فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

اعزام جاریة بن قدامه به بصره

امیرالمؤمنین با دریافت نامه زیاد، جاریة بن قدامه را فراخواند و به وی فرمود:
یا ابن قدامة تمنع الأزد عاملی و بیت مالی! و تشاقنی مضر و تنابذنی! و بنا ابتدأها الله بالکرامة، و عرفهاالهدی، و تدعو الی المعشر الذین حادوا الله و رسوله، و أرادوا اطفاء نور الله حتی علت کلمة الله و هلک الکافرون.
ای پسر قدامه، ازدیان کارگزار من و بیت المال مرا پناه داده اند؛ ولی مضر به مخالفت من برخاسته و با من دشمنی می کنند؛ حال آن که خداوند به وسیله ما نخستین بار آنان را کرامت ارزانی داشت و راه هدایت را به ایشان نمود. اکنون مردم را به جماعتی می خوانند که با خدا و رسولش دشمنی ورزیده اند و می خواستند نور خدا را خاموش کنند. ولی سخن حق اعتلا یافت و کافران به هلاکت رسیدند.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) در این سخنان زیاد را که جانشین ابن عباس بوده، به عنوان کارگزار خود معرفی می نماید و از او به طور کامل در مقابل ابن حضرمی حمایت می کند. همچنین به سابقه بنی امیه و معاویه اشاره می کند که با خدا و رسول دشمنی داشتند ولی اکنون قبیله مضر مردم را به همایت از این گروه فرا می خوانند و حق را که به وسیله خاندان پیامبر به آن رسیده، از یاد برده اند.
جاریه در پاسخ فرمایشات حضرت گفت: ای امیرالمؤمنین مرا به سوی آنان بفرست. از خدا بر دفع آنان یاری می جویم. حضرت فرمود: آری تو را می فرستم.
کعب بن قعین گوید: من که از مردم یمن بودم همراه پنجاه تن از بنی تمیم با جاریه از کوفه بیرون آمدیم. علی (علیه السلام) نامه ای به جاریه داد تا برای یارانش بخواند. ما به بصره رفتیم. جاریه نخست پیش زیاد رفت و با وی به نجوی گفتگو کرد و چیزهایی پرسید بهترین سفارش زیاد بن جاریة بن قدامه این بود که موظب جان خویش باشد گرفتار مشکل اعین نشود.
جاریه نزد ازدیان رفت و گفت: خدایتان جزای خیر دهد، رنج شما چه بزرگ است و ابتلای شما چه نیکو و امیرتان را چه نیک فرمان می برید... آنگاه نامه علی (علیه السلام) را بر آنان و شیعیان علی (علیه السلام) و دیگران بخواند. نامه چنین بود:

اخطار امیرالمؤمنین (علیه السلام) به مردم بصره

من عبدالله علی أمیرالمؤمنین الی من قری علیه کتابی هذا من ساکنی البصرة من المؤمنین و المسلمین: سلام علیکم.
أما بعد: فان الله حلیم ذو أناة، لا یعجل بالعقوبة قبل البینة، و لا یأخذ المذنب عند أول و هلة، ولنکه یقبل التوبة، و یستدیم الأناة و یرضی بالانابة، لیکون أعظم للحجة، و أبلغ فی المعذرة.
و قد کان من شقاق جلکم - أیها الناس - ما استحققتم أن تعاقبوا علیه، فعفوت عن مجرمکم، و رفعت سیف عن مدبرکم، و قبلت من مقبلکم و أخذت بیعتکم؛ فان تفوا بیعتی و تقبلوا نصیحتی، و تستقیموا علی طاعتی، أعمل فیکم بالکتاب و السنة و قصد الحق، و أقم فیکم سبیل الهدی، فو الله ما أعلم أن ولیاً بعد محمد - صلی الله علیه و آله و سلم - أعلم بذلک منی و لا أعمل بقولی. أقول قولی هذا صادقاً غیر ذام لمن مضی و لا منتقصاً لاعمالهم. فان خطت بکم الأهواء المریدة و سفه الرأی الجائر الی منابذتی تریدون خلافی، فها أنا ذا قربت جیادی، و رحلت رکابی، و أیم الله لئن ألجاتمونی الی المسیر الیکم لأوقعن بکم وقعة لایکون یوم الجمل عندها الا کلعقة لا عق؛ مع أنی عارف الذی الطاعة منکم فضله، ولذی النصیحة حقه غیر متجاوز متهماً الی بری، و لا ناکثاً الی و فی(801) و انی لظان ألا تجعلوا - ان شاء الله - علی أنفسکم سبیلاً. قد قدمت هذا الکتاب حجة علیکم، و لن أکتب الیکم من بعده کتاباً ان أنتم استغششتم نصیحتی، و نابذتم رسولی، حتی أکون أنا الشاخص نحوکم - ان شاء الله تعالی - والسلام(802).
از بنده خدا علی (علیه السلام) به هر کس از ساکنان بصره که این نامه بر او خوانده می شود از مؤمنان و مسلمانان. سلام بر شما باد.
اما بعد؛ بی شک خدا بردبار و در عقوبت، درنگ کننده است. پیش از حجت و بینه، در عقوبت کسی شتاب نکند و در نخستین و هله گناهکار را بازخواست ننماید. خداوند توبه پذیر است و همچنان در عقوبت درنگ می کند (و به گنهکار مهلت می دهد) و با توبه و بازگشت (گنهکار) خشنود می گردد؛ تا آنجا که حجت تمام شود و پوزش خواهندگان بهتر پوزش خواهند.
ای مردم با ستیزه جویی و دشمنی که داشتید (در هنگام جنگ جمل) همگان مستحق عقوبت بودید. ولی من گناهکاران شما را عفو کردم و از آن کسان که روی از جنگ برتافتند شمشیر برداشتیم و آن را که به من روی آورد پذیرا شدم و از شما بیعت گرفتم. اگر به بیعت با من وفا کنید و خیرخواهی مرا بپذیرید، و به فرمان من عمل کنید، به حکم کتاب خدا و سنت پیامبر و طریق حق با شما رفتار خواهم کرد و طریق هدایت را در میان شما اقامه خواهم کرد. به خدا سوگند از آن زمان که محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) از این جهان رخت بر کشیده، فرمانروایی را نمی شناسم که این راه و روش را بهتر از من بشناسد و در این راه طبق آنچه گفتم. بهتر از من عمل کرده باشد. اینکه می گویم، سخنی راست است بی آنکه قصد نکوهش گذشتگان داشته باشم، یا بخواهم اعمال آنان را به نقصام موصوف دارم.
اگر هواهای ناروا و اندیشه های نابخردانه و دور از حق، شما را به دشمنی و مخالفت با من وا دارد، بدانید که به اسبهایم نزدیک شده مهیای پیکار شوم و پای در رکاب عزیمت آورم. به خدا سوگند، اگر مرا ناچار سازید که به سوی شما آیم کاری بر سرتان آورم که واقعه جمل در برابر آن بمانند لیسیدن ته دیگ، اندک و کودکانه باشد با وجود اینکه آگاهم بر فضیلت و بزرگی آن که پیروی و اطاعت کرده و حق آن که خیرخواهی کرده (و از مخالفت نهی نموده است)، در حالی که از تهمت زده شده، به بی گناهی و از پیمان شکستن به وفا کننده تجاوز نمی کنم و من چنان پندارم که شما - اگر خدا خواهد - نخواهید که جان بر سر این کار نهید.
این نامه که به دست شما می رسد حجت را بر شما تمام می کند و بعد از آن دیگر نامه ای نخواهم نوشت، اگر اندر مرا به کار نبندید و رسول مرا بیازارید، بی درنگ - اگر خدا خواهد - به سویتان خواهیم آمد. والسلام.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) در این نامه از گذشتی که در جنگ جمل نسبت به مردم بصره داشته، یاد می کند با اینکه آنان سزاوار عقوبت و کیفر بودند و بیان می کند اگر بر بیعت خود باقی باشند. طبق دستور خدا و سنت پیامبر عمل خواهد کرد و بر آگاهی خود نسبت به کتاب و سنت تکیه می کن. اما در صدد بی احترامی به دیگران نیست و در پایان نیز آنان را تهدید نموده و نامه خود را آخرین نامه برای اتمام حجت بر مردم بصره معرفی می کند.
چون نامه علی (علیه السلام) خوانده شد، صبرة بن شیمان برخاست و گفت: شنیدیم و اطاعت خواهیم کرد. ما با هر کس با امیرالمؤمنین سر جنگ داشته باشد، می جنگیم و با هر کس سر سلح داشته باشد، صلح می کنیم. آنگاه از جاریه خواست با همان عده که آمده، با قومش روبرو شود و در صورت لزوم او را یاری خواهند کرد. دیگران نیز چنین گفتند. جاریه خود به سوی بنی تمیم حرکت کرد و زیاد و بعد از وی صبره به سخن برخاستند.

سرکوبی فتنه ابن حضر توسط جاریه

روز بعد ازدیان به جاریه پیشنهاد کردند که با یاران خویش بر سر دشمن رود. یاران زیاد نیز زیاد را از میان ازدیان به سرای قصر امارت بردند.
جاریه از قوم خود خواست که از گرد ابن حضرمی پراکنده شوند. ولی قومش نه تنها اجابت ننموده، بلکه گروهی از اوباش نزدیک شده و دشنامش دادند. جاریه از زیاد کمک خواست و به سوی ابن حضرمی حرکت کرد. ابن حضرمی نیز آماده پیکار شد. در این پیکار عبدالله بن خازم سلمی فرمانده سوارانش بود. ساعتی میان دو طرف نبرد برپا بود. شریک بن اعور حارثی که از شیعیان علی (علیه السلام) و دوستان جاریه بود، با اجازه از جاریه به جنگ پرداخت. پس از اندکی بنی تمیم شکست خورده و گریختند و بناچار به خانه سنبل سعدی(803) مقر ابن حضرمی پناه بردند.
جاریه آن روز تا شب ابن حضرمی را در آن خانه محاصره کرد. ابن خازم نیز با ابن حضرمی بود. مادرش به نام عجلی که زنی سیاه و از حبشیان بود از وی خواست از آنجا بیرون آید. پسر سر برتافت. زن سر خود را برهنه ساخت و از وی خواست بیرون آید و چنانچه نیاید در برابر مردم عریان خواهد شد. و دست برد تا جامه از تن بیرون کند. ابن خازم چون چنان دید از بام فرود آمد و مادر را به خانه برد. جاریه پس از اینکه دید این فتنه جویان از آن مکان بیرون نمی آیند، فریاد زد: آتش بیاورید. به وی گفتند: اینان قوم تواند اما جاریه خانه را به آتش کشید و ابن حضرمی با هفتاد تن از مردان خود بسوخت و هلاک شد و بدین گونه فتنه خوابید. ازدیان نیز که زیادبن ابیه و بیت المال را به امارت برگرداندند، به وی گفتند: آیا از پناه دادن تو برائت یافتیم؟ زیاد: گفت: آری. آنان به میان قوم خود رفتند. بدین ترتیب کار بصره بر زیاد قرار گرفت و بیت المال نیز به قصر امارت بازگشت.
زیاد نامه ای به امیرالمؤمنین (علیه السلام) نوشت و آن نامه را به ظبیان بن عماره داد. در نامه پس از اشاره به شکست ابن حضرمی و یارانش بیان کرد که برخی در آتش سوختند و گروهی طعمه شمشیر شدند. چند نفر نیز باقی مانده، توبه کردند و از گناهشان عوف کردیم(804).
طبری گوید: آنان در خانه ای از خانه های بنی تمیم جای گرفتند و پس از اعذار و انذار و دعوت به طاعت، چون متنبه نشدند و بازنگشتند، خانه به آتش کشیده شد و بر سر آنها منهدم گردید. از رحمت خدا دور باد کسی که عصیان می کند و گمراه می شود(805).
در مجموع چنین بر می آید که جاریه اتمام حجت کرده به آنان مهلت کافی داده که از فتنه جویی. دست بردارند و به طاعت برگردند. اما آنان بر گمراهی خود اصرار ورزیدند. از این رو جایگاه آنان را به آتش کشیده است.
چون نامه زیاد به کوفه رسید، علی (علیه السلام) آن را برای مردم خواند و آنان از پیروزی جاریه شادمان شدند. حضرت بر وی و ازد ثنا گفت و مردم بصره را نکوهش کرد(806) این چنین بود که فتنه ای دیگر از فتنه ها و توطئه های معاویه از بین رفت و زمینه برای بازگشت عبدالله بن عباس به بصره فراهم گردید.
آشوب ابن حضرمی نشان داد که مردم بصره طرفدار عثمان هستند و به راحتی تحت تأثیر تبلیغات معاویه قرار گرفته و در مقابل کشته شدن اعین فرستاده امیرالمؤمنین (علیه السلام) هیچ عکس العملی نشان ندادند و تنها قاطعیت جاریه جلو نفوذ ابن حضرمی را گرفت.