فهرست کتاب


طب النبی و طب الصادق (علیهما السلام)

ابوالعباس مستغفری و محمد خلیلی‏

جریان خون

کتاب توحید مفضل مشتمل بر برخی از درسهای آن حضرت است که به شاگرد خود مفضل بن عمر جعفی در اثبات توحید القاء کرده و مشتمل بر مسایل طبی ارزشمندی است و در حدی قرار دارد که به ذهن طبیبان آن زمان خطور نمی کرد و مطالب آن پس از گذشت دوازده قرن فهمیده شد و این زمانی بود که دکتر هارفی که میان پزشکان به کاشف جریان خون معروف است، ظاهر شد و این کشف را کرد، کشفی که غرب به آن افتخار می کند و آن را یکی از معجزات عصر اختراعات می داند و این کشف، عالم پزشکی را دگرگون کرد، ولی اگر انسان با انصاف بیندیشد، این همان مطلبی است که امام صادق (علیه السلام) در سخن خود مفضل بیان کرده است. اگر شما در آن دقت کنید به خوبی خواهید دانست که این کاشف بزرگ چیز تازه ای نیاورده و کسی جز ریزه خوار امام صادق (علیه السلام) نبوده و امام پیش از قرنها از آن خبر داده بود.
در سخن امام دقت کنید آنجا که می فرماید:
ای مفضل در باره رسیدن غذا به بدن و تدبیری که در آنجا به کار رفته است، بیندیش! طعام به معده وارد می شود و معده آن را آماده می کند و چکیده آن را در رگهای نازکی که میان آنهاست به کبد می فرستد و به گونه ای است که غذا که غذا را تصفیه می کند و نمی گذارد خود غذا به کبد برسد و باعث زحمت آن شود و بدان جهت است که کبد لطیف است و تحمل سختی را ندارد. پس چون کبد آن را پذیرفت، آن را تبدیل به خون می کند و به وسیله مجاری خاصی که به این کار اختصاص داده شده، به تمام بدن می فرستد، مانند جویهای آب که آب را به زمین می رساند و هر نوع فوضالات و کثافاتی که از آن حاصل می شود، به جاهایی که برای این کار آماده شده می فرستد هر چه از آنها تلخ و صفراوی باشد به کیسه صفرا و هر چه سیاه و تلخ باشد به طحال و هر چه از جنس رطوبت باشد به مثانه می فرستد. پس در حکمت و تدبیری که در بدن به کار رفته است بیندیش و ببین که چگونه این اعضاء و ظرفها در جاهای مخصوص خود قرار گرفته تا فضولات را در خود جای دهد و آنها در تمام بدن منتشر نشود که باعث بیماری و نابودی بدن می شود. پس مبارک است کسی که این کار را انجام داده و این تدبیر را به کار برده است.(23)
می گوییم: این مطلبی است که از امام نقل شده و آن جریان خون را به روشنی بیان می کند و این موضوعی است که طب جدید پس از دوازده قرن به آن رسیده است. به اضافه اینکه در سخن امام به وظایف جهاز هاضمه و وظایف مخصوص ادرار و وظیفه کیسه صفرا و طحال و کبد و مثانه اشاره شده است، همچنین، امام با این سخن خود که فرمود: تا فضولات در بدن منتشر نشود که باعث بیماری و نابودی بدن می شود، به آنچه در طب قرن بیستم آمده اشاره می کند و آن مسمومیت حاصل از بازگشت ادرار از مثانه به خون است که به وسیله خون در تمام بدن منتشر می شود و مسمومیت و بیماری ایجاد می کند و مسمومیت حاصل از تعفن فضولات معده که اگر از آن خارج نشود و به بدن برگردد باعث عفونت و مسمومیت و نابودی بدن می شود. پس درست در این باره بیندیش.

چگونگی شنیدن و دیدن

پس از تجربه های بسیار و بررسیهایی در کیفیت شنیدن به عمل آمده تقریباً نزد پزشکان و دانشمندان امروز مسلم شده است که میان منبع صوتی و گوش که می شنود، همواره فاصله ای است و برای شنیدن از این فاصله، باید چیز سیالی باشد که صدا را منتقل کند و آن هواست و اگر آن نباشد صدا شنیده نمی شود و لذا نمی توان صدا را در خلاء که خالی از هواست شنید.
همچنین اطباء اتفاق نظر دارند دیدنی ها دیده نمی شوند مگر اینکه نوری مانند نور خورشید یا نور چراغ یا نور ستارگان و مانند آنها بر آن بتابد. شعاع این نورها از چیز مرئی منعکس می شود و به چشم می رسد و از قرنیه شفاف و حدقه و شبکیه عبور می کند و صورت چیز مرئی را رسم می کند.
بنابراین، طبق علم جدید، شنیدن جز به وسیله هوا و دیدن جز به وسیله شعاع نور امکان ندارد.این مطلب که پس از بحث و بررسی های بسیار از سوی دانشمندان و با آزمایشهای فراوان در طول سالها به دست آمده، مطلبی است که مطالب با سخن امام صادق (علیه السلام) بلکه عین سخن اوست که پیش از هزار و دویست سال فرموده است. آنجا که می فرماید:(24)
ای مفضل اکنون به این حواسی که خداوند به انسان داده و او را به وسیله آن بر موجودات دیگر برتر کرده است، بنگر... تا آنجا که می فرماید:حواس را پنج تا آفرید تا چیزی از محسوسات از انسان فوت نشود. چشم را آفرید تا رنگها را درک کند و اگر رنگها بود ولی چشم نبود آنها سودی نداشتند و گوش را آفرید تا صداها را درک کند پس اگر صداها بود و گوش نبود صداها فایده ای نداشتند و همین طور است حواس دیگر. عکس آن نیز درست است اگر چشم بود و رنگها نبود، چشم معنا نداشت و اگر گوش بود و صداها نبود گوش بی فایده بود. پس بنگر چگونه خداوند بعضی از آنها را با بعضی دیگر تلقین داد و برای هر حسی محسوس قرار داد که عمل کند.
در عین حال چیزهایی را میان حس و محسوس واسطه قرار داد که حس بدون آن کار نمی کند مانند نور و هوا که اگر نوری نبود که رنگ را برای چشم ظاهر کند، چشم نمی دید و اگر هوا نبود که صدا را به گوش برساند گوش صدا را درک نمی کرد...
می گوییم: بیندیش و انصاف بده! آیا طب جدید غیر از آنچه که امام در درس خود و به روشنی به مفضل فرموده، چیز دیگری آورده است؟
و اینک نظر علمی سومی را بیان می کنیم و البته نظرات علمی امام بسیار است و اگر آنها جمع آوری شود برای هر دانشمندی که به علم و اختراع خود می نازد، پایه های علمی طب محسوب می شود... این نظر علمی که امام صادق (علیه السلام) پیش از اکتشافات علم جدید در قرن نوزدهم میلادی آن را بیان کرده عبارت است از شناخت واگیری و سرایت بیماری به وسیله میکروبها که در زیر بیان می شود.

انتقال بیماری و میکروبها

امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمود: شخص نباید با فردی که مبتلا به جذام است صحبت کند مگر آنکه میان آنها به اندازه یک ذراع فاصله باشد و در نقل دیگر آمده: به اندازه یک نیزه فاصله باشد.
این سخن به خوبی دلالت دارد که در اسلام به موضوع انتقال بیماریها توجه شده و معلوم است که آن به وسیله میکروبها صورت می گیرد. طب جدید به وسیله دانشمندان باکتریولوژی ثابت کرده است میکروب جذام تا یک متری مبتلا به جذام پخش می شود و در مسلولین هم همین طور است و این همان سخن امام صادق است و البته اطلاع امام از این مسئله غرابتی ندارد چون او از استواران در علم و از کسانی است که خداوند آنها را برای سر خود انتخاب کرده و علم خود را به آنها یاد داده است.
از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) هم نقل شده که فرمود: از مبتلا به جذام فرار کن همان گونه که از شیر فرار می کنی.(25)
و فرمود: به شهری که در آن وبا وجود ندارد وارد نشوید
و فرمود: شخص بیمار با شخص سالم تماس نگیرد(26) و مانند اینها احادیث دیگری هم نقل شده است.
بنابرین، اسلام وجود میکروبهای بیماری زا و سرایت بیماری را اثبات می کند و معلوم می شود که در وجود بیمار میکروب وجود دارد و این کار پیش از آن بود که دافین پزشک فرانسوی در سال 1850 آن را کشف کند یا پاستور با میکروسکوپ در اواخر قرن نوزدهم آن را ببیند. به اضافه اینکه عقل به وجود آن در بیماریهای مسری حکم می کند چون بیماری در بدن چیزی است که عارض می شود و مسلم است که چیز عارض نمی تواند به خودی خود وجود داشته باشد و باید به وسیله جسم دیگری قوام پیدا کند، پس وقتی بیماری سرایت کرد معنایش این است که یک چیزی که آن را حمل می کند منتقل شد و آن همان میکروب است و روایاتی که به فرار کردن از جذامی امر می کند و یا از تماس گرفتن مریض با سالم نهی می کند، همگی برای آن است که این جسم که حامل بیماری است یعنی میکروب از شخص مریض به شخص سالم منتقل نشود و انتقال بیماری همین است که به عربی به آن عدوی گفته می شود.
باقی می ماند حدیثی که سنی و شیعه از پیامبر نقل کرده اند و اینکه آن حضرت فرمود: عدوی و بدفال زدن درست نیست(27)و روایات دیگری که به همین مضمون وارد شده است. این روایات را دو جور می شود معنا کرد:
اول اینکه اسلام قوانینی دارد که مانع از آن می شود که انسان به بیماریهای مسری گرفتار شود. اسلام از انواع کارهای زشتی که باعث پیدایش بیماریهای مسری می شود نهی کرده و اصول حفظ الصحه را بیان نموده است. مثلاً مطالبی در باره خوردن پیش از گرسنگی و دست کشیدن از غذا پیش از سیری دارد که مانع از فساد اخلاط و سنگینی شکم می شود و اینها اساس بیماریهاست و مطالبی از این قبیل که در این مختصر نمی گنجد. همچنین اسلام از همه چیزهایی که به انسان ضرر دارد نهی کرده و اینها چیزهایی است که طب پس از تجربه های علمی و عملی به آن رسیده است. بنابراین اگر مسلمان به این قوانین و آداب ملتزم شود به گونه ای مریض نمی شود که باعث سرایت بشود جز در حالتهای خاصی که از سرما و گرما حاصل می شود که در آنها سرایت نیست.
این معنایی که گفتیم با نفی ذات سرایت در این حدیث مناسبت دارد.
دوم اینکه، اسلام تمام تأثیراتی را که در جهان خلقت وجود دارد به مبدء اعلی و خداوند نسبت می دهد و مسلمانی که ایمان درستی دارد می داند که بیماری مسری به خودی خود تأثیری ندارد همانگونه که در جاهلیت گمان می رفت، بلکه معتقد است که این تأثیر مربوط به خداوند است و بدفال زدن هم همین طور است و آن تأثیری ندارد و جز آنچه خدا می خواهد اتفاق نمی افتد. وقتی انسان چنین عقیده ای داشته باشد در باره فال بد اضطرابی ندارد چون می داند که آن کار یا مقدر است و یا مقدر نیست، اگر مقدر باشد چاره ای از آن وجود ندارد و اگر مقدر نباشد اتفاق نخواهد افتاد، او با این اعتقاد اصل بدفال زدن را نفی می کند و لذا پیامبر می فرماید: کسی که بیماری را نازل کرده دارو را هم نازل کرده است(28).
طیبی می گوید: لا که برای نفی جنس است، بر این موضوعات ذکر شده در این روایت وارد شده است و به اصطلاح نفی ذات می کند در حالی که آنها وجود دارند، پس نفی به صفات و احوال آنها که مخالف با شرع است وارد شده است چون سرایت و جغد و امثال آنها در خارج وجود دارند و آنچه نفی شده عقیده موجود در جاهلیت است و اراده نفی صفات از نظر کنایی بلیغ تر است.
حدیث را جور دیگری هم معنا کرده اند که به آنچه ما گفتیم بازگشت می کند و ما را رعایت اختصار کردیم.
اکنون که راجع به میکروب بحث کردیم، مناسب است که مختصری از تاریخ آن و تأثیری که در اجسام دارد و چگونگی سرایت بیماری از نظر طب جدید، سخن بگوییم تا فایده آن کامل شود و بحث روشنتر گردد.