فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

نامه ابواسود به علی (علیه السلام) و پاسخ آن

پس از برخورد ابن عباس به ابواسود دؤلی، وی دیگر سکوت را جایز ندانست؛ چرا که ظاهراً ابن عباس می خواست رقیبش را از صحنه خارج کند. البته این وظیفه ابواسود بود که زودتر مسائل را به امیرالمؤمنین (علیه السلام) گزارش دهد. اما نخست مماشات کرد و پس از این برخورد، ضرورت آن را حس کرد و طی نامه ای به علی (علیه السلام) چنین نوشت:
اما بعد؛ خداوند تو را والی امین و گهبان مسؤول قرار داده است و ما تو را آزمودیم و دریافتیم که تو به طور کامل امانتدار و خیرخواه رعیتی و فی ء و بیت المال آنان را به فراوانی به آنها می دهی و خود را از دنیای آنها حفظ می کنی. اموال آنها را نمی خوری و در داوری آنها رشوه نمی گیری، اما کارگزار تو و پسر عمویت آنچه تحت اختیارش بوده، بدون اطلاع تو خورده است. من نمی توانم این امر را از تو پنهان بدارم. پس بنگر - خدا تو را رحمت کند - در آنچه میان ماست و فرمان خود را برای من بنویس - اگر خدا بخواهد - والسلام.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) بعد از دریافت نامه ابواسود دؤلی طی نامه ای به وی چنین نوشت:
أما بعد، فقد فهمت کتابک، و مثلک نصح الامام والامة و أدی الأمانة و والی دل علی الحق و فارق الجور، وقد کتبت الی صاحبک فیما کتبت الی فیه من أمره ولم أعلمه بکتابک الی فیه، فلا تدع اعلامی بما یکون بحضرتک مما النظر فیه للأمة صلاح؛ فانک بذلک جدیر و هو حق واجب لله علیک والسلام(835).
اما عبد، از مضمون نامه ات آگاه شدم و از کسی مانند تو می زیبد که امام مسلمین و امت را خیرخواهی کند و امانت را اداء کند از حق طرفداری کرده و از جور و ستم جدا شود. آنچه برای من نوشتی، در آن باره همکارت، نامه نوشتم ولی به او اطلاع ندادم که تو درباره او نامه نوشته ای. از آگاه ساختن من به آنچه نزد توست، خودداری مکن. این از چیزهایی است که توجه به آن به صلاح امت است. زیرا تو شایسته آن هستی و گزارش آن، حق واجبی است از جانب خدا بر عهده تو، والسلام.
در این نامه، نکاتی چند در خور توجه است:
1 - امیرالمؤمنین (علیه السلام) در این نامه ابواسود را مورد احترام قرار داد و گزارش وی را از باب نصیحت ائمه مسلمین دانسته است و از اینکه تعبیر نموده که ادای امانت نموده ای (این تعبیر در نقل طبری است) مشخص می شود که ابواسود مسؤولیت اداری نیز داشته است و احتمالاً در آن زمان مسؤول بیت المال بوده است چون زیاد بن ابیه حاکم فارس شده بود.
2 - چون ابواسود فرد مطمئن بود، حضرت به گزارش وی ترتیب اثر می دهد.
3 - حضرت تصریح می کند که به ابن عباس منبع اطلاعاتی خود را معرفی نکرده و از این جهت نگران نباشد.
3 - حضرت تأکید می کند که آنچه صلاح مملکت است، حقی است واجب بر عهده وی که در آینده نیز لازم است به ادای آن بپردازد.
این روش مطمئنی بود که حضرت با استفاده از آن کارگزاران خود را کنترل می کرد و جلو انحراف مسؤولین را می گرفت.

اولین نامه علی (علیه السلام) به عبدالله درباره اموال بصره

امیرالمؤمنین طی نامه ای به عبدالله بن عباس چنین نوشت:
أما بعد فانه قد بلغنی عنک أمر ان کنت فعلته فقد أسخطت الله ربک و أخزیت أمانتک و عصیت امامک، و خنت المسلمین.
بلغنی أنک جردت الأرض فأخذت ما تحت قدمیک، و أکلت ما تحت یدیک، فارفع الی حسابک، و اعلم ان حساب الله أعظم من حسان الناس والسلام.
اما بعد؛ از تو خبر کاری به من رسیده که اگر آن را انجام داده باشی خدایت را به خشم آورده ای و امانت خود را (حکومت بصره) خوار ساخته ای و بر پیشوای خود عصیان ورزیده و به مسلمانان خیانت کرده ای.
به من گزارش رسیده که زمین را برهنه ساخته و آنچه در اختیارت بوده گرفته ای و آنچه در دو دستت بوده خورده ای. اکنون حساب دخل و خرج خود را برای من بفرست و بدان که حساب خدا بزرگتر و شدیدتر از حساب مردم است؛ والسلام.
این نامه در عقدالفرید، انساب الاشراف، نهج السعاده و نهج البلاغه(836) آمده است. آنچه در قلاب آمده به نقل از نهج البلاغه است و مختصری از آن نیز در تذکرةالخواص ذکر شده و طبری به تبع وی ابن اثیر در الکامل و نویری در نهایة الارب تنها به ارسال نامه از جانب امیرالمؤمنین (علیه السلام) اشاره دارند.
در الفتوح بخشی از نامه دیگر حضرت را ذیل این نامه نقل کرده است. حضرت در این نامه از وی می خواهد که حساب دقیق اموال بصره را بفرستد و ابن عباس پاسخ می دهد:
اما بعد هر چه به تو گزارش داده شده، دروغ و باطل است و من آنچه در دست دارم بخوبی ضبط و حفظ کرده ام. سخنان افراد لئیم و بدگمان را درباره من باور مکن. والسلام(837).
این گزارش در منابع گذشته با اندک اختلافی ذکر شده و طبری و ابن اثیر و نویری نیز نامه را نقل کرده اند و ابن اعثم آن را جزئی از نامه دیگر دانسته و برخی از قول ابن عباس نقل کرده اند.
چون ابن عباس گزارش را رد کرد و حاضر نشد به درخواست حضرت پاسخ دهد، حضرت نامه دیگری به وی نوشت.

دومین نامه امام به ابن عباس

أما بعد؛ فانه لا یسعنی حتی تعلمنی ما أخذت من الجزیة من أین أخذته، و ما وضعت منها أین وضعته؟ فاتق الله فیما ائتمنتک علیه و استرعیتک ایاه، فان المتاع بما أنت رازمه قلیل، و تباعته و بیلة لاتبید، والسلام(838).
اما بعد؛ برای من ممکن نیست تو را رها کنم؛ مگر اینکه به من بگویی آنچه جزیه گرفته ای از کجاست و آنچه مصرف و خرج کرده ای در کجا بوده است. از خداوند بترس درباره آنچه تو را بر آن امین قرار داده و حفاظت آن را به عهده تو نهاده ام. زیرا متاع و دارایی که تو آنها را جمع کرده و به هم بسته ای اندک است. اما پیامد و آثار آن وخیم و ویران کننده است که به هیچ وجه از بین نمی رود، والسلام.
در تاریخ طبری، کامل ابن اثیر، و دیگر منابع بخش اول این نامه ذکر شده است که حضرت می فرماید: به من بگوی آنچه از جزیه گرفته ای از کجاست و در کجا مصرف کرده ای(839) ولی همین بخش در تاریخ ابن اعثم، در پایان نامه قبلی ابن عباس آمده است.
در این نامه امیرالمؤمنین (علیه السلام) صریحاً عبدالله را متهم می کند و به او پند و اندرز می دهد که دارایی دنیا همیشه اندک است. اما تبعات و آثار شومی را در دنیا و آخرت برای افراد به دنبال دارد. ذکر جزیه ممکن است از آن جهت باشد که اکثر بیت المال بصره را جزیه تشکیل می داده و ممکن است تصرف او در این بخش بوده که تعیین مقدار آن در دست حاکم است. طبق نقل طبری ابن عباس در پاسخ نامه دوم حضرت می نویسد:
اما بعد؛ چنین فهمیدم که طبق آنچه به تو رسیده، چنین تصور می کنی که از مال مردم این سرزمین برای خود چیزی گرفته و برداشته ام. پس برای حکومت در بصره هر که را دوست داری بفرست که من می روم؛ والسلام(840).
این پاسخ طبری را این گونه نقل کرده و ابن اثیر، ابن جوزی و نویری، شوشتری در قاموس الرجال در نقل این پاسخ از وی پیروی کرده اند. ولی در عقد الفرید، انساب الاشراف و الفتوح در میان این نامه جملاتی ذکر شده است که می گوید: به خدا سوگند اگر خداوند را ملاقات کنم، ولی خون امت مسلمان را به خاطر پادشاهی و حکومت ریخته باشم(841) آنگاه جمله پایانی نامه آمده که برای حکومتت هر که را خواهی بفرست.
و در ادامه جریان تنها در انساب الاشراف نقل شده که حضرت وقتی این نامه را خواند، فرمود: مگر او با ما در ریختن خونها شریک نبوده است.
به نظر نگارنده این قسمت از نامه جزو همان قسمتهایی است که طرفداران بنی امیه جعل کرده اند. تا درگیریها علی (علیه السلام) را ناحق جلوه دهند و جالب است که بدانیم همین بخش از نامه را کشی و ابن ابی الحدید و ابن جوزی به عنوان نامه ای مستقل ذکر کرده اند که ابن عباس آن را در پاسخ به چهارمین نامه حضرت از مکه فرستاده(842). و انی خود نشانگر آن است که این بخش را جعل کرده اند. برخی آن را در میانه یک نامه جای داده اند و گروهی به عنوان نامه ای مستقل آورده اند.
در اینجا ابن اعثم کوفی می نویسد: پس از نوشتن این نامه ابن عباس در بصره از کار کناره گرفت و در منزل خود نشست. علی (علیه السلام) نیز طی نامه ای که به عبدالله نوشت او را به خاطر خشمی که نمود، سرزنش کرد و کسانی را که علیه عبدالله سعایت کرده بودند، تکذیب نمود و از ابن عباس خواست به کار خود بازگردد(843). طبق آنچه تا کنون نقل کردیم به خوبی می توان دریافت که صاحب الفتوح در همه جا در صدد تبرئه ابن عباس و حتی تجلیل از وی و زیاد بن ابیه بوده است و حاضر می شود ابواسود و علی (علیه السلام) را به انواع تهمتها متهم سازد. چگونه ممکن است امیرالمؤمنین (علیه السلام) کسی را به کار بازگرداند که طبق نقل ابن اعثم تمام فعالیتها و جنگهای حضرت را محکوم و در راستای تثبیت حکومت و ریاست وی بداند. این نشان می دهد که ابن اعثم در گزارش خود جانب عبدالله را گرفته و توجه به تبعات نقل غلط خود نداشته است. همچنین او تنها کسی است که مدعی است عبدالله بعد از اینکه مکاتبات در بصره باقی ماند و علی (علیه السلام) از او خواست به کار خود ادامه دهد.
عجیبتر از ادعای ابن اعثم، سخن سپهر در ناسخ التواریخ است که آنچه ابن اعثم ذکر کرده بهترین نظر درباره جریان عبدالله بن عباس دانسته و آن را پذیرفته است(844).