فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

نامه امیرالمؤمنین (علیه السلام) به شورشیان

امیرالمؤمنین (علیه السلام) چون از وضعیت جدید خریت و یارانش مطلع شد و از ترکیب نیروهای مخالف آگاهی یافت، طی نامه ای که آن را معقل برای یاران خود خوانده بود، از آنان خواست دست از یاری خریت بردارند و هر کس چنین کند در امان خواهد بود. نامه چنین است:
بسم الله الرحمن الرحیم؛ من عبد الله علی أمیر المؤمنین الی من قری علیه کتابی هذا من المسلمین و المؤمنین و المارقین و النصاری و المرتدین، سلام علی من اتبع الهدی، و آمن بالله و و رسوله و کتابه و البعث بعد الموت وافیاً بعهد الله و لم یکن من الخائنین.
أما بعد؛ فانی أدعوکم الی کتاب الله و سنة نبیه، و أن أعمل فیکم بالحق و بما أمر الله تعالی به فی کتابه، فمن رجع منکم الی رحله و کف یده و اعتزل هذا المارق الفاسق الهالک المحارب الذی حارب الله و رسوله و المسلمین، وسعی فی الأرض فساداً فله الأمان علی ماله و دمه، و من تابعه علی حربنا، و الخروج من طاعتنا، استعنا بالله علیه، و جعلناه بیننا و بینه، و کفی بالله ولیاً والسلام(772).
به نام خداوند بخشاینده مهربان، از بنده خدا علی امیرالمؤمنین (علیه السلام) به هر کس از مسلمانان و مؤمنان و مارقین و مسیحیان و مرتدان که این نامه بر آنها خوانده می شود. سلام بر کسی که از راه هدایت پیروی می کند و به خدا و پیامبرش و کتابش و رستاخیز بعد از مرگ معتقد باشد و به عهد خدا وفا کند و از خائنین نباشد.
اما بعد؛ من شما را به کتاب خدا و سنت پیامبرش فرا می خوانم و در میان شما به حق و به آنچه خدای تعالی در کتابش به آن فرمان داده، عمل می کنم م هر کس از شما که به بنه خود باز گردد و دست از جنگ بدارد و از این سرکش فاسق - هلاک شونده محارب که با خدا و پیامبرش و مسلمین به جنگ برخاسته و در زمین فساد می کند - کناره گیرد، مال و خونش در امان است و هر کس از او در جنگ و خروج از طاعت ما پیروی کند، برای دفع او از خدا یاری خواهیم و خدا میان ما و او حکم خواهد کرد و دوستی خدا کافی است. والسلام.
معقل بن قیس قبل از جنگ پرچم امان را برافراشت، بجز خریت و قومش مردم همگی امان خواستند. معقل به سازماندهی و صف آرایی نیروهایش پرداخت. خریت نیز نیروهایش را آرایش داد و خطاب به قومش می گفت: امروز باید از حریم خویش و از زنان و فرزندانتان دفاع کنید، به خدا سوگند اگر اینان پیروز شوند، شما را خواهند کشت و زنان و فرزندانتان را اسیر خواهند کرد.
مردی از میان قومش برخاست و گفت: این بدبختی را دست و زبان تو بر سر ما آورد. ولی خریت گفت: بجنگید که شمشیر بر هر ملامتی سبقت می گیرد.
معقل در میان لشکر خود می گردید و آنان را تحریص به جنگ می کرد و می گفت: شهادت می دهم که هر کس از شما در این پیکار کشته شود، به بهشت خواهد رفت. و هر کس زنده بماند دیدگانش به پیروزی و غنیمت روشن خواهد شد. جنگ به شدت آغاز شد و ادامه یافت. و نبرد ساعتی به درازا کشید در این حال نعمان بن صهبان راسبی، خریت را دید و به او حمله کرد و او را کشت. و در این پیکار صد و هفتاد تن از یاران خریت کشته شدند و باقی فرار کردند. معقل هر کسی از آنان را یافت اسیر کرد. سپس از هر کسی که مسلمان بود بیعت گرفت و رهایش کرد و زن و فرزندش را آزاد ساخت و از هر که از اسلام برگشته بود خواست به اسلام بازگردد وگرنه کشته می شود و پس از بازگشت به اسلام خود و زن و فرزندش را آزاد می کرد. تنها پیرمردی مسیحی که اسلام آورده بود، از ارتداد خود بازنگشت. معقل از مسلمانان زکات دو ساله آنها را گرفت و مسیحیان و زن و فرزندهایشان را به عنوان اسیر برگرفت و با خود حرکت داد. اینها گروهی بودند که مسلمان نشدند، اما خریت را در فتنه اش یاری کرده بودند.

مصقلة بن هبیره و اسرای بنی ناجیه

معقل بن قیس ابن افسر شجاع و کاز آزموده اسلام جریان پیروزی خویش را طی نامه ای به اطلاع امیرالمؤمنین (علیه السلام) رساند و رفتاری را که با آنها داشته در نامه بیان کرد و متذکر شد که مسیحیان را اسیر کرده و می آوریم تا برای اهل ذمه پندی شود که دیگر که دیگر از دادن جزیه سر بر نتابند و جرأت جنگ با اهل قبله نیابند(773).
معقل بن قیس همراه با اسرا به سوی کوفه در حرکت بود که در راه به مصقلة بن هبیره، کارگزار علی (علیه السلام) در اردشیر خره گذر کرد. اسیران که در مجموع (زن، مرد و کودک) به پانصد تن می رسیدند با گریه و زاری از مصقله کمک خواستند و از او تقاضا کردند تا آنها را بخرد و آزاد کند. مصقله نیز پذیرفت و معقل طی نامه ای جریان را به اطلاع امیرالمؤمنین (علیه السلام) رساند.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) طی نامه ای آن پول را از مصقله مطالبه کرد، ولی او از اردشیر خره به بصره رفت چیزی نپرداخت و چون از آنجا به کوفه رهسپار شد، بخشی از تعهدی که کرده بود، داد و از ادای بقیه آن اظهار عجز کرد. دوستانش به وی پیشنهاد کردند که بهتر این بود که از اسرا کمک می گرفتی. مصقله این پیشنهاد را نپذیرفت و شبانه از کوفه فرار کرد و به معاویه پیوست. جریان مصقله و اسرای بنی ناجیه در جلد نخست همین کتاب آمده است(774).
در سخنان خریت به هیچ وجه اشاره ای به جنگ نهروان نشده بود، با اینکه سعی می کرد به وسایل مختلف و اظهارات فریبنده همراهان خود را بفریبد و این مؤید گفته ماست که این شورش قبل از جنگ نهروان بروز کرده است؛ چرا که منطقه استانداری بصره که شامل مناطقی از خلیج فارس و ایران آن زمان می شده و تحت فرمان عبدالله بن عباس بوده از امنیت کافی برخوردار نبوده است.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) از عبدالله بن عباس می خواهد که در بصره بماند و چنانچه ما جنگ نهروان را در شعبان سال سی و هشتم بدانیم آن گونه که برخی این قول را پذیرفته اند(775) - در مقابل قول به وقوع در ماه صفر - می توان آغاز شورش را در سال سی و هشتم دانست و حضور معقل بن قیس در جنگ نهروان و در مسیر سپاه امیرالمؤمنین (علیه السلام)(776) بعد از سرکوب شورش خریت بوده است. دریافت خراج دو سال توسط معقل نیز معقول خواهد بود. مخصوصاً با توجه به اینکه ابن ابی الحدید دریافت خراج را از مردم فارس طبق سال شمسی می داند(777) و طبق نقل بحارالانوار پیروزی امیرالمؤمنین (علیه السلام) در جنگ نهروان در روز نوروز بوده است(778).
شاید همین درگیریها و اغتشاشات باعث شده بود که مردم بصره با بی رغبتی در جنگ نهروان شرکت کنند.

عبدالله در سوگ محمد بن ابوبکر به کوفه می رود

محمد ابن ابوبکر در سال سی و هشتم ر مصر به شهادت رسید و آن شهر تحت اختیار عمرو عاص درآمد. بعد از شهادت محمد بن ابی بکر، امیرالمؤمنین (علیه السلام) طی نامه ای خبر آن را به اطلاع عبدالله بن عباس رساند و با دلی اندوهناک از محمد بن ابی بکر تجلیل کرد. در این نامه حضرت یادآوری می کند که من مردم را برای کمک به او تحریص کردم، اما آنها به سه گروه تقسیم شدند، گروهی با کراهت و بی میلی پاسخ مثبت دادند و گروهی دیگر به دروغ گفتند کار دارند و به یاری وی برخاستند و گروه سوم عمداً او را یاری ننمودند. من از خداوند می خواهم که برای من فرجی قرار دهد و در ناخشنودی خود از آن مردم بی وفا می فرماید: من دوست دارم که با این قوم و گروه حتی یک روز روبرو نشوم و هیچ گاه همراه آنها نباشم(779) زیرا برای علی (علیه السلام) دردناک است که محمد بن ابی بکر از او یاری بطلبد، اما به جهت تثاقل مردم نتواند او را حمایت کند. عبدالله بن عباس طی نامه ای شهادت محمد را به حضرت تسلیت گفت و چون احساس کرد که علی (علیه السلام) غمگین گشته و از مردم بی وفا دلی پرخون دارد، شخصاً برای اعلام همدردی با آن حضرت به کوفه می رود تا به مشورت و رایزنی مسایل نیز بپردازد.
نامه حضرت و پاسخ عبدالله، در شرح محمد بن ابی بکر ذکر شده است. معاویه از فرصت پیش آمده استفاده کرد و زمانی که عبدالله در کوفه بود، ابن حضرمی را برای تسخیر بصره به آن شهر فرستاد.