فهرست کتاب


طب النبی و طب الصادق (علیهما السلام)

ابوالعباس مستغفری و محمد خلیلی‏

معرفی نویسنده

بهتر است که این نویسنده را در چند سطر معرفی کنیم تا بعضی از جوانب زندگی او روشن شود. البته در این مجال فرصت آن نیست که به طور تفصیل بحث شود.
اولاً. نسبت او. او شیخ و امام ابوالعباس جعفر بن ابی علی محمد ابن ابی بکر معتز بن محمد بن مستغفر بن فتح بن ادریس مستغفری نسفی سمرقندی نخشی حنفی در فروع و اشعری در اصول.
ثانیاً. خاندان او. از شرح حال جد و پدر او فهمیده می شود که آنها از بزرگان و حافظان حدیث بودند.
الف. جد او ابوبکر معتز بن محمد بن مستغفر بود که نوه او از او روایت کرده همانگونه که در ریاض العلماء آمده است.
ب. پدر او ابوعلی محمد نسفی است که به شیخ معروف بود، و از ابوحفص احمد بن محمد عجلی حدیث روایت می کند و به پسرش از شیخ خود مطالبی نقل کرده است. ولادت او در سال 318 و وفات او در ربیع الثانی سال 372 بوده است.
ج - پسر او ابوذر خطیب شهر نسف بود که پس از پدر خطیب این شهر شد و پدرش از جماعتی از شیوخ خود به او نقل حدیث کرده بود. او اهل علم و خبر بود و ابومحمد نخشی او را از جمله اساتید خود بر می شمارد و می گوید: ابوذر مستغفری فرزند شیخ ابوالعباس، از ابوالفضل یعقوب بن اسحاق سلامی و ابومحمد عمدالملک بن مروان میدانی نقل حدیث می کند. پدرش او را پیش ابوعلی حاجبی برد و صحیح بخاری را پیش او خواند در سماع حدیث درستکار بود.
ثالثاً. ولادت او در سال 350 اتفاق افتاد و در کتاب تاج التراجم چاپ بغداد به خطا تولد او را سال 450 می دادند در حالی که درست همان است که ما گفتیم همانگونه که در همه منابه آمده است. البته محل ولادت او را در هیچ منبعی ندیدیم ولی گمان بیشتر می رود که در نسف به دنیا آمد چون او اهل این شهر بود و جد و پدر او در آنجا زندگی می کردند و وفات او نیز در همین شهر بود و فرزندش نیز در آنجا زندگی می کرد.
رابعاً اساتید او. مستغفری در طلب حدیث مسافرتها کرد و از گروهی نقل حدیث نمود که از جمله آنهاست:
الف. جدش ابوبکر معتز بن محمد بن مستغفر، همانگونه که اشاره کردیم.
ب. پدرش ابوعلی محمد بن مستغفری که از او بسیار شنید.
ج. در سرخس از ابن ابی علی زاهر بن احد سرخسی حدیث بسیار شنید.
د. او به نیشابور رفت و در آنجا از ابوسهل هارون بن احمد استرآبادی و دیگران سماع حدیث کرد.
ه. او به بخارا رفت و در آنجا از ابوعبدالله محمد بن احد غنجا و حافظ سماع حدیث نمود.
و. او به مرو رفت و از ابوالهیثم محمد بن مکی کشمیهنی سماع حدیث کرد.
ز. از کسانی که او در نسف سماع حدیث کرد، یکی هم ابومحمد عبدالله بن محمد بن زر الرازی بود همانگونه که سمعانی در الانساب گفته است.
خامسا. شاگردان او:
الف. پسرش ابوذر همانگونه که اشاره کردیم.
ب. ابومحمد عبدالعزیز نخشی نسفی متوفی 456 - 457 او با مستغفری مصاحبت داشت و از او حدیث بسیار نقل کرد.
ج. قاضی ابومنصور سمعانی جد بزرگ ابوسعد سمعانی صاحب الانساب.
د. حافظ ابومحمد حسن بن احمد سمرقندی.
ه. قاضی ابوعلی حسن بن عبدالملک.
غیر از اینها کسان دیگری هم هستند که شاگرد او بودند و از شمارش بیرون است. این سخن را سمعانی گفته است.
سادسا: وفات او.
او در نسف در آخرین روز جمادی الاول سال 432 درگذشت. سمعانی در الانساب گفته است: قبر او را در نسف طرف بیابان زیارت کردم. ذهبی و دیگران تصریح کرده اند که او هشتاد سال زندگی کرد در حالی که اگر سال ولادت و سال درگذشت او را حساب کنیم عمر او هشتاد و دو سال می شود آیا ذهنی در این سخن تسامح کرده؟ این با دقت و ضبط مورخی مانند ذهبی منافات دارد یا بگوییم که عمر او همان هشتاد سال بوده است و در این صورت باید بگوییم که یکی از دو تاریخ ولادت و وفات او غلط است.
سابعا. سخنان دیگران در تعریف از او:
1 - لکنوی در الفوائد البهیه ص 57 می گوید: در ماوراء النهر در عصر مستغفری در جمع و تضنیف و فهم حدیث کسی مانند او نبود.
2 - سمعانی در الانساب ص 528 - 2 می گوید: او خطیب نسف و فقیه و فاضل و محدث بسیار نقل کننده و راستگو بود و فهم و معرفت و استواری داشت مجموعه هایی را گرد آورد و کتابهایی را تصنیف کرد. او به خراسان رفت و مدتی را در سرخس و مرو اقامت گزید.
3 - ابن قطلوبغا در تاج التراجم ص 21 می گوید: او خطیب نسف بود و در ماوراءالنهر در عصر او کسی مانند او وجود نداشت او فقیه و محدث و فاضل و بسیار نقل کننده و حافظ و راستگو بود.
4 - ذهبی در تذکره الحافظ ج 3، ص 283 می گوید: او حافظ و علامه و محدث بود... او راستگو بود ولی بعضی از احادیث موضوعه را در ابواب مختلف نقل کرده و آنها را تضعیف ننموده است.
5 - ابن ناصر الدین می گوید: او حافظ و مصنف و ثقه و سر آمد اقران بود ولی احادیث موضوعه را بدون بیان نقل می کند.
6 - ابن عماد حنبلی در شذرات ج 3، ص 249 می گوید: او صاحب تألیفات بسیار و محدث ماوراءالنهر در عصر خود بود.
7 - میرزا عبدالله افندی در ریاض العلماء در قسم اول از باب کنی در حرف عین می گوید: او امام و خطیب و حافظ بود. و نیز می گوید: او کامل جلیل معروف به شیخ الامام ابوالعباس بود.
8 - خواجه نصیرالدین طوسی در آداب المتعلمین او را به عنوان شیخ الامام یاد می کند.
ثامناً تألیفات او:
مستغفری به کثرت تألیفات معروف شده است و اینک نامهای تالیفات او را تا آنجا که به دست ما رسیده ذکر می کنیم:
1 - تاریخ نسف.
2 - تاریخ سمرقند.
3 - تاریخ کش.
4 - معرفه الصحابه.
5 - دلائل النبوه. او در این کتاب هفت دلیل که قبل از بعثت پیامبر بود در هفت باب و معجزات را در ده باب آورده است و ملاجامی در کتاب شواهد النبوه از این کتاب نقل کرده است.
6 - الاوائل.
7 - الشمائل (شمائل پیامبر اسلام).
8 - فضائل القرآن.
9 - خطب النبی (صلی الله علیه وآله) (الخطب النبویه).
10 - الشعر و الشعراء.
11 - المسلسلات فی الحدیث.
12 - کتاب الوفاء.
13 - کتاب فی الحکمه.
14 - الایام و اللیالی.
15 - الدعوات. گفته شده که سید بن طاوس در رساله الاستخارات خود از این کتاب نقل کرده است.
16 - النامات یا الناسیات. به طوری که در کشف الظنون آمده است.
17 - الزیارات که شامل مطالبی است که بر کتاب المختلف و المؤتلف عبدالغنی بن سعید افزوده است.
18 - الطب النبوی یا طب النبی (صلی الله علیه وآله) و شاید این همان کتابی باشد که کتابی در الرساله المستطرفه ص 51 به نام (الطب) از آن یاد کرده است.
این بود اسامی کتابهای مستغفری که به دست آمد به طوری که می بینید در علوم گوناگون است و آنچه برای ما مهم است سخن درباره کتاب طب النبی (صلی الله علیه وآله) است.
تاسعا. کتاب طب النبی (صلی الله علیه وآله)
خواجه نصیر طوسی در آداب المتعلمین می گوید: لازم است که طالب علم، مقداری از طب را بداند و به آثاری که درباره طب وارد شده مانند آنچه شیخ الامام ابوالعباس مستغفری در کتاب خود به نام طب النبی (صلی الله علیه وآله) جمع آوری کرده، تبرک جوید.
شیخ الاسلام علامه مجلسی در مقدمه کتاب خود بحارالانوار ج 1 ص 42 چاپ اسلامیه تهران می گوید: هر چند که بیشتر اخبار کتاب طب النبی (صلی الله علیه وآله) از طریق مخالفان است ولی این کتاب میان علمای ما مشهور و متداول است.
می گوییم: این کتاب به طور مکرر در تهران به طریقه چاپ سنگی چاپ شده و ضمیمه کتاب القانونجه و کتاب بقراط در طب به نام ترتیب الطب است و در سالهای 1281 و 1294 و 1304 و 1318 و 1327 چاپ شده است. با این کتاب بطور مکرر چاپ شده نسخه آن کمیاب و حتی نایاب است و دسترسی به آن دشوار می باشد. برای همین بود که برادرمان استاد محمد کاظم کتبی آن را مجدداً چاپ کرد تا به آسانی در دسترس خوانندگان باشد و چون می خواست این کتاب به صورت تصحیح شده چاپ شود آن را با نسخه های چاپ شده و نسخه علامه مجلسی که در بحار آمده مقابله کرد چون مجلسی آن را در ج 14 ص 551 تا 553 آورده و تصریح کرده که این کتاب از ابوالعباس مستغفری است. با توجه به مقام بلند علامه مجلسی اطمینان داریم که این کتاب همان کتاب مستغفری است.
عاشرا. منابع معرفی نویسنده - از آنجا که ما شرح حال مؤلف را به اختصار بیان کردیم، توجه خوانندگان محترم را به بعضی از منابعی که شرح مؤلف در آنها آمده است جلب می کنیم:
1 - آداب المتعلمین، خواجه نصیر طوسی متوفی 672 روز غدیر.
2 - الاعلام، خیرالدین زرکلی ج 2 ص 123 چاپ دوم.
3 - اعیان الشیعه، سید محسن عاملی ج 16 ص 246 - 248.
4 - الانساب، ابوسعد سمعانی برگ 528 - 2 چاپ لیدن.
5 - بحارالانوار، مجلسی ج 1 ص 42 چاپ جدید تهران.
6 - تاج التراجم، ابن قطلوبنا متوفی 879 ص 21 چاپ بغداد.
7 - تتمه المنتهی الآمال، محدث قمی ج 3 ص 283 - 284 چاپ تهران.
8 - تذکره الحفاظ، ذهبی ج 3 ص 283 - 284.
9 - الجواهر المضیئه، قرشی حنفی ج 1 ص 180.
10 - الرساله المستطرفه، کتانی ص 51 چاپ سوم.
11 - روضات الجنات، خونساری ص 160 چاپ دوم سنگی.
12 - ریاض العلماء، میرزا عبدالله افندی، باب الکنی حرف عین نسخه مصور کتابخانه آیه الله حکیم.
13 - ریحانه الادب، خیابانی، ج 4 ص 19 - 20.
14 - شذرات الذهب، ابن عماد، ص 249.
15 - شواهد النبوه، جابی.
16 - العبر، ذهبی ج 3، ص 177.
17 - الفوائد البهیه، لکنوی حنفی، ص 57.
18 - کشف الظنون در موارد متعدد.
19 - اللباب: ابن اثیر ج 3 ص 136.
20 - مراه الجنان، یافعی، ج 3، ص 54.
21 - مستدرک الوسائل، محدث نوری، ج 3، ص 372.
22 - مطارح الانظار فی تراجم اطباء الاعصار، ص 372.
23 - معجم المؤلفین، کحاله، ج 3، ص 150.
24 - هدیه الاحباب، محدث قمی، ص 239.
25 - هدیه العارفین، اسماعیل پاشا، ج 1، ص 253.
این بود چند از سطر از شرح حال مستغفری که به اختصار بیان کردیم و شاید این چند سطر بخشی از زندگی او را مشخص کرد. اگر همانگونه که ما تصور می کنیم برای مقدمه چنین کتابی کافی باشد که چه بهتر و اگر کافی نباشد، منابعی را آوردیم که خواننده می تواند با مراجعه به آن مطالب بیشتری به دست آورد.
و ما توفیقی الا بالله و هو حسبی
محمد مهدی السید حسن خرسان
متن رساله طب النبی
بسم الله الرحمن الرحیم
این رساله ای است که (طب النبی) نامیده می شود.
با حذف اسناد دیدم که چنین نوشته شده است:
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
خداوند مرضی را نیافریده مگر اینکه برای آن دوایی آفریده است مگر مرگ.
و فرمود: کسی که بیماری را نازل کرده، دوا را هم نازل کرده است.
و فرمود: کسانی را که طبیعت گرم دارند، به طول عمر مژده بده
و فرمود: اصل هر بیماری برودت است.
و فرمود: معده خانه بیماری و پرهیز سرآمد هر دواست و به نفس خود آنچه را که عادت داده ای بده.
و فرمود: دوست داشتنی ترین طعام نزد خدا طعامی است که دستهای بسیاری سوی آن دراز شود.
و فرمود: خوردن با یک انگشت، خوردن شیطان است و با دو انگشت خوردن عیاران است و با سه انگشت، خوردن پیامبران است.
و فرمود: طعام را سرد کن که طعام داغ برکت ندارد.
و فرمود: وقتی غذا می خورید کفشهای خود را درآورید که آن باعث راحتی پاهای شما و یک سنت زیباست.
و فرمود: خوردن همراه با خادمان از تواضع است، پس هر کس با آنان غذا بخورد، بهشت مشتاق او می شود.
و فرمود: خوردن در بازار از پستی است.
و فرمود: مؤمن با اشتهای خانواده اش غذا می خورد و منافق خانواده اش
با اشتهای او غذا می خورد.
و فرمود: وقتی غذایی گذاشته شد، پس آنچه را که مقابل اوست بخورد و بالای آن را نخورد و چون برکت از بالای آن می آید و هیچ یک از شما از پیش غذا بلند نشود و دست خود را از آن نکشد مگر بعد از آنکه دیگران
دست خود را کشیدند اگرچه سیر شده باشد چون این کار باعث خجالت همنشین می شود.
و فرمود: برکت در وسط طعام است پس از کناره های آن بخورید و از وسط آن نخورید.
و فرمود: برکت در سه چیز است: جماعت، سحور و ترید.
و فرمود: هرکس (در غذا خوردن) از دو چوب استفاده کند، از درد دو کلیه در امان خواهد بود.
و فرمود: پس از خوردن طعام خلال کنید و دهانتان را با آب بشویید که باعث سالم بودن دندانها می شود
و فرمود: خلال کنید که آن از نظافت است و نظافت از ایمان است و ایمان با صاحب خود در بهشت است.
و فرمود: غذای شخص سخاوتمند دواست و غذای شخص بخیل بیماری است.
و فرمود: کاسه برای کسی که آن را بلیسد، طلب آمرزش می کند.
و فرمود: با هم غذا بخورید و متفرق نشوید که برکت در جماعت است.
و فرمود: کسی که گرسنه باشد و یا احتیاج پیدا کند و آن را از مردم
پنهان سازد و به سوی خدا برود، بر خدا حق است که روزی حلال یک سال او را بازگشاید.
و فرمود: هر کس از آنچه را که از سفره می افتد بخورد، در وسعت روزی زندگی کند و او و فرزند او از حرام نگهداشته می شوند.
و فرمود: هر کس به خدا و روز قیامت ایمان دارد، مهمان خود را گرامی بدارد.
و فرمود: از تواضع است که شخص بازمانده برادرش را بیاشامد.
و فرمود: هر کس که غذای او اندک باشد حساب او نیز اندک خواهد بود.
و فرمود: هیچ یک از شما ایستاده آب نخورد و اگر خورد برگرداند.
و فرمود: محتکر در دنیا و آخرت ملعون است.
و فرمود: احتکار در ده چیز است: گندم و جو و خرما و کشمش و ذرت و روغن و عسل و پنیر و گردو و روغن زیتون.
و فرمود: اگر کسی تجارتی جز در خوردنیها نداشته باشد، طغیان و ستم
می کند.
و فرمود: هر کس طعامی را جمع کند و چهل روز آن را نگهدارد تا گران شود، او از خدا بیزار و خدا از او بیزار است.
و فرمود: هر کس بر مسلمانان طعامی را احتکار کند خداوند او را به جذام و مفلس شدن مبتلا می کند.
و فرمود: سحری بخورید که در آن برکت است.
و فرمود: بر خلاف اهل کتاب سحری بخورید.
و فرمود: بهترین غذای شما نان و بهترین میوه شما انگور است.
و فرمود: بر شما باد وقت خرما چیدن از درخت ... هنگامی که ... یعنی از آنان باشید (8)
و فرمود: بر شما باد هریسه (طعامی که از گوشت و حبوبات درست شود) که آن چهل روز باعث نشاط در عبادت می شود و آن غذایی است که به جای مائده عیسی بر ما نازل شده است.
و فرمود: نان را با چاقو نبرید و آن را گرامی بدارید که خدا آن را گرامی داشته است.
و فرمود: سه بار نمک خوردن پیش از غذا از فرزند آدم هفتاد و دو نوع بلا را می گرداند که از جمله آنهاست جنون و جذام و برص.
و فرمود: سرور خورشتهای شما نمک است.
و فرمود: هرکس پیش از هر چیز نمک بخورد سیصد و سی نوع بلا از او دفع می شود که آسان ترین آنها جذام است.
و فرمود: با نمک شروع کنید که آن دوای هفتاد درد است.
و فرمود: بهترین صدقه آب است.
و فرمود: سرور نوشیدنیهای دنیا و آخرت آب است.
و فرمود: تب از چرک جهنم است.
و فرمود: وقتی میل به آب داشتید آن را به صورت مکیدن بخورید و پی در پی نخورید.
و فرمود: پی در پی خوردن باعث تشنگی می شود.
و فرمود: هر غذا و نوشیدنی که حیوانی در آن بیفتد که خون جهنده ندارد و بمیرد، حلال و پاک است.
و فرمود: هرکس به خوردن زیاد طعام و آب عادت کند قلب او قساوت می گیرد.
و فرمود: هر وقت یکی از شما آب بخورد و سه بار نفس بکشد، در امان خواهد بود.
و فرمود: بدترین امت من کسانی هستند که مغز استخوان را بخورند.
و فرمود: شیطان یاران خود را می خواند و می گوید بر شما باد گوشت و مسکر و نای (یک نوع آلت موسیقی) که من مجموعه شرها را جز در آنها نیافتم.
و فرمود: بهترین خورشت در دنیا و آخرت گوشت است.
و فرمود: بر شما باد به خوردن گوشت شتر بر خلاف یهود (که نمی خورند).
و فرمود: هر کس چهل روز گوشت نخورد اخلاقش بد می شود.
و فرمود: هرکس در حال ضرورت، خوردن گوشت مردار و خون و گوشت خوک را ترک کند و بمیرد در آتش جهنم جاودان می ماند.
و فرمود: گوشت را در سفره با چاقو نبرید که آن از کارهای عجمهاست و آن را با دندان بخورید که گواراتر و بهتر است.
و فرمود: از صید جموس جز ماهی را نخورید.
و فرمود: هر کس چهل روز گوشت نخورد قلب او قساوت می گیرد.
و فرمود: خداوند به یکی از پیامبران خود که از ضعف شکایت کرده بود، وحی کرد که گوشت را با شیر بپزد که شفا و برکت در آنهاست.
و فرمود: برنج در میان غذاها مانند رئیس در میان قوم است و من در میان پیامبران مانند نمک در غذا هستم.
و فرمود: هر کس میوه را به تنهایی بخورد به او ضرر نمی رساند.
و فرمود: با روغن بنفشه خود را چرب کنید که آن در تابستان سرد و در زمستان گرم است.
و فرمود: زنهای حامله خود را شیر بدهید که آن عقل بچه را زیاد می کند.
و فرمود: هر وقت شیر خوردید دهانتان را بشویید که در آن چربی است.
و فرمود: سه چیز است که برگردانیده نمی شود: متکا و شیر و روغن.
و فرمود: خوردن پنیر بیماری است و گردو دوا است و اگر با هم باشند دوا هستند.
و فرمود: خوردن شیر از ایمان است.
و فرمود: بر شما باد شیر که آن حرارت را از قلب بر طرف می کند همانگونه که انگشت، عرق را از پیشانی برطرف می کند و نیز خوردن شیر، پشت را محکم می کند و بر عقل می افزاید و ذهن را ذکاوت می دهد و چشم را جلا می بخشد و فراموشی را از بین می برد.
و فرمود: ده چیز باعث فراموشی می شود: خوردن پنیر، خوردن بازمانده موش و خوردن سیب ترش و گشنیز و حجامت کردن با نقره و رفتن از میان دو زن و نگاه کردن به کسی که بر دار زده شده و تعزیه و خواندن سنگ قبرها.
و فرمود: هیچ چیز جز شیر جای خوردن و آشامیدن را نمی گیرد.
و فرمود: یک گوسفند یک برکت و دو گوسفند دو برکت دارد و سه گوسفند غنیمت است.
و فرمود: جسم با سه چیز شاد می شود و رشد می کند: عطر و لباس نرم و خوردن عسل.
و فرمود: بر شما باد عسل، سوگند به کسی که جان من در دست اوست خانه ای نیست که در آن عسل باشد مگر اینکه فرشتگان به ساکنان آن خانه طلب آمرزش می کنند. پس اگر کسی آن را بخورد هزار دوا در درون او وارد شود و هزار هزار بیماری از او خارج می شود و اگر در حالی که عسل در درون اوست بمیرد بدن او آتش نمی گیرد.
و فرمود: قلب مؤمن شیرین است و شیرینی را دوست دارد.
و فرمود: هر کس در دهان برادر مؤمن خود لقمه شیرینی بگذارد و قصد رشوه نداشته باشد و از شر او نترسد و جز خدا چیزی را اراده نکند، خداوند به وسیله آن، حرارت موقف روز قیامت را از او بر می گرداند.
و فرمود: چه خوب است خوردن عسل که رشد می دهد و ناراحتی سینه را از بین می برد.
و فرمود: هر کس حافظه بخواهد، عسل بخورد.
و فرمود: هر وقت یکی از شما کنیزی بخرد، نخستین چیزی که به او می چشاند عسل باشد که برای او پاکتر است .
و فرمود: هر وقتی زنی بچه ای به دنیا آورد نخستین چیزی که آن زن می خورد رطب و خرمای شیرین باشد، زیرا که اگر بهتر از آن چیزی بود، خداوند به مریم وقتی عیسی را به دنیا آورد، می داد.
و فرمود: هر وقت رطب آمد به من تهنیت بگویید و هر وقت رطب رفت به من تسلیت بگویید.
و فرمود: خانه ای که در آن خرما نباشد، در واقع طعامی در آن نیست.
و فرمود: درخت خرما و انار از باقیمانده طینت آدم آفریده شد.
و فرمود: عمه خود درخت خرما را گرامی بدارید.
و فرمود: خرما را با آب دهن بخورید که کرم را می کشد.
و فرمود: چه خوب است که مؤمن سحری خرما بخورد.
و فرمود: هر کس خرما داشته باشد، با آن افطار کند و اگر خرما نداشته باشد با آب افطار کند که آن پاک کننده است.
و فرمود: شربت عسل را هر کس بیاورد بر نگردانید.
و فرمود: گوشت گاو بیماری و شیر آن دواست و گوشت گوسفند دوا و شیر آن بیماری است.
و فرمود: بر شما باد میوها به هنگام نوبر آن که آن بدنها را سالم می کند و غمها را بر طرف می سازد و آنها را به هنگام تمام شدن رها کنید که آن بیماری برای بدنهاست.
و فرمود: بهترین چیزی که روزه دار با آن افطار می کند، کشمش و خرما و یا یک چیز شیرین است.
و فرمود: خوردن انجیر امان از قولنج است.
و فرمود: خوردن به تاریکی چشم را از بین می برد.
و فرمود: بهار امت من انگور و خربزه است.
و فرمود: خربزه را به عنوان میوه بخورید که آن بهشتی است و در آن هزار برکت و هزار رحمت است و خوردن آن شفای هر دردی است.
و فرمود: خربزه را با دندان بخورید و آن را قطعه قطعه نکنید که آن میوه مبارک و پاکی است، دهان را پاک و قلب را مقدس و دندانها را سفید می کند و خدا را خشنود می سازد، بوی آن از عنبر و آب آن از کوثر و گوشت آن از بهشت و لذت آن از جنت و خوردن آن از عبادات است.
و از ابن عباس نقل شده که پیامبر فرمود: بر شما باد خربزه که در آن ده خصلت است: غذا و نوشیدنی و مسواک و دارای بوی خوش است و مثانه را شست و شو می دهد و سردی را قطع می کند و شکم را می شوید و آب پشت را زیاد می کند و جماع را افزایش می دهد و سردی را قطع می کند و بشره را پاک می سازد.
و فرمود: بر شما باد انار و پی آن را هم بخورید که آن دباغ کننده معده است، هیچ دانه ای از آن در درون شما قرار نمی گیرد مگر اینکه قلب نورانی می شود و چهل روز انسان را از وسوسه شیطان حفظ می کند.
و فرمود: بر شما باد لیمو که آن قلب را نورانی می کند و بر عقل می افزاید.
و فرمود: انگور را دانه دانه بخورید که گواراتر است.
و فرمود: انجیر بخورید که به بواسیر و نقرس منفعت دارد.
و فرمود: زیاد بادنجان بخورید که آن درختی است که در بهشت دیده ام، پس هرکس آن را با این قصد بخورد که بیماری آور است بیماری می آورد و هرکس با این قصد بخورد که دواست دوا می شود.
و فرمود: کدو بخورید که اگر برای خدا گیاهی سبکتر از آن بود، آن را برای برادرم یونس می رویانید.
و فرمود: وقتی یکی از شما آبگوشت تهیه می کند، در آن بسیار کدو بریزد که بر عقل و فکر می افزاید.
و فرمود: هر کس اناری بخورد و آن را تمام کند، خداوند چهل روز قلب او را نورانی می کند.
و فرمود: چه خورشت خوبی است کشمش!
و فرمود: کسی انار نمی خورد مگر اینکه شیطان او چهل روز بیمار می شود.
و فرمود: کرفس سبزی پیامبران است.
و فرمود: هرکس سرکه بخورد، فرشته ای به پا می خیزد و برای او استغفار می کند تا وقتی که از آن فارغ شود.
و فرمود: چه خورشت خوبی است سرکه! و پیامبر از میوه ها انگور و خربزه را دوست می داشت.
و فرمود: بر شما باد که رنج را از بین می برد و بلغم را فرو می نشاند و عصب را محکم می کند و بدگویی را می برد و قلب را نیکو می کند.
و فرمود: بر شما باد کدو که آن بر عقل می افزاید.
و فرمود: عناب تب و سرفه را از بین می برد و قلب را نورانی می کند.
و فرمود: نوح از غصه به خدا شکایت کرد به او وحی شد که انگور بخورد که انگور غصه را از بین می برد.
و فرمود: خربزه بخورید و آن را با دندان بخورید که آب آن رحمت و شیرینی آن از شیرینی ایمان است و ایمان در بهشت است، پس هر کس قدری خربزه بخورد، خدا برای او هفتاد هزار حسنه می نویسد و از او هفتاد هزار سیئه محو می کند.
و فرمود: خربزه ده خصلت دارد (که پیش از این گفته شد) و اینکه برای پیامبر از طائف خربزه ای آوردند آن را بوئید و بوسید سپس فرمود:
خربزه را با دندان بخورید که آن از زینتهای زمین و آب آن از رحمت خدا و شیرینی آن از بهشت است.
گفته شده که روزی پیامبر در مجلس یکی از یاران خود بود که فرمود:
خدا رحمت کند کسی را که ما را با خربزه ای اطعام کند، پس علی بن ابی طالب (علیه السلام) بلند شد و رفت و مقداری خربزه آورد، پس او و اصحابش از آن خوردند
و فرمود: خدا رحمت کند کسی را که ما را با این اطعام کرد و نیز خدا رحمت کند هر مسلمانی را که خربزه بخورد تا روز قیامت.
و فرمود: هیچ زن حامله ای خربزه نمی خورد مگر اینکه نوزاد او زیبا روی و خوش خلق می شود.
و فرمود: خربزه پیش از غذا شکم را شست و شو می دهد و بیماری را به کلی از بین می برد.
آن حضرت خیار را با نمک و خربزه را با پنیر می خورد و میوه را به صورت تر می خورد و گاهی خربزه را با دستان خود می خورد.
و فرمود: نرگس را بو کنید اگر چه روزی یک بار باشد، اگر چه هفته ای یک بار باشد، اگر چه ماهی یک بار باشد، اگر چه سالی یک بار باشد، اگر چه در عمر یک بار باشد چون در دل نقطه ای از جنون و جذام و برص وجود دارد که بوئیدن آن، آن را از بین می برد.
و فرمود: حنا خضاب اسلام است، عمل مؤمن را زیاد می کند و سر درد را از بین می برد و به چشم تیزی می بخشد و بر جماع می افزاید و آن سرور گیاهان در دنیا و آخرت است.
و فرمود: برتری روغن بنفشه بر سایر روغنها مانند برتری اسلام بر سایر ادیان است.
و فرمود: هیچ برگی از کاسنی نیست مگر اینکه بر آن قطره ای از آب بهشت است.
و فرمود: بر شما باد مرزنگوش آن را ببویید که برای خشام خوب است و خشام یک بیماری است.
و فرمود: هر کس می خواهد عطری را استشمام کند گل سرخ را ببوید.
و فرمود:خداوند برای ما خوشایندتر از حنا گیاهی نیافریده است.
و فرمود: یک درهم در راه خدا صدقه دادن هفتصد برابر پاداش دارد.
و یک درهم جهت خضاب با حنا دادن نه هزار پاداش دارد.
و فرمود: سفره های خود را با سبزی زینت دهید که خوردن آن همراه با گفتن بسم الله، شیاطین را می راند.
و فرمود: پنیر بخورید که آن خواب می آورد و طعام را هضم می کند.
و فرمود: سیر بخورید که در آن شفای هفتاد بیماری است.
و فرمود: هر کس اسپند بخورد و بخوابد از سر گیجه در امان خواهد بود.
و فرمود: هر کس سیر و پیاز و چیز بدبو بخورد به ما نزدیک نشود و به مسجد نزدیک نشود.
و فرمود: وقتی به شهری وارد شدید از سبزی و پیاز آن بخورید که بیماری آن شهر را از شما دور می کند و رنج را از بین می برد و عصب را محکم می کند و باه را افزایش می دهد و تب را می برد.
و فرمود: بر شما باد کرفس که اگر چیزی عقل را بیفزاید، همان است.
و فرمود: اگر در چیزی شفاء باشد آن همان سناء است.
و فرمود: بر شما باد هلیله سیاه که آن از درخت بهشتی است طعم آن تلخ است ولی در آن شفای هر دردی است.
و فرمود: حجامت کردن در نوزدهم وبیست ویکم هر ماه مستحب است.
و فرمود: در شبی که به معراج رفتم به هیچ فرشته ای نمی گذشتم مگر اینکه می گفت: ای محمد امت خود را به حجامت کردن دستور بده و بهترین چیزی که با آن بیماریها را مداوا می کنید حجامت کردن و سیاه دانه و جوز است.
و فرمود: خوردن خاک بر هر مسلمانی حرام است.
و فرمود: هر کس بمیرد در حالی که در شکم او به سنگینی یک ذره خاک باشد به آتش می افتد.
و فرمود: هر کس خاک بخورد گویا که به قتل خود کمر بسته است.
و فرمود: خاک نخورید که در آن سه خصلت است، بیماری می آورد و شکم را بزرگ می کند و رنگ را زرد می کند.
و فرمود: هر کس هفت روز به شدت بیمار باشد خداوند هفتاد سال گناه او را می آمرزد.
و فرمود: از چهار چیز بدتان نیاید: چشم درد که رگهای کوری را قطع می کند و زکام که رگهای جذام را قطع می کند و سرفه که رگهای فلج را قطع می کند و دمل که رگهای برص را قطع می کند.
و فرمود: تب نصیب هر مؤمنی از آتش است.
و فرمود: دردی نیست مگر درد چشم و غمی نیست مگر غم دین.
و فرمود: تب گناهان را می ریزد همانگونه که درخت برگها را می ریزد.
و فرمود: هر کس برای کسی که عطسه می کند الحمدلله بگوید از درد شکم و درد گوش و لب بریدگی در امان خواهد بود.
و فرمود: هیچ شخصی نزد مریض هفت بار نمی گوید: از خداوند بزرگ که پروردگار عرش بزرگ است می خواهم که تو را شفا بدهد مگر اینکه شفا می یابد.
و فرمود: هر کس از دندان درد شکایت دارد، انگشت خود را روی آن بگذارد و این آیه را بخواند: و هوالذی انشأکم من نفس واحده فمستقر و مستودع قد فصلنا الایات لقوم یذکرون و بالحق انزلناه و بالحق نزل و ما ارسلناک الارحمة للعالمین.
وقتی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نزد مریضی می آمد می گفت: ای پروردگار مردم وسواس و رنج را بردار شفاء بده که تو شفا دهنده ای و شفایی جز شفای تو نیست.
گفته شده که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مریضی را عیادت کرد پس فرمود: آیا برای تو دعایی بخوانم که جبرئیل به من یاد داده؟ گفت: آری یا رسول الله. فرمود: به نام خدا خدا تو را از هر دردی که به تو می آید شفا بدهد و از شر دمندگان در گرهها و از شر حسد کننده هنگامی که حسد
پایان رساله طب النبی (صلی الله علیه و آله و سلم)

کتاب دوم: طب الصادق

پیشگفتار
بسم الله الرحمن الرحیم
برای کسی که درباره زندگانی امام صادق (علیه السلام) چیزی می نویسد، یا در ناحیه ای از نواحی زندگی آن حضرت بحث می کند، چه بحث او فلسفی یا دینی و چه تربیتی یا اخلاقی یا ادبی باشد، فرا روی خود راه روشنی را بیند و زمینه گسترده ای می یابد؛ زیرا که آن حضرت جامع علوم الهی و معارف بلند اسلامی و فلسفی و ادب و سایر ارزشهایی بود که همگی در شخصیت او متبلور است. مانند مکارم اخلاق و فضایل انسانی که نویسنده و مورخ نمی تواند آنها را بیان کند. هیچ ادیب یا شاعری در شعر نوشته خود درباره آن حضرت نیاز به اندیشه بسیار ندارد.
با این باور که درباره آن حضرت دارم، خواستم که شعاعی از اشعه وجودی این زندگی والا را مورد بحث قرار دهم و درباره گوشه ای از شخصیت عظیم او بنویسیم. این کار مرا وادار کرد که به نوشتن درباره او علاقمند باشم و موضوع مورد نظر را به تفضیل بنویسیم و کلام او را اشباع کنم زیرا که آن برای من مهم بود. این موضوع عبارت از سخن گفتن درباره طب آن حضرت است. آری این بحث را یک بحث روشنی می دیدم که چندان دشوار نیست و موضوع آسانی دارد و قلم در آن به آسانی حرکت می کند ولی هنگامی که شروع به نوشتن کردم به اهمیت آن پی بردم و دشواری بحث را احساس کردم و دانستم که رسیدن به نهایت این موضوع دشوار است. از این جهت در تصمیم خود به تردید افتادم و در راه و روشی که باید پیش می گرفتم اندیشیدم و در این فکر بودم که از کجا آغاز کنم.
بالاخره به این نتیجه رسیدم که سخن را از تاریخ طب نزد عربها در جزیره العرب شروع کنم و مختصری از آن بنویسم و روشن کنم که طب چگونه از جایگاه خود حرکت کرد و به جزیرة العرب رسید و در آنجا پرورش یافت وبا عقول سالم و افکار مستقیم و فطرت صاف مسلمانان در آغوش اسلام رشد پیدا کرد. این بحث را مقدمه ای قرار دادم که تا خواننده به میزان گسترش طب در عصر امام صادق (علیه السلام) آگاهی یابد و زمینه ای برای اطلاع از آشنایی کامل امام از این علم جلیل باشد و خواننده بداند که امام بدون اینکه این علم را از کسی یاد بگیرد و تنها با اخذ از پدران و نیاکان بزرگوار خود از پیامبر و جبرئیل و خدا این علم را بدست آورد.
بزودی برای خواننده آنچه را که گفتیم ثابت و روشن خواهد بود.

تاریخ طب و مبدء ظهور آن

مورخان و حکما و اطبا درباره آغاز ظهور این علم شریف و چگونگی پیدایش آن در جهان، اختلاف نظر دارند به گونه ای که محقق را دچار حیرت و تردید می کند و انسان نمی داند که چگونه حقیقت را آشکار کند و به عنوان یک نویسنده امین و مؤلف با انصاف با خواننده سخن بگوید.
بعضی ها اکتشاف یا اختراع آن را به کلدانیها نسبت می دهند و بعضی ها آن را به ساحران یمن و کاهنان بابل و بیشتر به یونان باستان مربوط می دانند. ابن ابی اصیبعه طبیب و مورخ در کتاب عیون الانباء چنین می گوید:
پیدایش این فن را نباید به کشور یا منطقه یا گروهی خاص نسبت داد چون ممکن است که طب نزد قومی وجود داشته و آن قوم منقرض شده و از آثار آن چیزی باقی نمانده است تا جایی که به دست فراموشی سپرده شده اند، آنگاه بر اساس دانش آنها نزد قوم دیگری ظهور یافته و اختراع و اکتشاف آن به آنها نسبت داده شده است.
مورخان دیگر گفته اند که طب از جمله علومی است که کلدانیها و کاهنان بابل آن را پایه گذاری کردند و آنها نخستین کسانی بودند که درباره درمان بیماریها بحث کردند، آنها بیماران خود را بر سر کوچه ها می گذاشتند تاکسی که مبتلا به آن مرض بوده و بهبودی یافته از آنجا بگذرد و چگونگی درمان خود را بگوید و آنها را بر لوحهایی می نوشتند و در معابد خود می آویختند و از این جهت بود که طب نزد آنها از جمله کارهای کاهنان به حساب می آمد. اقوام دیگر هم طب را از کلداینها یاد گرفتند و از جمله آنها قوم عرب بود و لذا می بینید که مطالب مربوط به آن در میان بیشتر امتها مانند مصریها فنیقی ها و آشوریها مشابه همدیگر است. پس از این یونانیها آن را به دست آوردند و پایه های آن را محکم کردند و ابواب آن را مرتب نمودند به طوری که آن را به صورت یک علم در آوردند که آغاز و انجامی دارد. سپس ایرانیها و رومیها آن را به دست آوردند.