فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

1- روایت طاووس

طاووس یمانی نقل می کند که بر سفره غذا می خوردیم. ابن عباس و محمد بن حنفیه نیز حضور داشتند. ناگاه ملخی رسید و بر سفره غذا نشست. محمد بن حنفیه ملخ را گرفت و گفت: آیا می دانید که این نقطه سیاه بر بال ملخ چیست؟ گفتند: خدا بهتر می داند. محمد گفت: پدرم علی بن ابی طالب فرمود: خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بودم، فرمودند: یا علی آیا می دانی این نقطه سیاه بر بال ملخ چیست؟ گفتم: خدا و رسولش بهتر می دانند. پیامبر فرمود: بر بال ملخ نوشته شده که من خدا، پروردگار جهانیان هستم و ملخ را به عنوان لشکری از لشکرهایم خلق نمودم که آن را نزد هر کس از بندگانم که بخواهم، می فرستم. ابن عباس گفت: چرا این قوم بر ما افتخار می کنند و می گویند که از ما داناترند! محمد گفت! آنها فرزند همان کسی هستند که من هستم. امام حسن (علیه السلام) که از این جریان مطلع شد، کسی را نزد آن دو که در مسجدالحرام بودند فرستاد و به آن دو گفت: خبر آنچه در موقع دیدن ملخ گفتند، به من رسید. اما تو ای فرزند عباس درباره چه شخصی نازل شده لبئس المولی و لبئس العشیر(1020). پس بد مولی و بد خاندانی هستند. آیا درباره پدر من نازل شده یا پدر تو و بعد از آیات زیادی از کتاب خدا خواند و سپس گفت: به خدا سوگند! اگر نبود آنچه می دانستیم عاقبت کار تو را به تو می گفتیم که چیست و بزودی خواهی دانست... در بدن تو، به زودی نقصان ایجاد خواهد شد(1021).
سخنان عبدالله و برخورد امام حسن (علیه السلام) با وی نشانه مذمت اوست.
این روایت نه تنها از حیث سند بلکه از جهت متن نیز متزلزل است؛ زیرا:
اولاً: ابن عباس با اینکه باید سخنی در رد محمد بن حنفیه بگوید، به خاندان عصمت تعریض می زند در حالی که آنچه محمد ذکر کرده مربوط به رسول خدا و علی (علیه السلام) است که عبدالله معترف به علم آنها بوده.
ثانیاً: از حدیث استفاده می شود که امام حسن، محمد و عبدالله را مورد مؤاخذه قرار داده، در حالی که سخنان حضرت به ابن حنفیه ذکر نشده و دلیلی برای چنین عتابی وجود ندارد.
ثالثاً: آیه ای که در متن ذکر شده درباره عباس نازل نشده، زیرا پیامبر و علی هر دو از خاندان عباس و عشیره وی بوده اند. مگر اینکه بگوییم امام حسن، عباس و فرزندانش را مصداق این آیه معرفی کرده است.
علاوه بر آنچه ذکر شد روایت دیگری در این موضوع نقل شده که نه تنها بر قدح عبدالله دلالت ندارد، بلکه دلیل ستایش و مدح اوست:
این روایت در حیاة الحیوان(1022) دمیری و خوائج راوندی(1023) نقل شده که امام حسن (علیه السلام) و عبدالله بن عباس بر سر سفره غذا نشسته بودند که ناگاه ملخی آمد و و در غذا افتاد. عبدالله از امام حسن (علیه السلام) سؤال کرد: چه چیز بر بال ملخ نوشته شده؟ حضرت فرمود: بر آن نوشته شده که من خدائی هستم که معبودی جز من نیست من چه بسا ملخ را می فرستم به سوی مردمی که گرسنه هستند تا آن را بخورند و چه بسا آن را می فرستم به عنوان عذاب به سوی مردمی که غذاهای آنها را بخورد. عبدالله حرکت کرد و سر مبارک امام را بوسید و گفت: این از آن علوم مکنون و پنهان است(1024).
این روایت اشکالات منفی متنی روایت قبلی را ندارد و نشانگر احترام عبدالله به خاندان عصمت و طهارت است و احتمالاً کسانی که مخالف عبدالله بوده اند، دست به جعل آن روایت زده و یا جریان را خوب نقل نکرده و دچار اشتباه شده اند.

2 - روایت حسن بن عباس

حسن بن عباس از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده که فرمود: در آن میان که پدرم نشسته بود و افرادی هم نزد او بودند، ناگهان او را خنده گرفت تا آنجا که دو چشمش پر از اشک شد و فرمود: می دانید چرا خندیدم؟ گفتند: نه. فرمود: ابن عباس معتقد است که از جمله الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا است. من به او گفتم: ابن عباس تو فرشتگان را دیده ای که دوستی خود را نسبت به تو در دنیا و آخرت و ایمنی تو را از بیم و اندوه خبر دهند؟ ابن عباس گفت: خدا - تبارک و تعالی - می فرماید: همانا مؤم نین برادرند پس تمام امت در این حکم شریکند؛ یعنی همه فرشتگان را ندیده اند. سپس امام مسأله ای را درباره قطع انگشتان و کف دست مطرح می کند و می فرماید: این حکم خداست که در شب قدر نازل شد. اگر پس از اینکه از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدی، منکر شوی، خداوند تو را داخل آتش خواهد کرد، کما اینکه خداوند تو را کور کرد، روزی که آن را بر علی (علیه السلام) انکار کردی. ابن عباس گفت: آیا به این جهت چشمم کور شده؟ از کجا به این مسأله علم پیدا کردی؟ به خدا قسم که کوری چشم من به خاطر خوردن بال ملک بر آن است. امام می فرماید: از این جهت خندیدم و او را به خاطر کمی عقلش رها کردم(1025).
این روایت از جهت متن و سند نادرست و ضعیف است.
سند روایت: راوی آن سحن بن عباس حریش تضعیف شده است که نجاشی درباره وی می گوید: ضعیف جداً (به طور قطع ضعیف است) و او کتابی دارد به نام انا انزلناه فی لیلة القدر که احادیث آن نادرست و دارای الفاظ مضطربی است(1026).
علامه از ابن غضائری نقل می کند که خیالبافیهایش دلیل بر جعل کتاب اوست و به او التفات نمی شود و احادیث او نوشته نمی گردد(1027).
متن روایت: این حدیث اولاً، از جهت متن متزلزل و نارواست و با آنچه از ابن عباس درباره خاندان علی (علیه السلام) نقل شده، ناسازگار است.
ثانیاً: بعید است که امام باقر (علیه السلام) در ده سالگی با ابن عباس بحث و مناظره کرده باشد.
ثالثاً: از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمود: پدرم شدیداً عبدالله را دوست می داشت و در کودکی که عبدالله امام باقر (علیه السلام) را شناخت، گفت: کافی است تو را، کسی که تا حال تو را نشناخته باشد، پس از این نمی شناسد(1028). که نشانگر باور عبدالله به مقام امام باقر (علیه السلام) است.

3- روایت فضیل

مفید و کشی از ابراهیم بن عمر یمانی از فضیل بن یسار از امام باقر (علیه السلام) نقل کرده اند که فرمود: مردی نزد پدرم آمد و گفت: ابن عباس مدعی است که می داند آیات قرآن کی و کجا نازل شده است. حضرت فرمود: از او سؤال کن که این آیه درباره چه کسی نازل شده است. من کان فی هذه أعمی فهو فی الاخرة أعمی و أعضل سبیلاً(1029). (کسی که در این دنیا کور باشد (و حق را نداند) در آخرت نیز کور و گمراه تر خواهد بود) و نیز این آیه درباره چه کسی نازل شده: و لا ینفعکم نصحی اردت أن أنصح لکم(1030). (سود نمی دهد شما پند من اگر بخواهم که شما را نصیحت کنم؛ و این آیه درباره چه کسی نازل شده است: یا ایها الذین امنوا اصبروا و صابروا و صابروا و رابطوا(1031) (ای کسانی که ایمان آورده اید صبر کنید و به صبر و استقامت توصیه نمایید و رابطه برقرار کنید.) آن مرد در این باره از ابن عباس سؤال کرد، ولی او گفت: از وی سؤال که عرش کی و چگونه خلق شده است. این مرد نزد امام زین العابدین بازگشت و امام فرمود: اما دو آیه اول درباره پدرش نازل شده و آیه اخیر درباره پدرم و ما نازل شده است(1032).
علی بن ابراهیم همین روایت را نقل کرده و راوی آن به جای فضیل، ابو الطفیل است و دارد که فرمود: آیه اول درباره او و پدرش نازل شده و آیه دوم درباره پدرش و آیه سوم درباره بچه او و ما نازل شده است(1033).
این حدیث نیز مانند احادیث گذشته است. راویان آن توثیق نشده اند و از جهت متن نیز کامل نیستند. زیرا آنچه به عنوان شأن نزول ذکر شده با واقعیات سازگار نیست و طبق کشی و مفید بر فرض که روایت را صحیح بدانیم، مصداق آن دو آیه، پدر وی است نه عبدالله و طبق نقل علی بن ابراهیم نیز ابوالطفیل توثیق خاصی نشده است و صحیح نیست که بگوییم آیه اول درباره عباس و عبدالله نازل شده است. زیرا وی در هنگام نزول آن آیه یا متولد نشده یا بچه بوده است. زیرا تولد وی را سه سال قبل از هجرت ذکر کرده اند. مگر اینکه به خاطر کوری ظاهری، وی را مصداقی از این آیه بدانیم که این مطلب نیز حقیقت ندارد، چون کور ظاهری دلیل بر کوری باطن نیست و روایات متعدد دلالت دارد که وی از جهت ایمان معتقد به ولایت بوده است آیه دوم نیز مربوط به نوح و قوم وی است.
نظیر همین روایت است آنچه کشی نقل کرده که فضیل بن یسار گوید: از امام باقر (علیه السلام) شنیدم که فرمود: امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرموده است: خداوندا لعنت فرما دو فرزند فلان را (یعنی عبدالله بن عباس) و چشمهای آنها را کور کن، آن گونه که قلبهایشان را در رقبت به من کور کردی و کوری چشمهای آنها را دلیل بر کوری قلبهای آنها قرار داده(1034).
این روایت از جهت سند و متن نادرست است. زیرا در سلسله سند آن محمد بن سنان و موسی بن بکر هستند که اولی ضعیف و دومی واقعی است(1035) و از جهت واقعیت خارجی ما دلیلی نداریم که عبیدالله در آخر عمرش کور شده باشد و برخی نوشته اند کوری عبدالله به خاطر گریه او بر علی (علیه السلام) و حسن و حسین، بوده است(1036).
روایات ضعیف دیگری نیز در مذمت عبدالله نقل شده که ما از نقل آنها در می گذریم و نظرات علمای رجال شیعه را درباره عبدالله نقل می کنیم.