فهرست کتاب


طب النبی و طب الصادق (علیهما السلام)

ابوالعباس مستغفری و محمد خلیلی‏

تعداد استخوانهای بدن انسان

در کتاب مناقب ابن شهر آشوب آمده است: سالم بن ضریر نقل می کند که یک مرد نصرانی از امام صادق (علیه السلام) از اسرار طب پرسید، سپس راجع به جسم انسان سوال کرد. پس آن حضرت فرمود: خداوند انسان را بر دوازده پیوند و دویست و چهل و هشت استخوان و سیصد و شصت رگ آفرید و این رگها همه جسد را سیراب می کند و استخوانها آنها را و گوشت استخوانها را و عصب گوشت را حفظ می کند. در دو دست انسان هشتاد و دو استخوان و در ساعد دو و در عضد یکی و کتف سه تا که مجموعاً چهل و یک استخوان می شود، دست دیگر نیز چنین است و در پای او چهل و سه استخوان و در قدمش سی و پنج تا و در ساق او دو تا و در زانوی او سه تا و در ران او یکی و در نشیمنگاه او دو تا استخوان قرار داده و همین طور است پای دیگر.و در پشت او هیجده تا فقره قرار داده و در هر طرف او نه دنده و در گردن او هشت استخوان و در سر او سی و شش استخوان و در دهان او بیست و هشت استخوان یا سی و دو استخوان قرار داده است.
توضیح اینکه منظور از وصل یا پیوند که در آغاز روایت آمده اعضای استخوانی است که به هم پیوند خورده و دوازده تاست به این شرح: سر، گردن، دو عضد و دو بازو و دو ران و دو ساق پا و دنده های چپ و راست.
به جان خودم سوگند که این شمارشی که از امام صادق (علیه السلام) نقل شده عین همان چیزی است که دانشمندان علم تشریح و جراحان در این عصر گفته اند و کم و زیاد نیست مگر در نامگذاری و یا در اینکه دو استخوان به جهت شدت اتصال، یک استخوان حساب شده و یا بالعکس و این بیانگر اطلاع کامل او از تشریح و نظر درست او در بیان استخوان بندی هیکل انسان است.
و اینک برخی از اسرار طبی شگفت آور امام صادق (علیه السلام) را بیان می کنیم، اسراری که علم طب آنها را پس از کامل شدن عقل بشری کشف کرده و اطبا و صاحبان اندیشه های بزرگ پس از تجربه ها و تحقیقها و بررسی های علمی بسیار، به آن پی برده اند. از جمله آنها مطلب زیر است:

جریان خون

کتاب توحید مفضل مشتمل بر برخی از درسهای آن حضرت است که به شاگرد خود مفضل بن عمر جعفی در اثبات توحید القاء کرده و مشتمل بر مسایل طبی ارزشمندی است و در حدی قرار دارد که به ذهن طبیبان آن زمان خطور نمی کرد و مطالب آن پس از گذشت دوازده قرن فهمیده شد و این زمانی بود که دکتر هارفی که میان پزشکان به کاشف جریان خون معروف است، ظاهر شد و این کشف را کرد، کشفی که غرب به آن افتخار می کند و آن را یکی از معجزات عصر اختراعات می داند و این کشف، عالم پزشکی را دگرگون کرد، ولی اگر انسان با انصاف بیندیشد، این همان مطلبی است که امام صادق (علیه السلام) در سخن خود مفضل بیان کرده است. اگر شما در آن دقت کنید به خوبی خواهید دانست که این کاشف بزرگ چیز تازه ای نیاورده و کسی جز ریزه خوار امام صادق (علیه السلام) نبوده و امام پیش از قرنها از آن خبر داده بود.
در سخن امام دقت کنید آنجا که می فرماید:
ای مفضل در باره رسیدن غذا به بدن و تدبیری که در آنجا به کار رفته است، بیندیش! طعام به معده وارد می شود و معده آن را آماده می کند و چکیده آن را در رگهای نازکی که میان آنهاست به کبد می فرستد و به گونه ای است که غذا که غذا را تصفیه می کند و نمی گذارد خود غذا به کبد برسد و باعث زحمت آن شود و بدان جهت است که کبد لطیف است و تحمل سختی را ندارد. پس چون کبد آن را پذیرفت، آن را تبدیل به خون می کند و به وسیله مجاری خاصی که به این کار اختصاص داده شده، به تمام بدن می فرستد، مانند جویهای آب که آب را به زمین می رساند و هر نوع فوضالات و کثافاتی که از آن حاصل می شود، به جاهایی که برای این کار آماده شده می فرستد هر چه از آنها تلخ و صفراوی باشد به کیسه صفرا و هر چه سیاه و تلخ باشد به طحال و هر چه از جنس رطوبت باشد به مثانه می فرستد. پس در حکمت و تدبیری که در بدن به کار رفته است بیندیش و ببین که چگونه این اعضاء و ظرفها در جاهای مخصوص خود قرار گرفته تا فضولات را در خود جای دهد و آنها در تمام بدن منتشر نشود که باعث بیماری و نابودی بدن می شود. پس مبارک است کسی که این کار را انجام داده و این تدبیر را به کار برده است.(23)
می گوییم: این مطلبی است که از امام نقل شده و آن جریان خون را به روشنی بیان می کند و این موضوعی است که طب جدید پس از دوازده قرن به آن رسیده است. به اضافه اینکه در سخن امام به وظایف جهاز هاضمه و وظایف مخصوص ادرار و وظیفه کیسه صفرا و طحال و کبد و مثانه اشاره شده است، همچنین، امام با این سخن خود که فرمود: تا فضولات در بدن منتشر نشود که باعث بیماری و نابودی بدن می شود، به آنچه در طب قرن بیستم آمده اشاره می کند و آن مسمومیت حاصل از بازگشت ادرار از مثانه به خون است که به وسیله خون در تمام بدن منتشر می شود و مسمومیت و بیماری ایجاد می کند و مسمومیت حاصل از تعفن فضولات معده که اگر از آن خارج نشود و به بدن برگردد باعث عفونت و مسمومیت و نابودی بدن می شود. پس درست در این باره بیندیش.

چگونگی شنیدن و دیدن

پس از تجربه های بسیار و بررسیهایی در کیفیت شنیدن به عمل آمده تقریباً نزد پزشکان و دانشمندان امروز مسلم شده است که میان منبع صوتی و گوش که می شنود، همواره فاصله ای است و برای شنیدن از این فاصله، باید چیز سیالی باشد که صدا را منتقل کند و آن هواست و اگر آن نباشد صدا شنیده نمی شود و لذا نمی توان صدا را در خلاء که خالی از هواست شنید.
همچنین اطباء اتفاق نظر دارند دیدنی ها دیده نمی شوند مگر اینکه نوری مانند نور خورشید یا نور چراغ یا نور ستارگان و مانند آنها بر آن بتابد. شعاع این نورها از چیز مرئی منعکس می شود و به چشم می رسد و از قرنیه شفاف و حدقه و شبکیه عبور می کند و صورت چیز مرئی را رسم می کند.
بنابراین، طبق علم جدید، شنیدن جز به وسیله هوا و دیدن جز به وسیله شعاع نور امکان ندارد.این مطلب که پس از بحث و بررسی های بسیار از سوی دانشمندان و با آزمایشهای فراوان در طول سالها به دست آمده، مطلبی است که مطالب با سخن امام صادق (علیه السلام) بلکه عین سخن اوست که پیش از هزار و دویست سال فرموده است. آنجا که می فرماید:(24)
ای مفضل اکنون به این حواسی که خداوند به انسان داده و او را به وسیله آن بر موجودات دیگر برتر کرده است، بنگر... تا آنجا که می فرماید:حواس را پنج تا آفرید تا چیزی از محسوسات از انسان فوت نشود. چشم را آفرید تا رنگها را درک کند و اگر رنگها بود ولی چشم نبود آنها سودی نداشتند و گوش را آفرید تا صداها را درک کند پس اگر صداها بود و گوش نبود صداها فایده ای نداشتند و همین طور است حواس دیگر. عکس آن نیز درست است اگر چشم بود و رنگها نبود، چشم معنا نداشت و اگر گوش بود و صداها نبود گوش بی فایده بود. پس بنگر چگونه خداوند بعضی از آنها را با بعضی دیگر تلقین داد و برای هر حسی محسوس قرار داد که عمل کند.
در عین حال چیزهایی را میان حس و محسوس واسطه قرار داد که حس بدون آن کار نمی کند مانند نور و هوا که اگر نوری نبود که رنگ را برای چشم ظاهر کند، چشم نمی دید و اگر هوا نبود که صدا را به گوش برساند گوش صدا را درک نمی کرد...
می گوییم: بیندیش و انصاف بده! آیا طب جدید غیر از آنچه که امام در درس خود و به روشنی به مفضل فرموده، چیز دیگری آورده است؟
و اینک نظر علمی سومی را بیان می کنیم و البته نظرات علمی امام بسیار است و اگر آنها جمع آوری شود برای هر دانشمندی که به علم و اختراع خود می نازد، پایه های علمی طب محسوب می شود... این نظر علمی که امام صادق (علیه السلام) پیش از اکتشافات علم جدید در قرن نوزدهم میلادی آن را بیان کرده عبارت است از شناخت واگیری و سرایت بیماری به وسیله میکروبها که در زیر بیان می شود.