فهرست کتاب


شهید آوینی

حبیبه جعفریان‏

فصل پنجم: روایت فتح به روایت شهید

به راستی درباره روایت فتح، چه می توان گفت؟ از ما بر نمی آید که روایت فتح را به دیگران بشناسانیم چرا که روایت فتح چنان شفاف و خالص است که خود دلیل خویشتن است و اکنون که چنین است، دیگر چیزها را باید به آن شناخت.(79) روایت فتح، خود محک است و از آن خدا چرا که حق است و حق متعلق به حضرت اوست و لاغیر.
ما در وصف این مجموعه بی بدیل بهتر آن دیدیم که متوسل شویم به قلم رسای سید و کلام گویای شاهدش. چرا که آنی که در صفحه صفحه این فیلم ها و سطر سطر این گفتارها نشسته است از آن اوست و چه شگفت است و مقاومت ناپذیر:
همه تلاش ما در تصویر کردن فرهنگ جهاد فی سبیل الله بوده است. اما در اینکه تا چه حد موفق بوده ایم، نمی دانم... فیلم به گونه ای ساخته و تدوین شده است که بتواند انسان ها را به فطرت الهی خویش رجوع دهد. بشر لاجرم در مقابل حق خاضع است و آن را خوب می شناسد... بشر دارای فطرتی الهی است که هر چند عادات مذموم و گناهان، روی آن را بپوشاند باز در مقابل حق خضوع دارد... ما حتی در برخورد با دشمنان انقلاب، شنیده ایم که آنها گفته اند: حقیقت جبهه ها در فیلم های روایت فتح ظهور دارد... ما همواره سعی می کنیم که بر ریشه های فطری اعمال و اتفاقات در فیلم تأکید کنیم و از این راه، حجاب ها و اندوده هایی را که بر فطرت مخاطب سایه افکنده است کنار بزنیم.(80)
ما از همان آغاز تسلیم کلیشه ها نشدیم. با اینکه تجربه فیلمسازی مستند نداشتیم به طور کاملاً فطری دریافتیم که باید هر آن چه را مانع باور آوردن مخاطب است از صحنه بیرون بریزیم. میکروفن را، گزارشگر را - با آن ژست های مسخره - کادرهای ثابت تصنعی را، زوم و زوم بک را. سؤال های کلیشه ای را و... مصاحبه اگر خوب انجام شود و از تصنع دور باشد قالب خوبی است باری ارائه شخصیت و اظهار باطن انسان ها و وسعت بخشیدن به عرصه بیان فیلم، ماوراء ظاهری که تصویر به نمایش می گذارد. ما تلاش می کردیم که مصاحبه در فضایی انجام گیرد که مصاحبه شونده به دور از تصنع و در وضعی کاملاً طبیعی قرار داشته باشد. در هنگام عملیات، بهترین زمان برای مصاحبه وقتی بود که رزم آوران با دشمن درگیر بودند. حضور یک گزارشگر در جلوی دوربین باعث می شد که مصاحبه شونده رو به گزارشگر سخن بگوید و در این صورت تماشاگر خود را طرف صحبت احساس نمی کرد. به ناچار بعد از تجربه های بسیار به این نتیجه رسیدیم که گزارشگر را حذف کنیم و مصاحبه توسط خود فیلمبردار انجام شود. چنین بود که کار فیلمبردار در اکیپ های فیلمبرداری روایت فتح دشوار و دشوارتر شد.
ما فیلمبرداران خودمان را طوری پرورش می دادیم که در عین حال اصول علمی مونتاژ و کارگردانی را نیز بدانند و از سوی دیگر چنان با دوربین روی دست، کار آموخته شوند که آن را همچون جزیی از بدن خویش بدانند. انسان در هر حال، هیچ یک از اعضای بدن خویش را زائد نمی داند. فیلمبرداران ما دوربین را چنین می دیدند. در روز ساعت ها با دوربین راه می رفتند و فیلم می گرفتند... دوربین جزء بدن فیلمبردار شده بود و بنابراین شخصیت پیدا کرده بود. خود دوربین در فیلم حضور داشت، زنده بود، عمل و عکس العمل داشت... بعد در موقع مونتاژ دیدیم که حتی احساسات فیلمبردار نیز در فیلم جلوه می یابد به صورت حرکات مختلف، مکث ها، سرعت حرکات، دوربین، در حالت های مختلف، برخورد با اشیاء و اشخاص و... تا آن جا که حقیر در پشت میز موویلا رفته رفته همه فیلمبردارها را با پنهانی ترین صفاتی که معمولاً انسان از دیگران پنهان می کند، می شناختم.
فیلم هایی که چنین فیلمبردارانی می گرفتند با آن چه دیگران می گرفتند کاملاً متفاوت بود. آنها با فضای جبهه انس داشتند و با آن عمیقاً ترکیب می شدند و بنابراین از درون به وقایع می نگریستند و نه از بیرون. عمده تفاوت از همین جا آغاز می شد.
به اعتقاد ما تنها کسی می توانست در زمینه جنگ ما فیلم بسازد که خودش با آن پیوند می داشت و بر معیارها و حقیقت آن پافشاری می کرد. بنابراین ما باید افرادی را تربیت می کردیم که از یک سو بسیجی باشند و از سوی دیگر فیلمساز. در آغاز کار جمع کردن این دو در یک نفر محال می نمود. اما رفته رفته امکان پذیر شد و ما آموختیم که چگونه می توان افرادی این چنین تربیت کرد.
درباره جبهه های جنگ ما بسیارند کسانی که فیلم ساخته اند اما هر کسی آن چه را خود می خواسته تصویر کرده است. باید خصوصیات اصلی این جنگ را در فیلم ها بیان کرد. جنگ ما بدون تکیه به سلاح های پیشرفته و روش های کلاسیک جنگ ادامه می یافت، بنابراین می بایست از اصالت دادن به ماشین جنگ و توپ و تانک و مسلسل پرهیز می کردیم که متأسفانه در غالب فیلم های جنگی ما برعکس به ماشین جنگ اصالت داده اند نه به ایمان رزمندگان... شجاعت هایی که در این قبیل فیلم ها مطرح می شود ریشه در نفس اماره انسان دارد. ریشه شجاعت ما اگر در ایمان و یقین نباشد دیگر شجاعت نیست... به راستی تفاوت رزمندگان ما با کلاه سبزهای آمریکایی در کجاست؟ در فیلمسازی این تفاوت ها باید اصالتاً ملحوظ شود.
در هیچ یک از فیلم ها نیست که ما به خود جنگ و یا ماشین و ابزار جنگ اصالت داده باشیم. همواره ایمان رزمنده ها است که اصالت دارد. به همین ترتیب از شجاعت های کاذبی که معمولاً در فیلم های آمریکایی شاهد آن هستیم پرهیز داریم. شجاعت مؤمنانه از یقین ناشی می شود نه از جنگ طلبی و عجب و کفر. (ما) جذابیت های کاذب را حذف می کنیم و جذابیت های حقیقی را بر جای می گذاریم. برای ما جذابیت، ارزش ذاتی ندارد.
فی مابین جنگ ما و دیگر جنگهایی که در تاریخ های مدون وجود دارد هیچ شباهتی نیست. شباهت های ظاهری را باید فراموش کرد و به باطن موضوع رسید. بله در جنگ کشت و کشتار هست، ویرانی هست، بی خانمانی هست، یتیمی هست و... اگر با توجه به شباهت های ظاهری این جنگ با دیگر جنگ ها بخواهیم قضاوت کنیم؛ آن گاه فیلمی خواهیم ساخت مثل جستجو 2، امیر نادری.
تفاوت اساسی در غایت و هدف ما از فیلمسازی است. ما برای تبلیغات (به معنای حقیقی آن) فیلم می سازیم... مقصود ما از تبلیغ همان وظیفه ای است که بر عهده انبیاء و اولیاء خدا قرار داده شده است.
... آنچه محور تبلیغات ما در فیلم های روایت فتح می باشد چیز دیگری است. ما غالباً بر وجوه تمایز جبهه های جنگ خود با دیگر جنگ ها، بر ابعاد عرفانی جنگ تکیه داشته ایم و معتقدیم که ریشه پیروزی های ما نیز در همین جاست. وقتی به خرمشهر رسیدیم هنوز خونین شهر نشده بود. شهر هنوز سر پا بود اگر چه دشمن خود را تا پشت صد دستگاه جلو کشیده بود. یک دوربین مینی اکلر داشتیم و یک ضبط صوت ناگرا و خرت و پرت های دیگری که این مجموعه را کامل می کرد. هم کارگردان و صدابردار خود من بودم و جز فیلمبردار، فقط یک نفر دیگر همراه ما بود، شهید غلام عباس ملک مکان، شیر مردی از روستای قنات ملک شیراز که هم رانندگی می کرد و هم محافظ مسلح گروه فیلمبرداری بود، آن هم با یک تفنگ ام - یک...
وقتی به خرمشهر رسیدیم هنوز خونین شهر نشده بود. شهر هنوز سر پا بود. اگر چه احساس نمی شد که این حالت زیاد پردوام باشد - و زیاد هم دوام نیاورد. ما به تهران بازگشتیم و شبانه روز پای میز موویلا کار می کردیم تا اولین فیلم مستند جنگی درباره خرمشهر از تلویزیون پخش شد: فتح خون. یک هفته ای نگذشته بود که خرمشهر سقوط کرد و ما در جست و جوی حقیقت ماجرا به آبادان رفتیم که سخت در محاصره بود. با هاورکرافت از بندر ماهشهر از راه خور خود را به خسروآباد رساندیم و منتظر ماندیم تا نزدیکی های صبح اتوبوسی با چراغ های خاموش بیاید و ما را به آبادان برساند. تولید مجموعه حقیقت این گونه آغاز شد. روایت فتح ادامه همان مجموعه حقیقت است. اولین شهیدی که دادیم علی طالبی بود که در عملیات طریق القدس به شهادت رسید و آخرینشان مهدی فلاحت پور است که همین امسال در لبنان شهید شد.(81) اسامی باقی شهدا را تیمناً ذکر می کنم: ابوالقاسم بوذری، حسن هادی، رضا مرادی نسب، امیر اسکندر یکه تاز (در عملیات کربلای 5) و برادر شریعتی (در عملیات مرصاد)... و خوب! دیگر چیزی برای گفتن نمانده است جز آن که ما خسته نشده ایم و اگر باز هم جنگی پیش بیاید که پای انقلاب اسلامی در میان باشد ما حاضریم. می دانید! زنده ترین روزهای زندگی یک مرد آن روزهایی است که در مبارزه می گذراند و زندگی در تقابل با مرگ است که خودش را نشان می دهد.(82)

فصل ششم: شهید آوینی، عاشورا و شهادت

راوی فتح در جای جای گفتار و نوشتار خویش درباره جنگ یا مجموعه روایت فتح تأکید کرده است که جنگ ما هیچ شباهتی با هیچ جنگی که در گوشه و کنار جهان اتفاق افتاده و می افتد (به جز جنگهای صدر اسلام) ندارد مگر شباهتی در ظاهر. اما باطن این هشت سال چیز دیگری است. در این هشت سال انسانهایی پا به عرصه ظهور گذاشتند که در زمانه خود و در قبل از آن (به جز اصحاب رسول (ص) و ائمه اطهار علیه السلام) همتا نداشته و نخواهند آدمهایی با همین صورت و گوشت و پوست اما با ارواحی عظیم و رها شده از ترس مرگ. انسانهایی که چشم در چشم مرگ دوختند و شانه به شانه او قدم برداشتند. انسانهایی که مرگ را در قمقمه هاشان ریختند و سر کشیدند، در کوله پشتی هاشان گذاشتند و خاکریز به خاکریز و میدان به میدان به دوش کشیدند، در قلبشان حبس کردند و با هر ضربان به رگهاشان نوشاندند. این رهایی، این آزادی شگفت و غبطه برانگیز از کجا می آمد؟ عاشورا برای این فرزندان قرن پانزدهم هجری هر روز است و آن روز هم کربلا از کردستان تا شلمچه و فاو و هر کجای این خاک که ندای هل من ناصر امام عشق برخاسته است.
سید آوینی به گنجهای این جنگ عشق می ورزید و به امامشان و کربلا و عاشورا. او نیز در عطش وصول به ضیافت الله و چشیدن این شرف بزرگ، می سوخت.
همسانی هایی که سید شهید میان واقعه عاشورا و جنگ ما و بسیجی های این مرز و بوم، عیان دیده است به زیباترین و عاشقانه ترین شکل در نوشتارهای او به خصوص در فتح خون و گفتارهای متن روایت فتح تجلی کرده است. ما سعی کرده ایم آینه ای باشیم برای انعکاس ارادت خالص و مشتاقانه او به شهدا و امام عشق، هر چند رفتن او، خود آینه زیستن اش بود و حجت را بر همه تمام کرد:
گوهر پاک تو از مدحت ما مستغنی است
فکر مشاطه چه با حسن خداداد کند؟
خون حسین (علیه السلام) و اصحابش کهکشانی است که بر آسمان دنیا راه قبله را می نمایاند... اگر نبود خون حسین، خورشید سرد می شد و دیگر در آفاق جاودانه شب نشانی از نور باقی نمی ماند... حسین سرچشمه خورشید است... و بدان که سینه تو نیز آسمانی لایتناهی است با قلبی که در آن چشمه خورشید می جوشد و گوش کن که چه خوش تر نمی دارد در تپیدن: حسین، حسین، حسین،... آن شراب طهور که شنیده ای بهشتیان را می خورانند، میکده اش کربلاست و خراباتیانش این مستانند که اینچنین بی سرودست و پا افتاده اند... آن شراب طهور را که شنیده ای تنها تشنگان راز را می نوشانند، ساقی اش حسین است؛ حسین از دست یار می نوشد و ما از دست حسین. عالم همه در طواف عشق است و دایره دار این طواف، حسین است؛ اینجا در کربلا، در سرچشمه جاذبه ای که عالم را بر محور عشق نظام داده است، شیطان اکنون در گیرودار آخرین نبرد خویش با سپاه عشق است و امروز در کربلاست که شمشیر شیطان از خون شکست می خورد؛ از خون عاشق، خون شهید.(83)
ما همه افقهای معنوی انسانیت را در شهدا تجربه کرده ایم. ما ایثار را دیدیم که چگونه تمثل می یابد، عشق را هم، امید را هم، شجاعت را هم و... همه آنچه را که دیگران جز در مقام لفظ نشنیده اند، ما به چشم دیدیم... آنچه را که عرفای دلسوخته حتی بر سر دار نیافتند، ما در شبهای عملیات آزمودیم، ما عرش را دیدیم. پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند، اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند... تو بگو کیست که زنده تر است، شهید سید عبدالرضا موسوی یا من و تو؟ کیست که زنده تر است؟ تو بگو که آیا این تصاویر واقعی ترند یا روزهایی که من و تو واماندگان از قافله عشق یکی پس از دیگری می گذرانیم؟
زندگی زیباست اما شهادت از آن زیباتر است. سلامت تن زیباست اما پرنده عشق، تن را قفسی می بیند که در باغ نهاده باشند... راز خون را جز شهدا در نمی یابند. گردش خون در رگهای زندگی شیرین است اما ریختن آن در پای محبوب، شیرین تر است و نگو شیرین تر، بگو بسیار شیرین تر است. راز خون در آن جاست که همه حیات به خون وابسته است.
شهادت، جانمایه انقلاب اسلامی است و قوام و حیات نهضت ما در خون شهید است. رمز آن که سیدالشهدا علیه السلام را خون خدا می خوانند در همین جاست... از سال 59 که جنگ آغاز شد تا زمستان 66، هفت سال بیشتر نگذشته است اما در این هفت سال، به برکت خون شهدا ما راهی را پیموده ایم که در طول یک تاریخ هم نمی توان طی کرد و به راستی ما این همه را مدیون خون شهدا هستیم.
اینها فرزندان قرن پانزدهم هجری قمری هستند؛ هم آنان که کره زمین قرنهاست انتظار آنان را می کشد تا بر خاک مبتلای این سیاره قدم گذارند و عصر ظلمت و بی خبری جاهلیت ثانی را به پایان برسانند.
عصر بعثت دیگرباره انسان آغاز شده است و اینان، این رزمندگان، منادیان انسان تازه ای هستند که متولد خواهد شد؛ انسانی که خداوند توبه اش را پذیرفته و بار دیگر او را برگزیده است... بگذار آمریکا با مانورهای ستاره دریابی و جنگ ستاره ها خوش باشد؛ دریا، دل مطمئن این بچه هاست و ستاره ها نور از ایمان این بچه مسجدیها می گیرند.
صحرای کربلا به وسعت تاریخ است و کار به یک یالیتنی کنت معکم ختم نمی شود. اگر مرد میدان صداقتی، نیک در خویش بنگر که تو را نیز با مرگ انسی این گونه است یا خیر!... آنان را که از مرگ می ترسند از کربلا می رانند... و مگر نه آن که گردنها را باریک آفریده اند تا در مقتل کربلای عشق آسانتر بریده شوند؟ و مگر نه آن که از پسر آدم عهدی ازلی ستانده اند که حسین را از سر خویش بیشتر دوست داشته باشد؟
هر کس می خواهد ما را بشناسد داستان کربلا را بخواند، اگر چه خواندن داستان را سودی نیست اگر دل کربلایی نباشد. از باب استعاره نیست اگر عاشورا را قلب تاریخ گفته اند. زمان هر سال در محرم تجدید می شود و حیات انسان هر بار در سیدالشهدا علیه السلام... حب حسین (علیه السلام) / شهداست.
فأین تذهبون؟ اگر صراط مستقیم می جویی بیا، از این مستقیم تر راهی وجود ندارد: حب حسین (علیه السلام). آری کربلا از زمان و مکان بیرون است و اگر تو می خواهی که به کربلا برسی باید از خود و بستگی هایش از سنگینی ها و ماندنها گذر کنی... از عاشورای سال 61 هجری قمری دیگر زمان از عاشورا نگذشته است و همه روزها عاشورا است، زمان بر امتحان من و تو می گردد تا ببیند که چون صدای هل من ناصر امام عشق برخیزد چه می کنیم؟... شریان قیام ما نیز به قلب عاشورا می رسد و اینچنین ما هرگز از جنگ خسته نخواهیم شد... آماده باشید که وقت رفتن است. عقل می گوید بمان و عشق می گوید برو... و این هر دو، عقل و عشق را خداوند آفریده است تا وجود انسان در حیرت میان عقل و عشق معنا شود... (و) کار عشق، یاران! لاجرم کربلایی است. پس دیگر سخن از منصور و با یزید و جنید و فلان و بهمان مگو که عشاق حقیقی، تذکرةالاولیا را بر خیابانهای خرمشهر و آبادان و سوسنگرد و بر دشتهای پر شقایق خوزستان و بر سفیدی برفهای ارتفاعات بلند کردستان با خون می نویسند، با خون...
هر شهید کربلایی دارد... و کربلا را تو مپندار که شهری است میان شهرها و نامی است در میان نامها، نه! کربلا حرم حق است و هیچکس را جز یاران امام حسین علیه السلام راهی به سوی حقیقتی نیست... هر شهید کربلایی دارد... و برای ما کربلا بیش از آن که یک شهر باشد یک افق است، یک منظر معنوی است که آن را به تعداد شهدایمان فتح کرده ایم، نه یک بار، نه دو بار، به تعداد شهدایمان... هر شهید کربلایی دارد که خاک آن کربلا تشنه خون اوست و زمان، انتظار می کشد تا پای آن شهید بدان کربلا رسد و آن گاه... خون شهید جاذبه خاک را خواهد شکست و ظلمت را خواهد درید و معبری از نور خواهد گشود و روحش را به آن سفری خواهد برد که برای پیمودن آن هیچ راهی جز شهادت وجود ندارد... سر مبارک امام عشق بر بالای نی، رمزی است بین خدا و عشاق... یعنی این است بهای دیدار...
آن که با پای اختیار قدم در طریق کربلا نهاده است می داند که اسرار جز بر سرهای بریده فاش نخواهد شد، می داند که خون، حرم سیدالشهدا علیه السلام است و زنهار! این نه رازی است که بر اغیار فاش شود.
آن چه آمد چهچهه های آسمانی شهیدی بود که سرانجام خود نیز به کربلایی که تشنه خون او بود و یازده سال به انتظار نشسته بود تا پای او بدان رسد، و اصل شد و خونش جاذبه خاک را شکست و ظلمت را درید و معبری از نور گشود و به آب و خاک و آتش پیوست. اما... راز خون آشکار شد... سید شهید قلمزنی هایی نیز دارد در یاد دوستان از دست رفته و به قول عزیزش، به دست آمده که بیشتر در غربت نفس گیر پس از جنگ جان گرفته اند که نامه ای به بهشت، برسد به دست شهید رضا مرادی از آن جمله است و سخت زیباست و متعلق به اهل کربلا:
رضا جان! ای مهر رخشان خاطرات من! هرگز تو را از یاد نمی برم. تو را و آن حفره زیبای گلوله را که دری از بهشت بر گونه راستت گشوده بود و آن شب را که شب آخر تو بود و من نمی دانستم... رضا جان!
چه خوب است که خفاشها دستشان به آسمان نمی رسد، اگر نه تو را و دیگر ستاره های کهکشان راه مکه را می چیدند و چلچراغهای قصرهای بهشتی را می شکستند.
جنگ را دوران غمباری می خوانند که گذشته و یادگاران جنگ را ثمرات یک نسل تلف شده می پندارند و مقصودشان از آن نسل تلف شده من و تو هستیم رضا جان! و همه آن بسیجیان عاشقی که ملازم رکاب آل کساء در سفر معراج بوده اند. من که نه! تو رضا جان! تو و حاج همت و کریمی و دستواره و علیرضا نوری و حسین خرازی و عاصمی و... و همه آن یک صد هزار ستاره کهکشان راه مکه.
و مقصودشان از آن دوران غمباری که گذشته است دورانی که عهد ازلی انسان در خون مردترین مردان و عاشقترین عاشقان و عارفترین عارفان تجدید می شود... هر گاه در قرآن در وصف بهشت می خواندم که لا تسمع فیها لاغیة و یا لا یسمعون فیها لغوا و لاتأثیما در شگفت می آمدم که مگر هرزه شنیدن و زخم زبان چه دردی دارد که بهشت را اینچنین ستوده اند: جایی که در آن لغو و تأثیم به گوش نمی رسد حال در می یابم رضا جان! ای شمس آسمان آبی دل من!
کاش مرا نیز در منظومه خویش می پذیرفتی و می کشاندی و با خود می بردی.(84)

...................) Anotates (.................
1) همسفر خورشید، یادنامه سالگرد شهادت سید مرتضی آوینی، به کوشش علی تاجدینی، مرکز فرهنگی نشر قبله، بهار 73. ص 7-9

2) همان، ص 109.

3) narretion: متنی که برای قرائت بر روی یک اثر سینمایی یا تلویزیونی نوشته می شود.
4) آسیب شناسی نقد فیلم در ایران، نوشته م. حقگو، فصلنامه نقد سینما، پاییز 74.

5) استعارات تأویلی، تحقیق و تنظیم از علی تاجدینی، نشر میثاق، 1374، ص 85.

6) آغازی بر یک پایان، شهید سید مرتضی آوینی، کانون فرهنگی، 129 علمی و هنری ایثارگران، 1372، ص 48.

7) تحقیقی مکتبی در باب توسعه و مبانی تمدن غرب، سید مرتضی آوینی، مرکز حفظ و نشر آثار دفاع مقدس وزارت جهاد سازندگی، 1372، ص 150.

8) آغازی بر یک پایان،ص 103 و 104.

9) اخلاق و سینما نوشته سید مرتضی آوینی، سوره، دور اول، ش 11، ص 60.
10) استعارات تأویلی، تحقیق و تنظیم از علی تاجدینی، ص 105 و 106.

11) آغازی بر یک پایان، صفحات 47، 63، 64.

12) همان، ص 47.

13) همان، ص 38 و 97.

14) استعارات تأویلی، ص 86.

15) این جمله قسمتی از شعر اوکتاویو پاز شاعر مکزیکی است که روی جلد اولین شماره مجله معدوم! گردون چاپ شده بود و اشاره سید نیز به همین است.

16) آغازی بر یک پایان، ص 34.

17) امانوئل کانت فیلسوف قرن 18، آلمان. وی تحصیل علم یقینی درباره ذات اشیاء را غیر ممکن می داند. او می گوید ما نمی توانیم به ماورای محسوسات راه یابیم. وی ماوراءالطبیعه را یکسره باطل می انگارد و اثبات خدا و بقای روح را از طریق عقل و استدلال محال می داند. او مذهب را بر پایه عقل بنا می کند.

18) عبور از خط، ص 113.

19) سه سطر داخل گیومه نقل قول شهید آوینی از یکی از مقالات عبدالکریم سروش است.

20) منظور کسانی هستند که به اصالت علوم تجربی در همه جوانب زندگی انسان معتقدند.

21) سوره، دوره سوم، ش 1 و 2: فروردین و اردیبهشت 1370، ص 6 و 7.
22) استعارات تأویلی، ص 107.

23) آغازی بر یک پایان صفحات 69، 70، 71.

24) همان، ص 57.

25) همان، ص 99.

26) راز خون، یادنامه سید شهیدان اهل قلم، سید مرتضی آوینی(ره). بنیاد فرهنگی فاطمةالزهرا(س)، 1372، صفحات 119،124، 125 و 127.

27) آغازی بر یک پایان، ص 29.

28) سوره، دوره دوم، ش 12، ص 4.
29) آغازی بر یک پایان، ص 35

30) سوره، د3. ش 6، ص 15 و آغازی بر یک پایان ص 7.
31) منظور از علم در اینجا و کل این بخش، علوم جدید (علوم بعد از رنسانس) می باشند که در آنها اصالت و بنابر علوم تجربی و ریاضیات و هر آنچه که بتواند فرموله شود، می باشد.

32) راز خون، ص 16و 165.

33) سوره، د 3، ش 1 و 2: فروردین و اردیبهشت 1370، ص 6.
34) راز خون، ص 167.

35) تحقیقی مکتبی در باب توسعه و مبانی تمدن غرب، ص 149 و 150.

36) راز خون، ص 167.

37) تحقیقی مکتبی در باب توسعه و مبانی تمدن غرب، صفحات 98، 77، 79، 133، 138، 145، 190.

38) آغازی بر یک پایان، ص 84 و 99.

39) راز خون، مقاله مقدمه ای بر معنای تبلیغات، صفحات 151، 152، و 157.

40) آغازی بر یک پایان، ص 107 و 102.

41) استعارات تأویلی، ص 115.

42) استعارات تأویلی، ص 115.

43) آغازی بر یک پایان، ص 77 - 80.

44) همان، صفحات 34 و 36 و 43 و 44 و 75 و 86 و 86 و 87.

45) نام فیلمی معرضانه درباره مسیح پیامبر (علیه السلام) مارتین اسکورسیزی کارگردان آمریکایی.

46) نام فیلمی از فیلمساز سورئالیست و مرتد اسپانیایی، لوئیس بونوئل که در آن به زیرکی به رد و مذمت مذهب و مسیحیت پرداخته شده. این فیلم از نظر بسیاری از منتقدان ستاره کارنامه بونوئل و کاملترین اثر او در انتقال اندیشه هایش می باشد.

47) نام فیلمی از ویم وندرس کارگردان آلمانی.
48) استعارات تأویلی، ص 199.

49) همان، صفحات 120، 128، 129 و 130.

50) همسفر خورشید، یادنامه دومین سالگرد شهادت سید مرتضی آوینی، صفحات 200، 203، 204، 211، 212.

51) استعارات تأویلی، صفحات 151، 153، 155.

52) ادبیات انقلاب اسلامی در جست و جوی سبکهای نوین شهید سید مرتضی آوینی، هفته نامه ری، یازدهم بهمن 1372، ص 9.

53) استعارات تأویلی، صفحات 154، 155، 156.

54) رمان و انقلاب اسلامی، شهید سید مرتضی آوینی، ماهنامه ادبیات داستانی، سال دوم، بهمن 1372، ص 9.

55) هفته نامه ری، بهمن 72،9.

56) ادبیات داستانی، سال دوم، بهمن 72، ص 9.

57) سوره، ویژه ادبیات، تابستان 1369، ص 115 و 119.

58) استعارات تأویلی، ص 139 و 140.

59) فریادی دیگر، شهید سید مرتضی آوینی، انتشارات برگ، 1373، صفحات 121، 122، 131، 144، 145، 146.

60) آدینه جادو (جلد دوم)، شهید سید مرتضی آوینی، کانون فرهنگی، هنری ایثارگران، 1373، ص 156 و 157.

61) به نقل از برادر علیرضا کمری.

62) استعارات تأویلی، ص 170.

63) آینه جادو (جلد اول)، شهید سید مرتضی آوینی، انتشارات برگ، 1370، صفحات 71، 160 و 204.

64) حکمت سینما، شهید سید مرتضی آوینی، فصلنامه فارابی، دوره پنجم، ش دوم: بهار 1372، ص 11 و 12.
65) سوره، د 5، ش 2 و 3 (اردیبهشت و خرداد 72) ص 84 و 85 و هفته نامه سینما ویدئو، سال 2، ش 55، ص 2.
66) شهید آوینی و سینمای تجارتی - هنری، هفته نامه سینما ویدئو، سال 2، ش 56، ص 2.
67) شهید آوینی و فیلم پر فروش، سینما ویدئو، سال 2، ش 55، ص 2.
68) سوره، ویژه سینما، ش 2، ص 26 و 105.
69) آینه جادو، (جلد اول)، ص 33.

70) همان، ص 146 و 166.

71) سوره، دوره اول، ش 2، ص 48.
72) آینه جادو (جلد اول)، ص 189 و 201.

73) سوره، د 5، ش 2 و 3، ص 84.
74) از جمله نقد سید مرتضی آوینی بر زیر آسمان برلین و نظرات او درباره آثار آندره تارکوفسکی، سرگئی پاراجانف و تئودور آنجلو پرلوس؛ کارگردانهای روشنفکر روسی و یونانی،ر.ک آینه جادو (جلد دوم).

75) سینمای ما جهانی نیست، جشنواره ای است، سینما ویدئو، سال 2، ش 59، ص 2.
76) سوره، ویژه سینما، ش 2، ص 8.
77) این یادداشت و سایر یادداشتهای نقد فیلم در این فصل، از جلد دوم کتاب آینه جادو نقل شده اند.

78) سینما ویدئو، سال 2، شماره 59، ص 2.

79) سید شهید، خود این لفظ را برای توصیف حضرت امام(ره) در شرحی که بر غزلیات آن امام نوشته اند، آورده اند.

80) نگاهی دوباره به روایت فتح، کتاب مقاومت، سال 2، ش 7، ص 61.
81) شهید مهدی (بهروز) فلاحت پور، فیلمبردار آخرین فیلمهای روایت فتح بود که سید مرتضی او را از سال 65 می شناخت. شهید فلاحت پور در خرداد ماه 1371 به همراه جمعی از همکارانش در مجموعه روایت فتح برای فیلمبرداری و تهیه مجموعه مستند تلویزیونی سه نسل آواره به لبنان سفر می کند و در حال تهیه مجموعه فوق به دلیل اصابت راکتهای اسراییلی به صد قدمیش به شهادت می رسد و تنها کیف بغلی حاوی کارتهای شناسایی وی بر جای می ماند.
82) گلچینی از مصاحبه منتشر شده شهید آوینی در کتاب مقاومت، سال 2، ش 4 و نیز مقاله یک تجربه ماندگار به قلم خود شهید در ماهنامه فیلم، ش 132
83) فتح خون (روایت محرم)، شهید سید مرتضی آوینی، کانون فرهنگی علمی هنری ایثارگران، 1372، صفحات 30، 40، 56، 96. قابل ذکر است ادامه این فصل نیز از همین کتاب و نیز گنجینه آسمانی (گفتارهای روایت فتح)، کانون علمی فرهنگی هنری ایثارگران، 1375 گزیده شده است.

84) نامه ای به بهشت، برسد به دست شهید رضا مرادی، سید مرتضی آوینی، مرکز فرهنگی میثاق.
- منابعی که در تدوین این فصل مورد استفاده قرار گرفته اند به قرار زیرند:
- مرتضی، فطرت و هنر، گفتگو با مهدی همایونفر مدیر مؤسسه روایت فتح، روزنامه رسالت، 20 فروردین 74، ص 4.
- سوره، 5، ش 2 و 3.
- مرتضی و ما، به کوشش سید محمد آوینی، کانون فرهنگی علمی هنری ایثارگران، 1373.
- همسفر خورشید، به کوشش علی تاجدینی.
- راز خون، نخستین یادنامه سید شهیدان اهل قلم (ره).