فهرست کتاب


طب النبی و طب الصادق (علیهما السلام)

ابوالعباس مستغفری و محمد خلیلی‏

مناظره امام با طبیب هندی(22)

محمد بن ابراهیم طالقانی از حسن بن علی عدوی از عباد بن صهیب از پدرش از جدش از ربیع همنشین منصور نقل می کند که او گفت: روزی امام صادق (علیه السلام) در مجلس منصور حاضر شد و نزد او مردی از هند بود که کتابهای طبی را برای او خواند امام صادق (علیه السلام) ساکت نشسته بود و گوش می داد
وقتی مرد هندی فارغ شد به او گفت: آیا از آنچه نزد من است، چیزی را می خواهی؟
امام فرمود: نه چون آنچه نزد من است بهتر از آن است که نزد توست. گفت آن چیست؟
فرمود:
من گرمی را با سردی و سردی را با گرمی و تر را با خشک و خشک را با تر مداوا می کنم و کار را به خدا وامی گذارم و آنچه را که از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شده به کار می بندم که فرمود: بدان که معده خانه درد است و پرهیز رأس هر دوایی است و به بدن خود آنچه را که عادت کرده بده.
مرد هندی گفت: آیا طب غیر از این است؟
امام فرمود: آیا گمان می کنی که من از کتب طب آموخته ام؟ گفت آری حضرت فرمود: نه به خدا قسم من غیر از خدا از کسی یاد نگرفته ام اکنون بگو که من به طب آگاهترم یا تو؟
هندی گفت: من.
امام فرمود: از تو می پرسم جواب بده.
گفت: بپرس.
امام فرمود: ای مرد هندی به من بگو چرا سر انسان دارای استخوانهای متعددی است؟
گفت: نمی دانم.
امام فرمود: بگو چرا موی سر در قسمت بالا قرار گرفته؟
گفت: نمی دانم.
امام فرمود: چرا پیشانی از مو خالی است؟
گفت: نمی دانم.
امام فرمود: چرا پیشانی دارای خطوط است؟
گفت: نمی دانم.
امام فرمود: چرا ابروها بالای چشمها قرار گرفته؟
گفت: نمی دانم.
امام فرمود: چرا چشمان به شکل لوزی است؟
گفت: نمی دانم.
امام فرمود: چرا بینی در وسط دو چشم قرار گرفته است؟
گفت: نمی دانم.
امام فرمود: چرا سوراخهای بینی رو به پایین است؟
گفت: نمی دانم.
امام فرمود: چرا لب و شارب بالای دهان قرار گرفته است؟
گفت: نمی دانم.
امام فرمود: چرا دندانهای کرسی پهن و دندانهای نیش تیز است؟
گفت: نمی دانم.
امام فرمود: چرا مردها ریش دارند؟
گفت: نمی دانم.
امام فرمود: چرا دو کف دست از مو خالی است ؟
گفت: نمی دانم.
امام فرمود: چرا ناخن و مو احساس ندارند؟
گفت: نمی دانم.
امام فرمود: چرا قلب مانند صنوبر است؟
گفت: نمی دانم.
امام فرمود: چرا ریه دو قطعه اند و حرکت آنها در محل خود انجام می گیرد؟
گفت: نمی دانم.
امام فرمود: چرا کبد به شکل برآمده است؟
گفت: نمی دانم.
امام فرمود: چرا کلیه به شکل لوبیا است؟
گفت: نمی دانم.
امام فرمود: چرا خمیدگی زانو به پشت است؟
گفت: نمی دانم.
امام فرمود: چرا کف پا از داخل منحنی است؟
گفت: نمی دانم.
امام فرمود: ولی من می دانم؟
هندی گفت: پس جواب بده.
امام فرمود: اینکه استخوانهای سر متعدد است برای آن است که اگر یک چیز تو خالی استخوان یک تکه داشت زود درد می کرد و اگر با استخوانهای متعدد و با مفصلها باشد سردرد از آن دور می شود.
اینکه در بالای سر است که روغنها به مغز برسد و از اطراف آن بخار خارج شود و گرما و سرما را از آن دور کند.
اینکه پیشانی از مو خالی است برای آن است که آنجا محل ورود نور به چشمهاست.
اینکه در پیشانی خطهایی وجود دارد برای آن است که عرقی که از سر به طرف چشم می آید در آنجا بماند به اندازه ای که انسان آن را از خود دفع کند مانند نهرها که آبها را در خود می گیرند.
و اینکه ابروها بالای چشمها قرار داده برای آن است که نور را به اندازه لازم بفرستند. ای هندی آیا نمی بینی که وقتی نور شدید باشد انسان دستش را بر چشمش می گذارد تا نور به اندازه کافی بتابد؟
و اینکه بینی را وسط دو چشم قرار داد برای آن است که نور را به دو قسمت مساوی برای دو چشم تقسیم کند.
و اینکه چشم به شکل لوزی است برای آن است که دوا را با میل به آن بکنند تا دردش زایل شود و اگر مربع و یا دایره ای بود میل در آن جریان نمی یافت و دوا به آن نمی رسید و درد آن زایل نمی شد.
و اینکه سوراخهای بینی به طرف پایین قرار داده برای آن است که دردهایی که از بالا می ریزد به پایین بریزد و در مقابل، بوها از آن بالا رود و اگر رو به بالا بود دردها از آن پایین نمی آمد و بوها بالا نمی رفت.
و اینکه لب و شارب را بالای دهان قرار داده برای آن است که آنچه از دماغ می ریزد به دهان نریزد تا انسان از غذا و آب متنفر نباشد.
و اینکه برای مردان ریش قرار داده برای آن است که از اینکه صورت خود را بپوشد بی نیاز باشد و مردان از زنان متمایز باشند.
و اینکه دندان جلویی را تیز قرار داده تا با آن ببرد و دندان کرسی را پهن قرار داده تا با آن خورد کند و دندان ناب را بلند قرار داده و آن ستونی در میانست و دندانهای پیشین و دندانهای کرسی را از هم جدا می کند.
و اینکه دو کف دست را بدون مو قرار داده برای آن است که لمس به وسیله آنها انجام می گیرد و اگر مو داشت انسان نمی توانست به خوبی لمس کند.
و اینکه مو و ناخن روح ندارد برای آن است که بلند شدن آنها بد و کوتاه کردن آنها پسندیده است و اگر روح داشتند موقع کوتاه کردن انسان احساس درد می کرد.
و اینکه قلب مانند دانه صنوبر است برای آن است که قلب آویخته است و سر آن نازک است تا داخل ریه باشد و از هوای داخل آن استفاده کند و مغز سر از حرارت آن دچار صدمه نشود.
و اینکه ریه را به دو قطعه کرده برای آن است که قلب در جوف آن قرار گیرد و با حرکت آن استراحت کند.
و اینکه کبد را به شکل برآمده قرار داده برای آن است که بر معده سنگینی کند و به آن فشار آورد تا بخارهای آن خارج شود.
و اینکه کلیه را مانند لوبیا قرار داده برای آن است که محل ریزش منی نقطه به نقطه در آن قرار دارد و اگر دایره ای یا مربع بود، نقطه ها به هم وصل شد و مرد از خروج آن احساس لذت نمی کرد چون منی از فقرات کمر به کلیه می ریزد و آن با قبض و بسط خود آن را به مثانه پرتاب می کند همانگونه که تیر از کمان پرتاب می شود.
و اینکه خمی زانو را به طرف پشت قرار داده، برای آن است که انسان به طرف جلو حرکت می کند و باید تعادل داشته باشد و اگر این طور نبود در راه رفتن سقوط می کرد.
و اینکه کف پا را منحنی قرار داده برای آن است که اگر همه کف بر زمین واقع می شد به سنگینی سنگ آسیاب می شد.
مردی هندی گفت:
این همه علوم از کجا برای تو حاصل شده است؟
امام فرمود: آن را از پدرانم و آنها از رسول خدا و او از جبرئیل و او از خداوندی که جسم و روح را آفرید، آموخته ام.
مرد هندی گفت:
راست گفتی و من شهادت می دهم که خدایی جز الله نیست و محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) پیامبر خدا و بنده اوست و تو دانشمندترین فرد زمان خود هستی.

تعداد استخوانهای بدن انسان

در کتاب مناقب ابن شهر آشوب آمده است: سالم بن ضریر نقل می کند که یک مرد نصرانی از امام صادق (علیه السلام) از اسرار طب پرسید، سپس راجع به جسم انسان سوال کرد. پس آن حضرت فرمود: خداوند انسان را بر دوازده پیوند و دویست و چهل و هشت استخوان و سیصد و شصت رگ آفرید و این رگها همه جسد را سیراب می کند و استخوانها آنها را و گوشت استخوانها را و عصب گوشت را حفظ می کند. در دو دست انسان هشتاد و دو استخوان و در ساعد دو و در عضد یکی و کتف سه تا که مجموعاً چهل و یک استخوان می شود، دست دیگر نیز چنین است و در پای او چهل و سه استخوان و در قدمش سی و پنج تا و در ساق او دو تا و در زانوی او سه تا و در ران او یکی و در نشیمنگاه او دو تا استخوان قرار داده و همین طور است پای دیگر.و در پشت او هیجده تا فقره قرار داده و در هر طرف او نه دنده و در گردن او هشت استخوان و در سر او سی و شش استخوان و در دهان او بیست و هشت استخوان یا سی و دو استخوان قرار داده است.
توضیح اینکه منظور از وصل یا پیوند که در آغاز روایت آمده اعضای استخوانی است که به هم پیوند خورده و دوازده تاست به این شرح: سر، گردن، دو عضد و دو بازو و دو ران و دو ساق پا و دنده های چپ و راست.
به جان خودم سوگند که این شمارشی که از امام صادق (علیه السلام) نقل شده عین همان چیزی است که دانشمندان علم تشریح و جراحان در این عصر گفته اند و کم و زیاد نیست مگر در نامگذاری و یا در اینکه دو استخوان به جهت شدت اتصال، یک استخوان حساب شده و یا بالعکس و این بیانگر اطلاع کامل او از تشریح و نظر درست او در بیان استخوان بندی هیکل انسان است.
و اینک برخی از اسرار طبی شگفت آور امام صادق (علیه السلام) را بیان می کنیم، اسراری که علم طب آنها را پس از کامل شدن عقل بشری کشف کرده و اطبا و صاحبان اندیشه های بزرگ پس از تجربه ها و تحقیقها و بررسی های علمی بسیار، به آن پی برده اند. از جمله آنها مطلب زیر است:

جریان خون

کتاب توحید مفضل مشتمل بر برخی از درسهای آن حضرت است که به شاگرد خود مفضل بن عمر جعفی در اثبات توحید القاء کرده و مشتمل بر مسایل طبی ارزشمندی است و در حدی قرار دارد که به ذهن طبیبان آن زمان خطور نمی کرد و مطالب آن پس از گذشت دوازده قرن فهمیده شد و این زمانی بود که دکتر هارفی که میان پزشکان به کاشف جریان خون معروف است، ظاهر شد و این کشف را کرد، کشفی که غرب به آن افتخار می کند و آن را یکی از معجزات عصر اختراعات می داند و این کشف، عالم پزشکی را دگرگون کرد، ولی اگر انسان با انصاف بیندیشد، این همان مطلبی است که امام صادق (علیه السلام) در سخن خود مفضل بیان کرده است. اگر شما در آن دقت کنید به خوبی خواهید دانست که این کاشف بزرگ چیز تازه ای نیاورده و کسی جز ریزه خوار امام صادق (علیه السلام) نبوده و امام پیش از قرنها از آن خبر داده بود.
در سخن امام دقت کنید آنجا که می فرماید:
ای مفضل در باره رسیدن غذا به بدن و تدبیری که در آنجا به کار رفته است، بیندیش! طعام به معده وارد می شود و معده آن را آماده می کند و چکیده آن را در رگهای نازکی که میان آنهاست به کبد می فرستد و به گونه ای است که غذا که غذا را تصفیه می کند و نمی گذارد خود غذا به کبد برسد و باعث زحمت آن شود و بدان جهت است که کبد لطیف است و تحمل سختی را ندارد. پس چون کبد آن را پذیرفت، آن را تبدیل به خون می کند و به وسیله مجاری خاصی که به این کار اختصاص داده شده، به تمام بدن می فرستد، مانند جویهای آب که آب را به زمین می رساند و هر نوع فوضالات و کثافاتی که از آن حاصل می شود، به جاهایی که برای این کار آماده شده می فرستد هر چه از آنها تلخ و صفراوی باشد به کیسه صفرا و هر چه سیاه و تلخ باشد به طحال و هر چه از جنس رطوبت باشد به مثانه می فرستد. پس در حکمت و تدبیری که در بدن به کار رفته است بیندیش و ببین که چگونه این اعضاء و ظرفها در جاهای مخصوص خود قرار گرفته تا فضولات را در خود جای دهد و آنها در تمام بدن منتشر نشود که باعث بیماری و نابودی بدن می شود. پس مبارک است کسی که این کار را انجام داده و این تدبیر را به کار برده است.(23)
می گوییم: این مطلبی است که از امام نقل شده و آن جریان خون را به روشنی بیان می کند و این موضوعی است که طب جدید پس از دوازده قرن به آن رسیده است. به اضافه اینکه در سخن امام به وظایف جهاز هاضمه و وظایف مخصوص ادرار و وظیفه کیسه صفرا و طحال و کبد و مثانه اشاره شده است، همچنین، امام با این سخن خود که فرمود: تا فضولات در بدن منتشر نشود که باعث بیماری و نابودی بدن می شود، به آنچه در طب قرن بیستم آمده اشاره می کند و آن مسمومیت حاصل از بازگشت ادرار از مثانه به خون است که به وسیله خون در تمام بدن منتشر می شود و مسمومیت و بیماری ایجاد می کند و مسمومیت حاصل از تعفن فضولات معده که اگر از آن خارج نشود و به بدن برگردد باعث عفونت و مسمومیت و نابودی بدن می شود. پس درست در این باره بیندیش.