فهرست کتاب


شهید آوینی

حبیبه جعفریان‏

تأملاتی در ماهیت سینما

سینما با ویژگی ها و ماهیت منحصر به فردی که در قالبهای گوناگون از یک رسانه فراگیر گرفته تا یک هنر یا صنعت یا تجارتخانه و... جلوه کرده است از بانفوذترین و جذابترین پدیده های جهان نو است و البته ناگفته نباید گذاشت که نفوذ سینما در جذابیت آن نهفته است ولی اینکه جذابیت سینما در کجا و در چه چیز پنهان است و اصلاً جذابیت در سینما چیست، مقوله ای است مفصل که در این بخش ما تنها اشاره ای به آن خواهیم داشت. اما به راستی ذات سینما کدام یک از اینهاست؟
به این سؤال در همین مملکت خودمان هم خیلی ها پاسخ داده اند و بلند بالا هم، اما چه سود که به قول سید شهید در این بلند پروازی های هفتاد من کاغذ یک جمله هم از خود حضرات پیدا نمی شود و همه، همانهاست که پیش از این در مراجع غربی آمده و حال اینجا نقل می شود و یعنی که آنان را اصل بینگاریم و خودمان را فرع.
سید تنها اندیشمند جامعه سینمایی ماست که به کشف افقهایی تازه در درک ذات و ماهیت سینما و نسبت آن با مفاهیمی چون عرفان، مدرنیسم، دین، تکنولوژی، مردم، تفکر و... نایل آمده و در این وادی چون دیگر عرصه ها به مرتبه نظریه پردازی (و نه نظریه بافی) و صاحب نظری رسیده است و به قول برادری که می گفت:(62) اگر کلمه اجتهاد را به مفهوم کامل در نظر بگیریم شهید آوینی انسانی بود که عینیت داده بود به این قضیه. او از سرچشمه، از تفکر، از شهود به سینما رسید نه از همان مقدماتی که در دسترس و در معرض حواس خود داشت - و همزمان با او دم دست بسیاری دیگر هم بود - مفاهیم و احکامی را اجتهاد می کرد که عجیب راهگشا و روشنی بخش هستند و تیشه به ریشه بسیاری از تردیدها، تعارضها و پرده پوشی ها می زنند، آنچه در این بخش و بخش بعدی می آید گزیده هایی از همین دریافتها و حقیقت گوییهاست:
سینما ماهیتاً هنری ناب نیست. سینما را نمی توان هنری دانست مثل نقاشی، شعر و یا حتی رمان و تأتر. سینما یک تکنولوژی بسیار پیچیده است که قابلیت هنری نیز دارد و همچون دیگر صنایع خواه ناخواه با تجارت و اقتصاد نیز در آمیخته است... با این همه پیچیدگی کار در آنجاست که سینما هنر نیز هست...(63) اگر سینما ماهیتاً جز تصویر محض چیزی نبود مسلماً در یکایک تجربیات تاریخی نقاشی مدرن شریک می شد اما سینما فقط تصویر نیست، کلام محض هم نیست و پیچیدگی کار بیشتر در همین جاست.
برخلاف آن چه عموماً نقل می شود، فیلم باز آفرینی یا بازتاب واقعیت نیست، بازتابی است از درون فیلمساز. اگر فیلم را هنر دانسته اند از این لحاظ است که هر فیلم، نهایتاً مظهری از روح سازنده آن است. فیلمساز نیز با استفاده از شیوه ها و تمهیدات گوناگون که در مجموع تکنیک فیلمسازی نامیده می شود، سعی دارد که تماشاگر را مسحور و مفتون و از خود بیخود کند... رابطه سینما و تلویزیون با مخاطبان خویش نوعی رابطه تسخیری است که از طریق ایجاد جاذبه در تماشاگر برقرار می شود اگر چه تسخیر به میل نه به عنف و اکراه.(64)
چه چیزی سینما را از این جذابیت برخوردار کرده است؟ باید در جواب گفت توهم واقعیت... اگر این توهم واقعیت یا واقعیت سینمایی (یعنی واقعیت به آن شکلی که در فیلم منعکس شده) سیری داستانی نداشت باز هم اینهمه جذابیت داشت؟ جذابیت سینما در آنجاست که چنگ آویزهایی در فطرت ما یافته است...
(هر چند) سینما آن گونه که اکنون در دنیا محقق شده این صفات فطری را اغلب در جهت ضعفهای بشری، خوب شناخته و بر همین اساس رابطه خویش را با انسان بنا نهاده است... و غالباً رشته این جاذبیت نه به کمالات انسانی بلکه به ضعفهای او بند شده است.(65)

سینمای هنری، روشنفکری و سینمای حرفه ای

سینما به این لحاظ از دیگر هنرها متمایز است که ماهیتاً نمی تواند از مردم فاصله بگیرد... این که مخاطب عام آدمهایی سطحی و با خواسته های مبتذل هستند یک توهم روشنفکرانه است. مخاطب عام مسلماً مردمی ساده هستند و از پیچیدگی های ریاکارانه شبه روشنفکران بی خبر. آنها، هم دارای خواسته خوب و فطری هستند و هم دارای گرایشهای شیطنت بار... بخش دیگر این حقیقت آن است که فطرت جمعی مردم در عین حال، سالم و صادق و اهل تمیز است و صداقت را از فریبکاری باز می شناسد.(66)
سینمای روشنفکری سینمایی متظاهر است و با تماشاگر سینما نیز رابطه ای متظاهرانه دارد... سینمای هنری (نیز) به صورت نوعی سینما اشاره دارد که کارگردان در خدمت بیان تخیلات و نهفته های درونی خویش می آفریند... تفاوت سینمای هنری و غیر هنری در همین سوبژکتیویسم است نه چیز دیگر... در سینمای متعهد به واقعیت و یا حقیقت فراتر از تخیلات شخصی هنرمند که همه فیلمهای بزرگ تاریخ سینما نیز در آن قرار دارند، فیلمساز یا کارگردان - اگر چه هنوز اصلی ترین شخص در گروه فیلمسازی است - از تخیلات و توهمات شخصی خویش برای رسیدن به حقیقتی والاتر در می گذرد و به این ترتیب از سوبژکتیویسم (خود بنیادی) می گذرد اما در سینمای آوانگارد جشنواره ای - که به اشتباه آن را سینمای هنری می خوانند - آنچه موضوعیت دارد و منشأ اثر است تخیلات و توهمات شخصی کارگردان است که البته گاه هست که دستاویز نگرش سوبژکتیو کارگردان به عالم، یک واقعه تاریخی است یعنی آنچه در کمال الملک هزار دستان، سربداران و... روی داد.(67)
پس لازم است که فیلمساز از حدیث نفس پرهیز کند و از بیان سیال ذهنیت و روحانیت خویش به نفع مخاطب صرفنظر کند. سینمای حرفه ای اصلاً جای این کارها نیست. این لازمه احترام گذاشتن به تماشاگری است که پول داده، بلیط خریده و در سینما نشسته (68) ما به سینمای حرفه ای نیز نیازمندیم... با آزاد شدن از سیطره ریا کاری در بیان سینمایی که مشخصه بسیاری از فیلمهای شاخص جشنواره های گذشته بوده است و ایجاد یک رابطه واقعی تر با مردم سینمای ما می تواند رفته رفته به سوی حرفه ای شدن گام بردارد.
(البته سینمای حرفه ای را نباید با سینمای تجارتی صرف یکی پنداشت)، سینمای تجارتی سینمایی است که در آن، تجارت، اصل و سینما، فرع است. این سینما می تواند در همه جای دنیا از پاکستان و هند و چین و ژاپن گرفته تا اروپا و آمریکا مصادیقی داشته باشد... در اینجا (ایران) سینمای تجارتی را مستقلاً تعریف نمی کنند بلکه هر چه را که در تعریف سینمای هنری نگنجد سینمای تجارتی می انگارند حال آنکه چنین فرضی از آغاز اشتباه است.(69)

سینما و اسلام

شهید آوینی تنها هنرمند زمانه ما است که هم بسیار بر این گذاشت تا نسبت میان این دو مقوله (اسلام و سینما) را در قالب تئوریهای مستدل و قابل اجرا عیان کند. نسبتی که جوهر تفکر و حکمت او همچنان در آن جلوه دارد و عبارتست از آن که سینما نیز می تواند به تسخیر اسلام در بیاید و در پرتو آن دیگرباره متولد شود و معنا شود. یعنی خلاف آن چه اکنون در جهان ما اتفاق افتاده است.
ما خود را بی نیاز از تجربیات غربی ها نمی دانیم اما برای این تجربیات شأنی متناسب با آنها قائلیم. ما چاره ای نداریم جز آن که سینما را یک بار دیگر در ادب و فرهنگ اسلام معنا کنیم. ما باید قابلیتهای کشف ناشده سینما را در جواب به فرهنگ و تاریخ خویش پیدا کنیم و چه کسی می تواند ادعا کند که سینما دیگر قابلیتهای ناشناخته ندارد!(70)
سینما ماهیتاً با کفر و شرک نزدیکی بیشتری دارد بله این را سید شهید گفته است چرا که به نظر وی در تمدن امروز، روش و ابزار است که اصالت دارد و ابزاری که از غرب به دست ما می رسد هویت و فرهنگ آن را نیز با خود دارد و با همان، دارای سنخیت بیشتری است و از جمله سینما هم. اما بشنوید باقی قضایا را: سینما در مغرب زمین غفلتکده ای دیگر همچون میکده است اما برای ما می تواند که اینچنین نباشد و این نکته ای است که برای ما محل توجه است. اگر محتوای سینما بخواهد که به سوی حق و اسلام متمایل گردد تکنیک سینما یعنی مجموعه روشها و ابزار، حجابی است که باید خرق شود. در این نکته برای اهل معنا، معانی بسیار نهفته است.(71)
یکی از مهمترین حجابهایی که باید خرق شود مسأله جذابیت است که از لوازم ذاتی سینماست... روح سینمای متناسب با زیبایی و عظمت انقلاب اسلامی باید تذکر باشد نه تفنن... و اگر چه سینمایی اینچنین از آن جا که مخاطب آن به هر تقدیر مردم هستند، باید دارای جاذبیت باشد اما نه جاذبیتی ملازم با غفلت زدگی. جاذبیتی همراه با تذکر.(72)
سینمایی که می خواهد در خدمت اسلام باشد باید روی خطاب خویش را به فطرت انسان بگرداند. آنان که در معضلات مربوط به ماهیت سینما خوب اندیشیده باشند می دانند که این روی گرداندن، به یک تحول اساسی در سینما منجر خواهد شد... بزرگی فیلمسازان مشهور جهان در حکمت و تفکرشان نیست... بزرگی آنان در این است که توانسته اند زبان سینما را در استخدام بیان نفسانیات خویش بگیرند...(بنابراین) برای آن که سینما در خدمت اسلام در آید باید حجاب تکنیک سینما خرق شود. شرط اصلی همان تقواست که انسان را به اخلاص می رساند و با اخلاص درهای حکمت نیز بر قلب گشوده می شود. تنها راه خروج از ولایت تکنیک و گذشت از متافیزیک غرب، نخست تقواست و آن گاه در پرتو نور حکمت متقین، به تمدن غرب و لوازم و آثار و اجزا و عناصر آن نگریستن.(73)
در برابر افقی چنین که شهید آوینی در این مقوله گسترد - و ما تنها به ذکر چند اوج آن اکتفا کردیم - دو دسته عکس العمل مشخص که چون همیشه یکی از سر شتابزدگی و خام اندیشی و دیگری مغرضانه ولی آگاهانه بود، ابراز شد. دسته اول که در بسیاری موارد از دوستان و دلسوزان کار هم بودند با یک نظر سطحی به کل مطلب و شبهه در فهم و کشف مقصود نهایی سید، از زبان این بزرگوار همه جا نشستند و برخاستند و گفتند سینمای اسلامی نداریم و دسته دوم اتفاقاً در عین حال که به نهایت نظر سید مرتضی واقف بودند از آب گل آلودی که به مرحمت دوستداران مسامحه نگر - و از سر دلسوزی - راه افتاده بود، ماهی گرفتند و در آمدند که: حالا که خودتان اثبات کرده اید! سینمای اسلامی نداریم، سینما را (و ما را!) به حال خودش بگذارید تا به همان جایی برود که باید! دیگر چه جای داعیه صدور انقلاب یا اسلام یا ارزشهای جنگ یا به قول شما دفاع مقدس! این حضرات که خوب می دانند تیشه به کدام ریشه می زنند؛ اما حق این است که آن دوستان و دوستداران - که به هر دلیل - نخواسته اند یا نتوانسته اند همه آنچه را سید بر صفحه آورده، ببینند، یک بار دیگر - و این بار از سر تأمل و تعمق - نظری به آینه جادو بیافکنند.