فهرست کتاب


شهید آوینی

حبیبه جعفریان‏

فرهنگ و تمدن غرب

بخش وسیعی از آثار و تألیفات سید شهید حول شناساندن غرب به عنوان پدیده ای کاملاً واقعی و عینی که امروزه همه جهان با انواع جلوه ها و جنبه های آن روبرو هستند، می گردد.
او با آگاهی عمیق به فرهنگی که اندک اندک حاکم بلامنازع جهان شده است، می پردازد و به قول خودش جرأت و شجاعت روبرو شدن با واقعیت را دارد و همواره از موضع انفعالی و مصیبت دیده ای که مسلمانان مقابل یورش و نفوذ بی امان این بلیه عالمگیر به خود می گیرند، گلایه می کند.
در این فصل ما سعی کرده ایم با تقسیم این کلیت حجیم به مباحثی جزیی تر، میدان را برای طرح دقیق تر نظرات سید شهید در جوانب مختلف قضیه، باز کنیم و به امید خدا بعد از سالها انتظار، غرب این یاغی ترین و فریبنده ترین تمدن عصر - را از منظر یک متفکر مسلمان زمان آگاه و مرگ آگاه به جوان متحیر امروز بشناسانیم:
غرب یک واقعیت است، واقعیتی که وجود دارد... و هیچ تمدن دیگری (جز آن) در سراسر جهان وجود ندارد. همه تمدنهای پیشین به نحوی و در مرتبه ای مستهلک و مستحیل در این واقعیت شده اند. غرب وجود دارد و علی رغم همه اختلافاتی که میان آمریکا و اروپا و... غرب وجود و واقعیت دارد و دارای صفاتی ذاتی و عرضی نیز هست. تجاوزگری از صفات ذاتی این موجود واقعی است، چرا که بقای خود را در نفی دیگران می بیند.(5)
سید با طرح تقابل انقلاب و استقرار آن را در اصل، تقابل فرهنگ و تمدن می داند. از نظر او تمدن همان فرهنگ است که تعین و استقرار یافته. فرهنگ طالب انقلاب است و تمدن طالب استقرار. پس چه بسا که تقابل فرهنگ و تمدن به یک تعارض جدی بیانجامد. وی در تطبیق این مسأله با فرهنگ و تمدن غرب اظهار می کند که:
آنچه درباره تمدن غرب روی داده، آن است که فرهنگ غرب چیزی جز روشها و ابزاری که تمدن آن به وجود آورده است نیست. یعنی متدولوژی صورت مبدل همان فرهنگی هستند که تمدن غرب بر آن تأسیس یافته. به عبارت ساده تر باید گفت که در تمدن امروز غرب، فرهنگی جز روشها و ابزار وجود ندارد و این گفته، صورت اعم این سخن مک لوهان را به یاد می آورد که رسانه همان پیام است.(6)
در واقع فرهنگ تمدن غرب، فرهنگ ابزار، رسانه ها و خلاصه کمیت است. تکنولوژی، مجلی و مظهر تام و تمام غرب شده است و رسانه، خود پیام؛... و عصر طولانی خدایی ابزار، به قله و اوج خود رسیده است.

نیهیلیسم و اومانیسم، نبض تمدن غرب

سید مرتضی، مهمترین نظرات خود را در این باره در مؤخره ای که بر عبور از خط ارنست یونگر، نویسنده آلمانی نگاشته است، ابراز کرده است. در واقع کل این کتاب به همراه این مؤخره، یک دایرةالمعارف نیهیلیسم را تشکیل داده اند. دایرةالمعارفی که از سر زیرکی، نازک اندیشی و در عین حال درد و دلسوزی فراهم آمده و مجموعه عجیبی را گرد هم آورده: تألیف ارنست یونگر، نویسنده ناآرام و فلسفی نویس غرب، ترجمه و تقریر دکتر محمود هومن، تحریر (و پاورقی های) جلال آل احمد و مؤخره سید مرتضی آوینی شهید.
به قول سید شهید، یأس انگاری متافیزیکی، تقدیر تاریخی فلسفه غرب است و تاریخ غرب، تاریخ نیهیلیسم است. دوگانه باوری و تناقض از ویژگی های این مکتب است: آزادی در بردگی است و صلح در جنگ است. بشر امروز برای آزادی سینه چاک می کند ولی در هیچ یک از اعصار، او این همه اسیر و برده نبوده که امروز. او دم از صلحی می زند که در انبارهای لبریز از اسلحه و نیروگاههای غول آسای هسته ای، متولد می شود و در نیروهای واکنش سریع، گورهای دسته جمعی و بمبهای شیمیایی استخوان می ترکاند و شکل می گیرد. نیهیلیسم، از آن جا که نبض تمدن غرب است، خود تجسم این تناقض است. یعنی که زندگی در مردگی است و هستی در نیستی است ( البته نباید با تفسیر این معانی از منظر عرفان اسلامی به خطا رفت که اینجا میدان دیگری است و الفاظ در حیطه همین کلیت، معنا و تبیین می شوند.)
از نظر سید شهید، جادوی نیهیلیسم برای تصرف جهان، تکنولوژی است. تکنولوژی است که نظم نیهیلیستی (که همان نظم نوین جهانی شیطان بزرگ است) را بر جهان حکومت و عینیت می بخشد. نظم نیهیلیستی یعنی قانونی که در آن حق، متناسب با روزگار غلبه نیهیلیسم معنا شده است... بنابراین در قانون، فی نفسه نه تنها نفی نیهیلیسم نهفته نیست بلکه نیهیلیسم برای آن که بماند و در یک مقیاس بزرگ فعلیت یابد، بر قانون و نظم اتکا پیدا می کند... این نظم جدید که در شکل تکنوکراسی (ولایت تکنیک) تجلی یافته است اختیار و آزادی بشر را یکسره انکار کرده است و برای او جز آزادی محدودی برای انتخاب میان انواع ناحق، باقی نگذاشته است.
نیهیلیسم با نفی، تشخیص و وجود می یابد و نیز در نفی می زید اما نه در نفی مطلق و جز در پایان کار خویش و همواره پیش از آن که کار به نفی نفی کشیده شود، توقف می یابد. یک صورت این نفی، انکار سنتها و اخلاقیات منشأ گرفته از دین و یا فرهنگ باستانی است. و از قضا یونگر آلمانی - که سید از حقیقت بینی او که خود، خواه ناخواه مقهور این نظم نیهیلیستی است شگفت زده است - این صورت نیهیلیسم را در جمله ای به ظرافت و اختصار چنین بیان می کند: نیهیلیسم بیان بیهودگی جهان دیگر است و نه بیان بیهودگی این جهان و هستی به طور کلی...

علم و اخلاق در تمدن تکنولوژیک غرب

وقتی نیهیلیسم به هیأت یک فرهنگ در آمده و با جادوی ابزار و تکنولوژی، تمدنی تکنولوژیک را - که صورت قرار یافته و عینی همان فرهنگ است - جان می بخشد، همه مفاهیم اساسی حیات بشری در ظل این فرهنگ لغت جدید، تأویل و به عبارتی مسخ می شوند. علم و اخلاق دو عضو این مجموعه اند که ما در این قسمت بحث، مختصری در باب شناسنامه جدید آنها در چهارچوب نظام تکنولوژیک، از اقوال سید شهید ذکر می کنیم:
در مغرب زمین پیش از رنسانس (در قرون وسطی) همه علوم در پرتو فلسفه قرار داشتند اما امروز فلسفه نیز اگر تبیین علمی پیدا نکند، در زمره لاطائلات قرار می گیرد. و بدین ترتیب، نهایتاً فلسفه به متدلوژی علوم تبدیل می گردد. علوم انسانی نیز نمی توانند این اجزاء پراکنده را به یکدیگر بچسبانند چرا که علوم انسانی نیز اگر صورت ریاضی پیدا نکنند، فرموله نشوند، مبنای آماری نداشته باشند و تبیین علمی نگردند، مورد اعتنا واقع نمی شوند. فرمول گرایی از صفات ذاتی علوم جدید است و فرمول، قاعده ای ریاضی است. ریاضیات - به مفهوم جدید آن - مدخل همه علوم، حتی علوم انسانی است. علوم انسانی هم گذشته از آن که بر پایه آمار و احتمالات بنا شده اند و بدین ترتیب صورتی ریاضی دارند، هرگز متعرض ماهیت انسان نمی شوند و البته این یکی از صفات اساسی علوم جدید است که اصلاً به ماهیت امور و اشیاء کاری ندارند. بگذارید بار دیگر در اینجا عرض کنم که حقیر مخالف علوم و تکنولوژی جدید نیستم و آنچه می گویم، اگر چه ممکن است ظاهراً به مخالفت با علم و تکنولوژی تفسیر شود اما اینچنین نیست. مقصود این است که آنچنان که عدالت اقتضاء دارد هر چند درست در جای خود قرار گیرد و قدر حقیقی خود را پیدا کند، نه بیشتر و نه کمتر.
علوم جدید مجموعه ای از دانستنیها هستند که با روش متناسب خویش به همراه تکنولوژی که ابزار متناسب این روش را در اختیار قرار می دهد، در کار غلبه بر طبیعت و تصرف در آن هستند...(7) قرار بوده که علم امروز از بشر، خدایی بسازد که بی نیاز از ذکر - که نسبتی میان او و حقیقت وجود او است - در کمال اقتدار، جاودانه بر طبیعت حکمروایی کند. قرار بوده است که علم جدید، بشر را بر مرگ غلبه دهد و اضطراب روانی او را که ناشی از مرگ آگاهی فطری است درمان کند... غایت علم امروز - که صورت انتزاعی همین تکنولوژی حاکم است - چنین است و در همه مظاهر حیات بشر امروز از معماری خانه ها و شهرها گرفته تا اشیاء و ابزاری که ساخته و قوانین و مناسباتی که جعل کرده، این غایات نهفته است.(8)
وضع اخلاق نیز در این میان، بهتر از دیگران نیست. اخلاق هم در دنیای جدید تابع یک نظام تربیتی تکنولوژیک است که همه را همسان و فارغ از خود آگاهی، فردیت، و تشخیص و در خدمت یک حکومت جهانی بار می آورد. نظام تکنولوژیک، نظامی شقاوت آمیز است و فرد انسانی در آن نه به مثابه یک انسان صاحب روح و جسم و عقل و عواطف بل به مثابه شیئی که می تواند نقص خط تولید را با دست، پا، چشم، گوش و یا مغز خود جبران کند، وجود دارد.
در تاریخ فلسفه غرب، اخلاق نیز همچون موضوعی برای تفکر فلسفی اختیار شده است و در باب آن کتابهای بسیار نگاشته اند اما حکایت همه این کتابها دعوتی است به اخلاق اومانیستی.(9) اخلاقی که در آن، ملاک تمایز خیر و شر از یکدیگر، از یک سو احکام عملی تکنولوژی - اخلاق تکنولوژی - و قوانینی است که بر مبنای ارزش گذاری نیهیلیستی اعتبار شده و از دیگر سو اهواء فردی است. هبوط انسان در آخرین مراتبش به وارونگی انجامیده است و متناسب با آن نظام اخلاقی وارونه ای نیز بر بشر سیطره یافته است. در جهان امروز، انسان برای خود شأن قانونگذاری قایل است و قانون را به جای احکام شریعت نشانده است. گناه مبدل به جرم شده و عقاب دنیایی دارد، حریم گناه فرو ریخته و تقدیس دین به قانون و یا علم تفویض شده است. در چنین جهانی، به تبعیت از دیوید هیوم حسن و قبح را صرفاً به عادت باز می گردانند و اینچنین، هیچ بنیان ثابتی برای اخلاق نمی تواند صورت ببندد. حال آن که اعتبار حسن و قبح، منشاء گرفته از فطرت انسانی و مبتنی بر آن است و لذا در میان همه اقوال، با صرفنظر از تفاوتهایی جزیی به اصول ثابتی بازگشت دارد.