فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

نقل قول ابن اعثم در اختلافات ابواسود و عبدالله

ابن اعثم کوفی آغاز جریان را به صورتی دیگر نقل کرده است. وی می نویسد: علی (علیه السلام) به عبدالله که کارگزار حضرت بر بصره بود، فرمان داد که به مراسم حج رفته و مراسم حج را برای مردم برگزار نماید و امیرالحاج باشد. از این رو عبدالله، ابواسود دؤلی برای خواندن نماز جانشین خود کرد و زیادبن ابیه را مسؤول خراج قرار داد و خود مجهز شده، در مراسم حج شرکت کرد.
میان ابواسود و زیادبن ابیه کدورتی بروز کرد. ابواسود طی اشعاری زیاد را هجو کرد. سپس به ابو اسود خبر رسید که زیاد، وی را شتم می کند و دشنام می دهد و سخنان زشت درباره وی می گوید. ابواسود طی اشعاری چنین گفت:
نبئت أن زیاداً ظل یشتمنی - والقول یکتب عندالله و العمل
و قد قلیت زیاداً ثم قلت له - من قبل ذلک ماجاءت به الرسل
حتام تذکرنی فی کل مجتمع - عرضاً و أنت اذا ماشئت تنتقل
حتام تشتمنی حتام تذکرنی - و قد ظلمت و تستعفی و تنتصل
ثم تعود و تنسی مایوافقنی - و العذر یندم والنیسان و العجل
به من خبر رسیده که زیاد مرا دشنام می دهد؛ حال آنکه سخن و عمل نزد خدا نوشته می شود.
- قبلاً زیاد را ملاقات کردم و برای او درباره آنچه پیامبران آورده اند سخن گفتم.
- تا کی ناموس مرا در هر جمعی به بدی یاد می کنی و هر زمان که بخواهی رها می کنی و به سخن دیگری می پردازی.
- تا کی مرا دشنام می دهی؟ تا کی مرا به بدی یاد می کنی؟ و حال آن که ظلم کرده ای و طلب بخشش خواهی کرد و از این کارها بیرون خواهی رفت.
سپس بازخواهی گشت و آنچه به من کرده ای فراموش خواهی کرد. عذر پشیمانی و فراموشی و عجله آورد.
در این اشعار به هیچ وجه ابواسود زیاد را دشنام نمی دهد، بلکه وی را به خاطر دشنامش به یاد خدا می اندازد که اعمال انسانها نزد وی نوشته می شود و عاقبت این کارها را پشیمانی و عذر خواهی می داند.
هنگامی که عبدالله از مراسم حج برگشت، زیاد ابواسود به خاطر هجو شکایت کرد. عبدالله، ابواسود را خواست و به وی گفت: به خدا سوگند اگر از بهایم و چهارپایان بودی شتر نر بودی و اگر شتربان بودی آن دانش را نداشتی که شتران را به چراگاه ببری و نه به خوبی به آبشخور برسانی. تو را چه رسد به بزرگان و آزادگان که آنان را هجو کنی و درباره آنها سخنان زشت بگویی و ناموس آنها را به چیزی که نیست یاد کنی. از نزد من خارج شو. خدا با تو چنین و چنان کند(822).
سپس ابواسود خارج شد و برای علی (علیه السلام) نامه نوشت.
آنچه ابن اعثم ذکر کرده صحیح نیست و با حقایق تاریخی ناسازگار است؛ زیرا:
اولاً: ابن عباس تنها در سال سی و ششم امیرالحاج بوده(823) و درباره وی نوشته اند خطبه ای در حج خواند که آن را اگر ترک و اهل روم می شنیدند مسلمان می شدند و بعد از آن سوره نور و به قولی بقره خواند و به تفسیر آن پرداخت(824).
در سال سی و هفتم امیر الحاج عبیدالله بن عباس و در سال سی و هشتم قثم بن عباس بود و درباره امیر الحاج در سال سی و نهم بین قثم، حاکم ملکه و طرفداران معاویه اختلاف بروز کرد(825).
ثانیاً: زیاد بن ابیه در سال سی و نهم بازگشت ابن عباس به بصره حاکم فارس شد و در بصره نبود(826).
ثالثاً: زیاد از احرار و خانواده بزرگان نبوده، که ابن عباس این گونه از وی یاد کند و ابواسود را به زشتی منسوب دارد. و چنانچه ما قول مشهور را در آغاز اختلاف بین آن دو و سخنان ابن عباس به ابواسود را بپذیریم، بدین معنی است که ابن عباس به خاطر انعطاف ناپذیری ابواسود، وی را به شتر نر تشبیه کرده و این نکته را نیز افزوده که توان اداره گله را ندارد تا چه رسد به حکومت. این سخن که زیاد از بزرگان است جزو ساخته های بنی امیه در تجلیل از زیاد از قول ابن عباس باشد.
رابعاً: ابوالفرج اصفهانی در الاغانی جریان اختلاف بین ابواسود و زیاد را به گونه ای دیگر نقل کرده که هیچ ارتباطی به ابن عباس ندارد. او بر خلاف ابن اعثم به طور مسند نقل می کند که به من خبر داد عبدالله بن محمد رازی، از محمد بن حارث خراز، از مدائنی، از ابوبکر هذلی که گفت: علی بن ابی طالب (علیه السلام) ابواسود را بر بصره گمارد و زیاد بن ابیه را مسؤول دیوان و خراج کرد. زیاد از ابواسود دؤلی نزد علی (علیه السلام) بدگویی می کرد و او را دشنام می داد. چون این خبر به ابواسود رسید، طی اشعاری وی را سرزنش کرد. آنگاه اشعاری را نقل می کند که در آن ابواسود اشاره می کند زیاد از گذشت من سوء استفاده کرده است و در همین ارتباط درباره زیاد اشعاری را سرود و در این اشعار سه بیت شعری را که از قول ابواسود نقل کردیم به اضافه بیتی دیگر آورده است(827).
این نقل ابوالفرج به این معنی است که علی (علیه السلام) بعد از خروج عبدالله بن عباس از بصره ابواسود را به سمت کارگزاری بصره برگزیده است و چون زیاد از کارهای دیوانی آگاهی داشته، دیوان و خراج را به وی واگذار کرده است.
البته این احتمال نیز ممکن است که این واقعه در هنگام جنگ صفین اتفاق افتاده که ابواسود جانشین عبدالله در بصره و مسؤولیت بیت المال به عهده زیاد بود است(828). اگر این احتمال را بپذیریم، طبق شواهد تاریخی و آنچه قبلاً در جریان فتنه ابن حضرمی ذکر شد، منافرت بین این دو از بین رفته بود و دیگر با یکدیگر همکاری می کردند.
احتمال دوم با توجه به اینکه زیاد در سال سی و نهم کارگزار فارس بوده، صحیح تر به نظر می رسد. در همین زمان بوده که حضرت علی (علیه السلام) سعد را برای دریافت خراج از زیاد به بصره فرستاده بود و زیاد مدعی شد که اکراد خراج نداده اند و کسر خراج آورد و علی (علیه السلام) در نامه ای وی را تهدید کرد(829).
آنچه مسلم است اینکه این درگیر باعث اختلاف بین ابواسود و عبدالله نشده است.
عبدالله بن عباس در هنگام ترک بصره برای تسلیت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در سوگ محمد بن ابی بکر، زیاد بن ابیه را جانشین خود کرد نه ابواسود دؤلی را و این مطلب یا به علت ناتوانی ابواسود بوده یا سخت گیری که نسبت به برخی مسائل داشته است.
به هر حال ابواسود دؤلی جزو شخصیتهایی است که تا آخر عمر شیعه بود و به خاطر علاقه اش به علی (علیه السلام) همیشه مورد بی مهری حکام بصره و مردم مخالف آن حضرت، قرار می گرفت.

دیدگاهها درباره عبدالله و بیت المال بصره

پیش از نقل ماجرای عبدالله و بیت المال بصره لازم است دیدگاههای مختلف در این زمینه را ارائه دهیم. در مجموع می توان به چهار نظر اشاره کرد:
1 - گروهی معتقدند عبدالله بن عباس چیزی از بیت المال بصره نبرده و یا اگر برداشته، بازگردانده است. چرا که وی تا زمان صلح امام مجتبی (علیه السلام) در شهر بصره حاکم بوده است. اینان نامه های حضرت امیر (علیه السلام) در نهج البلاغه را یا به عبیدالله مربوط می دانند و یا بی سند می پندارند و یا اگر در کتاب های دیگر دارای سند هستند، نا معتر و غیر موثق می دانند. آنان بدین گونه شواهد دیگر را نیز رد کرده و دلایلی بر مدعای خود ارائه می کنند.
برخی مانند صاحب قاموس الرجال آغاز ماجرا را پذیرفته و ادامه آن را رد می کند. علامه جعفر مرتضی عاملی نیز جزو شخصیتهایی است که در دفاع از ابن عباس رساله ای نگاشته با عنوان ابن عباس و اموال البصرة.
2 - گروهی معتقدند عبدالله بخشی از بیت المال بصره را با خود به مکه برده است، اما نه از زمان خلافت امیرالمؤمنین (علیه السلام) بلکه پس از شهادت آن حضرت.
ذهبی در تاریخ الاسلام خود ظاهراً همین نظر را پذیرفته و از مجالد به نقل از شعبی نقل می کند که رفتن عبدالله به حجاز پس از شهادت علی (علیه السلام) بوده و او مقداری از بیت المال بصره را برده است و کسی را به عنوان جانشین خود در بصره برگزیده است(830).
سید علی خان حسینی شیرازی نیز در الدرجات الرفیعه همین نظر را نقل کرده و پذیرفته و آنچه در ارتباط با قدح ابن عباس نقل شده به طور مشروح رد می کند. وی می نویسد: ابن عباس، عبدالله بن حارث بن نوفل را به عنوان جانشین خود در بصره برگزید و به مکه رفت و اگر ابن زبیر می گوید او اموال بصره را برده، این بوده است(831).
طبری در تاریخ خود، بعد از نقل فرار عبدالله به مکه، با تردید از ابو عبیده نقل می کند که عبدالله شاهد صلح امام مجتبی (علیه السلام) بود و بعد از آن به بصره آمد و مقداری از مال آنجا را که می گفت روزی من است، با خود به حجاز برد(832).
3 - اکثریت مورخین و محققین مانند: بلاذری، ابن عبد ربه، طبری، ابن اثیر، نویری، ابن میثم، مجلسی و... معتقدند ابن عباس بصره را ترک کرده و بیت المال را با خود به حجاز برده است و از کرده خود پشیمان نشده است. در این باره چون اخبار، تواتر اجمالی دارند، سند آنها اهمیت نخواهد داشت.
4 - برخی نیز معتقدند که عبدالله بیت المال بصره را به حجاز برد، اما بعد از مکاتبات با امیرالمؤمنین (علیه السلام) پشیمان شد و توبه کرد. این نظر در تذکرة الخواص(833) و نهج السعاده(834) پذیرفته شده است.
نگارنده نیز این دیدگاه را پذیرفته و آن را مبرهن خواهد ساخت. در این بررسی همچنین به سخنان مخالف و موافق و دیدگاههای گوناگون درباره عبدالله پرداخته خواهد شد.

نامه ابواسود به علی (علیه السلام) و پاسخ آن

پس از برخورد ابن عباس به ابواسود دؤلی، وی دیگر سکوت را جایز ندانست؛ چرا که ظاهراً ابن عباس می خواست رقیبش را از صحنه خارج کند. البته این وظیفه ابواسود بود که زودتر مسائل را به امیرالمؤمنین (علیه السلام) گزارش دهد. اما نخست مماشات کرد و پس از این برخورد، ضرورت آن را حس کرد و طی نامه ای به علی (علیه السلام) چنین نوشت:
اما بعد؛ خداوند تو را والی امین و گهبان مسؤول قرار داده است و ما تو را آزمودیم و دریافتیم که تو به طور کامل امانتدار و خیرخواه رعیتی و فی ء و بیت المال آنان را به فراوانی به آنها می دهی و خود را از دنیای آنها حفظ می کنی. اموال آنها را نمی خوری و در داوری آنها رشوه نمی گیری، اما کارگزار تو و پسر عمویت آنچه تحت اختیارش بوده، بدون اطلاع تو خورده است. من نمی توانم این امر را از تو پنهان بدارم. پس بنگر - خدا تو را رحمت کند - در آنچه میان ماست و فرمان خود را برای من بنویس - اگر خدا بخواهد - والسلام.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) بعد از دریافت نامه ابواسود دؤلی طی نامه ای به وی چنین نوشت:
أما بعد، فقد فهمت کتابک، و مثلک نصح الامام والامة و أدی الأمانة و والی دل علی الحق و فارق الجور، وقد کتبت الی صاحبک فیما کتبت الی فیه من أمره ولم أعلمه بکتابک الی فیه، فلا تدع اعلامی بما یکون بحضرتک مما النظر فیه للأمة صلاح؛ فانک بذلک جدیر و هو حق واجب لله علیک والسلام(835).
اما عبد، از مضمون نامه ات آگاه شدم و از کسی مانند تو می زیبد که امام مسلمین و امت را خیرخواهی کند و امانت را اداء کند از حق طرفداری کرده و از جور و ستم جدا شود. آنچه برای من نوشتی، در آن باره همکارت، نامه نوشتم ولی به او اطلاع ندادم که تو درباره او نامه نوشته ای. از آگاه ساختن من به آنچه نزد توست، خودداری مکن. این از چیزهایی است که توجه به آن به صلاح امت است. زیرا تو شایسته آن هستی و گزارش آن، حق واجبی است از جانب خدا بر عهده تو، والسلام.
در این نامه، نکاتی چند در خور توجه است:
1 - امیرالمؤمنین (علیه السلام) در این نامه ابواسود را مورد احترام قرار داد و گزارش وی را از باب نصیحت ائمه مسلمین دانسته است و از اینکه تعبیر نموده که ادای امانت نموده ای (این تعبیر در نقل طبری است) مشخص می شود که ابواسود مسؤولیت اداری نیز داشته است و احتمالاً در آن زمان مسؤول بیت المال بوده است چون زیاد بن ابیه حاکم فارس شده بود.
2 - چون ابواسود فرد مطمئن بود، حضرت به گزارش وی ترتیب اثر می دهد.
3 - حضرت تصریح می کند که به ابن عباس منبع اطلاعاتی خود را معرفی نکرده و از این جهت نگران نباشد.
3 - حضرت تأکید می کند که آنچه صلاح مملکت است، حقی است واجب بر عهده وی که در آینده نیز لازم است به ادای آن بپردازد.
این روش مطمئنی بود که حضرت با استفاده از آن کارگزاران خود را کنترل می کرد و جلو انحراف مسؤولین را می گرفت.