فهرست کتاب


شهید آوینی

حبیبه جعفریان‏

فصل سوم: شهید آوینی، اندیشمندی در ساخت تفکر آخرالزمان

فرهنگ و تمدن غرب

بخش وسیعی از آثار و تألیفات سید شهید حول شناساندن غرب به عنوان پدیده ای کاملاً واقعی و عینی که امروزه همه جهان با انواع جلوه ها و جنبه های آن روبرو هستند، می گردد.
او با آگاهی عمیق به فرهنگی که اندک اندک حاکم بلامنازع جهان شده است، می پردازد و به قول خودش جرأت و شجاعت روبرو شدن با واقعیت را دارد و همواره از موضع انفعالی و مصیبت دیده ای که مسلمانان مقابل یورش و نفوذ بی امان این بلیه عالمگیر به خود می گیرند، گلایه می کند.
در این فصل ما سعی کرده ایم با تقسیم این کلیت حجیم به مباحثی جزیی تر، میدان را برای طرح دقیق تر نظرات سید شهید در جوانب مختلف قضیه، باز کنیم و به امید خدا بعد از سالها انتظار، غرب این یاغی ترین و فریبنده ترین تمدن عصر - را از منظر یک متفکر مسلمان زمان آگاه و مرگ آگاه به جوان متحیر امروز بشناسانیم:
غرب یک واقعیت است، واقعیتی که وجود دارد... و هیچ تمدن دیگری (جز آن) در سراسر جهان وجود ندارد. همه تمدنهای پیشین به نحوی و در مرتبه ای مستهلک و مستحیل در این واقعیت شده اند. غرب وجود دارد و علی رغم همه اختلافاتی که میان آمریکا و اروپا و... غرب وجود و واقعیت دارد و دارای صفاتی ذاتی و عرضی نیز هست. تجاوزگری از صفات ذاتی این موجود واقعی است، چرا که بقای خود را در نفی دیگران می بیند.(5)
سید با طرح تقابل انقلاب و استقرار آن را در اصل، تقابل فرهنگ و تمدن می داند. از نظر او تمدن همان فرهنگ است که تعین و استقرار یافته. فرهنگ طالب انقلاب است و تمدن طالب استقرار. پس چه بسا که تقابل فرهنگ و تمدن به یک تعارض جدی بیانجامد. وی در تطبیق این مسأله با فرهنگ و تمدن غرب اظهار می کند که:
آنچه درباره تمدن غرب روی داده، آن است که فرهنگ غرب چیزی جز روشها و ابزاری که تمدن آن به وجود آورده است نیست. یعنی متدولوژی صورت مبدل همان فرهنگی هستند که تمدن غرب بر آن تأسیس یافته. به عبارت ساده تر باید گفت که در تمدن امروز غرب، فرهنگی جز روشها و ابزار وجود ندارد و این گفته، صورت اعم این سخن مک لوهان را به یاد می آورد که رسانه همان پیام است.(6)
در واقع فرهنگ تمدن غرب، فرهنگ ابزار، رسانه ها و خلاصه کمیت است. تکنولوژی، مجلی و مظهر تام و تمام غرب شده است و رسانه، خود پیام؛... و عصر طولانی خدایی ابزار، به قله و اوج خود رسیده است.

نیهیلیسم و اومانیسم، نبض تمدن غرب

سید مرتضی، مهمترین نظرات خود را در این باره در مؤخره ای که بر عبور از خط ارنست یونگر، نویسنده آلمانی نگاشته است، ابراز کرده است. در واقع کل این کتاب به همراه این مؤخره، یک دایرةالمعارف نیهیلیسم را تشکیل داده اند. دایرةالمعارفی که از سر زیرکی، نازک اندیشی و در عین حال درد و دلسوزی فراهم آمده و مجموعه عجیبی را گرد هم آورده: تألیف ارنست یونگر، نویسنده ناآرام و فلسفی نویس غرب، ترجمه و تقریر دکتر محمود هومن، تحریر (و پاورقی های) جلال آل احمد و مؤخره سید مرتضی آوینی شهید.
به قول سید شهید، یأس انگاری متافیزیکی، تقدیر تاریخی فلسفه غرب است و تاریخ غرب، تاریخ نیهیلیسم است. دوگانه باوری و تناقض از ویژگی های این مکتب است: آزادی در بردگی است و صلح در جنگ است. بشر امروز برای آزادی سینه چاک می کند ولی در هیچ یک از اعصار، او این همه اسیر و برده نبوده که امروز. او دم از صلحی می زند که در انبارهای لبریز از اسلحه و نیروگاههای غول آسای هسته ای، متولد می شود و در نیروهای واکنش سریع، گورهای دسته جمعی و بمبهای شیمیایی استخوان می ترکاند و شکل می گیرد. نیهیلیسم، از آن جا که نبض تمدن غرب است، خود تجسم این تناقض است. یعنی که زندگی در مردگی است و هستی در نیستی است ( البته نباید با تفسیر این معانی از منظر عرفان اسلامی به خطا رفت که اینجا میدان دیگری است و الفاظ در حیطه همین کلیت، معنا و تبیین می شوند.)
از نظر سید شهید، جادوی نیهیلیسم برای تصرف جهان، تکنولوژی است. تکنولوژی است که نظم نیهیلیستی (که همان نظم نوین جهانی شیطان بزرگ است) را بر جهان حکومت و عینیت می بخشد. نظم نیهیلیستی یعنی قانونی که در آن حق، متناسب با روزگار غلبه نیهیلیسم معنا شده است... بنابراین در قانون، فی نفسه نه تنها نفی نیهیلیسم نهفته نیست بلکه نیهیلیسم برای آن که بماند و در یک مقیاس بزرگ فعلیت یابد، بر قانون و نظم اتکا پیدا می کند... این نظم جدید که در شکل تکنوکراسی (ولایت تکنیک) تجلی یافته است اختیار و آزادی بشر را یکسره انکار کرده است و برای او جز آزادی محدودی برای انتخاب میان انواع ناحق، باقی نگذاشته است.
نیهیلیسم با نفی، تشخیص و وجود می یابد و نیز در نفی می زید اما نه در نفی مطلق و جز در پایان کار خویش و همواره پیش از آن که کار به نفی نفی کشیده شود، توقف می یابد. یک صورت این نفی، انکار سنتها و اخلاقیات منشأ گرفته از دین و یا فرهنگ باستانی است. و از قضا یونگر آلمانی - که سید از حقیقت بینی او که خود، خواه ناخواه مقهور این نظم نیهیلیستی است شگفت زده است - این صورت نیهیلیسم را در جمله ای به ظرافت و اختصار چنین بیان می کند: نیهیلیسم بیان بیهودگی جهان دیگر است و نه بیان بیهودگی این جهان و هستی به طور کلی...