فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

سخنرانی ابوالاسود بعد از شهادت علی (علیه السلام)

ابواسود بعد از شهادت علی (علیه السلام) برای مردم سخنرانی کرد و از آنان برای خلافت امام حسن (علیه السلام) بیعت گرفت. وی در سخنرانی خود گفت:
یکی از دانشمندان خدا و خارج از دین او، امیرالمؤمنین را در مسجد به شهادت رسانده است؛ در حالی که برای تهجد و عبادت در شبی خارج شده بود که امید شب قدر در آن می رفت. خداوند او را به خاطر شهادتش گرامی می دارد. روح او که آمیخته با بر، تقوا و ایمان و احسان بود، به سوی خدا عروج کرد با شهادت وی نور خدا در زمین خاموش شد و رکنی از ارکان الهی منهدم گردید. مانند وی دیگر مشاهده نخواهد شد. ما از خداییم و به سوی او باز می گردیم و این مصیبت را نزد خدا حساب می کنیم. بر او سلام و رحمت باد روزی که متولد شد و روزی که به شهادت رسید و روزی که بر انگیخته خواهد شد.
سپس ابواسود بشدت گریه کرد و گفت: او در مورد امامت بعد از خود، فرزند رسول خدا و فرزند خودش شبیه خودش در خلق و روش را وصی قرار داده است. من امیدوارم که خداوند آنچه ایجاد شده جبران کند و رخنه هایی را که شکاف برداشته مسدود سازد تا مردم جمع گردند و آتش فتنه بخوابد، پس با او (امام حسن (علیه السلام بیعت کنید تا هدایت یافته، راه رشد و صلاح را بیابید.
تمام شیعیان بیعت کردند ولی عده ای از مردم که طرفداران عثمان بودند و عقیده خود را اظهار نکردند بیعت نمودند و به جانب معاویه فرار کردند. معاویه حیله گر، کسی نزد ابوالاسود فرستاد که حسن (علیه السلام) به من درباره صلح نامه نگاشته و از او خواست که از مردم بصره برایش بیعت بگیرد و ابوالاسود را وعده داده و امیدوار کرد.

اشعار ابوالاسود در رثای علی (علیه السلام)

ابوالاسود نیز در مرثیه ای، معاویه را مسؤول قتل علی (علیه السلام) معرفی کرد:
ألا أبلغ معاویة بن حرب - فلا قرت عیون الشامتینا
أفی الشهر الصیام فجعتمونا - بخیر الناس طراً أجمعینا
قتلتم خیر من رکتب المطایا - و خیسها و من رکب السفینا
و من لبس النعال و من خذاها - و من قرأ المثانی و المئینا
اذا استقبلت وجه أبی حسین - رأیت الدر راق الناظرینا
لقد علمت قریش حیث حلت - بأنک خیرها حسباً و دیناً(1106)
به معاویه فرزند حرب خبر بده که چشم بدخواهان (به شهادت امیرالمؤمنین (علیه السلام هرگز روشن مباد. آیا در ماه روزه ما را ماتم زده کردید آن هم به مصیبت بهترین فرد در جمع تمام ما. شما بهترین کسی را که سوار چهارپایان شده و آنها را رام می کرد و سوار کشتی شده، به شهادت رساندید. کسی که کفش به پا کرده و آن را می بخشید و سوره های مثانی و مئین (سوره هائی که صد آیه دارند را قرائت می کرد. چون با پدر حسین روبرو شوی دری را می بینی که بینندگان را خیره کرده است. قبیله قریش هر جا که باشد می داند که تو (ای علی) بهترین آنها از جهت حسب و نسب و دین و ایمان هستی.
از آنچه در اغانی آمده دو نکته مهم استفاده می شود:
1 - ابوالاسود در هنگام شهادت امیرالمؤمنین (علیه السلام) حاکم بصره بوده است و برای خلافت امام مجتبی از مردم بصره بیعت گرفت و تا زمان صلح امام حسن (علیه السلام) حاکم بصره بوده است.
2 - معاویه برای فریب ابوالاسود کسی را نزد او فرستاده است مولی ابوالاسود فریب نخورده است. این سخن تأییدی است بر آنچه قبلاً در شرح حال عبدالله ذکر شد که معاویه جاسوسی دیگری را به بصره فرستاد که دستگیر شدند. منتهی طبق آنچه قبلاً ذکر شد حاکم بصره عبدالله معرفی شده بود و در این نقل ابوالاسود و ما یادآوری کردیم که در آن زمان عبدالله حاکم بصره نبوده است و آنچه ابوالفرج در اینجا ذکر کرده، صحیح است، زیرا عبدالله در این زمان در مکه بوده است. خطبه ابوالاسود را محدث قمی در سفینة البحار(1107) نقل کرده است. از آنچه ابوالفرج نقل کرده بخوبی پیداست که این مسائل در یک زمان اتفاق نیفتاده است و در فاصله شهادت امام علی (علیه السلام) و طرح صلح امام مجتبی (علیه السلام) با فاصله چندین ماه رخ داده است.

رفع شبهه

در دایرة المعارف بزرگ اسلامی بعد از نقل مضمون اشعار، در انتساب آن به ابوالاسود تردید شده است، و دلیلی نامناسب بر رد این انتساب ذکر شده که در خور تأمل است. در آنجا آمده: ولی با توجه به روابط ابوالاسود با امویان، مسأله انتساب آن مرثیه به وی اندکی تردیدآمیز به نظر می رسد(1108). و در پایان شرح حال ابوالاسود بعد از اشاره به پیوند صادقانه وی با امیرالمؤمنین (علیه السلام) و اشعار وی درباره امام علی (علیه السلام) و امام حسین چنین نتیجه گیری می کند که با اینهمه دیوان او چنانکه باید گویای این پیوندها و نیز منابع اصلی ما از رابطه مستقیم او با امام حسن و امام حسین و امام علی بن الحسین (علیه السلام) سخنی به میان نیاورده اند و اگر برخی منابع دیگر او را در شمار اصحاب این امامان نهاده اند (مانند رجال طوسی، صص 46، 69، 75، 95) ظاهراً بیشتر به سبب همزمانی ابوالاسود با آنان بوده است(1109).
در پاسخ به این اظهارات باید گفت اولاً: بسیاری از مورخین تصریح کرده اند که این اشعار را ابوالاسود در مرثیه امیرالمؤمنین (علیه السلام) سروده است از جمله طبری(1110)، ابن اثیر(1111)، بلاذری(1112)، مسعودی(1113)، ابن جوزی(1114) ابن شهر آشوب(1115)، خوانساری در روضات الجنات به نقل از کتاب فصول المهمه فی معرفة الائمة(1116) و مجلسی در جلد 42 بحارالأنوار(1117). مجلسی در همان جلد در جای دیگر انتساب اشعار به ابوالاسود را با تردید ذکر کرده و می نویسد: و گفته شده این اشعار را ام هیثم دختر عربان حثعمی در رثای علی (علیه السلام) سروده است. آنچه وی نقل کرده سی و یک بیت شعر است که در ضمن آنها این اشعاری است که نقل شد(1118). نویری نیز مانند مجلسی با تردید نقل کرده و می نویسد و گفته شده که سرآینده آن ام هیثم دختر عریان نخعی است و مترجم آن از دیوان ابوالاسود و منابع دیگر نقل می کند(1119) که اشعار از آن ابوالاسود است. ابوالفرج بر خلاف کتاب اغانی خود در مقاتل الطالبین(1120) این اشعار را که بیست و یک بیت آورده است به امه هیثم دختر اسود نخعی نسبت می دهد. ولی همان گونه که ذکر شد انتساب آنها به ابوالاسود محرز است و ام هیثم فردی ناشناخته است. طبری در جریان کشته شدن عمربن سعد به دست مختار به هیثم بن اسود نخعی اشاره دارد که وقتی متوجه شد مختار در صدد انتقام از عمر بن سعد است، پسر خود عریان را نزد وی فرستاد و او را از جریان مطلع ساخت لذا عمر سعد امان نامه گرفت(1121)... بنابراین ام هیثم دختر عریان باید سالها بعد باشد و ابو مخنف نقل کرده که ام هیثم دختر اسود نخعی جنازه ابن ملجم را گرفت و آن را سوزاند(1122) و ممکن است، اشعار، منسوب به این خانم باشد، ولی این مطلب ظاهراً صحیح به نظر نمی رسد، زیرا هیثم پسر اسود نخعی بوده است. ممکن است صحیح روجه هیثم بن اسود باشد، زیرا ابن ابی الحدید نقل می کند هیثم بن اسود ابی العریان خود عثمان بود ولی همسری داشت طرفدار علی (علیه السلام) که در جنگ صفین گزارشهای پشت سپاه معاویه را به لشکریان علی (علیه السلام) گزارش می داد(1123). منتهی در این اشعار به هیچ وجه به ابن ملجم اشاره نکرده و یا اینکه قاتل مشخص بوده تکیه بر دشمنی معاویه شده است. به نظر می رسد از کسی باشد که اطلاعات اجمالی راجع به جریان شهادت حضرت نداشته است.
ثانیاً: اگر پیوند ابوالاسود را با امویان بپذیریم، دلیل نمی شود که موضعگیری سالها بعد را دلیل بر رد انتساب اشعاری به وی بدانیم که در زمان خلافت امام حسن (علیه السلام) سروده است.
ثالثاً: از شرح ابوالاسود چنین استفاده می شود که وی به خاطر تشیع مورد اذیت و آزار قرار می گرفته است(1124). او تا آخر عمر بر این عقیده بوده است به گونه ای که جاحظ که خود عثمانی است، او را یک شیعه معرفی می کند و درباره اش می گوید:
ابوالاسود جزو طبقات مختلف شناخته شده و در همه آنها بر دیگران مقدم است. او جزو تابعان، فقها، محدثان، شعرا و اشراف، شجاعان، حاکمان و امیران، زیرکان، نحویان، حاضر جوابان، شیعیان، بخیلان... قرار دارد(1125).
رابعاً: صرف داشتن ارتباط با امرای بصره و یا دیدار با معاویه باعث نمی شود که او را از تشیع دور بدانیم. زیرا وی زمانی که همراه جماعتی به شام می رود، معاویه از او سؤال می کند: به من خبر رسیده است که علی بن ابی طالب می خواسته تو را یکی از دو حکم قرار دهد(1126)؛ در آن صورت چگونه حکم می کردی؟ پاسخ داد اگر مرا یکی از آن دو قرار می داد، هزار نفر از مهاجران و فرزندان آنها و هزار نفر از انصار و فرزندان آنها را جمع می کردم و آنها را به خدا سوگند می دادم که آیا مهاجران و فرزندان آنها شایسته ترند برای حکومت یا فرزندان رها شدگان(1127) (طلقاء).
بنابراین ابوالاسود عقیده خود را حفظ می کرده و زمانی که برای او هدیه ای می آورند که در ضمن آن حلوایی وجود دارد که از آن بوی رشوده استشمام می کند، از آن استفاده نمی کند و دخترش در این مورد اشعاری می سراید(1128).
خامساً: ذکر افراد به عنوان یاران یکی از ائمه، از زبان شیخ طوسی - رحمة الله علیه - از باب معاصرت آنها با ائمه نیست، بلکه از آن جهت است که آنها از ائمه روایت و حدیث نقل کرده اند و یا جزو شیعیان بودند. از آنجا که ابوالاسود در بصره ساکن بوده، طبیعی است که ارتباط قوی با ائمه ساکن حجاز نداشته باشد، ولی از آنان منقطع نبوده است.
متأسفانه باید اضافه کنم که مقاله دایرة المعارف درباره ابوالاسود، مشتمل بر لغزشهای دیگر نیز هست؛ از جمله بیان می کند که اختلاف بین ابوالاسود و ابن عباس و فرار عبدالله از بصره مربوط به سال 38 هجری قمری است و بر خلاف تمام مورخین می نویسد: از این رو این گفته که خروج ابن عباس از بصره در سال 40 ق بوده است، دقیق نیست(1129).
به نظر ما علیت عمده این اشکالات و نارساییها که در برخی مقالات دیگر این دایرة المعارف ها نیز به چشم می خورد و نتیجه شایسته ای ارائه نمی گردد، آن است که محققان و نویسندگان مقالات تنها از فیشهایی که درباره یک فرد تهیه شده، استفاده می کنند و از بررسی حوادثی که مربوط به آنهاست، غافلند و جو اجتماعی حاکم آن زمان را مورد توجه قرار نمی دهند. از این رو با دیدگاههای مختلف روبرو هستند، مخصوصاً در مسائل مربوط به شیعه این تشکیکات دامنه بیشتری دارد، چرا که تاریخنگاران، غیر شیعی بودند و منابع شیعه از بین رفته است و جو خفقان اجازه نمی داده که حوادث آن گونه که باید نگاشته شود و گاهی چنان روایت و اخبار متضاد ارائه می شود که شناخت صحیح آن از سقیم بسی دشوار و سخت است.