فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

نامه به عبدالله قبل از جنگ نهروان

علی (علیه السلام) بعد از اینکه تصمیم گرفت به جانب شامیان حرکت کند طی نامه ای به کارگزاران خود نوشت به کوفه آیند و از عبدالله خواست برای حضرت نیرو بفرستد و دستور داد که خود تا دستور ثانوی در بصره بماند.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) نامه ای را به عتبة بن اخنس بن قیس از بنی سعد بن بکر داد که آن را به بصره ببرد. نامه طبق نقل طبری چنین است:
أما بعد؛ فانا قد خرجنا الی معسکرنا بالنخیلة و قد أجمعنا علی المسیر الی عدونا من أهل المغرب فأشخص بالناس حین تاتیک رسول و أقم حتی یاتیک أمری والسلام(735).
اما بعد؛ ما به سوی اردوگاه خود در نخیله حرکت کردیم و تصمیم گرفته ایم که به سوی دشمنان مغربی خود (شامیان) برویم؛ زمانی که فرستاده من پیش تو می آید مردم را گسیل دار و همانجا باش تا فرمان من به تو برسد؛ و سلام بر تو باد.
این نامه در تاریخ طبری، الکامل و الامامة و السیاسة همین گونه نوشته شده و حضرت از عبدالله خواسته است تا اطلاع ثانوی در بصره بماند. ولی در کتاب اخبار الطوال جمله پایانی نامه ذکر نشده است. از این رو بیان کرده که عبدالله بن عباس همراه هفت هزار نیرو برای جنگ با خوارج به کمک علی (علیه السلام) شتافت(736).
به اعتقاد نگارنده آنچه طبری، ابن اثیر و ابن قتیبه نقل کرده اند، صحیح است و ابن عباس طبق دستور امیرالمؤمنین (علیه السلام) در بصره ماند و آن حضرت پیش بینی کرده بود که نیازی به حضور وی در کوفه نیست. و برای حفظ آرامش منطقه وسیع بصره که شامل مناطق خلیج فارس و ایران می شد، حضور عبدالله در بصره لازم است؛ چرا که احتمال تحریک نیروهای مخالف علیه حضرت چندان بعید نمی نمود و چنانچه در آینده نیازی به عبدالله باشد از او دعوت خواهد کرد. بنابراین کسانی مانند طه حسین که عبدالله را متهم می کنند که شخصاً نزد علی (علیه السلام) نرفت و در جنگ نهروان شرکت نکرد و تنها نیرو فرستاد، توجه به این فرمان امیرالمؤمنین (علیه السلام) نداشته اند(737). همچنین آنچه در تذکرة الخواص ذکر شده که علی (علیه السلام) به پیشنهاد ابن عباس نامه به خوارج نوشت و آنان را به جنگ با معاویه دعوت کرد(738)، صحیح نیست؛ زیرا در آن زمان عبدالله در بصره بوده است مگر اینکه بگوییم عبدالله از چند روز قبل از جنگ خود را به علی (علیه السلام) رسانده است و از آنچه عکرمه از ابن عباس نقل کرده - که بعد از جنگ نهروان علی (علیه السلام) حرکت کرد و من پشت سر او بودم و می فرمود: مخدج را بیابید منظور از مخدج (دست ناقص) حرقوص خارجی بود - حضور وی را در نهروان ثابت بدانیم آن گونه که خطیب بغدادی ذکر کرده است(739).
ابن عباس بعد از دریافت نامه امیرالمؤمنین (علیه السلام) آن را برای مردم خواند و به احنف دستور داد که حرکت کند، ولی نیرویی که با وی همراه شدند از هزار و پانصد نفر تجاوز نکرد.
ابن عباس که این وضعیت را دید در جمع مردم به سخنرانی پرداخت و بعد از حمد و ثنای الهی گفت:
ای مردم بصره، نامه امیرالمؤمنین (علیه السلام) رسیده که به من فرمان می دهد شما را به سوی وی گسیل دارم و من شما را به آن فرمان دادم، تنها هزار و پانصد نفر از شما آماده شدند؛ حال آنکه شما غیر از نوجوانان و بردگان؛ شصت هزار و پانصد نفر از شما آماده شدند؛ حال آنکه شما غیر از نوجوانان و بردگان؛ شصت هزار جنگجویید. اکنون با جاریة بن قدامه سعدی حرکت کنید و کسی خود را در معترض مؤاخذه قرار ندهد. من هر کس را که از فرمان امام خود تخلف کند و عصیان ورزد، مؤاخذه می کنم و به ابواسود دئلی فرمان داده ام که شما را گرد آورد. پس بعد از این کسی جز خود را سرزنش نکند.
جاریه از شهر بیرون رفت و تنها هزار و هفتصد تن با وی همراه شدند. این دو نیرو خود را در نخلیه به علی (علیه السلام) رساندند.
علی (علیه السلام) سران مردم کوفه و سالاران گروهها و بزرگان قوم را جمع کرد و برای ایشان سخنرانی کرد و ضمن حمد و ثنای الهی گفت: ای مردم کوفه شما برادران و یاران و مددکاران من در کار حق هستید و جهاد با دشمنان منحرف، از یاران من هستید. به وسیله شما مخالف را سرکوب می کنم و موافق را به اطاعت کامل در می آورم. از اهل بصره خواستم بیایند ولی از ایشان تنها سه هزار دویست نفر آمدند. پس مرا با خیرخواهی آشکار که خالی از غش باشد، یاری کنید. ما به صفین می رویم. اکنون می خواهم رئیس هر قبیله ای برای من شمار جنگجویان و فرزندانی را که به سن جنگ کردن رسیده اند و غلامان و وابستگان قبیله را بنویسد.
سعید بن قیس همدانی بپاخاست و گفت: ای امیر مؤمنان فرمان را می شنویم و اطاعت می کنیم. من نخستین کسی هستم که آنچه را خواستی پاسخ می دهم.
دیگران نیز همین گونه سخن گفتند و در مجموع شمار کوفیان به شصت و پنج هزار نفر رسید و مردم بصره نیز سه هزار و دویست نفر بودند(740) که آماده جنگ با معاویه شدند، ولی آنان مجبور به جنگ با خوارج نهروان گردیدند.
درباره نیروهای بصره آنچه ذکر شد نقل ابن قتیبه و طبری است که ابن اثیر و نویری نیز از او متابعت کرده اند؛ ولی بلاذری نیروهایی را که همراه جاریه بن قدامه آمدند سه هزار نفر و به قولی پنج هزار نفر و بیشتر ذکر کرده که در نخیله به علی (علیه السلام) پیوستند. طبق این نقل حداقل نیرویی که از بصره مهیا شدند، چهار هزار و پانصد نفر بودند(741)، ولی اخبار الطوال نیروهای بصره را هفت هزار تن ذکر کرده است(742).
کم همتی مردم بصره نشانگر آن است که مردم آن دیار حاضر به همکاری با ابن عباس نبودند و همین خود دلیل خوبی است که عبدالله بصره را ترک نکند و در آن دیار باقی بماند. مخصوصاً پانصد نفر از خوارج از بصره بودند و خود به خود عده ای طرفدار داشتند که بعداً به خوارج کوفه پیوستند. ما شاهدی تاریخی بر حضور ابن عباس در جنگ نهروان نیافتیم و تنها آنچه ذکر شده مناظرات با خوارج است. تصور شده این مناظره پیش از جنگ نهروان بوده، حال آنکه قبل از اعلام حکم حکمین بوده است و جنگ نهروان بعد از اعلام حکمیت در سال 38 اتفاق افتاده است. در محرم سال 38 علی (علیه السلام) به سوی آنها رفته است و اوایل صفر جنگ آغاز شده و در نهم آن ماه با پایان رسیده است(743). از جمله شخصیتهایی که در جنگ نهروان غایب بودند، مالک اشتر بود که از بعد از حکمیت به خاطر تحریکاتی که در مصر علیه محمد بن ابی بکر می شد، به آنجا اعزام شد و به شهادت رسید(744).

عبدالله و شورش خریت بن راشد

در سال سی و هشتم هجری حادثه مهم در سرزمین تحت سیطره امیرالمؤمنین (علیه السلام) اتفاق افتاد:
1 - جنگ نهروان.
2 - یورش ضحاک بن قیس به سماوه و حیره و قطقطانه.
3 - شورش خریت بن راشد.
4 - شهادت محمد بن ابی بکر.
5 - فتنه عبدالله حضرمی در بصره.
آنچه مسلم است اینکه تمام این حوادث بعد از تحکیم اتفاق افتاده و جنگ نهروان بنا به قول مشهور در صفر سال 38 بوده است(745) یورش ضحاک بن قیس بعد از جنگ نهروان گزارش شده است. زمانی که معاویه برای مقابله با سپاه علی (علیه السلام) بیرون آمده بود، متوجه شد که علی با یاران خود در نهروان درگیر شده است. از این رو ضحاک بن قیس را به سرحدات فرستاد و به او دستور داد هر کس را که در طاعت علی (علیه السلام) باشد بکشد. وی از راه سماوه حرکت کرد و به هر کسی که می رسید می کشت و اموال آنها را غارت می کرد و در ثعلبیه و قطقطانه (در مسیر راه کوفه به مکه) اموال حاجیان را غارت کرد. امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)، حجربن عدی کندی را همراه با چهار هزار نفر به تعقیب او فرستاد. آنان در شهر تدمر (در صحرای شام) به یکدیگر برخوردند و پس از درگیری ضحاک بن قیس شبانه فرار کرد.
عقیل برادر امیرالمؤمنین (علیه السلام) که برای عمره به مکه رفته بود، چون از جریان حمله ضحاک به حیره اطلاع یافت، نامه ای برای علی (علیه السلام) فرستاد و به آن حضرت اظهار وفاداری کرد و نوشت: به خدا سوگند دوست ندارم که بعد از تو به اندازه رگ کردن پستان شتر - در فاصله دو دوشیدن - در دنیا باقی بمانم... امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز به وی پاسخ داد و اعلام کرد که حرکت و یورش او را دفع کرده است(746). بخشی از پاسخ امیرالمؤمنین (علیه السلام) را سید رضی - علیه الرحمه - به عنوان نامه سی و شش در نهج البلاغه ذکر کرده است(747).
از اینکه جریان در زمان انجام عمره اتفاق افتاد. می توان گفت که یورش ضحاک مربوط به ماه رجب سال 38 هجری بوده است.
شهادت محمد بن ابی بکر پس از جنگ نهروان رخ داد و فتنه عبدالله حضرمی زمانی اتفاق افتاد که عبدالله بن عباس برای تسلیت امیرالمؤمنین در مرگ محمد بن ابوبکر بصره را به مقصد کوفه ترک گفته بود.
اما درباره شورش خریت بن راشد، همه مورخین اتفاق نظر دارند که بعد از جنگ صفین و اعلام حکم حکمین بوده است(748). حتی طبری که می نویسد خریت در جنگ نهروان شرکت داشته(749) و از قول شعبی نقل می کند که بعد از جنگ نهروان این شورش اتفاق افتاده است(750)، در هنگام شرح واقعه از قول ابی مخنف، آن را بعد از تحکیم می داند(751) و چنین به نظر می رسد که خروج خریت با همراهانش از کوفه قبل از جنگ نهروان بوده است؛ زیرا در سخنان و انتقادات خریت علیه امیرالمؤمنین (علیه السلام) به هیچ وجه اشاره ای به جریان نهروان نشده است. در حالی که وی به حکمیت و رأی ابو موسی درباره علی (علیه السلام) اشاره دارد. با توجه به اینکه زیاد بن خصفه در آغاز خروج خریت او را از دیر ابو موسی تا بصره تعقیب کرده و با وی درگیر شده است و معقل بن قیس که شورش را سرکوب کرده در جنگ نهروان حتی در اوائل آن بعد از ورود سپاه بصره به کوفه، حضور داشتند(752). احتمال می رود که خارج شدن خریت از کوفه قبل از محرم 38 بوده است و چون شورش در محدوده استانداری بصره در مناطق اهواز و رامهرمز و بنادر خلیج فارس (به تعبیر کتابهای تاریخی دریای فارس) ادامه داشته است و تمام این مناطق تحت سیطره بصره بوده، امیرالمؤمنین (علیه السلام) از عبدالله بن عباس خواست تا اطلاع ثانوی در بصره بماند؛ و اگر فرض را بر این بگیریم که این درگیری بعد از جنگ نهروان بوده علی (علیه السلام) حضور عبدالله را در نهروان لازم ندانسته است.
ما شرح حال خریت را در جلد نخستین این کتاب، به عنوان کارگزار اهواز ذکر کرده ایم(753) و جریان اسرای بنی ناجیه را که جزو شورشیان همراه او بودند، در شرح حال مصقله کارگزار اردشیر خره آورده ایم(754). اینک نحوه پیدایش و سرکوبی آن را توسط معقل بن قیس و با همکاری عبدالله بن عباس بیان می کنیم.

آغاز مخالفت خریت

خریت که در جنگ صفین همراه علی (علیه السلام) بود، بعد از حکمیت همراه سی تن از بنی ناجیه نزد علی (علیه السلام) آمد و گفت: به خدا سوگند دستور تو را اطاعت نمی کنم و پشت سر تو نماز نمی گزارم و فردا از تو جدا می شوم.
علی (علیه السلام) فرمود: مادرت عزادار شود و بر تو بگرید. در این صورت پیمانت را شکسته ای و با پروردگارت مخالفت نموده ای و به کسی جز خود زیان نرسانده ای، به من بگو برای چه این کار را می کنی؟
خریت پاسخ داد: به سبب اینکه حکمیت را به مردم واگذار کردی و در مورد حق زمانی که کوشش به نتیجه رسید، سستی نمودی و بر مردمی که به خود ستم کردند اعتماد نمودی. پس من با تو مخالفم و نسبت به آنان کینه توزم و راه من از همه شما جداست.
علی (علیه السلام) فرمود: بیا تا، شیطان گمراهت نکند و بدبینی بر تو چیره نشود و نادانان تو را به خفت و زبونی نیاندازند. به خدا سوگند اگر بخواهی هدایت شوی و سخنان مرا بپذیری، تو را به راه راست هدایت می کنم.
خرت از نزد امیرالمؤمنین به خاندانش برگشت. عبدالله بن قعین می گوید: من سریع به دنبال خریت رفتم. دیدم وی از آنچه به امیرالمؤمنین گفته، پشیمان نیست و به خاندان خود می گوید: من از او جدا می شوم. اما اکثر اصحابش به او توصیه کردند که مجدداً با امیرالمؤمنین (علیه السلام) گفتگو کند. خریت نیز سخن آنان را تأکید کرد.
عبدالله گوید: من نزد مدرک بن ریان ناجی پسر عموی خریت - که از کبرای عرب بود - رفتم و به وی گفتم که اگر خریت از امیرالمؤمنین (علیه السلام) جدا شود باعث مرگ تو و خود و خاندانش می گردد. مدرک قول داد که من با وی همراهی نخواهم کرد و به او توصیه خواهم کرد که در اینجا بماند. آن شب با اطمینان خوابیدم و روز بعد نزد امیرالمؤمنین (علیه السلام) رفتم و مدتی نشستم که در خلوت با علی (علیه السلام) گفتگو کنم. اما هر چه می گذشت جمعیت مراجعه کنندگان بیشتر می شد. از این رو خود را به حضرت رسانده و پشت سرش نشستم و او به من گوش داد و آنچه از خریت شنیده و به عموزاده اش گفته بودم و نیز پاسخی را که داده بود، به آن حضرت گزارش دادم.
حضرت فرمود: او را واگذار اگر حق را شناخت و برگشت از او می پذیریم و اگر نپذیرفت او را تعقیب می کنیم(755).
گفتم: ای امیرالمؤمنین! چرا او را هم اکنون دستگیر و زندانی نمی کنی؟
فرمود:
انا لو فعلنا هذا لکل من نتهمه من الناس ملأنا السجون منهم و لا أرانی یسعنی الوثوب علی الناس و الحبس لهم و عقوبتهم حتی یظهروا لنا الخلاف.
اگر ما این کار را درباره تمام کسانی که به مخالفت متهمشان می کنیم، انجام دهیم، باید زندانها را از آنان پر کنیم. من از آنان نیستم که به مردم بتازم و آنها را زندانی کنم و کیفر دهم، جز آنگاه که با ما اظهار مخالفت کنند.
پس از سخنان حضرت، خاموش شده و با یارانم نشستم. طولی نکشید که علی (علیه السلام) مرا نزد خود طلبید و محرمانه به من فرمود: به خانه خریت برو و آنچه انجام داده به من گزارش کن. زیرا او کمتر روزی بود که پیش از این ساعت نزد من نیاید.
عبدالله گوید: به خانه او رفتم؛ هیچ کس آنجا نبود. به خانه های یارانش رفتم؛ در آنجا نیز کسی نبود. نزد علی (علیه السلام) آمدم. چون مرا دید فرمود:
أفطنوا فأقاموا، أم جبنوا فظعنوا؟
آیا زیرکی کردند و ماندند یا ترسیدند و کوچیدند؟
گفتم: کوچ کردند. فرمود: خدا دورشان کند چنانچه قوم ثمود را دور و نابود کرد. آگاه باش به خدا سوگند اگر نیزه ها بر آنها دراز شود و شمشیرها بر سرشان فرو ریزد، پشیمان خواهند شد. شیطان آنها را به هوس انداخت و گمراه ساخت و فردا از آنها بیزاری جوید و آنها را رها سازد(756).
در این گفتگو و سخنان مربوط به جدایی خریت از امیرالمؤمنین (علیه السلام) است به هیچ وجه سخن از جنگ نهروان و کشته شدن گروهی به میان نیامده است، بلکه خریت مانند دیگر مردمان، هر روز به منزل امیرالمؤمنین (علیه السلام) در رفت و آمد بوده و در سخنان اعتراض آمیز خود تنها از مردمی که به خود ستم کرده و حکمیت را پذیرفته اند، یاد می کند و می گوید: نسبت به آنان کینه داشت و راه من از تو و آنان جداست. این نشانگر آن است که هنوز جنگ و درگیری به وقوع نپیوسته است و رفت و آمد مکرر مردم برای دیدار با امیرالمؤمنین دلیل بر آن است که حالت آرامش برقرار بوده و این واقعه قبل از جنگ نهروان بوده است.