فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

6- نظر استاد شهید مطهری

استاد شهید مطهری که از آشنایان با نهج البلاغه بود در سخنرانی خود به نام اهداف روحانیت در مبارزات که پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در کوران مبارزات ایراد شده، درباره این نامه می گوید: می بینید علی (علیه السلام) چقدر حساسیت نشان می دهد که قانون خدا تعطیل بردار نیست ولو در مورد فرزند خود، می شنود که عبدالله بن عباس پسر عموی عزیز و مورد احترامش (که واقعاً هم از جهاتی مرد بزرگی بوده ولی خود معصوم نبود و اشتباهی کرد) مرتکب خطایی شده؛ به علی خبر دادند که ابن عباس پسر عموی بزرگ تو، دانشمند و عالم تو، سیاستمدار و مورد اعتماد تو در بیت المال تصرفی کرده؛ از آن تصرفاتی که امروز (اشاره به دوران قبل از انقلاب) اصلاً کسی آنها را به حساب نمی آورد. علی (علیه السلام) نامه ای نوشت که این نامه در نهج البلاغه هست: پسر عباس، من از تو دیگر انتظار نداشتم به خدا قسم اگر چنین و چنان بشود و اگر چنین بکنی با آن شمشیری که به هر کس زده ام یکسره به جهنم رفت و حساب و کتابی ندارد، تو را آدم خواهم کرد. بعد می گوید: پسر عباس به خدای عالم قسم اگر حسن و حسین همچنین کاری بکنند با همین شمشیر می زنمشان و می زد. این مقدار حساسیت در مقابل اجرای قانون الهی(902) داشت.
از سخنرانی شهید مطهری، پیداست که ایشان نیز مخاطب نامه 41 نهج البلاغه را عبدالله می داند.

7 - نظر مؤلف نهج السعاده

دانشمند محترم شیخ محمد باقر محمودی مؤلف کتاب نهج السعاده که خطبه ها و نامه ها و وصایا و ادعیه امیرالمؤمنین (علیه السلام) را در هشت جلد بجز آنچه در نهج البلاغه آمده است گرد آورده، و سالها است که به تحقیق درباره زندگانی امیرالمؤمنین مشغول است و کتابهای گوناگونی نیز در این زمینه منتشر ساخته، در کتاب گرانسنگ نهج السعاده اصل خیانت عبدالله را می پذیرد. ما خلاصه ای از بیان ایشان را نقل می کنیم. وی بعد از نقل نامه هایی که بین حضرت و ابن عباس رد و بدل شد، درباره اصل موضوع می نویسد: اشاره کردیم که اخبار در این موضوع (خیانت عبدالله) تواتر اجمالی دارد و در خبر متواتر عدالت مخبر یا وثاقت او لازم نیست. زیرا تواتر علم آور است، گرچه مخبر آن موثق نباشد. حاصل کلام اینکه در مقام اثبات و احتجاج، اخباری از طریق شیعه و سنی در دست ماست که ابن عباس (ره) از بیت المال بیش از عطا و نصیب خود برداشت کرده است، در مقام ثبوت و اثبات، این مطلب محال نیست. زیرا باعث دور، تسلسل یا تناقض نمی شود. پس باید این اخبار را پذیرفت و دلیلی بر رد آنها نیست، چرا که عبدالله به خاطر نزدیکی خود با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین می دیده که حق وی در بیت المال بیشتر از حق عموم مردم است و مشاهده می کرده که مردم به خاطر عدل امیرالمؤمنین (علیه السلام) از اطراف وی پراکنده می شدند و به معاویه می پیوستند. زیرا معاویه اشراف و رؤسا را بر دیگران ترجیح می داد و مطمئن بود که آنها از گمراهی خود بر نخواهند گشت. معاویه تنها با نام دین بر مردم حکومت می کند و آنها را به خود وا می نهد و می دید که معاویه بزودی با اموال بیت المال به تجارت آلات لهو و موسیقی خواهد پرداخت و به مبادله کنیزان خواننده و لباسهای ابریشمی برای رجال مملکت و ارکان سیاستش خواهد خرید و به نقل و انتقال شراب از این شهر به آن شهر خواهد پرداخت - آن گونه که در دوران حکومت خلفا مخصوصاً زمان عثمان چنین عمل می کرد و آن گونه که می خواست عمل می کرد - و در نتیجه به زودی بنی هاشم را بدون زاد و توشه خواهد کرد. پس عقیده ابن عباس طبق آنچه ذکر شد و علاقه اش به زندگی و آرزوهای بلندش او را به بردن اموال بیت المال و خرج آن در نیازهای شخصی خود واداشت و از آنجا که از نفسی پاک برخوردار بود، عمل خود را بعد از شنیدن مواعظ امیرالمؤمنین (علیه السلام) تدارک نمود و با توبه به طریق عدالت بازگشت(903).
آنچه ذکر شد بخشی از اظهار نظرهای شخصیتهایی بود که با سخنان امیرالمؤمنین آشنا بودند. بیشتر آنها صحت نامه 41 نهج البلاغه را پذیرفته بودند. اما برخی مخاطب را عبیدالله بن عباس معرفی کردند؛ مانند قطب راوندی و برخی در تعیین مخاطب نامه توقف نمودند مانند ابن ابی الحدید، و اکثریت مخاطب آن را عبدالله معرفی کردند. علاوه بر آنچه ذکر شد، شواهد دیگری وجود دارد که نشانگر صحت این انتساب است.

شواهد خیانت عبدالله

تمام کسانی که نامه چهل و یکم یا بخشی از آن را نقل کرده، به خیانت عبدالله معترفند، مانند ابن قتیبه، ابن عساکر و کسانی که جریان را نقل کرده اند قول به خیانت را مشهور و قول اکثر دانسته اند و شارحان نهج البلاغه نیز اکثراً معترف به این امرند، ولی باید افزود:
اولاً: مضمون نامه نشانگر آن است که مخاطب کسی جزء عبدالله بن عباس نمی تواند باشد و به صرف استبعاد نمی شود آن را به دیگری منصرف دانست و اینکه برخی خواسته اند آن را مخالف دلیل عقل بدانند(904)، صحیح نیست؛ چرا که ادله عقلی در چنین نقلیاتی حجت نیست و این مربوط به تاریخ است که باید مورد بررسی قرار گیرد. بیان فضایل امیرالمؤمنین (علیه السلام) توسط عبدالله دلیل آن خواهد بود که وی به اشتباه خود پی برده و از خیانت خویش توبه کرده است و دلیل بر نفی جریان نیست و این دگرگونی در احوال افراد فراوان مشاهد می شود.
ثانیاً: از آنچه ما تا کنون درباره ابن عباس ذکر کردیم این استبعاد کاملاً بر طرف می گردد. بخصوص که وی خواهد خود را فردی مجتهد و صاحب نظر و هر گونه تصرفی را در بیت المال مجاز می دانسته و بخشش او به ابو ایوب انصاری و نامه ای که به امام مجتبی (علیه السلام)، نوشته نشانگر این مطلب است.
ثالثاً: با توجه به اینکه اکثر کتابهای تاریخی در دوران اقتدار خلفای بنی عباس نگاشته شده، اگر واقعاً چنین مطلبی دروغ بود، در جو خفقان دوران بنی عباس کسی نمی توانست به جد بزرگوار آنها چنین اتهامی وارد سازد. صاحب قاموس الرجال که سر سختانه از ابن عباس در این موضوع دفاع کرده، تنها از عمروبن عبید نقل کرده که قضیه را منکر شده است. زمانی که عمروبن عبید به دیدار سلیمان بن علی بن عبدالله بن عباس می رود، سلیمان می گوید: به من خبر بده از گفته علی (علیه السلام) درباره عبدالله بن عباس که فرمود: او درباره یک مورچه و شپش فتوا می دهد، اما اموال ما را در عرض یک شب برد. عمرو بن عبید پاسخ می دهد که ابن عباس از علی (علیه السلام) جدا نشد تا اینکه حضرت به شهادت رسید. و او شاهد صلح امام حسن (علیه السلام) بود و چه مالی در بیت المال بصره جمع شده بود با اینکه علی (علیه السلام) به آن احتیاج داشت و او بیت المال کوفه را در هر روز پنجشنبه بین مردم تقسیم می کرد و آن را می شست و چگونه قبل پذیرش است که مالی را در بصره نگهدارد. این سخن درستی نیست(905).
نظر عمرو عبید را سید مرتضی نیز در امالی خود ذکر کرده است(906). به نظر می رسد سلیمان بن علی در آن زمان والی بصره بود (کشتار بنی امیه در بصره توسط وی انجام گرفت و از سال 133 تا 139 و به قولی 140 حاکم بصره بود(907).) و عمروبن عبید ساکن آن شهر بوده است و هشام بن حکم برای مناظره با وی در باب امامت از کوفه به بصره می رود(908).
این انکار و استبعاد ابن عبید هیچ ارزشی ندارد. بلکه نشانگر آن است که سلیمان نوه عبدالله بن عباس، از این موضوع مطلع بوده و این امر در میان بنی عباس رایج بوده وجداناً ناراحت بودند و با توجه به آنچه قبلاً درباره بیت المال بصره ذکر کردیم که اموال عمومی تمام مناطق ایران را به بیت المال بصره منتقل می کردند و مقدار آن را در زمان جنگ جمل ذکر نمودیم؛ دلیل عمروبن عبید نادرست و احتمالاً برای خوشایند سلیمان بوده است.
رابعاً: پاسخی که عبدالله به ابن زبیر می دهد، نشانگر صحه گذاشتن بر این مطلب است.
عبدالله بن زبیر زمانی که بر مکه تسلط یافت، روزی به سخنرانی مشغول بود و ابن عباس پای منبر او نشسته بود. ابن زبیر گفت: اینجا مردی است که خداوند قلب او را کور کرده، همان گونه که چشمهای او را کور نموده است. خیال می کند ازدواج موقت با زنان از طرف خدا و رسولش حلال بوده و درباره یک شپش و مورچه فتوا می دهد(909)، حال آنکه دیروز بیت المال بصره را با خود برده و مسلمین را ترک نموده است و چگونه او را در این کار ملامت کنم و حال آنکه کاری بزرگتر انجام داده و با ام المؤمنین و یاران رسول خدا( صلی الله علیه و آله و سلم) و کسی که با دست خود از پیامبر حمایت می کرده، جنگیده است.
عبدالله بن عباس به ابن زبیر چنین پاسخ داد: اما کوری من خداوند می فرماید:
فأنها لا تعمی الأبصار و لکن القلوب التی فی الصدور(910)؛ (چشمهای ظاهر، نابینا نمی شود بلکه دلهایی که در سینه ها جای دارند بینائی را از دست می دهند.)
اما فتوای من درباره شپش و مورچه؛ درباره آنها دو حکم است که تو و اصحابت از آن اطلاع ندارید. اما بردن مال توسط من؛ آنها مالی بودند که جمع آوری کرده بودیم. پس حق هر ذی حقی را دادیم و مقداری که مانده کمتر از حق ما بود که در کتاب خدا آمده ما هم آنها را به خاطر حقمان برداشتیم. و اما ازدواج موقت؛ آن گاه که از منبر فرود آمدی، از مادرت اسماء سؤال کن از دو جامه و برد عوسجه. اما جنگ ما با ام المؤمنین (عایشه) پس به جهت ما ام المؤمنین نامیده شده نه به جهت تو یا پدرت. پدر و دایی تو او را از حجاب بیرون آورده و فتنه ای ایجاد کردند. در حالی که همسران خود را در خانه های خویش نگه داشتند. پس با خدا و رسولش انصاف نکردند زمانی که همسر وی را (برای جنگ) بیرون بردند. اما درباره جنگ ما با شما؛ ما به شما حمله کردیم. اگر ما کافر بودیم شما نیز به خاطر فرارتان از ما کافر شدید و اگر مؤمن بودیم شما نیز به جهت جنگی که با ما کردید کافر شدید(911)....
در اینجا ابن عباس منکر ادعای ابن زبیر نسبت به بیت المال بصره نشده، بلکه آن را حق خود می دانسته و توجیه می کند. و جنگهای علی (علیه السلام) را حق دانسته و مخالفان آن حضرت را کافر می نماید.
برخی با توجه به اینکه آیه متعه در مدینه نازل شده و عبدالله بن زبیر اولین مولود بعد از هجرت در مدینه است. در جریان متعه شدن اسماء تشکیک کرده اند به خصوص نقل شده زبیر اسماء را طلاق داده است. اما مستشکل خود پاسخ می دهد که ممکن است متعه طبق دستور پیامبر انجام می گرفته و یا بعد از طلاق، زبیر وی را متعه نموده است(912). از جمله شواهدی که این موضوع را تأیید می کند این است که طیالسی از اسماء نقل می کند که گفته است ما در زمان پیامبر متعه را انجام می دادیم(913) و ابن حزم نیز این نظر را از او نقل کرده است(914).
پاسخ دیگری که به این اشکال می توان داد این است که بگوییم منظور از متعه در گفتگوی ابن زبیر و ابن عباس، متعه حج است. زیرا عمر بن خطاب هم از متعه نساء و هم از متعه حج نهی کرده بود و منظور عمر از متعه حج این بوده است که در ماههای حج (شوال، ذی قعده و ذی حجه) روا نیست که عمره تمتع همراه حج تمتع انجام گیرد و در فاصله میان این دو، شخص محل گردد. بنابراین حاجی در ایام حج تنها با نیت حج وارد مکه می شود(915).
عبدالله ابن زبیر درباره متعه حج و متعه نساء تابع عمر بود، ولی ابن عباس به استناد عمل پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که عمره تمتع را در ماههای حج انجام داده و محل شده و یا به این امر دستور داده است و سپس برای حج تلبیه و احرام بسته، این عمل را جایز می دانسته ولی ابن زبیر این نظریه را ناپسند می دانست. پاسخ ابن عباس این است از مادرت سؤال کن که چگونه عمل کرده است و او به تو پاسخ خواهد داد که عمره تمتع را در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در ماههای حج انجام داده و محل شده است و به جای لباس احرام دو جامه و برد عوسجی پوشیده است. گرچه در سخن ابن زبیر طبق ابن ابی الحدید متعه نساء ذکر شده است ولی پاسخ ابن عباس با متعه حج نیز مناسبت دارد و شواهدی بر این نکته دلالت دارد؛ از جمله در صحیح مسلم دو روایت از اسماء نقل شده که حجی با رسول خدا انجام دادیم بعد از عمره محل شده و من لباسهای خود را پوشیدم و نزد زبیر رفتم و زبیر چون با خود هدی آورده بود، طبق دستور پیامبر نمی توانست محل گردد، از این رو زبیر مرا از خود دور کرد. طبق روایت دیگری که مسلم از قول غلام اسماء نقل کرده، می گوید ما و اسماء و زبیر همه محل شدیم و روز بعد احرام حج بستیم(916).
ابن قیم در زادالمعاد می نویسد: ابن زبیر در جمع مردم مکه گفت: حج را بتنهایی انجام دهید، یعنی بین عمره تمتع و حج جمع نکنید و نظریه این این کور (عبدالله بن عباس) را رها کنید.
ابن عباس گفت: کسی که قلبش کور است تو هستی! چرا از مادرت در این باره سؤال نمی کنی؟ ابن زبیر فردی را نزد مادرش فرستاد او پاسخ داد:
صدق ابن عباس، جئنا مع رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) حجا جاً فجعلناها عمرة فحللنا الا حلال کله حتی سطعت المجار بین الرجال و النساء(917).
ابن عباس راست می گوید، ما با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به حج آمدیم و آن را عمره قرار دادیم و تمام آنچه حرام شده بود، حلال گردید بدان گونه که بوی خوش بخور بین زنان و مردان بلند باشد.
از پاسخی که ابن ابی الحدید از قول مادر عبدالله بن زبیر نقل کرده، ناراحتی وی پیداست، زیرا می گوید: ابن عباس از بدیهای قریش آگاه است و با او گفتگو مکن، از این رو بعید نیست که هر دو مسأله مد نظر بوده است، زیرا اسماء با وضع و پوشیدن لباس خاص بعد از اتمام عمره با سراغ زبیر می رود و طبق آنچه طیالسی نقل کرده در زمان رسول خدا متعه انجام داده است(918).
از جمله شخصیتهایی که با ابن عباس درباره انجام عمره در ماههای حج محاجه می کرده، عروة بن زبیر بود. ابن عباس در پاسخ او نیز می گوید از مادرت سؤال کن و از نقلی چنین استفاده می شود که عروة بن زبیر در ده روز اول ذی حجه عمره را روا نمی دانسته است و پاسخ ابن عباس این بوده که سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر جواز است و عروه معتقد بوده که ابوبکر و عمر آگاهتر به سنت پیامبر از وی هستند(919).
بنابر این اصل جریان محاجه ابن زبیر با ابن عباس را نمی توان انکار و یا در آن تردید کرد.
خامساً: از دیگر شواهدی که دلالت می کند ابن عباس بیت المال بصره را با خود به مکه برده، خطبه قیس بن سعد در جمع لشکریان امام مجتبی (علیه السلام) است پس از اینکه عبیدالله بن عباس فرار می کند و به معاویه ملحق می شود. قیس در این سخنرانی مردم را مخاطب ساخته و می گوید:
ای مردم شما را نترساند و برای شما بزرگ جلوه نکند آنچه این مرد ترسو (عبیدالله) انجام داد. زیرا او پدر و برادرش هیچ گاه بخوبی عمل نکردند. پدرش عموی پیغمبر بود، اما در جنگ بدر شرکت کرده، با پیامبر جنگید و او را ابویسر، کعب بن عمرو انصاری اسیر کرد، رسول خدا از او فدیه گرفت... و برادرش را امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) بر بصره ولایت داد، اما مال خدا و مال مسلمانان را دزدید و به وسیله آن کنیز خرید و تصور می کرد این کار برای او حلال و جایز است و خود او را هم علی (علیه السلام) بر یمن گمارد، اما او از ترس بسر بن ارطات فرار کردو فرزندان خود را واگذاشت تا کشته شدند و حالا اینگونه عمل کرده که شما از آن مطیع هسیتد(920).
قیس در این سخنرانی تصریح می کند که عبدالله اموال بصره را به غارت برده است. برخی در این سخنرانی نیز تشکیک کرده و گفته اند در نقل ابن ابی الحدید(921) به این مطلب اشاره نشده است(922).
ولی این اشکال درست نیست. زیرا از شرح ابن ابی الحدید بر می آید که وی گزارش کوتاهی از سخنرانی داده و در صدد نقل کامل آن نبوده است. البته لازم است به این نکته اشاره کنم که خطبه قیس بن سعد را کشی در رجالش از فضل بن شاذان نقل کرده و در آنجا اشاره ای به عبدالله نشده، بلکه می گوید: این (عبیدالله) و پدرش هیچ گاه کار خیر انجام نداده اند(923).
اما بلاذری پس از بیان فرار عبدالله می گوید: قیس بن سعد به امور مردم پرداخت و درباره عبیدالله سخن زشتی گفت و برادرش را و آنچه میان او و علی (علیه السلام) اتفاق افتاده بود، یادآورد و عبیدالله را به خیانت و مکر و ضعف و ترس نسبت داد(924).
سادساً: از دیگر شواهدی که می توان بر حضور عبدالله در مکه ارائه داد، عدم ذکر نام وی در لیست فرماندهی است که علی (علیه السلام) آنها را برای جنگ با معاویه برای سومین بار در سال چهلم هجری تعیین کرده بود. حضرت ده سردار نامی از میان امرای عراق برگزید و برای هر یک پرچمی بربست و با هر یک ده هزار مرد مسلح همراه کرد بدین ترتیب:
1. حسین بن علی (علیه السلام)
2. قیس بن سعد بن عباده انصاری
3. ابو ایوب انصاری
4. جاریة بن قدامه سعدی
5. معقل بن قیس ریاحی
6. شریح بن هانی حارثی
7. عدی بن حاتم طائی
8. حریث بن جابر حنفی
9. سلیمان بن صرد خزاعی
10. سعید بن قیس همدانی
این جریان در روز شنبه پانزدهم ماه رمضان بود و تا سپیده دم روز نوزدهم، سه روز باقی نمانده بود(925).
سید رضی در ذیل خطبه 182 نهج البلاغه نام برخی از این فرماندهان را ذکر کرده، نوف بکالی پس از نقل خطبه می گوید: حضرت برای حسین پرچمی همراه ده هزار نفر و برای قیس بن سعد پرچمی همراه با ده هزار نفر و برای ابو ایوب انصاری پرچمی با ده هزار نفر بست (و همین طور برای دیگران که نام نبرده است.) امیرالمؤمنین (علیه السلام) می خواست مجدداً به صفین بازگردد، اما جمعه فرا نرسید که ابن ملجم به حضرت ضربه زد(926).
این خود می تواند مؤیدی باشد که ابن عباس همراه علی (علیه السلام) نبوده، زیرا لیست فرماندهان نشان می دهد که حضرت افراد مورد اعتماد و امتحان داده را برگزیده است.