فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

عبدالله بن عباس و ابن زبیر

عبدلله بن زبیر پس از سلطه بر مکه، مورد غضب یزید قرار گرفت. یزید برای سر کوبی مردم مدینه لشکری را به فرماندهی مسلم بن عقبه به آنجا فرستاد و پس از کشتار مردم مدینه، برای سرکوبی ابن زبیر روانه مکه شد. اما در میانه راه مسلم بن عقه مرد و فرماندهی لشکر شام و حصین بن نمیر واگذار شد. وی به مکه رفت و عبدالله بن زبیر به خانه خدا پناهنده شد. خانه خدا با منجنیق ویران و به آتش کشیده شد ولی پیش از تسلیم شدن ابن زبیر در صفر 64 هجری یزید بن معاویه مرد و قدرت آل ابوسفیان نابود شد(1082) و در نتیجه لشکر شام مجبور به بازگشت شد و عبدالله بن زبیر نجات یافت و بر منطقه مکه و نیز مدینه مسلط شد و او بنی امیه را از آن شهر خارج کرد و در این سال بود که به عنوان خلیفه با او بیعت شد(1083).
عبدالله بن زبیر مردی فاسد و نابکار و دشمن خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود.
امیرالمؤمنین درباره او می فرماید:
زبیر همیشه جزو خاندان ما بود تا اینکه پسر شومش، عبدالله بزرگ شد(1084).
ابوحمزه ثمالی نقل می کند: زمانی که امام سجاد (علیه السلام) با اندوه به دیوار تکیه داده بود، شخصی از وی علت اندوهش را سؤال کرد و او فرمود: از فتنه ابن زبیر می ترسم و از اینکه مردم در این فتنه گرفتار خواهند شد(1085).
ابن زبیر به عبدالله بن عباس گفت: من چهل سال است که بغض شما اهل بیت را در دل دارم(1086).
ابن زبیر چهل روز در مکه خطبه خواند و بر محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) صلوات نمی فرستاد و زمانی که علت آن را از وی سؤال کردند، گفت: او دارای خاندان بدی است، اگر نام او را ببرم آنها خوشحال می شوند(1087).
او دشمن سرسخت بنی هاشم بود و علی (علیه السلام) را سب می کرد. محمد بن حنفیه که از این هتاکی وی مطلع شد، داخل مسجدالحرام شد و برای مردم سخنرانی کرد و گفت: ای گروه قریش آیا باید ابن زبیر این چنین حرفهایی بزند، در حالی که شما می شنوید و در مقابل توهین به علی (علیه السلام) غضب نمی کنید و ناراحت نمی شوید(1088).

تبعید ابن عباس به طائف

ابن زبیر که تمام مردم مکه را به بیعت واداشت؛ از گرفتن بیعت از بنی هاشم ناتوان ماند. از این رو، محمد بن حنفیه و عبدالله بن عباس را همراه با هفده مرد از بنی هاشم که جزو آنها حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب (علیه السلام) بود در حجره زمزم زندانی کرد و گفت: باید تا جمعه بیعت کنید، در غیر این صورت گردنهای شما را خواهم زد و یا شما را در اینجا می سوزانم. اما قبل از اینکه دست به اقدامی بزند، نیروهایی از جانب مختار به یاری آنها شتافته و ابن زبیر مجبور شد آنها را آزاد کند(1089). اما چون نتوانست از آنها بیعت بگیرد، عبدالله بن عباس را به طائف و محمد بن حنفیه را به ناحیه رضوی تبعید کرد(1090).
محمد بن حنفیه که از تبعید ابن عباس آگاه شد، نامه ای به وی نوشت و بیان کرد که افراد صالح مبتلا به گرفتاری و امتحان می شوند؛ و این برای تو خیر است و خداوند به تو صبر بر مصائب عنایت کند. عبدالله پاسخ نامه وی را نوشت و تشکر کرد و آرزوی رسیدن به رضوان الهی نمود و محمد را به عمل صالح توصیه کرد(1091).
ابن زبیر نمی توانست برای ابن حنفیه محدودیت زیادی ایجاد کند، چرا که از مختار می ترسید؛ اما برای عبدالله محدودت ایجاد کرد. از این رو وقتی که فهمید عبدالله در طائف هم مشغول فعالیت است، در نامه ای به او نوشت: شنیده ام که در طائف عصرها می نشینی و فتوا به نادانی می دهی و از اهل عقل و علم ایراد می گیری... اگر دست از کارت بر نداری مرا خشن خواهی یافت... عبدالله در پاسخ: نامه ات به من رسید، نوشته بودی که من به جهل فتوا می دهم. اما کسی فتوا به نادانی می دهد که از علم بهره ای نداشته باشد و خداوند به من علمی داده که به تو نداده...، اما اینکه مرا تهدید کرده بودی، به خدا سوگند از گفتن حق دست بر نمی دارم و از توصیف اهل عدل و فضل و مذمت زیان دیده گان(1092)...
و بدین گونه عبدالله بن عباس مبغوض فرزند زبیر قرار گرفت و آخر عمر خود را در طائف در تبعید به سر برد. ابن زبیر در سال 73 هجری به دست حجاج کشته شد(1093) و فتنه انگیزیهای او به وسیله ستمگری دیگر خاموش شد.

عبدالله بن عباس در هنگام مرگ

عبدالله بن عباس پس از سالها تلاش و مبارزه و دفاع از علی و ذکر فضائل وی و خاندان پیامبر (آن زمان که بیان مناقب آنها، جرم بود) در تبعید مریض شد و در بستر قرار گرفت.
عطا گوید: ما در طائف به دیدار عبدالله بن عباس رفتیم. عده حدود سی نفر بود که شامل مردانی از بزرگان طائف بودند. ابن عباس مریض و به شدت ضعیف شده بود. ما بر او سلام کرده و نشستیم. به من گفت: ای عطا اینها کیانند؟ گفتم: ای سرور من اینها بزرگان این شهرند. که از جمله آنها عبدالله بن سلمة بن حصرم طائفی، عمارة بن ابی احلج و ثابت بن مالک است. من آنها را یکی بعد از دیگری معرفی می کردم. آنها نیز جلو رفتند و گفنتد: ای پسر عموی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، تو رسول خدا را دیده ای و سخنانی از او شنیده ای. به ما خبر بده از اختلاف این امت زیرا قومی علی (علیه السلام) را بر دیگران مقدم داشته اند و گروه دیگری او را بعد از سه خلیفه قرار داده اند.
عطا گوید: ابن عباس نفسی عمیق کشید و گفت: شنیدم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمود:
علی مع الحق و الحق معه و هو الامام و الخلیفة من بعدی فمن تمسک به فاز و من تخلف عنه ضل و غوی.
علی همیشه با حق است، حق هم با اوست و او امام و خلیفه بعد از من است. هر کس به آن تمسک بجوید رستگاری یابد و کسی که از او تخلف نماید، گمراه و منحرف گردد.
عبدالله بعد از این سخنان به شدت گریه کرد. قوم به او گفتند: آیا گریه می کنی در حالی که مکان و موقعیت خاصی نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) داری. عبدالله گفت: ای عطا من به دو جهت گریه می کنم؛ هول مرگ و دوری از دوستان. پس از این آن قوم متفرق شدند. ابن عباس به من گفت: ای عطا دست مرا بگیر و به صحن منزل ببر. من همراه با سعید دست او را گرفته و به صحن منزل بردیم. او دستش را به آسمان بلند کرد و گفت:
اللهم انی أتقرب الیک بمحمد و آل محمد، اللهم انی أتقرب الیک بولایة الشیخ علی بن ابی طالب (علیه السلام).
بارالها! من تقرب می جویم به تو، توسط محمد و خاندان او. بارالها به تو تقرب می جویم به ولایت شیخ علی بن ابی طالب (علیه السلام).
او دائماً این کلمات را تکرار می کرد تا اینکه در روی زمین قرار گرفت. مدتی صبر کردیم. سپس او را حرکت دادیم اما متوجه شدیم که او از دنیا رفته است.
رحمت خدا بر او باد(1094).
و بدین گونه حبر و دانشمند امت و مفسر قرآن بعد از هفتاد و یک سال زندگی از دنیا رفت. به ابن عباس تفسیری منسوب است به نام تنویر المقباس که در حاشیه در المنثور چاپ شده و شاگردانی همچون سعید بن جبیر عکرمه، عطاء و مجاهد تربیت کرد و در معرفی حقانیت علی بن ابی طالب (علیه السلام) تلاش فراوان نمود.
وفات عبدالله بن عباس در سال 68 هجری بود. محمد بن حنفیه بر او نماز خواند و در مسجد جامع طائف دفن گردید. بر سر قبر او خیمه ای زدند(1095). امام صادق (علیه السلام) درباره وی فرمود: پدرم او را شدیداً دوست می داشت در یکی از روزها ابن عباس که نابینا بود، به پدرم برخورد. سؤال کرد تو کیستی؟ گفت من محمد بن علی بن الحسین هستم. ابن عباس گفت: حسبک، من لم یعرفک فلا عرفک کافی است تو را حسبت، کسی که تا حال تو را نشناخته باشد پس تو را نمی شناسد(1096).
عشق و علاقه امام باقر به عبدالله نشانگر ایمان و اعتقاد وی به ولایت اهل بیت است. رحمت خدا بر او باد.