فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

1 - نظر ابن ابی الحدید

ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نامه چهل و یکم نهج البلاغه می گوید: اکثر معتقدند که مخاطب نامه عبدالله بن عباس است و سپس جریان پاسخها و مبادله نامه ها تا نامه چهارم و پاسخ عبدالله را ذکر می کند و می گوید: گروه اندکی معتقدند که ابن عباس از علی (علیه السلام) جدا نشده و تا بعد از شهادت آن حضرت استاندار بصره بوده است و ادله آنها را ذکر می کند. آنگاه اظهار می نماید که این در نزد من صائبتر است. سپس قول قطب راوندی را ذکر می کند مبنی بر اینکه مخاطب این نامه عبیدالله بن عباس بوده نه عبدالله. ولی خود می گوید: این سخن صحیح نیست، زیرا عبیدالله کارگزار یمن بوده است(890). اما کسی نقل نکرده که او مالی را گرفته باشد و یا از علی (علیه السلام) جدا شده باشد.
ابن ابی الحدید اضافه می کند: این نامه برای من مشکل ایجاد کرده، زیرا اگر بگویم این نامه را به علی (علیه السلام) بسته اند و به دروغ نقل کرده اند، با راویان حدیث مخالفت کرده ام. زیرا آنان اتفاق دارند بر اینکه این روایت از حضرت نقل شده و در اکثر کتابهای سیره نقل شده است. اگر بگویم که مقصود عبدالله بن عباس است، آنچه از ابن عباس می دانم که در زمان حیات و بعد از مرگ امیرالمؤمنین (علیه السلام) ملازم و همراه او بود مانع من خواهد شد. اگر بگویم نامه را به فرد دیگری نوشته، نمی دانم به چه کسی از خاندان علی (علیه السلام) بوده است. این نامه نشان می دهد که مخاطب آن از اقوام و پسر عموهایش بوده، بنابراین من درباره مخاطب این نامه از متوقفین هستم(891).

2 - قول قطب راوندی

همان گونه که ذکر شد وی مخاطب نامه 41 نهج البلاغه را عبیدالله بن عباس دانسته که پاسخ آن نیز ذکر شد. البته در شرح نهج البلاغه قطب راوندی که جدیداً چاپ شده با عنوان منهاج البراعه در سه جلد در ذیل نامه چهل و یکم نظر قطب راوندی ذکر نشده است(892).
قول علامه حلی و صاحب معالم و دیگران مبنی بر تأیید ابن عباس بعداً ذکر خواهد شد.

3 - نظر ابن میثم بحرانی

ابن میثم بعد از نقل نامه 41 می گوید: مشهور این است که این نامه را حضره به عبدالله بن عباس در آن زمانی که والی بصره بوده، نوشته و الفاظ این خطبه را دلیل بر این مطلب بیان می کند. آنگاه پاسخ ابن عباس را نقل کرده و پس از آن نامه چهارم را نقل می کند. سپس می گوید: بعضی گفته اند که عبدالله بن عباس از علی (علیه السلام) جدا نشده و گفتن این مسائل در حق او روا نیست و قول قطب راوندی را ذکر می کند و به هر دو نظر پاسخ می دهد. در برابر کسانی که می گویند عبدالله از علی (علیه السلام) جدا نشده، می نویسد: اینکه گفته اند این نامه مناسب با ابن عباس نیست و او چنین کاری را انجام نداده، تنها استبعاد است و روشن است که ابن عباس معصوم نبوده و علی (علیه السلام) نسبت به تمام افراد حتی عزیزترین اولادش مراقبت می کرده، کما اینکه در این نامه، نام حسن و حسین را ذکر کرده که اگر آنها نیز این کار را کرده بودند، با آنها مخالفت می کرد؛ پس چگونه از پسرعمویش بازخواست نکند، بلکه واجب است که سخت گیری نسبت به خویشاوندان در این امور شدیدتر باشد و این عتاب نباید موجب مفارقت گردد؛ زیرا روش حضرت این بود که وقتی یکی از یارانش مستوجب مؤاخذه بود، او را مؤاخذه می کرد، چه عزیز بود و چه ذلیل و چه نزدیک بود و چه دور. بعد از اینکه حق را از او می گرفت یا توبه می کرد، او را به حقی که داشت باز می گردانید، همان گونه که حضرت فرمود:
العزیز عندی ذلیل حتی آخذ الحق منه و الذلیل عندی عزیز حتی آخذ الحق له.
عزیز در نزد من (علی) ذلیل و خوار است تا حق را از او بگیرم و ذلیل در نزد من عزیز است، تا زمانی که حق او را بگیرم.
بنابراین شدتی که نسبت به ابن عباس نشان داده، نباید موجب جدایی او از حضرت و باعث کینه بین آن دو گردد. با اینکه قبلاً میان آن دو محبت شدید و خویشاوندی وجود داشته است.
بعد از آن نظر قطب راوندی ذکر کرده و بمانند ابن ابی الحدید به آن پاسخ می دهد(893).
در آغاز این نظر ابن میثم چنین استنباط می شود که ایشان نامه را مربوط به زمانی می داند که ابن عباس در بصره بوده و در نتیجه می گوید: این نامه قاعدتاً نباید موجب جدایی ابن عباس شده باشد؛ اما چون نامه چهارم حضرت را نیز ذکر کرده، این عقیده را تثبیت کرده که او به مکه رفته و به تجارت مشغول شده است. در کتاب معادن الحکمه(894) نیز پس از نقل نامه، دیدگاه ابن میثم ذکر شده و آن را پذیرفته است.
مرحوم محسن امین در عیان الشیعه نیز عبدالله را مقصر و خیانتکار می داند(895).