فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

3 - نظر ابن میثم بحرانی

ابن میثم بعد از نقل نامه 41 می گوید: مشهور این است که این نامه را حضره به عبدالله بن عباس در آن زمانی که والی بصره بوده، نوشته و الفاظ این خطبه را دلیل بر این مطلب بیان می کند. آنگاه پاسخ ابن عباس را نقل کرده و پس از آن نامه چهارم را نقل می کند. سپس می گوید: بعضی گفته اند که عبدالله بن عباس از علی (علیه السلام) جدا نشده و گفتن این مسائل در حق او روا نیست و قول قطب راوندی را ذکر می کند و به هر دو نظر پاسخ می دهد. در برابر کسانی که می گویند عبدالله از علی (علیه السلام) جدا نشده، می نویسد: اینکه گفته اند این نامه مناسب با ابن عباس نیست و او چنین کاری را انجام نداده، تنها استبعاد است و روشن است که ابن عباس معصوم نبوده و علی (علیه السلام) نسبت به تمام افراد حتی عزیزترین اولادش مراقبت می کرده، کما اینکه در این نامه، نام حسن و حسین را ذکر کرده که اگر آنها نیز این کار را کرده بودند، با آنها مخالفت می کرد؛ پس چگونه از پسرعمویش بازخواست نکند، بلکه واجب است که سخت گیری نسبت به خویشاوندان در این امور شدیدتر باشد و این عتاب نباید موجب مفارقت گردد؛ زیرا روش حضرت این بود که وقتی یکی از یارانش مستوجب مؤاخذه بود، او را مؤاخذه می کرد، چه عزیز بود و چه ذلیل و چه نزدیک بود و چه دور. بعد از اینکه حق را از او می گرفت یا توبه می کرد، او را به حقی که داشت باز می گردانید، همان گونه که حضرت فرمود:
العزیز عندی ذلیل حتی آخذ الحق منه و الذلیل عندی عزیز حتی آخذ الحق له.
عزیز در نزد من (علی) ذلیل و خوار است تا حق را از او بگیرم و ذلیل در نزد من عزیز است، تا زمانی که حق او را بگیرم.
بنابراین شدتی که نسبت به ابن عباس نشان داده، نباید موجب جدایی او از حضرت و باعث کینه بین آن دو گردد. با اینکه قبلاً میان آن دو محبت شدید و خویشاوندی وجود داشته است.
بعد از آن نظر قطب راوندی ذکر کرده و بمانند ابن ابی الحدید به آن پاسخ می دهد(893).
در آغاز این نظر ابن میثم چنین استنباط می شود که ایشان نامه را مربوط به زمانی می داند که ابن عباس در بصره بوده و در نتیجه می گوید: این نامه قاعدتاً نباید موجب جدایی ابن عباس شده باشد؛ اما چون نامه چهارم حضرت را نیز ذکر کرده، این عقیده را تثبیت کرده که او به مکه رفته و به تجارت مشغول شده است. در کتاب معادن الحکمه(894) نیز پس از نقل نامه، دیدگاه ابن میثم ذکر شده و آن را پذیرفته است.
مرحوم محسن امین در عیان الشیعه نیز عبدالله را مقصر و خیانتکار می داند(895).

4 - دیدگاه علامه مجلسی

علامه مجلسی در بحارالانوار از نهج البلاغه نقل می کند از نامه هایی که حضرت به عبدالله بن عباس نوشته، همین نامه چهل و یکم است. گویا در نسخه ایشان به جای الی بعض عماله به نام عبدالله تصریح شده و بعد از نقل نامه از نهج البلاغه قول ابن ابی الحدید را بدون کم و کاست می آورد و سپس ابن میثم بحرانی را نقل می کند، اما خود اظهار نظر نمی کند(896) و ظاهراً قول ابن میثم را می پذیرد.
علامه مجلسی در باب ایمان مستقر و مستودع ابواب ایمان و کفر، از کافی و تفسیر عیاشی، حدیثی از یکی از صادقین، نقل می کند که فرمود: خداوند ایمان بعضی از افراد را از آنها می گیرد و فلان هم جزو این گروه بوده که ایمانش عاریتی بود. علامه در شرح این حدیث احتمالاتی ذکر می کند و می نویسد: احتمال دارد که فلان در حدیث کنایه باشد از ابن عباس؛ زیرا او از امیرالمؤمنین (علیه السلام) منحرف شد و اموال بصره را به حجاز برد و بین او و حضرت امیر (علیه السلام) مکاتباتی رد و بدل شده که نشانگر شقاوت و ارتداد ابن عباس است همان گونه که ما آنها را نقل کردیم(897).
این سخن علامه را محمد باقر کمره ای مترجم اصول کافی در ذیل حدیث چهارم باب المعارفین از ابواب ایمان و کفر از قول علامه مجلسی نقل کرده است(898).
مرحوم مجلسی تصریح می کند که ابن عباس با این کارش مرتد شده و اموال بصره را به غارت برده است. البته این احتمال که مراد از فلان در حدیث ابن عباس باشد، بعید است و همان طور که خود علامه به عنوان احتمال ذکر کرده منظور از فلان، ابوالخطاب محمد بن مقلاص کوفی است که درباره امام صادق (علیه السلام) غلو کرد تا آنجا که آن حضرت را خدا و خود پیغمبر وی بر مردم کوفه معرفی کرد. در روایت کافی موسی بن جعفر (علیه السلام) می فرماید: فلانی ایمانش عاریتی بود و همین که بر ما دروغ بست، آن ایمان عاریتی از او گرفته شد. در روایت سوم باب المعارین (آنانکه ایمانش عاریه است) موسی بن جعفر (علیه السلام) تصریح می فرماید که ابوالخطاب جزو کسانی است که دارای ایمان عاریتی بوده است(899).
در عین حال علامه مجلسی به خاطر مکاتباتی که ذکر شد آن فرمایش امام (علیه السلام) را بر ابن عباس تطبیق کرده و او را مرتد و شقی دانسته است که به نظر ما صحیح نیست. ولی تأییدی بر خیانت عبدالله است.

5 - نظر منهاج البراعه

در شرح نهج البلاغه خویی که جلدهای پایانی آن توسط جناب آقای محمد باقر کمره ای نگاشته شده، در شرح نامه چهل و یک می نویسد: از چیزهایی که ناراحت کننده و موجب تأسف است، این نامه است که مخاطب آن یکی از اقوام حضرت است و اکثر برآنند که او عبدالله بن عباس بوده... ابن عباس گویا از ادامه حکومت عادلانه حضرت ناامید شده و دانسته که حکومت بزودی در دست دشمنان بنی هاشم قرار خواهد گرفت و کمترین کار آنها این است که بنی هاشم را از حقوقشان محروم نمایند و آنها را در تنگنای اقتصادی قرار خواهند داد. لذا مقدار زیادی از اموال بصره را ذخیره کرد، تا برای خود در مکه و مدینه و طائف، زمین و ساختمان و کنیز و غلام خریداری کند و این کار ابن عباس، موجب ناراحتی شدید امیرالمؤمنین گردید. زیرا آن اموال برای تأمین معاش دهها هزار نفر از بیوه گان و یتیمان بود، کسانی که همسران و پدرانشان در جنگهای جمل و صفین کشته شدند و کسی نبود تا آنها را تأمین کند(900).
همین دیدگاه در فصل یازدهم باب شش کتاب در اسات فی ولایة الفقیه تحت عنوان وجوب اهتمام و کارگزارانش به اموال عمومی با اختلافی بیان شده است. در این کتاب پس از نقل نامه 40 و 41 از نهج البلاغه و نقل آنچه در رجال کشی آمده، نوشته شده: روایاتی که از کشی نقل کردیم ضعیفند، بلکه عداوت بعضی از راویان آن با اهل بیت معلوم است و بنابراین آن روایات قابل اعتماد نیست. اما آنچه سید رضی - علیه الرحمه - در نهج البلاغه ذکر کرده و اکثر روات بر نقل آن اتفاق دارند و در اکثر کتابها آمده، مشکل است که بر عبیدالله بن عباس حمل شود. افزون بر این قرائن موجود در روایت قابل انکار نیست. آنچه مسأله را آسان می کند این است که ابن عباس با آن جلالت و عظمتی که داشته، معصوم نبوده و شاید پس از اینکه ادامه حکومت عادلانه حضرت ناامید شده و مطمئن گردیده که حکومت به دست دشمنان خواهد افتاد و می دانسته که روش بنی امیه این بوده که از بنی هاشم انتقام بگیرند و آنها را از حقوقشان محروم گردانند، به فکر ذخیره بیت المال برای روز شدت و سختی افتاده، آری نفس همیشه به بدی فرمان می دهد، مگر آنجا که رحمت خدا باشد و نفس کار همیشگی اش توجیه گری و ساختن مجوز برای کارهاست. آیا در تمام اعصار ندیده ایم مردان علم و دین را که مخلص و وظیفه شناس بودند، ولی پس از اینکه دنیا به آنها روی آورد و مرجع اموال عمومی گردیدند، آنها یا برخی از اطرافیان و یا فرزندانشان کارهایی کرده اند که حاکی از اسراف و تبذیر و ذخیره اموال عمومی و استفاده غیر مجاز از آن در پرتو بعضی از توجیهات واهی بوده اند. به خداوند پناه می بریم از وسوسه ها و خواسته های نفس. آنگاه اضافه می کند، مشکل است قطع به اینکه مخاطب این دو نامه عبدالله بن عباس باشد و اینجا بررسی این موضوع، اثر عملی شرعی ندارد(901). طبق این دیدگاه عبدالله برای آینده خود دست به چنین کاری زده و کار خود را بدین گونه توجیه کرده که سهم من در بیت المال بیش از این بوده است.