فهرست کتاب


شهید آوینی

حبیبه جعفریان‏

توسعه

توسعه، توسعه یافتگی و توسعه یافته مفاهیمی هستند که جهان بر اساس آنها طبقه بندی و ارزش گذاری شده است.
توسعه یافتگی از نظر جهانیان پدیده ای است خیال انگیز و دست نیافتنی که برای از ما بهتران، رقم خورده است و آن که توسعه یافته است می تواند و حتی دارد که هیچ حقی برای دیگران قایل نباشد و هر آنچه را که حاکمیت مطلق او را خدشه دار می کند، ببلعد و این یعنی که توسعه برابر همه چیز است و همه چیز بهای آن، پس توسعه نیافته ها هم اگر نمی خواهند چنین بهای سنگینی را بپردازند می توانند - و خیلی وقتها باید - سرشان را زمین بگذارند و بمیرند! این کیمیا چیست و چگونه اس که در برابر آشکار شدن خود، به دار و ندار حریف چشم دارد؟
توسعه نیز چون دیگر صورتهای تمدن غرب تنها با پذیرش همه جانبه فرهنگ و ملزومات آن است که به شکل اصیل و تام خود تحقق می یابد. توسعه، زمینی مستعد و رام برای ریشه دواندن می خواهد و این خاک جز فرهنگ غرب نیست. توسعه هدف و غایت دنیای جدید است که دیوانه وار به سمت آن پیش می رود و هر آن چه که بر سر راه این موکب قدر قدرت قرار دارد، یا باید قربانی و نابود شود و یا به سلک بندگی آن درآید.
منظور از توسعه در جهان امروز، صرفاً توسعه اقتصادی با معیارها و موازین خاص می باشد و اگر گاهی سخن از توسعه فرهنگی هم به میان بیاید مقصود آن فرهنگی است که در خدمت توسعه اقتصادی، قرار دارد... چرا ملل جهان را به توسعه یافته و توسعه نیافته تقسیم می کنند؟ آن آرمان اعتقادی که در پشت این تقسیم بندی نهفته است چیست؟ و چرا معیارهای دیگری برای تقسیم بندی انتخاب نکرده اند؟ مگر توسعه نیافتگی می تواند میزان و معیار این توسعه یافتگی (آنچنان که در دنیای امروز می بینیم) در آمد سرانه و مصرف است. با معیار توسعه انسانها دو دسته بیشتر نیستند: فقیر و ثروتمند و میزان فقر و غنا نیز مصرف است... جامعه توسعه یافته به معنای غربی آن چطور جامعه ای است؟ اجمالاً می توان گفت جامعه توسعه یافته جامعه ای است که در آن همه چیز حول محور مادی و تمتع هر چه بیشتر از لذایذی که در کره زمین موجود است معنا شده و البته برای اینکه در این چمنزار بزرگ همه بتوانند به راحتی بچرند یک قانون عمومی و دموکراتیک لازم است
تا انسانها را در عین برخورداری از حداکثر آزادی (ولنگاری) از تجاوز به حقوق یکدیگر باز دارد. این توسعه که نتیجه حاکمیت سرمایه یا سرمایه داری و اصالت بخشیدن به اقتصاد نسبت به سایر وجوه حیات بشری است، محصول مادیگرایی و تبیین مادی جهان و طبیعت می باشد...
توسعه به معنای سمت گیری کل نظامات اقتصادی و اجتماعی (اعم از نظام آموزشی، قانونگذاری، اجرایی...) در جهت رشد اقتصادی است. معنای سمت گیری نظام در جهت رشد اقتصادی این است که هر برنامه و طرحی که به رشد اقتصادی منجر نگردد باید حذف گردد... به عبارتی دیگر اقتصاد باید زیربنا و مبنای همه تحولات و برنامه ریزی های فرهنگی و اجتماعی ما باشد!... توسعه اقتصادی آرمان پر جاذبه عصری است که بشر خدا را فراموش کرده و از جاودانگی روح خویش غفلت کرده است، توسعه اقتصادی به اعتقاد حقیر آن بینش خاصی است که جهان را ماده معنا می کند و بعد اقتصادی حیات بشر را مبنای شناخت و تعریف او قرار می دهد.

غرب در تقابل با اسلام

در این بخش سعی کرده ایم ریزبینی ها و روشن اندیشی های سید را در بحث تقابل اسلام و غرب از لا به لای آثار متعدد او استخراج کرده، تحت عناوین در نظر گرفته شده به آنها بپردازیم. هر چند، شهید بزرگوار، خود، آنچه را که باید، گفته است و در بضاعت ما نیست که چیزی بر گفتار و نوشتار او بیافزاییم.

نیهیلیسم، اومانیسم و اسلام

اومانیسم را نباید آن سان که بعضی روشنفکران مسلمان پنداشته اند به همان معنایی گرفت که ما از لفظ انسان گرایی می فهمیم... لفظ انسان برای ما متناسب با تعریفی که ما از انسان داریم مفهوم می افتد و برای آنان متناسب با تعریفی که آنها از انسان دارند و میان این دو تعریف زمین تا آسمان فاصله وجود دارد... اومانیسم جز برای آنان که با حقیقت فلسفه آشنا هستند در تضاد با دینداری قرار نمی گیرد...(14) اومانیسم یا در مصداق جمعی بشر ظاهر می شود و کار به جامعه پرستی و سوسیالیسم می کشد و یا در مصداق فردی بشر، به خودپرستی می انجامد و مدعی فریاد می زند که هر اتاقی مرکز جهان است.(15) هر اتاقی مرکز جهان است یعنی هر فردی از افراد بشر قطب عالم است و این صورت دیگری از همان تعمیم امامت است که بنی صدر می گفت. یعنی اومانیسم نه تنها با نظریه ولایت و امامت جمع نمی شود که مقابل آن است. همه مخالفان با همین ولایت است که در افتاده اند... نظریه قبض و بسط تئوریک شریعت نیز دانسته یا ندانسته، به نحوی از انحاء مقابله با ولایت است منتها در مقدمات منطقی استدلال با آن درافتاده نه در نتایج.(16)
وقتی دین در ذیل نیهیلیسم علمی و نظم یافته جدید معنا شود، در حوزه مسیحیت پروتستانتیسم زاییده می شود و در حوزه اسلام دعاوی متعددی را نتیجه می دهد که این روزها با منظم ترین آنها ذیل عنوان قبض و بسط تئوریک شریعت روبرو شده ایم و البته این مدعای جدیدی نیست. قبض و بسط تئوریک شریعت نحوی تحقق کانتیسم(17) است در حوزه دین اسلام که خود را از لحاظ تاریخی نیز با مباحث تاریخی علم کلام پیوند زده است. در اینجا نیز با اثبات عدم امکان معرفت نسبت به ذات شریعت، نخست، حقیقت دین را از دسترس دور می دارد (شریعت صامت) و سپس برای فهم شریعت متوسل به احکام نظری علوم جدید می گردد، حال آن که علوم جدید ماهیتاً توان صدور احکام کلی و نظری را ندارند. دین نیز متناسب با این وضع باید فقط به عالم ظاهر منتهی شود چرا که باطن دین در تعارض با همه احکام دیگری است که از غیر طریق شریعت وضع گردد.(18)