فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

توصیه های علی (علیه السلام) به معقل

عبدالله بن قعین که همراه برادرش کعب در لشکر معقل بن قیس بود، گوید: چون خواست حرکت کند. برای وداع نزد علی (علیه السلام) رفت و آن حضرت توصیه های لازم را به او فرمود که مبادا بر مردم ظلم نماید و به اهل ذمه ستم روا دارد. سفارش علی به معقل این چنین بود:
یا معقل اتق الله ما استطعت فانها وصیة الله المؤمنین، لا تبغ علی أهل القبلة و لا تظلم أهل الذمة، و لا تتکبر فان الله لا یحب المتکبرین.
ای معقل تا می توانی از خدا بترس که سفارش خدا به مؤمنان همین تقواست. بر اهل قبله (مسلمانان) عصیان منمای و بر اهل ذمه ستم مکن و از تکبر دوری کن، زیرا خدا متکبران را دوست ندارد.
معقل از خدا استمداد خواست و همراه یاران خود به اهواز رفت و آنجا منتظر مردم بصره ماند. اما آنان دیر کردند. معقل در جمع یاران خود به سخنرانی پرداخت و گفت: ما منتظر مردم بصره هستیم و آنان تأخیر دارند و و الحمدلله ما اندک نیستیم و از این مردم نیز نمی ترسیم... وی این گونه با یاران خود سخن می گفت تا اینکه پیکی که نامه ای از عبدالله بن عباس داشت، رسید. نامه برای معقل بن قیس بود و در آن عبدالله از وی خواسته بود در هر جا که هست توقف کند. تا لشکری را که به یاری وی فرستاده، به سرداری خالدبن معدان طایی که مردی صالح و دلیر است، به او ملحق گردند. یاران معقل از شنیدن نامه خوشحال شدند و صبر کردند تا خالدبن معدان با نیروهایش از بصره آمدند. سپس به دنبال خریت که همراه یارانش به طرف کوههای رامهرمز رفته بودند (و قصد داشتند به قلعه ای در آنجا بروند) حرکت کرده و نزدیک کوه به آنها رسیدند. دو سپاه آرایش جنگی گرفتند. معقل توصیه های لازم را به یاران خود نمود و از آنان خواست حمله را آغاز نکنند. در درگیری به وجود آمده خریت شکست خورد. و هفتاد تن از بنی ناجیه و سیصد نفر از عجمان و گروهی از کردها که به خاطر کسر خراج به وی پیوسته بودند، کشته شدند. خریت خود فرار کرد و به یکی از شهرهای بندری رفت که گروهی از قومش در آنجا بودند(767).
در غارات نام آن شهر ذکر نشده، ولی در تاریخ یعقوبی آمده که خریت به عمان رفت و کارگزار امیرالمؤمنین (علیه السلام) حلو بن عوف ازدی را به شهادت رساند و عده ای را گرد خود جمع آورد(768).
معقل طی نامه ای خبر شکست خریت را به اطلاع امیرالمؤمنین (علیه السلام) رساند. حضرت نامه را برای یاران خود خواند و در این باره با آنان مشورت کرد(769). تمام آنها نظر دادند که حضرت طی نامه ای از معقل بخواهد که آنان را تعقیب کند تا اینکه یا کشته شوند یا از سرزمین اسلامی خارج گردند، زیرا امکان فساد مجدد آنان بود.
عبدالله بن قعین که نامه معقل را برای امیرالمؤمنین (علیه السلام) برده بود، پاسخ آن را دریافت کرده، نزد معقل بازگشت.

نامه امیرالمؤمنین به معقل در سرکوب خریت

أما بعد فالحمد لله علی تایید ألیائه و خذلان أعدائه، جزاک الله و المسلمین خیراً، فقد أحسنتم البلاء، و قضیتم ما علیکم فاسأل عین أخی بنی ناجیة، فان بلغک أنه استقر فی بلد من البلدان، فسر الیه حتی تقتله أو تنفیه، فانه لم یزل للمسلمین عدواً و للفاسقین ولیاً ما بقی، والسلام(770).
اما بعد؛ سپاس خدای را که یاران و دوستانش را مؤید گردانید و دشمنانش را خوار و ذلیل نمود. خدا تو و مسلمانان را جزای نیکو دهد. از امتحان نیکو بر آمدید و وظیفه خویش را بخوبی انجام دادید. از برادر بنی ناجی (خریت) سراغ بگیر، اگر شنیدی که در شهری از شهرهای مسلمانان جای گرفته است، به جانب وی رو تا او را بکشی یا از شهرهای مسلمانان دور سازی؛ زیرا وی همواره تا زنده است دشمن مسلمانان خواهد بود. و یار و یاور فاسقان و بدکاران، والسلام.
معقل بعد از دریافت پیام امیرالمؤمنین (علیه السلام) از مسیر خریت جویا شد. خبر دادند که خریت در سواحل دریاست (منطقه عمان) و در آنجا قوم خود را از فرمان علی (علیه السلام) خارج کرده و طوایف عبدالقیس و عربهای وابسته آنان را نیز به فساد کشانده است. قوم او نیز زکات سالی را که جنگ صفین در آن اتفاق افتاده، نداده و زکات سال بعد را هم نمی دهند.
معقل با یاران کوفی و بصری خود رهسپار سواحل دریای فارس، عمان(771) شد. چون خریت بن راشد از حرکت او آگاه گردید، در میان قوم و اصحاب خود به تبلغ پرداخت و به کسانی که به رأی خوارج بودند، در نهان می گفت: به حکمیت راضی شد و کسی را که خود به حکمیت برگزیده بود، وی را از خلافت خلع کرد. من نیز به همان راضی شده ام که او خود برای خویش خواسته بود. این رأی کسانی بود که از کوفه با او بیرون آمده بودند. همچنین به طرفداران عثمان در نهان می گفت: به خدا سوگند با شما هم عقیده ام. عثمان مظلوم و در بند و در محاصره به قتل رسید. و به آن گروه که از دادن زکات خودداری کرده بودند می گفت صدقاتتان را خود نگه دارید و به دست خود به خویشاوندان و فقرای خویش دهید. او بدین ترتیب سعی می کرد هر گروه را به گونه ای خشنود سازد. در آن میان بسیاری از مسیحیان بودند که اسلام آورده بودند؛ ولی چون اختلاف میان مردم بالا گرفت، با خود گفتند: دینی که آن را ترک کردیم بهتر و هدایت آمیزتر از دینی است که اینان دارند. اینان را دینشان از خونریزی و راهزنی منع نمی کند از این رو همه به دین پیشین خود بازگشتند. خریت به نزد ایشان رفت و گفت: وای بر شما. شما را جز پایداری در برابر این قوم و قتال با آنها از مرگ نجات نمی دهد آیا می دانید که رأی علی درباره شخص مسیحی که مسلمان شده و سپس به دین خود بازگردد، چیست؟ به خدا سوگند نه حرف کسی را گوش می دهد و نه توبه او را می پذیرد و او را در همان ساعت به چنگش بیاورد گردن می زند. خریت آن قدر تلاش کرد تا مسیحیان را فریب داد و در زمره یاران خویش در آورد و موفق شد گروه زیادی را از بنی ناجیه و دیگر مردمان را گرد خود جمع کند.

نامه امیرالمؤمنین (علیه السلام) به شورشیان

امیرالمؤمنین (علیه السلام) چون از وضعیت جدید خریت و یارانش مطلع شد و از ترکیب نیروهای مخالف آگاهی یافت، طی نامه ای که آن را معقل برای یاران خود خوانده بود، از آنان خواست دست از یاری خریت بردارند و هر کس چنین کند در امان خواهد بود. نامه چنین است:
بسم الله الرحمن الرحیم؛ من عبد الله علی أمیر المؤمنین الی من قری علیه کتابی هذا من المسلمین و المؤمنین و المارقین و النصاری و المرتدین، سلام علی من اتبع الهدی، و آمن بالله و و رسوله و کتابه و البعث بعد الموت وافیاً بعهد الله و لم یکن من الخائنین.
أما بعد؛ فانی أدعوکم الی کتاب الله و سنة نبیه، و أن أعمل فیکم بالحق و بما أمر الله تعالی به فی کتابه، فمن رجع منکم الی رحله و کف یده و اعتزل هذا المارق الفاسق الهالک المحارب الذی حارب الله و رسوله و المسلمین، وسعی فی الأرض فساداً فله الأمان علی ماله و دمه، و من تابعه علی حربنا، و الخروج من طاعتنا، استعنا بالله علیه، و جعلناه بیننا و بینه، و کفی بالله ولیاً والسلام(772).
به نام خداوند بخشاینده مهربان، از بنده خدا علی امیرالمؤمنین (علیه السلام) به هر کس از مسلمانان و مؤمنان و مارقین و مسیحیان و مرتدان که این نامه بر آنها خوانده می شود. سلام بر کسی که از راه هدایت پیروی می کند و به خدا و پیامبرش و کتابش و رستاخیز بعد از مرگ معتقد باشد و به عهد خدا وفا کند و از خائنین نباشد.
اما بعد؛ من شما را به کتاب خدا و سنت پیامبرش فرا می خوانم و در میان شما به حق و به آنچه خدای تعالی در کتابش به آن فرمان داده، عمل می کنم م هر کس از شما که به بنه خود باز گردد و دست از جنگ بدارد و از این سرکش فاسق - هلاک شونده محارب که با خدا و پیامبرش و مسلمین به جنگ برخاسته و در زمین فساد می کند - کناره گیرد، مال و خونش در امان است و هر کس از او در جنگ و خروج از طاعت ما پیروی کند، برای دفع او از خدا یاری خواهیم و خدا میان ما و او حکم خواهد کرد و دوستی خدا کافی است. والسلام.
معقل بن قیس قبل از جنگ پرچم امان را برافراشت، بجز خریت و قومش مردم همگی امان خواستند. معقل به سازماندهی و صف آرایی نیروهایش پرداخت. خریت نیز نیروهایش را آرایش داد و خطاب به قومش می گفت: امروز باید از حریم خویش و از زنان و فرزندانتان دفاع کنید، به خدا سوگند اگر اینان پیروز شوند، شما را خواهند کشت و زنان و فرزندانتان را اسیر خواهند کرد.
مردی از میان قومش برخاست و گفت: این بدبختی را دست و زبان تو بر سر ما آورد. ولی خریت گفت: بجنگید که شمشیر بر هر ملامتی سبقت می گیرد.
معقل در میان لشکر خود می گردید و آنان را تحریص به جنگ می کرد و می گفت: شهادت می دهم که هر کس از شما در این پیکار کشته شود، به بهشت خواهد رفت. و هر کس زنده بماند دیدگانش به پیروزی و غنیمت روشن خواهد شد. جنگ به شدت آغاز شد و ادامه یافت. و نبرد ساعتی به درازا کشید در این حال نعمان بن صهبان راسبی، خریت را دید و به او حمله کرد و او را کشت. و در این پیکار صد و هفتاد تن از یاران خریت کشته شدند و باقی فرار کردند. معقل هر کسی از آنان را یافت اسیر کرد. سپس از هر کسی که مسلمان بود بیعت گرفت و رهایش کرد و زن و فرزندش را آزاد ساخت و از هر که از اسلام برگشته بود خواست به اسلام بازگردد وگرنه کشته می شود و پس از بازگشت به اسلام خود و زن و فرزندش را آزاد می کرد. تنها پیرمردی مسیحی که اسلام آورده بود، از ارتداد خود بازنگشت. معقل از مسلمانان زکات دو ساله آنها را گرفت و مسیحیان و زن و فرزندهایشان را به عنوان اسیر برگرفت و با خود حرکت داد. اینها گروهی بودند که مسلمان نشدند، اما خریت را در فتنه اش یاری کرده بودند.