فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

دیگر ادله مدافعان عبدالله و پاسخ آن

3 - سومین شاهد بر حضور عبدالله در کوفه مطلبی است که ابوالفرج نقل کرده مبنی بر اینکه پس از شهادت علی (علیه السلام)، امام حسن (علیه السلام) و عبدالله بن عباس او را غسل دادند(948).
این مطلب نیز صحت ندارد و تنها به نقل یک نفر قابل اثبات نیست. بلکه در انساب الاشراف(949) و الامامة والسیاسه(950) بر خلاف آنچه ذکر شد، نوشته اند آن حضرت را امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) همراه با عبدالله بن جعفر و محمد بن حنفیه غسل دادند و نامی از عبدالله برده نشده. در مراسم دفن حضرت نیز تصریح کرده اند که عبیدالله بن عباس حضور داشته است(951) و این خود نشانه عدم حضور عبدالله در کوفه و سرزمین عراق است.
در اسدالغابه نیز آمده که دو فرزندش (حسن و حسین) و عبدالله بن جعفر او را غسل دادند و فرزندش حسن بر او نماز خواند(952).
4 - شاهد دیگر مطلبی است که خوارزمی ذکر کرده و شیخ مفید (علیه الرحمه) از عثمان بن مغیره نقل می کند که بعد از حلول ماه رمضان امیرالمؤمنین (علیه السلام) شبی در نزد امام حسن و شبی در نزد امام حسین و شبی را نزد عبدالله بن عباس افطار می کرد و بیشتر از سه لقمه نمی خورد. بنابر این گمان می رود که عبدالله از حضرت جدا نشده و در کوفه بوده است. به نظر می رسد که این نقل نیز صحیح نباشد؛ زیرا:
اولاً: مدعا این بود که عبدالله بن عباس در بصره بوده، اما طبق این نقل، باید در کوفه بوده باشد و نه بصره.
ثانیاًن از روایت چنین پیداست که حضرت نزد فرزندان خود افطار می کرده، نه اقوام خویش. زیرا پسر خواهرش جعدة بن هبیره مقدم بر عبدالله بوده است.
ثالثاً: این روایت غلط و اشتباه است و صحیح آن عبدالله بن جعفر است. همان گونه که علامه مجلسی (علیه الرحمه) وقتی که این روایت را در جای دیگر بحارالانوار نقل می کند، می نویسد:
صحیحتر آن است که وی عبدالله بن جعفر بوده است نه عبدالله بن عباس(953). در روایت دیگری که از خرائج راوندی نقل می کند، به جای عبدالله بن عباس، عبدالله بن جعفر همسر زینب آمده است(954) و در ینابیع المودة عین نقل شیخ مفید را آورده ولی به جای عبدالله بن عباس، عبدالله بن جعفر آمده است(955) و معروف است که حضرت در شب شهادت در منزل ام کلثوم بوده است(956).
5 - ابن ابی الحدید در رد خیانت عبدالله می نویسد: اگر آنچه درباره عبدالله نقل شده درست باشد، چگونه معاویه نتوانست او را فریب دهد و به خود جذب کند، در حالی که معاویه تعدادی از کارگزاران حضرت را جذب کرد و از این اختلاف نیز مطلع بود. حتی برادر علی (علیه السلام) عقیل، جذب معاویه شد و تاریخ گواهی می دهد که بعد از شهادت علی (علیه السلام)، ابن عباس با معاویه بشدت مخالف بود و فضایل امیرالمؤمنین (علیه السلام) را نقل می کرد(957).
این استدلال درست نیست؛ چرا که عبدالله برای حفظ آینده خود و تأمین معاش خویش در مقابل بنی امیه، بیت المال را بصره را با خود برد و نیازی به معاویه نداشت و اگر کسی یک اشتباه بکند، لازم نیست که در تمام مسائل مرتکب خلاف گردد. ابن عباس که بر کار معاویه خورده می گرفت، چگونه می توانست جذب معاویه شود. علاوه بر اینکه ابن عباس از بنی هاشم بود و حرمت خاندان خویش را همیشه حفظ می کرد. چه در زمان خلیفه دوم و چه زمانی که به دیدار معاویه به شام رفت. بنابر نقلی وی از این کار خود پشیمان شده بود و نیازی به توسل به معاویه نبود. اگر ما توبه عبدالله را نپذیریم، عبدالله نیازی به فرار نزد معاویه ندید. زیرا خیانت وی در سال چهلم اتفاق افتاد و در همین سال علی (علیه السلام) به شهادت رسید. چه بسا اگر علی (علیه السلام) او را تعقیب می کرد و فرصت چنین کاری را می یافت عبدالله منطقه را نیز ترک کرده، خود را از کیفر عقوبت علی (علیه السلام) می رهانید.
مقایسه جریان عبدالله با عقیل صحیح نیست. زیرا عقیل تنها به خاطر سهم بیشتر به نزد معاویه رفت و عبدالله این سهم را با خود از بصره آورده بود. عقیل در نزد معاویه نیز حرمت برادر و خاندان خویش را حفظ کرد. نوشته اند وقتی که عقیل نزد معاویه رفت، معاویه گفت: ای مردم شام، تصور شما درباره مردی (علی) که برادرش را راضی نگه نداشته چیست؟ عقیل فوراً پاسخ داد: ای مردم شام، کاری که علی (علیه السلام) انجام داد برای او خوب و برای من بد بود و کاری که معاویه انجام می دهد (و به من سهم بیشتری از بیت المال می دهد) برای او بد و برای من خوب است.
روزی معاویه در اشاره به عقیل گفت: این کسی است که عمویش ابولهب است. عقیل پاسخ داد: این کسی است که عمه اش حمالة الحطب است(958)....
6 - ممکن است بعضی گویند اگر این اتهام نسبت به عبدالله صحیح باشد، چرا بنی امیه این اشکال را مطرح نکردند؟ با اینکه ابن عباس مناظرات متعددی با معاویه و مروان و دیگر افراد داشته و هدف آنها محکوم کردن عبدالله بوده است. اگر واقعاً عبدالله چنین کاری را انجام داده بود، به طور یقین او را توبیخ و سرزنش می کردند.
در پاسخ به این اشکال باید گفت:
اولاً: بنی امیه و حتی عثمان، خلیفه سوم عطایای زیادی به اقوام و خویشان خود می دادند و خود را صاحب بیت المال تصرو می کردند و معاویه در این امر شهرت داشت و سفره او برای افرادی که می توانست از آنها بهره ببرد یا آنها را وادار به سکوت کند، همیشه گسترده بود. اشکال به ابن عباس به خود آنها بود و روش خود را مخالف اسلام معرفی می کردند و این مطلب به ضرر آنها تمام می شد.
ثانیاً: اگر این مسأله را مطرح می کردند، موضع گیری امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز مطرح می شد و این خود دلیل غیر شرعی بودن کار آنها و خلیفه شان بود و بدون اینکه بخواهند، از علی (علیه السلام) و سیره ولی تجلیل کرده بودن و این به نفع معاویه و اطرافیانش نبود. علاوه بر اینکه ابن عباس می توانست جواب دهد که از خطای خود برگشته و به آن ادامه نداده است(959).
ثالثاً: دیگران این اشکال را به عبدالله بن عباس گرفتند و او آن را توجیه کرد، آن گونه که از ابن زبیر نقل گردید.
رابعاً: در عقد الفرید سخانی را از معاویه نقل کرده که نشانگر مصلحت اندیشی معاویه در این قبیل مسائل است. در آن کتاب می نویسد: در مجلسی که قریشیان شام و حجاز حضور داشتند، معاویه به عبدالله بن عباس گفت: علی (علیه السلام) تو را به بصره و برادرت عبیدالله را بر یمن و برادرت تمام را بر مدینه گمارد. اما چون که امر حکومت آن گونه شد، آنچه در دستهای شما بود، رها کردم و پنهان شما را آشکار ننمودم و گفتم: امروز می گیرم و فردا مانند آن را می بخشم و دانستم که شروع به بدی به عاقبت بخشش ضرر می رساند. اگر می خواستم شما را مؤاخذه می کردم و به بازگرداندن آنچه خوردید مجبور می کردم(960).
این سخنان نشان می دهد که معاویه مصلحت خود را در سکوت می دیده است.

نتیجه بحث

از آنچه تا کنون در ارتباط جریان بیت المال بصره و عبدالله ذکر شد، بخوبی روشن گردید که ابن عباس اموال بصره را به مکه برده و در آنجا ساکن شده است و ظاهراً به جز اواخر عمر که در طائف بوده، بقیه ایام را در مکه سپری کرده است. در این ارتباط امیرالمؤمنین (علیه السلام) چهار نامه به وی نوشت که عبدالله به آنها پاسخ داد. از نظر ما آنچه ابن میثم نقل کرده، صحیح است و آنچه ابن ابی الحدید و کشی و دیگران ذکر کرده اند که عبدالله در نامه ای جنگهای حضرت را تقبیح کرده، صحیح نیست و این نامه و نامه های بعد از آن جعلی است. زیرا همه مورخین یکسان نقل نکرده و در آن اختلاف نموده اند و عبدالله نیز علی (علیه السلام) را در جنگهایش محق می دانسته. همچنین بیان شد که اکثر مورخین و شارحان نهج البلاغه، عبدالله را خیانتکار معرفی کرده اند و عمده دلیلی که بر همراهی عبدالله با علی (علیه السلام) ذکر کرده اند، روایتی است که ابوالفرج از قول ابو مخنف آورده که با دیگر روایات و نقلهایی که از ابو مخنف بوده، و حتی با خطبه قیس بن سعد که ابوالفرج بعداً آن را ذکر می کند و با آنچه در شرح حال ابواسود دؤلی در الاغانی نقل کرده، در تضاد است. شواهد دیگری که ذکر کرده اند نیز صحیح نبود و یا صرف استبعاد بود. بنابر این عبدالله مرتکب خیانت شده و با توجیهی که داشت اموال بصره را با خود به مکه برده بود.

توبه عبدالله بن عباس

بعد از ثبوت اصل جرم این سوال مطرح است که آیا عبدالله توبه کرده یا نه؟ و اگر توبه کرده آیا دلیل و شاهدی بر آن وجود دارد یا نه؟
در پاسخ باید گفت: هر چند شواهد دال بر توبه عبدالله، در مقابل ادله خیانت وی ناچیز جلوه می کند، اما مؤیدهایی نیز دارد که آن را ثابت می کند. بدیهی است که ممکن است این امر را از دید برخی مورخین مخفی مانده باشد.
1 - ابن جوزی نقل می کند که ابو اراکه گفته است؛ عبدالله پشیمان شده و از علی (علیه السلام) عذر خواسته و حضرت هم عذر او را پذیرفته است؛ و در حاشیه تذکرة الخواص از بعضی نقل کرده که او پشیمان شده و از مکه به عنوان عذر خواهی نزد امیرالمؤمنین رفته و به حضرت خبر داده که اموال را بین اهلش تقسیم کرده است. ولی اضافه می کند که قول صحیح این است که عبدالله تا زمان شهادت حضرت، در مکه بوده است(961).
2 - ابن جوزی پس از نقل نامه حضرت به ابن عباس (فان المرء یسره درک...) که گفته من از هیچ کلامی مانند این گفتار بهره نبردم. از قول سدی (مفسر کبیر شیعی متوفای 127) از مشایخ وی نقل می کند که شیطان برای مدتی بین ابن عباس و علی (علیه السلام) اختلاف ایجاد کرد، اما ابن عباس بعدها جزو موالیان علی گردید(962).
3 - ابن واضح در تاریخ یعقوبی نوشته است که ابواسود دؤلی که جانشین ابن عباس در بصره بود، طی نامه ای که به علی (علیه السلام) نوشت به وی اطلاع داد که ابن عباس ده هزار درهم از بیت المال برای خود برداشته است.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز برای ابن عباس نامه نوشت و از او خواست که آن اموال را برگرداند، اما او امتناع کرد. حضرت به خداوند قسم خورد که حتماً باید آنها را به بیت المال برگرداند. پس از اینکه عبدالله بن عباس آن اموال یا بیشتر آن را (و نه تمامش را) بازگرداند، حضرت طی نامه ای چنین به وی نوشت: