فهرست کتاب


شهید آوینی

حبیبه جعفریان‏

مقدمه

می شود در وصف سید مرتضای هنرمند هم، تعبیر و توصیف های بسیار هنرمندانه! - و البته همگی، الکن در بیان آنچه او بود - در اینجا ردیف کرد اما بهترین صفت که سید را در همه حال در بر می گیرد، آن است که او انسانی بود که دار و ندار خویش را در خدا می دید و از آن جا که برای او همه چیز در نسبت با پروردگار تعالی معنا و مرتبه می گرفت؛ حکمت او آینه هنرش و هنرش آینه حکمت او بود و هنر و تفکر او در کلیت خویش آینه زیستن او. چرا که سید شهید از انگشت شمار هنرمندانی بود که زیستنش و هنرش در یکدیگر آمیخته و یکی شده بود. احساس در محضر حق بودن همچنان که در لحظه ای از زندگی او را به حال خویش رها نکرد، در سطر سطر آثارش نیز، سیال و متجلی است. حال غریبی است! در روزگار نقاشی مسیح از ورای ادرار، در روزگار سینمای آخرین وسوسه مسیح،(46) ویریدیانا(47) و بهشت بر فراز برلین (48) و... در روزگار ادبیات آیات شیطانی، در قلب حادثه و در دامنه آتشفشان زیستن و چنین بودن غریب است. آری!
در این فصل قصد داریم به اختصار هم که شده، انعکاس دهنده و شناسنده اندیشه های سید مرتضی در عرصه های مختلف هنر از جمله نفس هنر و جوانب آن، قصه، شعر، رمان و سینما باشیم. همچنان که مشهود است به دلیل مجال اندک، مهمترین های این وادی مورد توجه قرار گرفته اند و از پرداختن به دیگرانی چون نقاشی، گرافیک، عکاسی و... صرف نظر شده است.

هنر و هنرمندی

حقیقت هنر نوعی معرفت است که در عین حضور و شهود برای هنرمند مکشوف می گردد و این کشف، تجلی واحدی است که از یک سوی در محتوا و از سوی دیگر در قالب هنر ظاهر می شود... اگر برای مصداق جمعی بشر بتوان ضمیری تصور کرد هنرمندان حکایت گر آن ضمیر هستند. هنر، محاکات حضور و غیاب بشر نسبت به حق است... هنر شیدایی حقیقت است همراه با قدرت بیان آن شیدایی و هنرمند کسی است که علاوه بر شیدایی حق، قدرت بیان آن را نیز از خداوند متعال گرفته است. اصل لازم، شیدایی حق است و قدرت بیان شرط کافی است.(49)
آنچه آمد در بیان حقیقت هنر بود و اما هنر در عالم جدید چگونه است؟ در عالمی که خدای تکنولوژی بر آن فرمان می راند، هنر چه هیبت و باطنی به خود گرفته است و در چه نسبتی با مفاهیمی چون تعهد، دین، تخیل و تفکر قرار می گیرد؟
هنر جدید، خاص عالم جدید است. هنر جدید مولود تکنولوژی است. هنر جدید هنر خواص است، هنر عوام نیست. عوام درکش نمی کنند... آنها که در دفاع از استقلال هنر در اوایل قرن نوزدهم فریاد برداشتند که هنر وسیله نیست، هدف است. فایده هنر، زیبایی است و همین کافی است و زیبایی را نیز چنین تعریف کردند که هر چیز مفیدی زشت است و تنها اشیایی حقیقتاً زیبا هستند که به هیچ فایده ای نیایند، اولین گامها را در جهت جدایی هنر از حیات انسان برداشتند و چنین شد که آثار هنری بدون هیچ فایده اجتماعی در تبعیدگاه هایی به نام موزه و گالری جمع آمدند و اینها در حالی است که هنر، عین تعهد اجتماعی است. چرا که وجود انسان، عین تعهد است و هنر نیز به مثابه جلوه انسان، نمی تواند از تعهدات فارغ باشد.
هنر برای هنر عنوان توصیفی تلاشی است که سعی دارد هنر را بی نیاز از دین و حکمت و تعهد، در خود هنر معنی کند، اما مگر این کار ممکن است؟ آیا هنرمندان به خود اجازه نمی دهند که در همه مسایل عالم وجود اظهار نظر کنند؟ آیا اعتقادات هنرمند نسبت به آفرینش جهان، انسان، اخلاق، اجتماع و یا سیاست در آثارشان ظهور نمی یابد؟ در کدام یک از هنرها امکان وفادار ماندن به این اشعار - هنر برای هنر - موجود است؟ آن هم در عصری که هنر به تمامی در خدمت تبلیغات تجاری و یا سیاسی است؟
(پس) هنر برای هنر نقابی است فریبکارانه بر چهره این معنا: هنر در خدمت خودپرستی هنرمند. انسان گذشته هرگز هنر را برای حدیث نفس یا بیان خویشتن، گریز از واقعیت، استغراق و تلذذ و یا آرامش نمی خواهد؛ او در هنر به اقتضای فطری خلاقیت خداست و بدین ترتیب هنرمند در هنر خویش وسیله ای برای تقرب به خدا می جوید (در حالی که) هنر غربی (که همان هنر جدید است) حدیث نفس است نه حدیث شیدایی حق و اصالت آن بر سوبژکتیویته (خودبنیادی) است. هنر غرب بیان خودپرستی انسان امروز است.
هنر برای مردم و هنر برای هنر، دو وجه از یک ابتذال واحد است... هنر اکنون به صورت وسیله ای در خدمت تفنن و تبلیغات شیطانی در آمده است... رعایت ذوق عامه و اصالت دادن به خواسته ها و سلیقه های روز نه تنها هنر را به ابتذال کشانده است بلکه مردم را نیز در این فلک زدگی و غفلت رایج، تأیید کرده و آنان را از رجوع به فطرت ثانوی باز داشته است... هنرمندان باید روی به حق بیاورند و چون این چنین شد هنرشان ذکر خواهد شد و مخاطب ذکر، فطرت الهی بشر است؛ آن گاه آثار هنری ماهیتی کمال جویانه و آسمانی خواهند یافت و مخاطب خویش را به آن میثاق ازلی تذکر خواهند بخشید... ولکن این تحول ممکن نمی شود مگر آن که نخست هنرمندان متحول شوند.(50)
ما غایت را از اول این گذاشته ایم که هنرها را چگونه در خدمت اسلام در آوریم؟ و چگونه هنرمندانی مسلمان و در خدمت تفکر دینی بار بیاوریم؟ دنیای جدید در هنر محصولاتی داده است و این چنین نیست که ظاهر این محصولات به سادگی ظرف مظروفی که ما می خواهیم بگویم نمی شود چون آن هم باز اصالت دادن به ابزار و شی ء است، ما در تفکرمان این نیست. ما مطمئنیم که اینها را می شود عوض کرد اما سخت است... باید تک تک هنرها را با توجه به ماهیتشان تحلیل کنید که آیا اصلاً اینها در خدمت تفکر دینی در می آیند یا نه؟ چون عالم جدید که عالم دینی نبوده است که شما بگویید همه این قالب ها نسبت به تفکر دینی خاضع است... (اما) اگر ما ماهیت این عالم جدید را بشناسیم و بیشتر از شناختن، نسبت به آن شهود پیدا کنیم آن وقت این عالم در مقابل ما خاضع می شود، فرهنگ اسلام با جاهلیت جدید جمع نمی شود اما می تواند عالم مسخر انسان مؤمن و انسان کامل است. به محض اینکه یک نسبتی بین خودمان با حقیقت دین برقرار کردیم همه دنیا مسخر ما می شود... اسلام از طریق مباحث نظری معرفتی و از طریق ساختن انسان هایی تازه و جدید، دنیای جدید را تسخیر می کند و نه از هیچ طریق دیگر. اسلام در وجود آدمها متحقق می شود و لاغیر. بشر خلیفةالله است و انسان، همه جهان است. مگر غیر انسان هم ما چیزی داریم... هنرمند اگر به معنای حقیقی لفظ، مؤمن باشد و نسبت به حقیقت عالم مظهریت داشته باشد کم کم سعی می کند برای تسخیر تکنیک راههایی به دست بیاورد و جوهرش را تسخیر کند. امکان پذیر هم هست.(51)

قصه، شعر و رمان

در هر یک از این مقولات، سید شهید دارای استقلال رأیی صاحبنظرانه است و همواره از منظر یک حکیم آگاه به زمانه بدان ها نگریسته و به شرحشان نشسته است. چرا که او علیرغم آن که در روزگار انکار پیوند میان حکمت و هنر می زیست، روزگاری که بنا به تعریف اصلاً هنرمند را با حکمت کاری نیست و هنر تنها به ساحت احساس برمی گردد؛ حکیمی هنرمند حکیم بود و این چنین بود که علاوه بر حیطه قلم و نظر در عمل و با زیستن خویش نیز ثابت کرد و نشان داد که هنر از حیث محتوی، نوعی معرفت است و از این قرار، عین حکمت و عرفان است و نه احساسات صرف.