فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

دومین دلیل مدافعان عبدالله

2 - دومین دلیلی که بر ملازمت ابن عباس با امیرالمؤمنین (علیه السلام)، ذکر شده، نامه ای است که عبدالله بن عباس به امام حسن نوشته است. ابن اعثم کفی می نویسد: ابن عباس این نامه را در دو ماه بعد از خلافت امام حسن، از بصره به آن حضرت نوشت و او را به جنگ با معاویه تشویق کرد. ما ترجمه ملخص نامه را از تاریخ اعثم کوفی نقل می کنیم.

نامه عبدالله بن عباس به امام حسن (علیه السلام)

به نام خداوند بخشنده مهربان این نامه ای است از عبدالله بن عباس به امیرالؤمنین حسن بن علی بن ابی طالب.
اما بعد؛ ای پسر رسول خدا بدان که مسلمانان بعد از پدر تو با تو، به خلافت و امامت بیعت کردند و به اطاعت تو راضی گشتند. در آنچه نوشته و حق خویشتن را که از معاویه طلب نمی کنی، بر تو انکارها دارند. آن حضرت می باید که در طلب حق خویش از معاویه، جد و جهد ورزد و برای جنگ با او آماده شود و جانب اصحاب و اتباع خویش مرعی دارد و در استمالت دلها مبالغت نماید. ارباب کفایت و اصحاب شرف و اهل بیوتات در نیکو دارد و شغلها و اعمالی که لایق ایشان باشد، بدیشان تفویض کند و بدین سبب ایشان را دوستدار خویش گرداند و دلهای ایشان را به دست آورد. چه او را معلوم است که پدر او امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در غنایم طریق راستی می فرمود و طعمی که در ارباب کفایت و اصحاب شهامت و اهالی بیوتات وجود داشت بر نمی آورد و ایشان را در عطایا با دیگران برابر داشتی. لا جرم از آن حضرت بر گشته و موجب رفتن ایشان از نزد او و پیوستن به معاویه این بود. تو آن طریق مسپر و عنان عطا بر همگان فراخ گیر و در اصطلاح ذات المبین مبالغت نمای و بذل مال و احسان، دلهای خواص و عوام به دست آر و یقین شناس (و بدان) که جز به ملامت کافیان خردمند و داهیان هنرمند و اصطناع اصحاب شهامت و حمایت از ارباب دین و دیانت ترا این کار میسر نگردد. با چون معاویه دشمنی، جز به تقدیم شیوه، این مهم انتظام و پایان نپذیرد و می باید دانست که تو را با آن طایفه محاربت خواهد افتاد که ایشان در بدو ظهور اسلام بعد از زیادی نزاعها، جنگها کردند و هر تیر که از جعبه خلاف داشتند، در روی سید المرسلین و یاران او که کلیدهای بهشت بودند، انداختند. بعدها که ایشان را حقیقت نبوت و صدق رسالت او محقق گشت، اسلام آوردند و به واسطه کلمه شهادتین که به سر زبان می گفتند و دلهای ایشان از آن خبر نداشت و یقولون بافواههم ما لیس فی قلوبهم(940). ایمان ایشان به استهزاء بود و چون وقت نماز می آمد بر روی کراهت و ملامت نماز می خواندند. خویش را در زی ابرابر و اخیار در آورده بودند و در لباس عفت و صلاح بن خلایق می نمودند و هم عن آیات الله معرضون (در حالی که از آیات الهی اعراض داشتند.)
ای امیرالمؤمنین با چنین طایفه جنگ خواهی کرد. دل قوی دار و با سر تعیین صادق و عزمی ثاقب، روی به جنگ ایشان آر و به مکر و کید ایشان فریفته نشوی که اینها همان جماعتند که امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) را بر نصب حکمین مجبور کردند و گفتند ما جز ابوموسی اشعری در مقابل عمروبن عاص نخواهیم و در این کار اصرار نمودند. تا اینکه آن حضرت از روی اکراه رضا داد و بر آن شرط کرد که حکم حکمین از مکر و خدعه دور باشد. چون عمرو عاص ابوموسی را بفریفت و بر آن جمله که معلوم است حکم کردند، آن حضرت بدان رضا نداد و تصمیم به جنگ آن قوم گرفت و خواست متوجه تأدیب گمراهان شام شود، ولی به درجه رفیعه شهادت رسید. ای امیرالمؤمنین، امروز دل در کار خلافت بند و تمهید اساس امامت که به حسب ارث و استحقاق از آن تست. مهمات دین و مصالح ملک و ملت را در قبضه تصرف خود آر و در ازالت حللهایی که بعد از وفات امیرالمؤمنین به اطراف و حواشی خلافت و امامت راه یافته است، سعی کن و طمعهایی فساد را از خویش و از خلافت که حق تست، بریده و قطع گردان، والسلام(941).
1 - عبدالله امام حسن (علیه السلام) را به جنگ تشویق می کند، چرا که می داند معاویه این کار را خواهد کرد و بدون برکناری وی خلافت سامان نیابد.
2 - از روش امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در تقسیم بیت المال و برخورد با اشراف، انتقاد می کند و از آن حضرت می خواهد که اشراف و رؤسا را در پستهای حساس بگمارد و به آنان سهم بیشتری از بیت المال بدهد.
3 - به سابقه بنی امیه و معاویه اشاره می کند و سپس خیانت یاران حضرت را در قضیه حکمیت یادآوری می کند.
4 - در پایان نامه از امام حسن (علیه السلام) می خواهد که ارکان حکومت خود را تثبیت سازد و اشکالات و و موانع را بر طرف نماید.
5 - آنچه در اول نامه آمده، نشانگر آن است که این نامه اولین برخورد عبدالله به امام مجتبی است، زیرا جانشینی حضرت را مطرح می کند و اگر وی در کوفه یا بصره بوده، نیاز به اظهار این مطلب نبوده که مسلمانان بعد از پدر تو با تو به خلافت و امامت بیعت کردند...
به نظر ما این نامه خود دلیل آن است که عبدالله از جریانات سیاسی کوفه فاصله داشته و در بصره نبوده است و نگاشتن نامه بعد از دو ماه از خلافت امام مجتبی این مطلب را تأیید می کند که عبدالله مدتی در شک و تردید بسر می برد و سپس تصمیم به مساعدت و خیرخواهی گرفته است و چنانچه وی حاکم بصره می بود، نیازی به نوشتن چنین نامه ای نداشت. به علاوه، مورخین دیگر یا ننوشته اند که نامه را از کجا نوشته و یا تصریح کرده اند که نامه را از حجاز به کوفه فرستاده است.
ابن ابی الحدید از مدائنی نقل کرده که ابن عباس چنین نامه ای را به امام حسن (علیه السلام) نوشته است، اما از کجا؟ چیزی در این باره ذکر نکرده است(942).
بخش اندکی از این نامه را ابن شهر آشوب از ابو مخنف نقل کرده که بعد از دو ماه از خلافت امام حسن (علیه السلام) کلامی گفت(943). ولی از آن به عنوان نامه یاد نکرده و این نشانگر آن است که روایت و طریق ابن شهر آشوب به ابی مخنف در مواردی از اتفاق کافی برخوردار نبوده است. بخشی از این نامه را نیز ابن قتیبه در عیون الاخبار نقل کرده است(944) که همه حکایت از نگاشتن چنین نامه ای توسط عبدالله دارد.
قسمتی از این نامه را بلاذری در شرح حال امام حسن (علیه السلام) ذکر کرده و می نویسد: بعد از پنجاه روز (یا بیشتر) از خلافت حضرت، ابن عباس نامه ای به او نوشت(945). بلاذری در اینجا ذکر نکرده که نامه را از کجا نوشته است ولی در پایان نقل نامه هایی که بین امیرالمؤمنین (علیه السلام) و ابن عباس درباره بیت المال بصره رد و بدل شده، می نویسد:
گروهی تصور کرده اند که عبدالله بن عباس تا زمان صلح امام حسن (علیه السلام) در کوفه بوده، اما این درست نیست و صحیح آن است که نامه عبدالله بن عباس بعد از شهادت امیرالمؤمنین (علیه السلام) به امام مجتبی (علیه السلام) از حجاز بوده نه از بصره(946).
از این رو نگارش این نامه نه تنها دلیل حضور عبدالله در کوفه و بصره نیست، بلکه مؤید جدایی عبدالله از علی (علیه السلام) و حضور او در حجاز است.
جالب این است که، ابن اعثم با آنکه مدعی است عبدالله بن عباس بصره را ترک نکرده و این نامه را از آنجا نوشته است، در تمام دوران خلافت امام حسن (علیه السلام) اسمی از عبدالله و حتی عبیدالله بن عباس نمی برد. بلکه پس از جریان صلح امام حسن (علیه السلام) مطلبی را راجع به بصره نقل می کند که نشانگر عدم حضور عبدالله در آن شهر است. وی می نویسد: چون اهل بصره دریافتند که امیرالمؤمنین حسن (علیه السلام)، با معاویه بیعت نموده و خلافت را به او واگذاشته، ایشان را عظیم ناخوش آمد.
مردمان مشوش خاطر شدند و گفتند ما رضا ندهیم که معاویه بر ما خلیفه باشد.
حمران بن ابان که از معاریف بصره بود، مردمان را تسکین داده، شهر را از جهت امیرالمؤمنین مضبوط داشت و مردمان را به بیعت آن حضرت خواند. طایفه ای او را مطاوعت نمودند و هواخواهی آن حضرت ظاهر کردند و معاویه، عمروبن ارطات را برای گرفتن بصره فرستاد و موفق شد(947).

دیگر ادله مدافعان عبدالله و پاسخ آن

3 - سومین شاهد بر حضور عبدالله در کوفه مطلبی است که ابوالفرج نقل کرده مبنی بر اینکه پس از شهادت علی (علیه السلام)، امام حسن (علیه السلام) و عبدالله بن عباس او را غسل دادند(948).
این مطلب نیز صحت ندارد و تنها به نقل یک نفر قابل اثبات نیست. بلکه در انساب الاشراف(949) و الامامة والسیاسه(950) بر خلاف آنچه ذکر شد، نوشته اند آن حضرت را امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) همراه با عبدالله بن جعفر و محمد بن حنفیه غسل دادند و نامی از عبدالله برده نشده. در مراسم دفن حضرت نیز تصریح کرده اند که عبیدالله بن عباس حضور داشته است(951) و این خود نشانه عدم حضور عبدالله در کوفه و سرزمین عراق است.
در اسدالغابه نیز آمده که دو فرزندش (حسن و حسین) و عبدالله بن جعفر او را غسل دادند و فرزندش حسن بر او نماز خواند(952).
4 - شاهد دیگر مطلبی است که خوارزمی ذکر کرده و شیخ مفید (علیه الرحمه) از عثمان بن مغیره نقل می کند که بعد از حلول ماه رمضان امیرالمؤمنین (علیه السلام) شبی در نزد امام حسن و شبی در نزد امام حسین و شبی را نزد عبدالله بن عباس افطار می کرد و بیشتر از سه لقمه نمی خورد. بنابر این گمان می رود که عبدالله از حضرت جدا نشده و در کوفه بوده است. به نظر می رسد که این نقل نیز صحیح نباشد؛ زیرا:
اولاً: مدعا این بود که عبدالله بن عباس در بصره بوده، اما طبق این نقل، باید در کوفه بوده باشد و نه بصره.
ثانیاًن از روایت چنین پیداست که حضرت نزد فرزندان خود افطار می کرده، نه اقوام خویش. زیرا پسر خواهرش جعدة بن هبیره مقدم بر عبدالله بوده است.
ثالثاً: این روایت غلط و اشتباه است و صحیح آن عبدالله بن جعفر است. همان گونه که علامه مجلسی (علیه الرحمه) وقتی که این روایت را در جای دیگر بحارالانوار نقل می کند، می نویسد:
صحیحتر آن است که وی عبدالله بن جعفر بوده است نه عبدالله بن عباس(953). در روایت دیگری که از خرائج راوندی نقل می کند، به جای عبدالله بن عباس، عبدالله بن جعفر همسر زینب آمده است(954) و در ینابیع المودة عین نقل شیخ مفید را آورده ولی به جای عبدالله بن عباس، عبدالله بن جعفر آمده است(955) و معروف است که حضرت در شب شهادت در منزل ام کلثوم بوده است(956).
5 - ابن ابی الحدید در رد خیانت عبدالله می نویسد: اگر آنچه درباره عبدالله نقل شده درست باشد، چگونه معاویه نتوانست او را فریب دهد و به خود جذب کند، در حالی که معاویه تعدادی از کارگزاران حضرت را جذب کرد و از این اختلاف نیز مطلع بود. حتی برادر علی (علیه السلام) عقیل، جذب معاویه شد و تاریخ گواهی می دهد که بعد از شهادت علی (علیه السلام)، ابن عباس با معاویه بشدت مخالف بود و فضایل امیرالمؤمنین (علیه السلام) را نقل می کرد(957).
این استدلال درست نیست؛ چرا که عبدالله برای حفظ آینده خود و تأمین معاش خویش در مقابل بنی امیه، بیت المال را بصره را با خود برد و نیازی به معاویه نداشت و اگر کسی یک اشتباه بکند، لازم نیست که در تمام مسائل مرتکب خلاف گردد. ابن عباس که بر کار معاویه خورده می گرفت، چگونه می توانست جذب معاویه شود. علاوه بر اینکه ابن عباس از بنی هاشم بود و حرمت خاندان خویش را همیشه حفظ می کرد. چه در زمان خلیفه دوم و چه زمانی که به دیدار معاویه به شام رفت. بنابر نقلی وی از این کار خود پشیمان شده بود و نیازی به توسل به معاویه نبود. اگر ما توبه عبدالله را نپذیریم، عبدالله نیازی به فرار نزد معاویه ندید. زیرا خیانت وی در سال چهلم اتفاق افتاد و در همین سال علی (علیه السلام) به شهادت رسید. چه بسا اگر علی (علیه السلام) او را تعقیب می کرد و فرصت چنین کاری را می یافت عبدالله منطقه را نیز ترک کرده، خود را از کیفر عقوبت علی (علیه السلام) می رهانید.
مقایسه جریان عبدالله با عقیل صحیح نیست. زیرا عقیل تنها به خاطر سهم بیشتر به نزد معاویه رفت و عبدالله این سهم را با خود از بصره آورده بود. عقیل در نزد معاویه نیز حرمت برادر و خاندان خویش را حفظ کرد. نوشته اند وقتی که عقیل نزد معاویه رفت، معاویه گفت: ای مردم شام، تصور شما درباره مردی (علی) که برادرش را راضی نگه نداشته چیست؟ عقیل فوراً پاسخ داد: ای مردم شام، کاری که علی (علیه السلام) انجام داد برای او خوب و برای من بد بود و کاری که معاویه انجام می دهد (و به من سهم بیشتری از بیت المال می دهد) برای او بد و برای من خوب است.
روزی معاویه در اشاره به عقیل گفت: این کسی است که عمویش ابولهب است. عقیل پاسخ داد: این کسی است که عمه اش حمالة الحطب است(958)....
6 - ممکن است بعضی گویند اگر این اتهام نسبت به عبدالله صحیح باشد، چرا بنی امیه این اشکال را مطرح نکردند؟ با اینکه ابن عباس مناظرات متعددی با معاویه و مروان و دیگر افراد داشته و هدف آنها محکوم کردن عبدالله بوده است. اگر واقعاً عبدالله چنین کاری را انجام داده بود، به طور یقین او را توبیخ و سرزنش می کردند.
در پاسخ به این اشکال باید گفت:
اولاً: بنی امیه و حتی عثمان، خلیفه سوم عطایای زیادی به اقوام و خویشان خود می دادند و خود را صاحب بیت المال تصرو می کردند و معاویه در این امر شهرت داشت و سفره او برای افرادی که می توانست از آنها بهره ببرد یا آنها را وادار به سکوت کند، همیشه گسترده بود. اشکال به ابن عباس به خود آنها بود و روش خود را مخالف اسلام معرفی می کردند و این مطلب به ضرر آنها تمام می شد.
ثانیاً: اگر این مسأله را مطرح می کردند، موضع گیری امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز مطرح می شد و این خود دلیل غیر شرعی بودن کار آنها و خلیفه شان بود و بدون اینکه بخواهند، از علی (علیه السلام) و سیره ولی تجلیل کرده بودن و این به نفع معاویه و اطرافیانش نبود. علاوه بر اینکه ابن عباس می توانست جواب دهد که از خطای خود برگشته و به آن ادامه نداده است(959).
ثالثاً: دیگران این اشکال را به عبدالله بن عباس گرفتند و او آن را توجیه کرد، آن گونه که از ابن زبیر نقل گردید.
رابعاً: در عقد الفرید سخانی را از معاویه نقل کرده که نشانگر مصلحت اندیشی معاویه در این قبیل مسائل است. در آن کتاب می نویسد: در مجلسی که قریشیان شام و حجاز حضور داشتند، معاویه به عبدالله بن عباس گفت: علی (علیه السلام) تو را به بصره و برادرت عبیدالله را بر یمن و برادرت تمام را بر مدینه گمارد. اما چون که امر حکومت آن گونه شد، آنچه در دستهای شما بود، رها کردم و پنهان شما را آشکار ننمودم و گفتم: امروز می گیرم و فردا مانند آن را می بخشم و دانستم که شروع به بدی به عاقبت بخشش ضرر می رساند. اگر می خواستم شما را مؤاخذه می کردم و به بازگرداندن آنچه خوردید مجبور می کردم(960).
این سخنان نشان می دهد که معاویه مصلحت خود را در سکوت می دیده است.