فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

نظرات علمای رجال شیعه درباره عبدالله

1 - شیخ طوسی در کتاب رجالش عبدالله را جزو یاران علی و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) کرده است(1037).
2 - علامه در قسم اول از خلاصه درباره وی می گوید: عبدالله بن عباس از اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و جزر محبان علی (علیه السلام) و از شاگران او بود. حال وی در جلالت و اخلاص نسبت به امیرالمؤمنین (علیه السلام) مشهورتر از آن است که مخفی بماند و کشی احادیثی در قدح او ذکر کرده که ما از آنها در رجال کبیرمان پاسخ داده ایم رضی الله عنه(1038). صاحب وسائل الشیعه(1039) و جامع الرواة(1040)، نظر علامه را پذیرفته اند.
3 - ابن داوود در قسم اول از رجالش نوشته است که مقام عبدالله بن عباس بالاتر از آن است که به فضل و جلالت و محبت او نسبت به امیرالمؤمنین و انقیادش از آن حضرت، اشاره شود. لاهیجی نیز گفته است که ابن عباس مقبول طرفین است(1041).
4 - صاحب معالم در تحریر طاووسی گوید: حال ابن عباس - رضی الله عنه - در محبت و اخلاص نسبت به امیرالمؤمنین (علیه السلام) و دوستی و یاری و دفاع از او قابل شبهه نیست و آنچه کشی نقل کرده، اخبار شاذ ضعیفی است که باعث قدح و جرح اوست، اما امثال حبر امت جای دارد که به او حسد بورزند(1042) (و درباره اش خبر جعل کنند).
5 - صاحب قاموس الرجال بحث مفصلی راجع به عبدالله دارد و از اخبار قادحه پاسخ می دهد که(1043) برخی از آنچه ذکر کرده، نادرست است که ما در ضمن مباحث گذشته به آن پرداختیم.
صاحب الدرجات الرفیعه نیز به شدت از عبدالله دفاع می کند و بردن اموال بصره را مربوط به بعد از صلح امام حسن (علیه السلام) می داند(1044).

اشکال مامقانی و پاسخ آن

مامقانی پس از اینکه اخبار قدح عبدالله و رد آنها را هراه با اخبار ستایش وی ذکر می کند، می گوید: اینجا دو مطلب است که باید به آن توجه داشت:
1 - داستان انکار عبدالله به آنچه ابن زبیر گفته، همچون مکابره است، یعنی در واقع او پذیرفته که اموال بصره را برده است.
2 - ابن عباس تا زمان امام سجاد (علیه السلام) زنده بوده، اما مطلبی که دلالت کند وی امامت آن حضرت را قبول داشته، نقل نشده و تنها به امامت علی (علیه السلام) (و بنا به نقل کشف الغمه) و امام حسن (علیه السلام) اقرار کرده است.
آنگاه اضافه می کند: انصاف این است که او را از ثقات شمردن، افراط است و از ضعفاء دانستن تفریط و بهترین امرها حد وسط آن است و خداوند عالم به حقایق امور است(1045).
به اعتقاد ما عبدالله از ثقات است (نسبت به اشکال اول پاسخ لازم قبلاً ذکر شد، که وی توبه کرده و پشیمان شده است). اما نسبت به اشکال دوم مامقانی باید گفت: از ابن عباس روایاتی نقل شده که نشان می دهد او عقیده داشته دوازده نفر بعد از پیامبر به امامت خواهند رسید و آنان به جز علی (علیه السلام) از فرزندان آن حضرتند. ابن عباس همچنین نسبت به ائمه برخورد خوب و درستی داشته و چون در مکه و طائف بوده، این مطلب خیلی بروز نکرده است. اما دلیل این مطلب:
1 - صدوق - علیه الرحمه - در امالی خود به طور مسند از عبدالله بن عباس نقل می کند که گفت: پیامبر فرموده: بعد از اینکه در شب معراج به آسمان هفتم و از آنجا به سدرةالمنتهی و از آنجا به حجابهای نور رفتم. پروردگارم به من خطاب کرد: ای احمد تو بنده من و من پروردگار تو هستم. برای من خضوع کن و تنها مرا عبادت نما و تنها بر من توکل کن و به من اطمینان داشته باش. زیرا من راضی هستم که تو بنده و حبیب و رسول و پیامبر باشی و راضی شدم که برادرت علی (علیه السلام) خلیفه و باب تو و حجت من بر بندگانم و امام خلق من باشد که به وسیله او، دوستانم از دشمنانم شناخته شوند و به وسیله او حزب شیطان از حزب من ممیز و مشخص گردد و به وسیله او دینم بر پا باشد و حدودم حفظ گردد و احکامم اجرا شود و به وسیله تو و او و نسل او، به بندگام رحم نمایم و به وسیله قائم از شما زمینم را به وسیله تسبیح و تهلیل و تقدیس و تکبیر و تمجیدم، آباد نمایم و به گفتار کفار را پایین و گفتار خود را بلند آوازه گردانم(1046).
ابن عباس علاوه بر اشاره به امامت علی (علیه السلام)، به امامت ائمه بعدی و حتی امام زمان (علیه السلام) اقرار کرده است.
2 - عبدالله بن عباس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می کند که فرمود:
أنا سید المرسلین و علی بن ابی طالب، سید الوصیین و ان أوصیائی بعدی اثنا عشر اولهم، علی بن ابی طالب و آخرهم القائم(1047).
من سرور فرستادگانم و علی بن ابی طالب سرور جانشینان و بدرستی که جانشینان بعد از من دوازده نفر است اول آنها علی بن ابی طالب است و آخرشان قائم.
طبق روایت دیگری که عبدالله نقل کرده پیامبر فرمود: من و علی و حسن و حسین و نه پسر و فرزندان حسین، پاک و معصوم هستیم(1048).
3 - شیخ صدوق و ثقة الاسلام کلینی با سند از سلیم بن قیس هلالی نقل کرده اند که گفت: از عبدالله جعفر شنیدم که می گفت: ما نزد معاویه بودیم: من، حسن و حسین، عبدالله بن عباس، عمر بن ابی سلمه و اسامة بن زید. بین من و معاویه بحثی به میان آمد. به معاویه گفتم: از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که فرمود: من سزاوارترم به مؤمنین از خودشان و بعد از من برادرم علی (علیه السلام) سزاوارتر است به مؤمنین از خودشان و بعد از شهادت علی (علیه السلام) فرزندش حسن و بعد از او حسین و بعد از شهادت او، فرزندش علی بن الحسین و بعد از او فرزندش محمد بن علی باقر (علیه السلام) سزاوارترند به مؤمنین از خودشان و تو ای حسن او را خواهی دید. آنگاه حضرت دوازده نفر را کامل کرد که نه نفر آنها از فرزندان حسین (علیه السلام) بودند.
عبدالله بن جعفر گوید: من بر این مطلب از حسن و حسین و عبدالله بن عباس و عمر بن أبی سلمه و اسامة بن زید شهادت خواستم و آنان نزد معاویه گواهی دادند. سلیم می گوید: این حدیث را از سلمان ابوذر و مقداد شنیده ام(1049).
در این حدیث ابن عباس به امامت دوازده نفر ائمه همراه با نامشان اقرار کرده است.
و همین روایت را طبرسی در احتجاج از سلیم بن قیس مفصل تر بیان کرده که ما آن را نیز ذکر می کنیم.
سلیم گوید: از عبدالله بن جعفر شنیدم که گفت: معاویه به من گفت: چرا این قدر به حسن و حسین تعظیم می کنی در حالی که نه او بهتر از توست و نه هم پدرشان از پدر تو بهتر است. اگر این نبود که فاطمه دختر رسول خدا است، می گفتم مادرت اسماء دختر عمیس هم کمتر از مادر آنها نیست.
عبدالله گوید: من از سخنان معاویه ناراحت شدم و با ناراحتی گفتم: تو نه آن دو را می شنانسی و نه پدر و مادرشان را. آری به خدا سوگند آنها بهتر از من هستند و پدرشان بهتر از پدر من و مادرشان بهتر از مادر من. از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) سخنانی درباره آن دو و پدر و مادرش در سن کوچکی شنیدم و آن را حفظ کرده ام.
معاویه که دید در مجلس به جز حسن و حسین و عبدالله بن جعفر و ابن عباس و فضل برادرش کس دیگری نیست، گفت: بگو آنچه را شنیدی. به خدا سوگند تو دروغ نمی گویی.
عبدالله گفت: این برای تو سنگین است. گفت بگو اگر چه عظیم تر از کوه احد و حراء باشد. وقتی که کسی از مردم شام نباشد. زیرا خداوند رئیس شما را کشته و جمع شما را متفرق ساخته و امر حکومت به دست اهلش و در جایگاهش قرار گرفته است. پس باکی نداریم که چه می گویید و چه ادعایی دارید.
عبدالله گفت: از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که فرمود: من سزاوارتر به مؤمنین از خودشان هستم و هر کس من سزاوارتر به او هستم از خودش، برادرم (علی) سزاواتر به اوست از خودش. در این هنگام علی (علیه السلام) در مقابل او بود و در خانه فاطمه، ام ایمن، ابوذر، مقداد، زبیر بن عوام، حسن و حسین، عمر بن ام سلمه و اسامة بن زید حضور داشتند. و رسول خدا به بازوی علی (علیه السلام) زد و آنچه را گفته بود سه مرتبه تکرار کرد. بعد به نام دوازده امام تصریح نمود. سپس حضرت فرمود: و برای امتم دوازده امام و رهبر گمراه خواهد بود که تمام آنها گمراه کننده اند، ده نفر آنها از بنی امیه و دو نفر از قریش است و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) اسامی آنها را ذکر کرد...
معاویه گفت: اگر آنچه گفتی درست باشد، من و سه نفری که قبل از من بودند هلاک شدند و تمام کسانی که آنها را از این امت دوست دارند و اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از مهاجر و انصار و تابعین هلاک شدند غیر از شما اهل بیت و شیعیانتان. ابن جعفر گفت: به خدا قسم آنچه گفتم حق بود که از رسول خدا شنیدم.
معاویه از حسن و حسین و ابن عباس سؤال کرد که فرزند جعفر چه می گوید؟ ابن عباس گفت: افرادی که نام برد حاضر کن (این گفتگو در مدینه اولین سال خلافت معاویه، بعد از شهادت علی (علیه السلام) بود) معاویه کسانی نزد آنها فرستاد، عمر بن ام سلمه حاضر شدند و به آنچه فرزند جعفر گفته بود گواهی دادند که آنها مطلب را از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیده اند.
معاویه باز رو به حسن و حسین، ابن عباس، فضل، ابن ام سلمه و اسامه کرد و گفت: آیا تمام شما آنچه که فرزند جعفر گفت، معتقدید؟ همه پاسخ دادند: آری! معاویه گفت: پس شما فرزندان عبدالمطلب ادعای امر بزرگی را دارید و به دلیل قوی استدلال می کنید. اگر حق باشد شما بر امری صبر می کنید و آن را پنهان می دارید و مردم در حال غفلت و کوری بسر می برند و اگر آنچه می گویید حق باشد، امت اسلامی هلاک شده و از دینش برگشته است و کافر به پروردگارش و منکر پیامبرش شده به جز شما اهل بیت و کسی قایل به قول شما باشد، که البته آنها عده کمی از مردمند. (بعد از سخنان معاویه، عبدالله بن عباس سخن آغاز می کند و بر این نکته تأکید می کند که هدایت یافته ها اندکند و بیشتر مردم مانند قوم موسی که بعد از تأخیر وی گوساله پرست شدند، راه کج و انحرافی را پیموده اند.)
ابن عباس رو به معاویه کرد و گفت: خداوند می فرماید: و قلیل من عبادی الشکور(1050) و فرموده: و قلیل ما هم(1051) و آنچه تو تعجب کردی ای معاویه عجیب تر نیست از قوم بنی اسرائیل چرا که ساحران در ابتدا به فرعون گفتند: فاقص ما أنت قاض(1052) (قضاوت کن آن گونه که می خواهی) اما بعد به موسی ایمان آوردند و او را تصدیق کردند. بعد موسی آنها را همراه با پیروانش از بنی اسرائیل از دریا گذراند و عجایب را به آنها نشان داد، در حالی که آنها موسی و تورات را قبول داشتند. ولی زمانی که به تعدادی بت رسیدند که مورد پرستش واقع می شدند، گفتند: اجعل لنا الها کما لهم آلهة قال انکم قوم تجهلون(1053) (برای ما مانند خدایان آنها خدائی قرار داده موسی گفت: شما قومی نادان هستید.) و تمام آنها در مقابل گوساله سجده کردند، بجز هارون و گفتند: هذا الهکم واله موسی(1054) و بعد از این واقعه موسی به آنها گفت: وارد زمین مقدس شوند. اذخلودا الأرض المقدسة(1055). جواب آنها را خداوند ذکر کرده به طوری که موسی گفت: رب انی لا أملک الا نفسی و أخی فافرق بیننا و بین القوم الفاسقین(1056) (پروردگار من به جز بر خود و برادرم بر چیز دیگر تسلط ندارم. پس بین من و این گروه فاسق جدائی بینداز) پس پیروی این امت از مردانی که خود آنها را سیادت داده و اطاعت کرده اند و برای آنها سابقه و منزلتی نزد رسول خدا بوده و مقر به دین محمد و قرآن بوده اند. اما کبر و حسد آنها را وادار به مخالفت با امام و ولی خود کرده - عجیب تر نیست از قومی که از زیورهای خود گوساله ای ساخته و او را عبادت و سجده کردند و پنداشتند که آن گوساله پروردگار جهانیان است و تمام آنها به جز هارون بر این خلاف اتفاق کردند. تنها همراه با صاحب ما (علی) (کسی که او نسبت به پیامبر ما مثل هارون نسبت به موسی است) عده ای از خاندان او و سلمان و ابوذر و مقداد و زبیر بودند که بعداً زبیر از نظرش برگشت، اما آن سه بر عقیده خود باقی ماندند. تعجب می کنی ای معاویه که خداوند نام امامان را یکی بعد از دیگری ذکر کرده و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به نام آنها در غدیر خم و در جاهای دیگری تصریح نموده است و احتجاج کرده به وسیله آنها بر ضد افراد و برای مردم و به آنها امر کرده که از آنان اطاعت و پیروی کنند و خبر داده که اول آنها علی بن ابی طالب است و اوست که ولی کل مؤمن و مؤمنة بعده و او خلیفه پیامبر و وصی ایشان در میان مردم است.
رسول خدا در جنگ موته گفت: رهبر و فرمانده شما جعفر است اگر او کشته شد زید و اگر او کشته شد عبدالله بن رواحه به تربیت فرمانده خواهند بود. پس تمام آنها کشته شدند. آیا می بینی چنین پیامبری را که امت را بدون خلیفه برای بعد از خود رها کند تا اینکه خود خلیفه انتخاب کنند. گویا نظر آنها برای خودشان سزاوارتر و مناسبتر است از انتخاب پیامبر. این قوم مرتکب کاری نشدند، مگر پس از اینکه پیامبر آن را بیان کرد و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) این مردم را در کوری و شبهه قرار نداد. اما آن گروه چهار نفر، که بر علی تظاهر کردند و بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دروغ بستند و تصور کردند که پیامبر فرموده: خداوند نمی خواهد که جمع کند برای ما اهل بیت، نبوت و اخلاق را تنها خواسته اند که امر را بر مردم به گواهی و دروغ و مکر خویش مشتبه سازند.
بعد از اتمام سخنان عبدالله بن عباس معاویه گفت: چه می گوئی ای حسن؟. امام مجتبی فرمود: ای معاویه شنیدی آنچه گفتم و آنچه فرزند عباس گفت. اما تعجب است از تو ای معاویه که چقدر بی حیا هستی و چه چیز تو را بر خداوند جری کرده که گفتی: خداوند رئیس شما را کشته و امر حکومت به جایگاهش بازگشت. ای معاویه گویا تو معدن و جایگاه خلافتی نه ما؟! وای بر تو و آن سه نفری که قبل از تو بودند و در جایگاه تو نشستند و این سنت زشت را برای تو به یادگار گذاشتند(1057)....
این واقعه و اظهارات ابن عباس نشانگر اعتقاد وی به ائمه اطهار است و اعتقادی که به ولایت داشته است.
او راوی خطبه سوم نهج البلاغه، خطبه شقشقیه است(1058) که درباره جریانات سیاسی خلافت است. در اینجا بررسی مباحث اختلافی مربوط به ابن عباس را پایان داده، به ادامه شرح حال او می پردازیم.

دفاع عبدالله از علی (علیه السلام)

ابن عباس به مجلسی از مجالس قریشی برخورد که مشغول سب علی (علیه السلام) بودند، چون در آن زمان عبدالله کور بود. به راهبرش گفت: اینها چه می گویند؟ گفت: علی (علیه السلام) را دشنام می دهند. گفت: مرا نزدیک آنها ببر. چون به آنها رسید گفت: کدام یک از شما به خدا دشنام می دهد؟! گفتند: سبحان الله! کسی که به خدا دشنام دهد به او شرک ورزیده است. عبدالله گفت: چه کسی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را دشنام می دهد؟ گفتند: کسی که رسول خدا را دشنام دهد کافر است. گفت: کدام یک از شما علی بن ابی طالب را دشنام می دهد؟ گفتند: چنین چیزی بوده است. عبدالله گفت: خداوند را گواه می گیرم و برای او شهادت می دهم که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که می فرمود:
من سب علیاً فقد سبنی فقد سب الله عزوجل. (هر کس علی را دشنام دهد، مرا دشنام داده و هر کس مرا دشنام دهد خدا را دشنام و ناسزا گفته است.)
ابن عباس این را گفت و از کنار آنها گذشت و از همراهش سؤال کرد: آیا آنها در مقابل سخنان من عکس العملی نشان دادند و چیزی گفتند؟ پاسخ داد: نه! چیزی نگفتند. گفت: صورتهای آنها چگونه بود؟ پاسخ داد: به تو با چشمهای سرخ نگاه کردند، مانند نگاه بز کوهی به نوک تیز چاقویی که می خواهند با آن سر او را جدا کنند(1059).
این تلاش عبدالله نمونه ای از دفاع وی از علی (علیه السلام) است آن زمان که در تمام اقطار جهان اسلامی به علی ناسزا می گفتند: