستگویی و سرباز زدن روح از انجام وظیفه انسانی خویشتن است و آن یک بیماری فردی و اجتماعی خطرناک است. چون در صاحب خود بسیاری از رذائل مانند غش و نفاق و تملق و حیله و خیانت و ریا و بدقولی و پیمان شکنی را به وجود می آورد و اینها صفاتی هستند که راستگویی، انسان را از آنها حفظ می کند و اساسا دروغگویی شایسته انسانی که مزاج معتدل دارد نیست، چون در آن صورت عضو فاسدی در اجتماع می شود که خود را هلاک می کند و دیگران را نیز به این بیماری آلوده می سازد.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: مرضی بدتر از دروغ نیست(82)
و نیز فرمود: هر کس زیاد دروغ بگوید ارزش او از بین می رود.(83)
و نیز فرمود: هر کس راستگو باشد عمل او پاکیزه می شود.(84)
و نیز فرمود: خداوند برای شر قفلهایی قرار داده که کلید این قفلها شراب خوردن است و دروغگویی بدتر از شراب خوردن است.(85)
و نیز فرمود: از مصاحبت با دروغگو پرهیز کن چون دروغگو می خواهد به تو سودی برساند ولی ضرر می رساند و او دور را برای تو نزدیک جلوه می دهد و نزدیک را دور می نماید.(86)