فهرست کتاب


شهید آوینی

حبیبه جعفریان‏

علم و اخلاق در تمدن تکنولوژیک غرب

وقتی نیهیلیسم به هیأت یک فرهنگ در آمده و با جادوی ابزار و تکنولوژی، تمدنی تکنولوژیک را - که صورت قرار یافته و عینی همان فرهنگ است - جان می بخشد، همه مفاهیم اساسی حیات بشری در ظل این فرهنگ لغت جدید، تأویل و به عبارتی مسخ می شوند. علم و اخلاق دو عضو این مجموعه اند که ما در این قسمت بحث، مختصری در باب شناسنامه جدید آنها در چهارچوب نظام تکنولوژیک، از اقوال سید شهید ذکر می کنیم:
در مغرب زمین پیش از رنسانس (در قرون وسطی) همه علوم در پرتو فلسفه قرار داشتند اما امروز فلسفه نیز اگر تبیین علمی پیدا نکند، در زمره لاطائلات قرار می گیرد. و بدین ترتیب، نهایتاً فلسفه به متدلوژی علوم تبدیل می گردد. علوم انسانی نیز نمی توانند این اجزاء پراکنده را به یکدیگر بچسبانند چرا که علوم انسانی نیز اگر صورت ریاضی پیدا نکنند، فرموله نشوند، مبنای آماری نداشته باشند و تبیین علمی نگردند، مورد اعتنا واقع نمی شوند. فرمول گرایی از صفات ذاتی علوم جدید است و فرمول، قاعده ای ریاضی است. ریاضیات - به مفهوم جدید آن - مدخل همه علوم، حتی علوم انسانی است. علوم انسانی هم گذشته از آن که بر پایه آمار و احتمالات بنا شده اند و بدین ترتیب صورتی ریاضی دارند، هرگز متعرض ماهیت انسان نمی شوند و البته این یکی از صفات اساسی علوم جدید است که اصلاً به ماهیت امور و اشیاء کاری ندارند. بگذارید بار دیگر در اینجا عرض کنم که حقیر مخالف علوم و تکنولوژی جدید نیستم و آنچه می گویم، اگر چه ممکن است ظاهراً به مخالفت با علم و تکنولوژی تفسیر شود اما اینچنین نیست. مقصود این است که آنچنان که عدالت اقتضاء دارد هر چند درست در جای خود قرار گیرد و قدر حقیقی خود را پیدا کند، نه بیشتر و نه کمتر.
علوم جدید مجموعه ای از دانستنیها هستند که با روش متناسب خویش به همراه تکنولوژی که ابزار متناسب این روش را در اختیار قرار می دهد، در کار غلبه بر طبیعت و تصرف در آن هستند...(7) قرار بوده که علم امروز از بشر، خدایی بسازد که بی نیاز از ذکر - که نسبتی میان او و حقیقت وجود او است - در کمال اقتدار، جاودانه بر طبیعت حکمروایی کند. قرار بوده است که علم جدید، بشر را بر مرگ غلبه دهد و اضطراب روانی او را که ناشی از مرگ آگاهی فطری است درمان کند... غایت علم امروز - که صورت انتزاعی همین تکنولوژی حاکم است - چنین است و در همه مظاهر حیات بشر امروز از معماری خانه ها و شهرها گرفته تا اشیاء و ابزاری که ساخته و قوانین و مناسباتی که جعل کرده، این غایات نهفته است.(8)
وضع اخلاق نیز در این میان، بهتر از دیگران نیست. اخلاق هم در دنیای جدید تابع یک نظام تربیتی تکنولوژیک است که همه را همسان و فارغ از خود آگاهی، فردیت، و تشخیص و در خدمت یک حکومت جهانی بار می آورد. نظام تکنولوژیک، نظامی شقاوت آمیز است و فرد انسانی در آن نه به مثابه یک انسان صاحب روح و جسم و عقل و عواطف بل به مثابه شیئی که می تواند نقص خط تولید را با دست، پا، چشم، گوش و یا مغز خود جبران کند، وجود دارد.
در تاریخ فلسفه غرب، اخلاق نیز همچون موضوعی برای تفکر فلسفی اختیار شده است و در باب آن کتابهای بسیار نگاشته اند اما حکایت همه این کتابها دعوتی است به اخلاق اومانیستی.(9) اخلاقی که در آن، ملاک تمایز خیر و شر از یکدیگر، از یک سو احکام عملی تکنولوژی - اخلاق تکنولوژی - و قوانینی است که بر مبنای ارزش گذاری نیهیلیستی اعتبار شده و از دیگر سو اهواء فردی است. هبوط انسان در آخرین مراتبش به وارونگی انجامیده است و متناسب با آن نظام اخلاقی وارونه ای نیز بر بشر سیطره یافته است. در جهان امروز، انسان برای خود شأن قانونگذاری قایل است و قانون را به جای احکام شریعت نشانده است. گناه مبدل به جرم شده و عقاب دنیایی دارد، حریم گناه فرو ریخته و تقدیس دین به قانون و یا علم تفویض شده است. در چنین جهانی، به تبعیت از دیوید هیوم حسن و قبح را صرفاً به عادت باز می گردانند و اینچنین، هیچ بنیان ثابتی برای اخلاق نمی تواند صورت ببندد. حال آن که اعتبار حسن و قبح، منشاء گرفته از فطرت انسانی و مبتنی بر آن است و لذا در میان همه اقوال، با صرفنظر از تفاوتهایی جزیی به اصول ثابتی بازگشت دارد.

جایگاه روشنفکری در تمدن غرب

روشنفکری از لوازم تمدن غرب است و خارج از آن هرگز مفهوم اصلی خود را نمی یابد و مصداق کاملی نخواهد داشت و چنین است که شبه روشنفکری متولد می شود و چه پر ادعا هم.
سید شهید این اندیشه را در جای جای آثارش به صراحتی بی نظیر بیان داشته است. او به عنوان متفکری مسلمان که خود عوالم روشنفکری را نیز از سر گذرانده بود، خیال همه را از جهت نسبت مادر و فرزندی روشنفکری و غرب و طبعاً تقابل آن با اسلام و دین، راحت کرد:
سنت روشنفکری - و به تعبیر بهتر انتلکتوئلیسم - متعلق به غرب است و مبداء و معادش نیز همان است، از غرب آمده و به غرب هم رجوع دارد... روشنفکری ملازم با این یقین است که حیات بشر به سه دوره تقسیم می شود: اسطوره، دین، علم و ما اکنون در دوران علم به سر می بریم و دین جز خرافه ای بیش نیست... روشنفکری عین اومانیسم است و مفهوم درست اومانیسم، جایگزینی بشر بر مسندی است که تا دیروز خدا بر آن تکیه داشته است... روشنفکری ملازم با تجدد نیز هست و این تجدد یا مدرنیسم چنین اقتضا دارد که هر چیز کهنه ای مذموم است و مگر نه اینکه هر نویی بالاخره کهنه می شود؟ و بنابراین تنها انسانی، ذاتاً متجدد است که حیات او عین نیهیلیسم باشد و به یک نفی مصداق ایمان آورده باشد... لفظ روشنفکر نیز در واقع برای افرادی وضع شده است که جهان را با تعاریفی بسیار ساده و با توسل به یافته های محدود علوم روز تبیین می کردند.(10)

غرب و سیاست

واضح است که سیاست غرب هیچگاه نمی تواند منفک و غیر از تمدن و فرهنگ آن باشد و آنچه موجب شد تا ما، سر فصلی را در متن بگنجانیم، جلوگیری از اختلاط مباحث و نیز طولانی شدن کلام بود که با توجه به حساسیت و ثقیل بودن بحث، چندان خوشایند و در رسیدن به هدف مطلوب نیست. بنابراین صورتهایی از فرهنگ و تمدن غرب را که وجهه سیاسی به خود گرفته اند و در واقع روی دیگر همان سکه اند تحت این عنوان و در این بخش، از دید سید شهید به بحث نشسته ایم.