فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

اطلاع امیرالمؤمنین (علیه السلام) از فرار عبدالله

ابن عبد ربه در عقدالفرید(856) گوید: که سلیمان بن ابی راشد از عبدالله بن عبید از ابوالکنود نقل کرده که وی گفت: من جزو یاران عبدالله بن عباس در بصره بودم. پس از اینکه کار او به آنجا کشید که بصره را ترک کرد، من نزد علی (علیه السلام) رفته و او را مطلع ساختم. حضرت فرمود:
و اتل علیه نبأ الذی اتیناه آیاتنا فانسلخ منها فأتبعه الشیطان فکان من الغاوین(857).
برای آن بخوان سرگذشت آن کس را که آیات خود را به او عرضه کردیم، ولی سرانجام از دستور آنها خارج گشت و شیطان به او دست یافت و از گمراهان شد.
در تفسر تبیان آمده که این آیه و آیات بعد از آن مربوط به داستان بلعم باعورا است که عالم بود ولی به موسی خیانت کرد(858).
در رجال کشی نوشته شده، وقتی امیرالمؤمنین (علیه السلام) مطلع شد، عبدالله بن عباس تمام اموال بیت المال بصره را با خود به مکه برده و مقدار آن دو هزار هزار (دو میلیون) درهم بود، بالای منبر رفت و گریه کرد. بعد فرمود: این پسر عموی رسول خداست که دارای علم و منزلت است و این گونه عمل می کند، پس چگونه معتقد باشند کسانی که کمتر از او هستند. آنگاه فرمود:
اللهم انی قد مللتهم فأرحنی منهم و اقبضنی الیک غیر عاجز و ملول(859).
بارالها من از آنها متنفر و در اندوهم. پس مرا از شر آنها راحت فرما و مرا به سوی خود بدون ناتوانی و ملامت دعوت کن.
امیرالمؤمنین پس از اطلاع از جریان کارهای عبدالله در مکه، نامه دیگری به وی نوشت و بشدت او را سرزنش کرد. این نامه را سید رضی - علیه الرحمه - در نهج البلاغه (نامه 41) نقل کرده است. در نهج البلاغه آمده که حضرت به برخی از کارگزارانش (الی بعض عماله(860) نوشت و گویا در نسخه علامه مجلسی اسم عبدالله بوده است؛ آن گونه که در بحارالانوار(861) و سفینة البحار(862) ذکر شده است.
این نامه را عده زیادی نقل کرده اند.
کشی آن را به نقل از شیخ از مردم یمامه از معلی بن هلال از شعبی آورده است(863). در انساب الاشراف(864) و عقد الفرید(865) طبق سندی که قبلاً به آن اشاره شد. در تذکرة الخواص(866) به نقل از هشام که احتمالاً هشام کلبی باشد. ابو محمد عبدالله بن مسلم بن قتیبه دینوری (م 276) در عیون الاخبار در دو موضوع یکی در کتاب السلطان و دیگر در کتاب طبائع(867) ذیل واژه ذئب آورده؛ چون حضرت در این نامه ابن عباس را تشبیه به ذئب (گرگ) کرده است.
ابن عساکر نیز در تاریخ دمشق آنچه را که ابن قتیبه آورده به نقل از وی نقل کرده و همان گونه در تاریخ مختصر دمشق(868) آمده است. دیگران نیز از این منابع، نامه را نقل کرده و بسیاری پذیرفته اند. این نامه در معاون الحکمه نیز نقل شده و نظر بحرانی در شرح نهج البلاغه پذیرفته شده است(869).
در ناسخ التواریخ(870)، نهج السعاده(871) و کتب دیگر نیز آمده است که بعداً برخی از نظرات را نقل خواهیم کرد. و ما متن آن را از نهج البلاغه نقل می کنیم که از نقلهای دیگر کامل تر است.

سومین نامه علی (علیه السلام) به عبدالله و پاسخ به آن

أما بعد فانی کنت أشر کتک فی أمانتی، و جعلتک شعاری و بطانتی، و لم یکن رجل من أهلی أوثق منکی فی نفسی لمواساتی و موازرتی و أداء الأمانة الی؛ فلما رأیت الزمان علی ابن عمک قد کلب، و العدو قد حرب، و أمانة الناس قد خزیت، و هذه الأمة قد فنکت و شغرت، قلبت لابن عمک ظهر المجن ففارقته مع المفارقین؛ و خذلته و مع الخاذلین، و خنته مع الخائنین، فلا ابن عمک آسیت، ولا الأمانة أدیت. و کانک لم تکن الله ترید بجهادک، کانک لم تکن علی بینة من ربک، و کأنک انما کنت تکید هذه الأمة عن دنیاهم، و تنوی غرتهم عن فیئهم، فلما أمکنتک الشدة فی خیانة الأمة أسرت الکرة، عاجلت الوثبة، و اختطفت ما قدرت علیه و أموالهم المصونة لأمراملهم و أیتامهم اختطاف الذئب الأزل دامیة المعزی الکسیرة، فحملته الی الحجاز رحیب الصدر بحمله، غیر متأثم من أخذه، کأنک - لا أبا لغیرک - حدرت الی اهلک تراثک من أبیک و أمک، فسبحان الله! أما تؤمن بالمعاد، أو ما تخاف نقاش الحساب! أیها المعدود - کان - عندنا من ألی الألباب، کیف تسیغ شراباً و طعاماً، و أنت تعلم و أنک تاکل حراماً، و تشرب حراماً، و تبتاع الاماء و تنکح النساء من أموال الیتامی و المساکین و المؤمنین و المجاهدین، الذین أفاء الله علیهم هذه الأموال، و أحرز بهم هذه البلاد! فاتق الله واردد الی هؤلاء القوم أموالهم، فانک ان لم تفعل ثم أمکننی الله منک لأعذرن الی الله فیک، و لا ضربنک بسیفی الذی ما ضربت به الا دخل النار! و والله لو أن الحسن و الحسین. فعلا مثل الذی فعلت، ما کانت لهما عندی هوادة، و لا ظفرا منی بارادة، حتی آخذ الحق منها، و أزیح الباطل عن مظلمتها، و أقسم بالله رب العالمین ما یسرنی أن ما أخذ من أموالهم حلال لی، أترکه میراثاً لمن بعدی؛ فضح رویداً، فکأنک قد بلغت المدی، و دفنت تحت الثری، و عرضت علیک أعمالک بالمحل الذی ینادی الظالم فیه بالحسرة، و یتمنی المضیع فیه الرجعة، و لات حین مناص(872)!
اما بعد، من تو را در امانت خود (حکومت) شریک و انباز خود قرار دادم و تو را جزو یاران و مشاوران آشکار و ویژه خود نمودم و هیچ یک از خویشانم مطمئن تر از تو نزد من - برای موافقت حق و یاری و پشتیبانی من و ادای امانت به من - نبود. اما چون دیدی روزگار بر پسر عمویت سخت گرفته و دشمن بر علیه وی برافروخته و خشم نموده است و امانت مردم تباه گشته و این امت جور و بی مبالات و بی باک شده، پراکنده گردیدند، به پسر عمویت پشت کردی، بمانند پشت سپر از او دوری کردی و جدا شدی و همراه جداشدگان و او را یاری نکردی همراه آنان که از یاری وی خودداری کردند و به او خیانت کردی همراه آنان که خیانت کردند. پس نه پسر عمویت را مساعدت کردی و نه امانت او را ادا نمودی. گویا تو با کوششهای خود خدا را در نظر نداشتی و دارای دلیل و حجت از جانب پروردگارت نبودی! چنین می نماید که تو با این مردم مکر و حیله کردی. بابت دنیا آنها و قصد داشتی از جهت داراییشان آنها را بفریبی و چون خیانبی زیاد و شدید نسبت به مردم، برای تو ممکن و میسر شد، زود حمله نمودی و با عجله خود را بر اموال افکندی و به مقداری که توانستی ربودی. از اموالی که برای بیوه زنان و یتیمان نگاهداری می شد بمانند ربودن گرگ سبکران، بز مجروح از پا افتاده را. پس آن مال را با گشادگی و پررویی به حجاز بردی و از بردن آن احساس گناه نکردی - غیر تو را پدر مباد (اف بر تو) - گویا میراثت را که از پدر و مادرت رسیده، نزد خانواده ات بردی! سبحان الله! آیا تو به معاد و بازگشت ایمان نداری؟ یا از موشکافی و بررسی حساب و بازپرسی در آخرت نمی ترسی؟ ای آنکه نزد ما - در گذشته - از خردمندان به شمار می آمدی. چگونه خوردن و آشامیدن مال را جایز و گورا می شماری، با اینکه می دانی حرام می خوری و حرام می آشامی؟ و چگونه کنیزان را می خری و با زنان ازدواج می کنی در حالی که از مال یتیمان و ناداران و مؤمنان و مجاهدانند که خدا این مالها را برای آنها قرار داده و به وسیله این افراد شهر را محافظت و نگاهداری نموده است. پس از خدا بترس و دارییهای این افراد را به خود آنها بازگردان که اگر این کار را نکنی و خدا مرا بر تو توانا گرداند، هر آینه درباره تو نزد خدا عذر بیاورم و ترا با شمشیری بزنم که کسی را با آن نزده ام جز آن که در آتش وارد شده است.
به خدا سوگند اگر حسن و حسین (علیهماالسلام) آنچه تو کردی انجام داده بودند، با ایشان آشتی و سازش نمی کردم و با خواهش از من به چیزی دست نمی یافتند تا آن گاه که حق را از آنان بستانم و باطل به وجود آمده از ستم آنها را از بین ببرم. به پروردگار جهانیان سوگند می خورم که مرا شاد نمی کند، چنانچه مالی که از آنان برده ای برای من حلال باشد و آن را پس از خود برای دیگران به ارث بگذارم. پس شتاب مکن و در چاشت شتر را آهسته بچران (در مصرف مال شتاب مکن) که به آن ماند که تو به آخرت رسیده ای و زیر خاک پنهان گشته ای و کردارت به تو نمایانده شده در جایی که ستمکار در آنجا بر اثر حسرت و اندوه فریاد می زند و تباه کننده حق برگشت به دنیا را آرزو می کند در حالی که آن وقت هنگام گریختن (از عذاب الهی) نیست.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) در این نامه یادآوری می کند که این مال نه از آن توست نه از آن من. بلکه از آن مسلمانان است. عده ای که محتاجند و گروهی که در دفاع از مرزهای مسلمنین و برقراری امنیت اجتماعی تلاش می کنند. از این رو جای گذشت نیست و گویا تو اعتقاد به خدا و قیامت نداری دیگران نیز اگر چنین کنند کار آنها قابل بخشش نیست و باید اموال مردم را به صاحبانش برگردانند. از متن نامه به خوبی پیداست که مراد عبدالله بن عباس است نه عبیدالله.
عبدالله بن عباس در پاسخ این نامه امیرالمؤمنین (علیه السلام) چنین نوشت:
اما بعد؛ نامه ات به من رسید که در آن برداشتن اموال بیت المال بصره را بزرگ دانستی. به جان خودم سوگند، حق من در بیت المال بیشتر از آن است که من گرفته ام. والسلام(873).
منظور ابن عباس از حقی که از آن یاد می کند، خمس و حق ذی القربی است، چرا که او از بنی هاشم بود. آیا منظور ابن عباس خمس است که در آن زمان به او تعلق می گرفته؟ اگر چنین باشد یک پنجم آن، مال وی بوده در صورتی که او را تنها سید مستحق و فقیر در بصره بدانیم. اما ظاهراً مراد ابن عباس این نبود، بلکه او معتقد بوده که بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) خلفا حق ما را نداده اند و آنچه گرفته ام قسمتی از حق گذشته من بوده و استحقاق بیش از این را دارم. در این صورت ابن عباس مغالطه کرده است، زیرا بر فرض که چنین حقی برای وی قائل باشیم، او تنها می تواند به اندازه نیاز از بیت المال برداشت کند و حق فعلی خود را بگیرد، نه آنچه که مربوط به گذشته هاست.
از برخی کتب بر می آید که منظور عبدالله از حقی که برای خود قائل بوده خمسی بوده که در گذشته ضایع شده بود.
ابو یوسف در کتاب خراج خود از ابن عباس نقل می کند که خمس در زمان رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) به پنج قسمت تقسیم می شد. سپس ابوبکر و عمر و عثمان آن را سه سهم قرار دادند و سهم رسول الله و ذوی القربی را ساقط کرده، آن را میان ایتام و مساکین و ابن سبیل تقسیم می نمودند. علی (علیه السلام) نیز مانند خلفای گذشته عمل کرد.
سپس از ابن عباس نقل می کند که خلیفه دوم عمر بن خطاب خمس را به ما عرضه کرد که به وسیله آن ازدواج کنیم و قرضهای خود را بدهیم؛ اما ما نپذیرفتیم مگر اینکه تمام آن را به ما بدهد، اما عمر این را نپذیرفت و با آن مخالفت کرد و چیزی از خمس به ما نداد(874).
از این روایت به خوبی می توان دریافت که مراد ابن عباس از حقی که مدعی آن است، خمس است و در عقدالفرید نیز این نکته بیان شده که عبدالله بن عباس به جهت تأویل آیه خمس و اعملوا أنما غنمتم من شی ء فأن لله خمسه و للرسول و لذی القربی(875) فی ء و بیت المال را برای خود به جهت نزدیکیش با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) حلال دانست(876).
ابویوسف در کتاب خراج و ابو عبید در الاموال روایتی را از امام باقر (علیه السلام) نقل می کنند که در آن علت پیروی امیرالمؤمنین (علیه السلام) از سیره خلفای گذشته بیان شده است.
محمد بن اسحاق گوید: به ابو جعفر (علیه السلام) گفتم: نظر حضرت علی (علیه السلام) درباره خمس چه بود؟ حضرت فرمود: نظر او نظر خاندان پیامبر بود (که خمس به شش یا پنج قسمت تقسیم می شود، زیرا سهم خدا از آن رسول الله است و نصف آن را سهم امام و نصف دیگر را سهم سادات می دانند) اما کراهت داشت که با ابوبکر و عمر مخالفت کند(877).
به نظر می رسد امیرالمؤمنین (علیه السلام) صلاح نمی دانسته که طبق سیره رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عمل کند. چون امکان مخالفت مردم وجود داشت و ممکن بود عده ای حضرت را با دادن بیت المال به خویشان خود متهم کنند.

چهارمین نامه امیرالمؤمنین (علیه السلام) به ابن عباس

امیرالمؤمنین (علیه السلام) پس از دریافت پاسخ عبدالله طی نامه ای به وی چنین نوشت:
أما بعد؛ فالعجب کل العجب من تزیین نفسک أن لک فی بیت مال الله أکثر مما أخذت و أکثر مما لرجل من المسلمین: فقد أفلحت، ان کان تمنیک الباطل و اعاؤک ما لا یکون ینجیک من الاثم، و یحل لک ما حرم الله علیک عمرک الله لأنت العبد المهتدی اذن!
فقد بلغنی . أنک اتخذت مکة و طناً و ضربت بها عطناً تشتری المولدات مکة و الطائف تختارهن علی عینک و تعطی فیهن مال غیرک، و انی لا قسم بالله ربی وربک رب العزة مایسرنی أن ما أخذت من أموالهم لی حلال أدعه لعقبی میراثاً، فلا غرور أشد باغتباطک تا کله.
رویداً، رویداً فکان قد بلغت المدی و عرضت علی ربک و المحل الذی تتمنی الرجعة و المضیع للتوبة کذلک و ما ذلک و لات حین مناص. والسلام(878).
اما بعد؛ همه شگفتی من از آن است که تو خود را نزد خویش پاک می دانی حق تو در بیت المال خدا بیشتر از آن است که گرفته ای و بیشتر از آنچه برای فردی از مسلمانان است، حق داری.
پس به تحقیق از نظر خود رستگار شدی. هر چند آرزوی باطل تو و ادعایت تو را از گناه نجات نمی دهد و آنچه را که خداوند بر تو حرام کرده است برای تو حلال نمی کند، خداوند عمر تو را طولانی کند، در این صورت تو بنده هدایت شده هستی!
به من خبر رسیده که مکه را به عنوان وطن خود برگزیده و در آنجا در کنار آب خوابگاه و جایگاهی برای خود قرار داده (به دامداری مشغولی) و کنیزان مکه و طائف را می خری و آنان را بر چشم خود مقدم می داری و در برابر آنها مال دیگران را می بخشی. من به خداوند سوگند می خورم - خدای که پروردگار من و پروردگار تو، و پروردگار عزت است - مرا خوشحال نمی کند اگر آنچه تو از مال مردم گرفتی، از من باشد و از راه حلال به دست آورده باشم و آن را برای بازماندگان خود به ارث بگذارم. پس فریبی بزرگتر از این نیست که آن اموال را با خوشحالی بخوری.
صبر کن، صبر کن گویا که به انتها رسیده ای و بر پروردگارت عرضه شده ای و گویا به جایگاهی رسیده ای که آرزوی بازگشت داری و کسی که توبه را ضایع کرده نیز چنین آرزویی دارد؛ حال آنکه چنین نیست (که کسی قادر به بازگشت باشد) و آن زمان هنگام فرار نیست، والسلام.
در نقل تذکرة الخواص آمده که اهل بدر در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آنچه را معین شده بود می گرفتند و به هیچ وجه سهم اضافی به آنها داده نمی شد و یادآوری می شود. که علی (علیه السلام) دوست ندارد حتی اگر این اموال از راه حلال به وی رسیده باشد، آن را برای وراث به ارث بگذارد.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) پس از اینکه بیان می کند عبدالله از مال بیت المال به تجارت پرداخته روز قیامت را به یاد او می آورد و می فرماید: در آن روز دو کس آرزوی بازگشت می کنند. اول کسی که مانند عبدالله اعمال نادرست انجام دهند. دوم کسی که امکان توبه داشته باشد ولی توبه نکند و در واقع یادآوری می کند اگر توبه نکی آرزوی بازگشت خواهی کرد، ولی آن زمان هنگام فرار نیست.