فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

اولین نامه علی (علیه السلام) به عبدالله درباره اموال بصره

امیرالمؤمنین طی نامه ای به عبدالله بن عباس چنین نوشت:
أما بعد فانه قد بلغنی عنک أمر ان کنت فعلته فقد أسخطت الله ربک و أخزیت أمانتک و عصیت امامک، و خنت المسلمین.
بلغنی أنک جردت الأرض فأخذت ما تحت قدمیک، و أکلت ما تحت یدیک، فارفع الی حسابک، و اعلم ان حساب الله أعظم من حسان الناس والسلام.
اما بعد؛ از تو خبر کاری به من رسیده که اگر آن را انجام داده باشی خدایت را به خشم آورده ای و امانت خود را (حکومت بصره) خوار ساخته ای و بر پیشوای خود عصیان ورزیده و به مسلمانان خیانت کرده ای.
به من گزارش رسیده که زمین را برهنه ساخته و آنچه در اختیارت بوده گرفته ای و آنچه در دو دستت بوده خورده ای. اکنون حساب دخل و خرج خود را برای من بفرست و بدان که حساب خدا بزرگتر و شدیدتر از حساب مردم است؛ والسلام.
این نامه در عقدالفرید، انساب الاشراف، نهج السعاده و نهج البلاغه(836) آمده است. آنچه در قلاب آمده به نقل از نهج البلاغه است و مختصری از آن نیز در تذکرةالخواص ذکر شده و طبری به تبع وی ابن اثیر در الکامل و نویری در نهایة الارب تنها به ارسال نامه از جانب امیرالمؤمنین (علیه السلام) اشاره دارند.
در الفتوح بخشی از نامه دیگر حضرت را ذیل این نامه نقل کرده است. حضرت در این نامه از وی می خواهد که حساب دقیق اموال بصره را بفرستد و ابن عباس پاسخ می دهد:
اما بعد هر چه به تو گزارش داده شده، دروغ و باطل است و من آنچه در دست دارم بخوبی ضبط و حفظ کرده ام. سخنان افراد لئیم و بدگمان را درباره من باور مکن. والسلام(837).
این گزارش در منابع گذشته با اندک اختلافی ذکر شده و طبری و ابن اثیر و نویری نیز نامه را نقل کرده اند و ابن اعثم آن را جزئی از نامه دیگر دانسته و برخی از قول ابن عباس نقل کرده اند.
چون ابن عباس گزارش را رد کرد و حاضر نشد به درخواست حضرت پاسخ دهد، حضرت نامه دیگری به وی نوشت.

دومین نامه امام به ابن عباس

أما بعد؛ فانه لا یسعنی حتی تعلمنی ما أخذت من الجزیة من أین أخذته، و ما وضعت منها أین وضعته؟ فاتق الله فیما ائتمنتک علیه و استرعیتک ایاه، فان المتاع بما أنت رازمه قلیل، و تباعته و بیلة لاتبید، والسلام(838).
اما بعد؛ برای من ممکن نیست تو را رها کنم؛ مگر اینکه به من بگویی آنچه جزیه گرفته ای از کجاست و آنچه مصرف و خرج کرده ای در کجا بوده است. از خداوند بترس درباره آنچه تو را بر آن امین قرار داده و حفاظت آن را به عهده تو نهاده ام. زیرا متاع و دارایی که تو آنها را جمع کرده و به هم بسته ای اندک است. اما پیامد و آثار آن وخیم و ویران کننده است که به هیچ وجه از بین نمی رود، والسلام.
در تاریخ طبری، کامل ابن اثیر، و دیگر منابع بخش اول این نامه ذکر شده است که حضرت می فرماید: به من بگوی آنچه از جزیه گرفته ای از کجاست و در کجا مصرف کرده ای(839) ولی همین بخش در تاریخ ابن اعثم، در پایان نامه قبلی ابن عباس آمده است.
در این نامه امیرالمؤمنین (علیه السلام) صریحاً عبدالله را متهم می کند و به او پند و اندرز می دهد که دارایی دنیا همیشه اندک است. اما تبعات و آثار شومی را در دنیا و آخرت برای افراد به دنبال دارد. ذکر جزیه ممکن است از آن جهت باشد که اکثر بیت المال بصره را جزیه تشکیل می داده و ممکن است تصرف او در این بخش بوده که تعیین مقدار آن در دست حاکم است. طبق نقل طبری ابن عباس در پاسخ نامه دوم حضرت می نویسد:
اما بعد؛ چنین فهمیدم که طبق آنچه به تو رسیده، چنین تصور می کنی که از مال مردم این سرزمین برای خود چیزی گرفته و برداشته ام. پس برای حکومت در بصره هر که را دوست داری بفرست که من می روم؛ والسلام(840).
این پاسخ طبری را این گونه نقل کرده و ابن اثیر، ابن جوزی و نویری، شوشتری در قاموس الرجال در نقل این پاسخ از وی پیروی کرده اند. ولی در عقد الفرید، انساب الاشراف و الفتوح در میان این نامه جملاتی ذکر شده است که می گوید: به خدا سوگند اگر خداوند را ملاقات کنم، ولی خون امت مسلمان را به خاطر پادشاهی و حکومت ریخته باشم(841) آنگاه جمله پایانی نامه آمده که برای حکومتت هر که را خواهی بفرست.
و در ادامه جریان تنها در انساب الاشراف نقل شده که حضرت وقتی این نامه را خواند، فرمود: مگر او با ما در ریختن خونها شریک نبوده است.
به نظر نگارنده این قسمت از نامه جزو همان قسمتهایی است که طرفداران بنی امیه جعل کرده اند. تا درگیریها علی (علیه السلام) را ناحق جلوه دهند و جالب است که بدانیم همین بخش از نامه را کشی و ابن ابی الحدید و ابن جوزی به عنوان نامه ای مستقل ذکر کرده اند که ابن عباس آن را در پاسخ به چهارمین نامه حضرت از مکه فرستاده(842). و انی خود نشانگر آن است که این بخش را جعل کرده اند. برخی آن را در میانه یک نامه جای داده اند و گروهی به عنوان نامه ای مستقل آورده اند.
در اینجا ابن اعثم کوفی می نویسد: پس از نوشتن این نامه ابن عباس در بصره از کار کناره گرفت و در منزل خود نشست. علی (علیه السلام) نیز طی نامه ای که به عبدالله نوشت او را به خاطر خشمی که نمود، سرزنش کرد و کسانی را که علیه عبدالله سعایت کرده بودند، تکذیب نمود و از ابن عباس خواست به کار خود بازگردد(843). طبق آنچه تا کنون نقل کردیم به خوبی می توان دریافت که صاحب الفتوح در همه جا در صدد تبرئه ابن عباس و حتی تجلیل از وی و زیاد بن ابیه بوده است و حاضر می شود ابواسود و علی (علیه السلام) را به انواع تهمتها متهم سازد. چگونه ممکن است امیرالمؤمنین (علیه السلام) کسی را به کار بازگرداند که طبق نقل ابن اعثم تمام فعالیتها و جنگهای حضرت را محکوم و در راستای تثبیت حکومت و ریاست وی بداند. این نشان می دهد که ابن اعثم در گزارش خود جانب عبدالله را گرفته و توجه به تبعات نقل غلط خود نداشته است. همچنین او تنها کسی است که مدعی است عبدالله بعد از اینکه مکاتبات در بصره باقی ماند و علی (علیه السلام) از او خواست به کار خود ادامه دهد.
عجیبتر از ادعای ابن اعثم، سخن سپهر در ناسخ التواریخ است که آنچه ابن اعثم ذکر کرده بهترین نظر درباره جریان عبدالله بن عباس دانسته و آن را پذیرفته است(844).

عبدالله بن عباس با اموال بصره در مکه

وقتی که ابن عباس نامه علی (علیه السلام) را خواند، از حد خود تجاوز کرد و حاضر نشد صورت حساب را برای علی (علیه السلام) بفرستد. همچنین با علی (علیه السلام) مانند عموزاده رفتار نکرد و حق خویشی و برادری ادا ننمود. او نیز مانند سرپرستی رفتار نکرد که به امام خود حق بدهد که راجع به آنچه به او سپرده حساب پس بدهد. او خود را همتا و مساوی خلیفه می دانست و خویشتن را بالاتر از آن دانست که او را بازخواست کنند. ابن عباس بهتر از هر کسی می دانست که چگونه باید پسر با پسر عموی خود مذاکره کند که چیزی از جزیه برای خود برنداشته است. آری او هیچ یک از این کارها را نکرد، بلکه از کار کناره گرفت.
عبدالله شهر بصره را برای دین خدا ترک نگفت که به نقطه دیگری در عراق یا به کوفه برود و در جایی بماند که امام بتواند قبل از استعفا از او صورت حساب بخواهد. بلکه ابن عباس از بصره خارج شد و به مکه رفت. آری به حرم پناهنده شد و خودش را از مجازات علی (علیه السلام) نجات داد و حضرت علی (علیه السلام) نتوانست به او دسترسی پیدا کند و مجازاتش کند(845). زیرا:
اولاً: مکه حرم امن الهی است و کسی مانند علی (علیه السلام) سعی نمی کند که در آنجا درگیری به وجود آورد. ثانیاً: مرکز فراریان و توطئه گران است و ثالثاً: کارگزار آنجا قثم بن عباس است که از نیرو و امکانات لازم برخوردار نیست. زیرا در سال گذشته (سال 39 -. ق) در ایام حج که یزید بن شجره به مکه یورش برده بود، توانست قثم را بدون هیچ مقاومتی از مکه اخراج کند و با توافق طرفداران علی و معاویه، شیبة بن عثمان عبدی مراسم حج را انجام داد. همچنین در سال چهلم که بسر بن ارطات به مکه حمله کرد، قثم از مکه گریخت و پس از اینکه بسر مکه را به قصد طائف ترک کرد، به مکه بازگشت و بر نماینده بسر بن ارطات، شیبة بن عثمان غلبه یافت(846).
به هر حال ابن عباس تصمیم گرفت به مکه برود، ولی نه با دست خالی و همان وضعی که در ابتدای امر در شهر بصره، داشت؛ بلکه او در حالی از بصره خارج شد که آنچه می توانست از بیت المال بصره به ناحق برداشت. ابن عباس می دانست که اهالی بصره نخواهند گذاشت آن پول هنگفت را که آنها در جوالهایی قرار داده بود (که برخی ده هزار درهم(847)، برخی چهار صد هزار تا هفتصد هزار درهم(848) و برخی دو میلیون درهم(849) و عده ای آن را در حدود شش میلیون(850) درهم تخمین زده اند.) به آسانی از شهر خارج کند. از این رو از دایی های خود از بنی هلال خواست که از وی حمایت کرده همراه او باشند تا پولها را به مقصد خود برساند و آنها نیز پذیرفتند.
بدین ترتیب ضحاک بن عبدالله هلالی - مسؤول شهربانی ابن عباس -، عبدالله بن رزین هلالی و قبیضه بن عبدعون هلالی با عده دیگری از بنی هلال به حمایت عبدالله حرکت کردند و سنان بن سلمه، حصین بن ابی حر عنبری و ربیع بن زیاد حارثی نیز او را همراهی نمودند. بنی هلال، قبیله هوازن و بنی سلیم را با خود همراه کرد و قبیله قیس نیز به آنها ملحق شد(851) و با این حمایتها عبدالله، به جانب مکه حرکت کرد و گفت: این روزی ما بود که جمع شده بود. نمایندگان پنج طایفه بصره او را تعقیب کردند و در محل طف به او رسیدند و خواستند تا آن مال را پس بگیرند. اما اشخاص قبیله قیس گفتند: به خدا سوگند تا چشم ما باز باشد به آن دست نخواهید یافت.
صبرة بن شیمان رئیس ازدیان گفت: ای گروه ازد، این بنی قیس برادران و همسایگان و یاران ما، در برابر دشمنان مایند و مالی که برده اند چندان زیاد نیست و دوستی آنان برای شما از مال بهتر است. دگیران سخنان وی را پسندیده و بازگشتند. افراد قبیله ازد نیز اطاعت کردند و برگشتند و پس از آن قبیله بکر بن وائل و عبدالقیس نیز بازگشتند. ولی بنی تمیم پافشاری کرده و به درگیری پرداختند. احنف بن قیس، نخست آنان را از درگیری منع کرد، ولی آنان اطاعت نکرده و درگیر شدند تا اینکه بین ابن مجاعه و ضحاک بن عبدالله درگیری به وجود آمد و سلمة بن بن ذؤیب سعدی به ضحاک حمله کرد و او را به زمین افکند. در این درگیری عده ای زخمی شدند، ولی کشته نشدند، ولی کسی کشته نشد. پس از آن عبدالله با عده ای از قیس و از جمله ضحاک بن عبدالله و عبدالله بن رزین حرکت کرده، خود را به مکه رساندند. طبری همراهان عبدالله را در حدود بیست نفر ذکر کرده است(852).
ابن عباس در راه رفتن به مکه به هر کسی که از او خواست مال می کرد، کمک می نمود و حتی به افرادی که ضعیف بوده و سؤال نمی کردند نیز کمک می کرد(853). آری از مال دیگران بخشیدن کار مهمی نیست؛ علاوه بر اینکه نشانه بزرگواری و سخاوت خواهد شد.
چون عبدالله به مکه رسید از عطاء بن جبیر سه کنیز حجازی به نامهای شادن، حوراء و فتون به سه هزار دینار خرید(854) و به خوشگذرانی مشغول شد.
در روضات الجنات از تاریخ خلیفة بن خیاط نقل می کند: هنگامی که عبدالله بن عباس بصره به مقصد حجاز ترک کرد، ابواسود دؤلی را به عنوان جانشین خود معرفی کرد و ابواسود حاکم بصره بود تا اینکه علی (علیه السلام) به شهادت رسید(855).
گزارش خلیفه بن خیاط نیز نشانگر آن است که عبدالله قبل از شهادت امیرالمؤمنین (علیه السلام) به حجاز رفته است و چنانچه جانشین ابواسود را توسط عبدالله بعید بدانیم، این نکته را ثابت می کند که بعد از عبدالله ابواسود کارگزار بصره بوده است. شواهد دیگر نیز آن را ثابت می کند که ما آنها را نقل خواهیم کرد.