فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

پاسخهای منسوب به عبدالله به نامه چهارم

قبلاً اشاره شد که در برخی کتب نوشته اند ابن عباس در پاسخ این نامه حضرت نوشت: اما بعد، تو زیاد بر من ایراد گرفتی اگر خداوند را با آنچه در زمین است از طلاها و جواهرات خالص آن، ملاقات کنم، بهتر است برای من از آنکه خداوند را ملاقات کنم همراه با ریختن خون مسلمانی(880).
این نامه جزو جعلیات و برخی آن را جزو پاسخهایی ذکر کرده اند که ابن عباس از بصره برای حضرت نوشته است. عده ای نیز آن را در پاسخ به چهارمین نامه حضرت دانسته اند.
در تذکرة الخواص آمده است: امیرالمؤمنین (علیه السلام) در پاسخ به این نامه ابن عباس نوشت:
ان الدماء التی أشرت الیها قد خضتها الی ساقیک و بذلت فی أراقتها جهدک و وضعت باباحتها حظک وتقشعت عنها فتیاک و اذ لم تستحیی فافعل ماشئت(881).
آن خونهایی که بدانها اشاره کردی، تو خود تا ساقهای پایت در آنها فرو رفته ای و خود در ریختن آنها کوشش نموده ای و قایل به مباح بودن ریختن آنها بودی و فتوا و نظر خود را چنین ذکر کردی. حال اگر حیا نمی کنی، هر چه می خواهی انجام ده.
شبیه این پاسخ حضرت را بلاذری در ادامه جواب ابن عباس، هنگامی که هنوز عبدالله در بصره بود، نقل کرده(882) که از نظر ما هیچ کدام درست نیست. بلکه جعل کنندگان آن در صدد تخطئه علی (علیه السلام) و ابن عباس بودند. ابن عباس که دست به چنین کاری زده، جهت شرعی آن را نیز ملاحظه کرده. او تصور می کرد که سهم بیشتری از بیت المال دارد و در واقع حق از بین رفته خود را برداشته است. امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز به وی پاسخ می دهد که چنین حقی نداشته و ندارد و با دیگر مسلمانان تفاوت نمی کند و تنها یک حق مانند دیگران دارد.
برخی مورخین مانند ابن عبد ربه در عقدالفرید آن اندازه در این موضوع غلو کرده اند که مدعی اند ابن عباس جواب نامه اخیر حضرت علی (علیه السلام) را (که ما به عنوان چهارمین نامه نقل کردیم) چنین نوشت:
اگر از این قصه گوییها مرا راحت نگذاری مجبور خواهم شد که این مال را به معاویه بدهم که به وسیله آن با تو بجنگد(883).
پیداست که آنچه در عقدالفرید آمده، درست نیست؛ زیرا ابن عباس هر چند که مرتکب اشتباهی شد، ولی همیشه حرمت خاندان خود؛ بنی هاشم را حفظ کرد و کاری که موجب وهن به این خاندان باشد، انجام نداد. حتی در زمان خلیفه دوم از بنی هاشم دفاع کرد. این پاسخ و پاسخ قبلی که ذکر شد، همه ساخته طرفداران بنی امیه بود تا علی (علیه السلام) را در جنگهایش ناحق جلوه دهند. برای اینکه مشخص شود اینها جزو جعلیات است، علاوه بر آنچه قبلاً درباره شرکت ابن عباس و همکاریهای وی در جنگهای امیرالمؤمنین ذکر شد، به چهار روایت که از ابن عباس درباره جنگهای علی (علیه السلام) نقل شده، بسنده می کنیم، در پایان این مبحث نیز برخی از احادیث و سخنان ابن عباس درباره علی (علیه السلام) را نقل خواهیم کرد.

نظر عبدالله درباره جنگهای امیرالمؤمنین (علیه السلام)

این مطلب به طور مکرر در تاریخ آمده که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرموده: که تو با ناکثین (بیعت شکنان اصحاب جمل) و قاسطین (اصحاب معاویه) و مارقین (خوارج) جنگ خواهی کرد. عده زیادی از یاران رسول خدا از این روایت مطلع بودند و این روایت از ابن عباس نیز نقل شده است. عبدالله جزو شخصیتهایی بود که در جنگ جمل و صفین شرکت داشت و با خوارج مناظره نمود و برای امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیروی کمکی فرستاد. در مذاکراتی که با مرد شامی دارد، از قول پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می کند که فرمود:
هذا علی قاتل الناکثین و القاسطین و المارقین(884).
چگونه ممکن است کسی که این سخن را از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیده، علی (علیه السلام) را به ریختن خون بنا حق متهم کند.
2 - فضل بن شاذان در کتاب ایضاح با سند نقل می کند که مردی از بنی تمیم گوید: در ذی قار بودیم که علی (علیه السلام) می فرمود ما بزودی بر این دو (طلحه و زبیر) پیروز خواهیم شد. مرد تمیمی گوید: من به ابن عباس گفتم که پسر عمویت چنین می گوید، ابن عباس گفت عجله مکن تا ببینیم آنچه را گفته است. پس از جنگ بصره نزد ابن عباس رفتم و گفتم پسر عمویت را جز راستگو نمی بینم. عبدالله گفت: وای بر تو در میان اصحاب ما این حدیث بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برای علی (علیه السلام) هشت عهد قرار داده که برای او اتفاق خواهد افتاد و شاید این جنگ (جمل) یکی از آن عهدها باشد و این دلیل بر آن است که او کسی را نکشته و در بین مسلمانان شمشیر نزده است، مگر به واسطه عهدی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) قرار داده است. آگاه باشید که شما می خواهید او را متهم به اشتباه کنید. در این امر عظیم و مهم و خطای دیگران را متوجه او کنید و تعدی و ظلم نموده و نسبت به خدای تجری روا دارید. پس از رحمت خدا دور باد مردم ظالم و ستمگر(885).
ابن عباس جنگ جمل را یکی از هشت عهدی معرفی می کند که شنیدم مردی از ابن عباس درباره علی بن ابی طالب (علیه السلام) سؤال می کند. ابن عباس پاسخ می دهد: علی بن ابی طالب (علیه السلام) شخصیتی است که به دو قبله نماز خوانده و دو مرتبه بیعت کرده و هیچ گاه بتی را عبادت نکرده و هیچ گاه دنبال ازلام (قمار) نرفته، بر فطرت الهی تولد یافته و به اندازه یک چشم به هم زدن به خداوند شرک نورزیده است. مرد عرب گفت: من در این باره سؤال نکردم. سؤال من این بود که او شمشیر خود را به دست گرفت تا به بصره آمد و در آنجا چهل هزار نفر کشته شد(886). بعد به شام رفت و بزرگان عرب را در مقابل یکدیگر قرار داد، تا اینکه بعضی بعضی را کشتند. آنگاه به نهروان آمد و آنان را که مسلمان بودند، تا آخرین نفر به قتل رساند. ابن عباس رو به مرد عرب کرد و گفت: آیا به نظر تو علی (علیه السلام) داناتر است یا من؟ او پاسخ داد اگر علم علی نزد من شناخته شده بود، در این باره از تو سؤال نمی کردم. ابن عباس غضبناک شده و بشدت ناراحت گردید و گفت: مادرت به عزایت بنشیند. علی (علیه السلام) بود که به من علم آموخت. او از رسول خدا( صلی الله علیه و آله و سلم) علم آموخته بود و به رسول (صلی الله علیه و آله و سلم)، نیز خداوند علم آموخت. پس علم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از ناحیه خدا و علم علی (علیه السلام) از ناحیه پیامبر و علم من از ناحیه علی (علیه السلام) است و علم تمام اصحاب و یاران حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، در مقابل علم علی (علیه السلام) مانند قطره ای است در مقابل هفت دریا(887).
بخوبی پیداست که عبدالله، علی (علیه السلام) را اعلم مردم می دانسته و او را در جنگهایش محق می داند.
4 - چهارمین روایتی که دلالت می کند بر اینکه عبدالله علی (علیه السلام) را در جنگهایش محق می دانسته، روایتی از است که کشی نقل کرده که در آن مردی از اهل طائف گوید: در مرضی که ابن عباس از دنیا رفت، به عیادتش رفتیم. او بی هوش شده بود. پس او را به صحن خانه بردیم. چون به هوش آمد، گفت: دوست من رسول خدا( صلی الله علیه و آله و سلم) به من فرمود: بزودی من دو مرتبه هجرت خواهم کرد و از دار هجرت خود خارج خواهم شد. یک هجرت همراه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) داشتم و هجرتی نیز همراه علی (علیه السلام) داشتم و فرمود که من کور خواهم شد. پس کور شدم... و به من فرمان داد که از پنج گروه و طایفه برائت جویم:
1 - از ناکثین که اصحاب جمل هستند.
2 - قاسطین که اصحاب معاویه در شام بودند.
3 - خوارج که اهل نهروان بودند.
4 - قدریه که همانند نصاری در دین خود عمل می کنند.
5 - مرجئه که همانند یهودند.
و سپس گفت:
اللهم انی أحیی علی ما حیی علیه علی بن ابی طالب و أموت علی ما مات علیه علی بن ابی طالب.
بارالها! من زندگی می کنم، طبق آنچه علی (علیه السلام) زندگی کرد و می میرم طبق آنچه علی (علیه السلام) از دنیا رفت(888).
از این روایت نیز بخوبی می توان دریافت که ابن عباس جنگهای علی (علیه السلام) و روش آن حضرت را حق می دانسته و او روایت بسیاری در شأن و فضیلت علی (علیه السلام) نقل کرده؛ از جمله سعید بن جبیر از عبدالله نقل می کند که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
معاشر الناس ان علیاً مع الحق و الحق معه و علی لسانه(889).
طبق این شواهد و دلایل است که ما پاسخهای منسوب به عبدالله را جعلی دانسته و از بر ساخته های طرفداران بنی امیه می دانیم. علاوه بر اینکه در نقل آن اختلاف است. مگر اینکه کسی بگوید: عبدالله در صدد مغالطه بوده که به صورتی مسأله را پایان دهد. ولی این نیز صحیح نیست. زیرا طبق شواهدی که بعداً ذکر خواهد شد، عبدالله توبه کرده و بخشی از اموال را بازگردانده است.

اقوال علما و شارحان نهج البلاغه درباره خیانت عبدالله

بحث درباره ابن عباس منحصر به جریان بیت المال بصره نیست؛ بلکه روایتی دیگر نیز در قدح عبدالله نقل شده که ما آنها را همراه با پاسخ مناسب ذکر خواهیم کرد.
پس از آن باید به این سؤالها پاسخ داد که آیا ابن عباس به مکه فرار کرده یا نه؟ آیا او اموال بیت المال بصره را به غارت برده؟ آیا نامه چهل و یکم نهج البلاغه مربوط به عبدالله است یا فرد دیگر؟ و اگر چنین خیانتی کرده آیا توبه نموده یا نه؟
ما در آغاز برخی از اقوال را که درباره عبدالله اظهار شده و اکثراً معتقد به خیانت وی بوده اند نقل می کنیم، سپس شواهد بر خیانت را ارائه می دهیم. پس از آن ادله کسانی که عبدالله را خیانتکار نمی دانند همراه نقد آن بیان می کنیم. آنگاه اقوال علما، و رجال درباره عبدالله ذکر کرده و از روایاتی که در قدح وی نقل شده، پاسخ خواهیم گفت.
اکثر مورخین تصریح کرده اند که در سال چهلم هجری، عبدالله بن عباس به مکه فرار کرد و بیت المال بصره را با خود برده است: برخی از این مورخین عبارتند از: طبری، ابن اثیر، ابن عبد ربه، نویری، ابن جوزی، بلاذری، علامه مجلسی، ابن میثم بحرانی و دیگران. البته عده ای از مورخین متعرض جریان نشده اند.