فهرست کتاب


طب النبی و طب الصادق (علیهما السلام)

ابوالعباس مستغفری و محمد خلیلی‏

چگونگی شنیدن و دیدن

پس از تجربه های بسیار و بررسیهایی در کیفیت شنیدن به عمل آمده تقریباً نزد پزشکان و دانشمندان امروز مسلم شده است که میان منبع صوتی و گوش که می شنود، همواره فاصله ای است و برای شنیدن از این فاصله، باید چیز سیالی باشد که صدا را منتقل کند و آن هواست و اگر آن نباشد صدا شنیده نمی شود و لذا نمی توان صدا را در خلاء که خالی از هواست شنید.
همچنین اطباء اتفاق نظر دارند دیدنی ها دیده نمی شوند مگر اینکه نوری مانند نور خورشید یا نور چراغ یا نور ستارگان و مانند آنها بر آن بتابد. شعاع این نورها از چیز مرئی منعکس می شود و به چشم می رسد و از قرنیه شفاف و حدقه و شبکیه عبور می کند و صورت چیز مرئی را رسم می کند.
بنابراین، طبق علم جدید، شنیدن جز به وسیله هوا و دیدن جز به وسیله شعاع نور امکان ندارد.این مطلب که پس از بحث و بررسی های بسیار از سوی دانشمندان و با آزمایشهای فراوان در طول سالها به دست آمده، مطلبی است که مطالب با سخن امام صادق (علیه السلام) بلکه عین سخن اوست که پیش از هزار و دویست سال فرموده است. آنجا که می فرماید:(24)
ای مفضل اکنون به این حواسی که خداوند به انسان داده و او را به وسیله آن بر موجودات دیگر برتر کرده است، بنگر... تا آنجا که می فرماید:حواس را پنج تا آفرید تا چیزی از محسوسات از انسان فوت نشود. چشم را آفرید تا رنگها را درک کند و اگر رنگها بود ولی چشم نبود آنها سودی نداشتند و گوش را آفرید تا صداها را درک کند پس اگر صداها بود و گوش نبود صداها فایده ای نداشتند و همین طور است حواس دیگر. عکس آن نیز درست است اگر چشم بود و رنگها نبود، چشم معنا نداشت و اگر گوش بود و صداها نبود گوش بی فایده بود. پس بنگر چگونه خداوند بعضی از آنها را با بعضی دیگر تلقین داد و برای هر حسی محسوس قرار داد که عمل کند.
در عین حال چیزهایی را میان حس و محسوس واسطه قرار داد که حس بدون آن کار نمی کند مانند نور و هوا که اگر نوری نبود که رنگ را برای چشم ظاهر کند، چشم نمی دید و اگر هوا نبود که صدا را به گوش برساند گوش صدا را درک نمی کرد...
می گوییم: بیندیش و انصاف بده! آیا طب جدید غیر از آنچه که امام در درس خود و به روشنی به مفضل فرموده، چیز دیگری آورده است؟
و اینک نظر علمی سومی را بیان می کنیم و البته نظرات علمی امام بسیار است و اگر آنها جمع آوری شود برای هر دانشمندی که به علم و اختراع خود می نازد، پایه های علمی طب محسوب می شود... این نظر علمی که امام صادق (علیه السلام) پیش از اکتشافات علم جدید در قرن نوزدهم میلادی آن را بیان کرده عبارت است از شناخت واگیری و سرایت بیماری به وسیله میکروبها که در زیر بیان می شود.

انتقال بیماری و میکروبها

امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمود: شخص نباید با فردی که مبتلا به جذام است صحبت کند مگر آنکه میان آنها به اندازه یک ذراع فاصله باشد و در نقل دیگر آمده: به اندازه یک نیزه فاصله باشد.
این سخن به خوبی دلالت دارد که در اسلام به موضوع انتقال بیماریها توجه شده و معلوم است که آن به وسیله میکروبها صورت می گیرد. طب جدید به وسیله دانشمندان باکتریولوژی ثابت کرده است میکروب جذام تا یک متری مبتلا به جذام پخش می شود و در مسلولین هم همین طور است و این همان سخن امام صادق است و البته اطلاع امام از این مسئله غرابتی ندارد چون او از استواران در علم و از کسانی است که خداوند آنها را برای سر خود انتخاب کرده و علم خود را به آنها یاد داده است.
از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) هم نقل شده که فرمود: از مبتلا به جذام فرار کن همان گونه که از شیر فرار می کنی.(25)
و فرمود: به شهری که در آن وبا وجود ندارد وارد نشوید
و فرمود: شخص بیمار با شخص سالم تماس نگیرد(26) و مانند اینها احادیث دیگری هم نقل شده است.
بنابرین، اسلام وجود میکروبهای بیماری زا و سرایت بیماری را اثبات می کند و معلوم می شود که در وجود بیمار میکروب وجود دارد و این کار پیش از آن بود که دافین پزشک فرانسوی در سال 1850 آن را کشف کند یا پاستور با میکروسکوپ در اواخر قرن نوزدهم آن را ببیند. به اضافه اینکه عقل به وجود آن در بیماریهای مسری حکم می کند چون بیماری در بدن چیزی است که عارض می شود و مسلم است که چیز عارض نمی تواند به خودی خود وجود داشته باشد و باید به وسیله جسم دیگری قوام پیدا کند، پس وقتی بیماری سرایت کرد معنایش این است که یک چیزی که آن را حمل می کند منتقل شد و آن همان میکروب است و روایاتی که به فرار کردن از جذامی امر می کند و یا از تماس گرفتن مریض با سالم نهی می کند، همگی برای آن است که این جسم که حامل بیماری است یعنی میکروب از شخص مریض به شخص سالم منتقل نشود و انتقال بیماری همین است که به عربی به آن عدوی گفته می شود.
باقی می ماند حدیثی که سنی و شیعه از پیامبر نقل کرده اند و اینکه آن حضرت فرمود: عدوی و بدفال زدن درست نیست(27)و روایات دیگری که به همین مضمون وارد شده است. این روایات را دو جور می شود معنا کرد:
اول اینکه اسلام قوانینی دارد که مانع از آن می شود که انسان به بیماریهای مسری گرفتار شود. اسلام از انواع کارهای زشتی که باعث پیدایش بیماریهای مسری می شود نهی کرده و اصول حفظ الصحه را بیان نموده است. مثلاً مطالبی در باره خوردن پیش از گرسنگی و دست کشیدن از غذا پیش از سیری دارد که مانع از فساد اخلاط و سنگینی شکم می شود و اینها اساس بیماریهاست و مطالبی از این قبیل که در این مختصر نمی گنجد. همچنین اسلام از همه چیزهایی که به انسان ضرر دارد نهی کرده و اینها چیزهایی است که طب پس از تجربه های علمی و عملی به آن رسیده است. بنابراین اگر مسلمان به این قوانین و آداب ملتزم شود به گونه ای مریض نمی شود که باعث سرایت بشود جز در حالتهای خاصی که از سرما و گرما حاصل می شود که در آنها سرایت نیست.
این معنایی که گفتیم با نفی ذات سرایت در این حدیث مناسبت دارد.
دوم اینکه، اسلام تمام تأثیراتی را که در جهان خلقت وجود دارد به مبدء اعلی و خداوند نسبت می دهد و مسلمانی که ایمان درستی دارد می داند که بیماری مسری به خودی خود تأثیری ندارد همانگونه که در جاهلیت گمان می رفت، بلکه معتقد است که این تأثیر مربوط به خداوند است و بدفال زدن هم همین طور است و آن تأثیری ندارد و جز آنچه خدا می خواهد اتفاق نمی افتد. وقتی انسان چنین عقیده ای داشته باشد در باره فال بد اضطرابی ندارد چون می داند که آن کار یا مقدر است و یا مقدر نیست، اگر مقدر باشد چاره ای از آن وجود ندارد و اگر مقدر نباشد اتفاق نخواهد افتاد، او با این اعتقاد اصل بدفال زدن را نفی می کند و لذا پیامبر می فرماید: کسی که بیماری را نازل کرده دارو را هم نازل کرده است(28).
طیبی می گوید: لا که برای نفی جنس است، بر این موضوعات ذکر شده در این روایت وارد شده است و به اصطلاح نفی ذات می کند در حالی که آنها وجود دارند، پس نفی به صفات و احوال آنها که مخالف با شرع است وارد شده است چون سرایت و جغد و امثال آنها در خارج وجود دارند و آنچه نفی شده عقیده موجود در جاهلیت است و اراده نفی صفات از نظر کنایی بلیغ تر است.
حدیث را جور دیگری هم معنا کرده اند که به آنچه ما گفتیم بازگشت می کند و ما را رعایت اختصار کردیم.
اکنون که راجع به میکروب بحث کردیم، مناسب است که مختصری از تاریخ آن و تأثیری که در اجسام دارد و چگونگی سرایت بیماری از نظر طب جدید، سخن بگوییم تا فایده آن کامل شود و بحث روشنتر گردد.

تاریخ میکروبها

میکروب یا جرثومه به معنای موجود زنده ریز است این نام را کسی به نام سید لوث در سال 1878بر آن گذاشت. علمی که در باره میکروب بحث می کند باکتریولوژی نامیده می شود و آن یک کلمه یونانی است که از باکتری به معنای عصا مشتق شده است و این بدان جهت است که بیشتر آنها به شکل عصا و مستقیم هستند و کلمه لوژی به معنای علم است. پایه گذار این علم لویی پاستور از فرانسه است که متولد 1822 و متوفی 1895 میلادی بود و مشهورترین کسی که در این علم کار کرد دکتر رابرت کخ آلمانی بود که میکروب سل را کشف کرد او متولد 1843 و متوفی 1910 میلادی بود.
چیزی که مردم را به شناخت این موجودات زنده ریز که با چشم معمولی دیده نمی شوند، هدایت کرد، میکروسکوپ بود که در سال 1590 میلادی پیش از پیدایش این علم ساخته شد.
میکروبها در چندین شکل نمایان می شوند:
1- به شکل باسیلی یا مستطیل؛
2- به شکل دانه ها و آن نقطه های ریزی است که بعضی با بعضی دیگر جمع می شوند و به شکل زنجیر در می آیند و گاهی دو تا دوتا و یا سه تا سه تا و چهارتا چهارتا دور هم جمع می شوند و گاهی به شکل کلیه و یا به شکل خوشه انگور درمی آیند.
3- به شکل حلزونی و آنها میکروبهایی هستند که مستطیلند و مانند اژدها هستند یا به شکل و و یا به شکل ، می باشند و گاهی به آنها باسیل ضمه ای می گویند و برخی از آنها در اطرافشان فرورفتگی است.
این میکروبها به یکی از دو طریق تکثیر می شوند:
1- به صورت تقسیم عرضی که به دو قسم تقسیم می شود و هر قسم به دو قسم به دو قسم دیگر تقسیم می شود و همین طور.
2- به صورت تولید دانه هایی در داخل میکروب که از آن جدا می شود و رشد می کند و خودش میکروب دیگری می شود و این رشد به سرعت انجام می گیرد.
این میکروبها در مایعات رشد می کند و موادی تولید می کند که به بدن ضرر می رساند چه کم باشند یا زیاد.
راههای سرایت آنها و به عبارت دیگر وارد شدن میکروبها در بدن گوناگون است که مهمترین آنها چهار طریق است:
1- از طریق ریه ها.2- از طریق دستگاه گوارش.3- از طریق پوست.4- از طریق غشاء مخاطی مانند اعضاء تناسلی و چشم. البته لازم نیست که سطح جسم یا غشاء مجروح باشد تا میکروب داخل گردد بلکه گاهی از قسمتهایی که بافت نازک دارند و یا از سوراخهای پوست وارد می شوند ولی ورود آنها از زخم آسان تر است.
جاهایی که میکروبها در آنجا وجود دارند و از آنجا به بدن منتقل می شوند عبارتند از: 1- هوا 2- غذا 3- آب 4- خاک 5- آنچه با بدن شخص بیمار تماس داشته باشد مانند لباس و ظرف.
ممکن است کسی بگوید: چگونه میکروب سرایت می کند در حالی که با حس و وجدان می بینیم که هر انسانی که میکروبی به بدن او داخل شده مریض نمی شود بلکه حتی می بینیم کسی با میکروب سر و کار دارد (مانند پرستاران) ولی مریض نمی شوند و گاهی بر عکس کسانی هستند که خیلی احتیاط و پرهیز می کنند ولی مریض می شوند. آیا این دلیل نیست که گرفتن بیماری تصادفی است همانگونه که مریض اول تصادفاً بیمار شده است؟
در پاسخ می گوییم: اگر کسی چنین فکری بکند، و سرایت را انکار نماید جای ملامت نیست چون ظاهر امر آن را نشان می دهد ولی نباید فراموش کرد که پزشکان و دانشمندان اتفاق نظر دارند که سرایت میکروبها به بدن شخص سالم شرایطی دارد که اگر حاصل نشود سرایت نمی کند و آنها عبارتند از:
1- قابلیت و منظور از آن این است که زمینه برای رشد میکروبها فراهم شود مانند اینکه گلبولهای سفید بدن شخص سالم ضعیف باشد چون آنها به منزله لشکر دفاعی بدن هستند که وظیفه دارند میکروبهای تخریب کننده را نابود کنند. وقتی این گلبولها ضعیف شدند بدن آماده پذیرش میکروب می شود و در مقابل آن از خود دفاع نمی کند.
2-زمینه فعالیت و منظور از آن این است که میکروب در محیطی قرار بگیرد که رشد و نمو و تکثیر آن ممکن باشد.
3- وقت کافی برای تأثیر آن در بدن.
وقتی این سه شرط حاصل شد و ناقل میکروب مانند هوا یا غذا و یا آب و چیزهای دیگر هم آلوده بودند، سرایت واقع می شود وگرنه سرایت نمی کند.
در اینجا مطلب دیگری هم هست که باید به آن توجه کرد و آن اینکه بیماریهای مسری سه مرحله دارند که عبارتند از: مرحله ابتدایی، مرحله ایستایی و مرحله انحطاط. بعضی از این بیماریها در تمام این مراحل سرایت می کنند و بعضی از آنها فقط در مرحله ابتدایی و بعضی هم در مرحله انحطاط سرایت می کند. بنابراین، سرایت همیشه اتفاق نمی افتد.
از آنچه گفته شد نتیجه می گیریم که بیماری مسری فقط زمانی سرایت می کند که زمینه و وقت لازم وجود داشته باشد و محیط آماده پذیرش آن باشد و گلبولهای سفید بدن ضعیف شده وگرنه سرایت نمی کند.
ابن سینا گفته است هر علتی که به بدن می رسد در آن عمل نمی کند بلکه احتیاج به سه چیز دارد: نیروی فاعلی، نیروی بدن که استعداد پذیرش داشته باشد و اینکه در زمان خاصی با هم ملاقات کنند و حالات علتها وقتی موجبات آن فراهم شد گوناگون است و گاهی سبب و علت یکی است ولی در بدنهای مختلف و زمانهای مختلف بیماریهای مختلفی را به وجود می آورد. گاهی هم فعالیت آن در بدنهای قوی و ضعیف فرق می کند.
همچنین باید دانست که بیماریهای مسری علتهای دیگری هم دارند که آنها را وادار به سرایت می کند و آنها دو قسم هستند یکی مادی و دیگری معنوی و به عبارت دیگر بعضی از آنها آشکار و بعضی پنهان است.
عوامل مادی مانند آلودگی هوا و آب و گازهای سمی و متعفن و اماکن رطوبی و کثرت جمعیت و کمی نور و شدت حرارت و برودت و مانند آنها از عواملی است که بدن را مستعد پذیرش بیماری می کند.
عوامل پنهانی یا معنوی مانند وراثت و سن و جنسیت و مزاج ضعیف و گرسنگی و رنج بسیار و حتی خشم و توهمات و هم و غم و اندوه و ترس و عشق و مانند آنها نیز تأثیر فراوان دارند.
عوامل روحی فراوانی در حدیث بیماریها و شدت بخشیدن به آنها مؤثرند و باعث تحلیل رفتن قوای بدن و در نتیجه سرایت بیماری می شوند.
جالینوس می گوید: خشم، مزاجهای صفرایی و گرم را شعله ور می سازد و جسم را برای تبهای شدید آماده می کند و اندوه و غصه، خون را فاسد می کند و اینها سبب پیدایش تب و تیفوئید می شوند و نیز بی تابی و ترس و احیاناً باعث رقیق شدن خون و نابودی گلبولهای سفید می شوند و سبب پیدایش تیفوس و بیماریهای مانند آن می گردند.
این بود مختصری در باره میکروبها که آن را ذکر کردیم، تا معنای سخن امام صادق (علیه السلام) بر تو روشن تر گردد آنجا که فرمود: انسان نباید با بیمار جذامی سخن بگوید مگر اینکه میان آنها یک ذراع و در روایتی به اندازه یک نیزه فاصله باشد.
درست در این سخن بیندیش که چگونه با سخنان کوتاه خود به خلاصه ای از آنچه علم در قرن بیستم کشف کرده، اشاره فرموده است. قرنی که بعد از قرن نوزدهم اسرار عجیبی در آن کشف شده و به آن افتخار می کنند که گویا چیز تازه ای آورده اند؛ در حالی که امام صادق (علیه السلام) پیش از حدود 14 قرن به روشنی آن را بیان کرده است.