فهرست کتاب


شهید آوینی

حبیبه جعفریان‏

غرب و سیاست

واضح است که سیاست غرب هیچگاه نمی تواند منفک و غیر از تمدن و فرهنگ آن باشد و آنچه موجب شد تا ما، سر فصلی را در متن بگنجانیم، جلوگیری از اختلاط مباحث و نیز طولانی شدن کلام بود که با توجه به حساسیت و ثقیل بودن بحث، چندان خوشایند و در رسیدن به هدف مطلوب نیست. بنابراین صورتهایی از فرهنگ و تمدن غرب را که وجهه سیاسی به خود گرفته اند و در واقع روی دیگر همان سکه اند تحت این عنوان و در این بخش، از دید سید شهید به بحث نشسته ایم.

دموکراسی

امروزه کمتر کسی است که وقتی صحبت از دموکراسی به میان می آید کلمه جادویی غرب را در ذهن خود مضمضه نکند. دموکراسی رؤیای شیرینی شده است که غربی ها خود تعبیرش را نیز - که چندان هم شیرین نبوده است - دیده اند و مردمان به قول آنها توسعه نیافته و جهان سومی، هنوز در حسرت آن می سوزند و همچنان دل به آوازی سپرده اند که تنها از دور خوش است. ماهیت اصلی دموکراسی از ماهیت غرب جدا نیست و نه غیر از آن. چهره ای که غرب اکنون در جهان از خود ارائه می دهد، صورتی است که با سیلی سرخ نگاه داشته شده. پشت این نقاب خوش آب و رنگ، غرب با واسطه های پر زرق و برق و رقم به رقم - که دموکراسی یکی از آنهاست - به مسخ و تصرف روح بشریت مشغول است و در پی خلق جهانی آنچنان که خود می خواهد. سید شهید محض تفنن، تجاوزگری را از صفات ذاتی غرب ندانسته است. دموکراسی فریباترین و پوشیده ترین صورت این تجاوزگری است:
... یکی دیگر از تناقضهایی که در ذات تمدن وجود داشته و اکنون آشکار شده است، دموکراسی است. دموکراسی به مفهوم حکومت مردم است اما در عمل، حتی در بهترین نمونه های حکومت دموکراسی، حقوق ملت نقابی است که در پس آن، ثروتمندان پنهان شده اند. تصور دموکراسی، یعنی حکومت مردم بسیار، فریبنده و جذاب است اما در عمل همواره قلیلی از مردم با استفاده از ریا کاری و مردم فریبی، حکومت را به دست می گیرند... دموکراسی های غربی پیچیده ترین و پیشرفته ترین انواع نظامهای توتالیتر (استبدادی) هستند و به همین علت در آنها باطن توتالیتاریسم در پس نهادهای اجتماعی و سیاسی پنهان شده است که ظواهرشان بر حقیقت وجودشان دلالت ندارد... آنها که در جهت نفی نظامهای توتالیتر روی به تأیید غرب می آورند، فریب ظاهر غرب را خورده اند و از سیرت پنهانی آن غفلت کرده اند. حقیقت دموکراسی - به صورتی که اکنون در غرب تحقق یافته - در مقابل توتالیتاریسم قرار ندارد بلکه صورت پیچیده تری از همان است که خود را بر توهمی از خواست همگانی نیز استوار داشته است.(11)
جالب اینجاست که از میان غربی ها نیز آنها که - به قول سید - به مرتبه ای از خود آگاهی رسیده اند، این فریب کاری ها و نقابها را کشف کرده و پس آن را دیده اند. اسوالد اشپنگلر جامعه شناس و فیلسوف آلمانی درباره دموکراسی می گوید اگر در میان طرفداران دموکراسی فقط در درون دلها و روی کاغذ باقی می ماند... در نزد این نفوس مقتدر، ملت فقط میدانی است برای اعمال قدرت، و عقاید و ایده آلها وسیله ای است برای به دست آوردن آن... پول جریان انتخابات را اداره می کند و آن را به نفع پولداران خاتمه می دهد... حس قدرت طلبی که در زیر لفافه دموکراسی به فعالیت مشغول، است شاهکار خود را به چنان خوبی انجام داده که حتی وقتی مردم را به شدیدترین وضعی به قید رقیت و بردگی می کشد اینان به قدری اغفال شده اند که تصور می کنند معنی آزادی همین است و هر چه طوق اسارت تنگ تر می شود به نظر مردم چنین می رسد که دایره آزادی وسیع تر شده است.(12)

آزادی

این واژه نیز از آنهاست که امروزه در جرگه مقدس ترینها در آمده و مخصوصاً همگان صورت تام و تحقق یافته آن را در غرب می بینند. سرابی دیگر که تدارک دیده شده تا بسیاری را مسحور و سودازده در پی خویش بکشاند. اما همان قدر که دموکراسی به آن شکل تطهیر شده ای که متصور جهانیان است در غرب امکان وقوع و اجرا یافته است، آزادی هم عینیت پیدا کرده است. تناقضی که در ذات تمدن غرب وجود دارد - که می خواهد زمین را بدل از بهشت آرمانی و سرای جاودانی انسان بگیرد و او را در همین گذرگاه، قرار بخشد - در لوازم و اندامهای این تمدن نیز بروز کرده است. مفهوم آزادی از همین دسته است و آن تناقض را در ذات خود پنهان دارد.
مفهوم آزادی خطرناکترین و زیانبارترین ثمره فرهنگی است که تمدن غرب داشته است... فرهنگ ملازم با این آزادی چنین اقتضا دارد که آدمیزاد خود را محدود به هیچ حدی نداند و از هر چه او را محدود می کند بپرهیزد. و این قضیه ای است که نقض خویش را در درون خود دارد، چرا که از یک سو شخصیت فردی با قبول حدودی خاص شکل می گیرد و جز این ممکن نیست... نتیجه عملی پذیرفتن این مفهوم آن است که بشر جز به خواسته های نفس اماره خویش، گردن نمی گذارد. غافل از آن که با این کار، خود را محدود به حدود حیوانی وجود خویش می کند... آزادی اگر نتواند بستر رجعت انسان را به حقیقت ازلی وجود خویش فراهم کند، به بن بست می انجامد و به امری متضاد با خویش، یعنی اسارت مبدل می شود.))(13)