فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

8 - نامه عبدالله و مردم بصره برای جنگ با معاویه

امیرالمؤمنین (علیه السلام) قبل از جنگ صفین نامه ای به عبدالله بن عباس نوشت و در آن او و مردم بصره را به جنگ با معاویه دعوت کرد:
أما بعد؛ فأشخص الی من قبلک من المسلمین و المؤمنین، و ذکرهم بلائی عندهم، و عفوی عنهم، و استبقائی لهم و رغبهم فی الجهاد و أعلمهم الذی لهم فی ذلک من الفضل والسلام(686).
اما بعد؛ مسلمانان و مؤمنانی را که در منطقه تو هستند به نزد من گسیل دار و آزمون مرا از ایشان و گذشت مرا از آنان (در جنگ جمل) خاطر نشان کن و ادامه علاقه ام را نسبت به آنها یادآور شو و آنان را به جهاد تشویق کن و از فضیلتی که در این کار برای آنان است، آگاهشان ساز، والسلام.
چون نامه امیرالمؤمنین (علیه السلام) به عبدالله بن عباس رسید. در جمع مردم بصره ایستاد و نامه را برای آنان قرائت کرد و بعد از حمد و ثنای الهی چنین گفت:
ای مردم، برای عزیمت نزد امام خود آماده شوید و سبک و سنگین با ساز و برگ (خفافا و ثقالاً) حرکت کنید و با مال و جان خویش به جهاد بپردازید؛ زیرا شما با گروهی که حرام خدا را حلال شمرده و از حق منحرف شده اند و حکم کتاب خدا را نمی شناسند و مقید به دین حق نیستند پیکار می کنید. همراه با امیر مؤمنان و پسر عم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، کسی که به معروف فرمان می دهد و از منکر نهی می کند. او بر حق می رزمد و به راه هدایت می رود و به حکم قرآن فرمان می دهد، کسی که در حکومت خود رشوه نمی دهد و از تبهکاران تملق نمی نماید و در راه خدا از سرزنش هیچ ملامتگری نمی هراسد.
با پایان یافتن سخنان عبدالله، احنف بن قیس برخاست و در پاسخ به این در خواست گفت: آری، به خدا سوگند که ما به تو پاسخ مثبت می دهیم و همراهت چه آسان و چه دشوار و چه با رضا و چه ناگوار رهسپار می شویم و در این کار، خیر را در نظر می گیریم و از خداوند امید پاداشی بزرگ داریم.
دیگر مردم نیز به درخواست عبدالله پاسخ مثبت دادند. عبدالله همراه مردم بصره آماده حرکت به طرف کوفه شد و ابواسود دؤلی رابه جانشینی خود در بصره گمارد(687). بنابه نقل بلاذری، ابواسود دؤلی را به عنوان پیشنماز مردم و زیادبن ابیه را به عنوان مسؤول خراج در بصره برگزید(688). آنچه مسلم است اینکه اختیارات حکومتی ابواسود واگذار شده است و عبدالله همراه با رؤسای پنجگانه بصره به طرف کوفه حرکت کرد. خالدبن معمر سدوسی پیشوای بکر بن وائل و عمروبن مرجوم عبدی، رئیس عبدالقیس، صبرة بن شیمان ازدی پیشوای ازد و احنف بن قیس بزرگ تمیم بنی ضبه و رباب شریک بن اعور پیشوای عالیه. آنان در حالی به دیدار علی (علیه السلام) شتافتند که آن حضرت در نخیله اردو زده بود و مردم را برای جنگ با شامین و معاویه آماده می کرد(689).

سخنرانی عبدالله در صفین

در روز پنجم از جنگ صفین عبدالله بن عباس از جانب سپاه امیرالمؤمنین (علیه السلام) و ولید بن عقبه از جانب سپاه معاویه به میدان آمدند. پس از نبرد سخت میان آن دو، چون ابن عباس به ولید نزدیک شد، ولید به دشنام علیه خاندان عبدالمطلب پرداخت. و گفت: ای ابن عباس! قطع رحم کردید و پیشوای خود عثمان را کشتید. خداوند شما را هلاک کند و ما را بر شما پیروز گرداند.
ابن عباس به او پاسخ داد که با وی هماوردی نماید؛ ولی ولید چون جرأت رویارویی مجدد را با ابن عباس نداشت، به او پاسخ نداد. عبدالله آن روز مانند دیگر مجاهدان جنگید(690).
عمرو عاص برای تحریک مردم سخنرانی کرد و یاران خود را به جنگ دعوت می کرد. همین که سخنرانی وی پایان یافت و نشست، ابن عباس که فرماندهی جناح چپ سپاه علی (علیه السلام) را به عهده داشت، برای سخنرانی برخاست و بعد از حمد و توصیف خداوند گفت:
گواهی می دهم که خدایی جز خدای یکتا نیست و شریکی ندارد و گواهی می دهم که محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بنده و فرستاده او، پیشوای هدایت و پیامبر برگزیده است. تقدیر الهی کارها را به اینجا کشیده که می بینید چنان رشته ارتباط این امت از هم گسسته و کارش بی سامان و آشفته شده که پسر جگرخوار، عده ای از گردنکشان شام را همدست خود ساخته و بر ضد علی بن ابی طالب (علیه السلام) برخاسته است، بر ضد عموزاده و داماد پیامبر خدا و نخستین مردی که با وی نماز گزارد، مرد میدان جنگ بدر که در تام نبردهای با فضیلت پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، با وی بود. در حالی که معاویه و ابوسفیان هر دو مشرک بودند و بتها را می پرستیدند. به خدایی که بر سراسر جهان به تنهایی حکومت می کند و آن را پدید آورده و شایسته آن است، سوگند که علی بن
ابی طالب (علیه السلام) برخاسته است، برضد عموزاده و داماد پیامبر خدا و نخستین مردی که با وی نماز گزارد، مرد میدان جنگ بدر که در تمام نبردهای با فضیلت پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، با وی بود. در حالی که معاویه و ابوسفیان هر دو مشرک بودند و بتها را می پرستیدند. به خدایی که بر سراسر جهان به تنهایی حکومت می کند و آن را پدید آورده و شایسته آن است، سوگند به علی بن ابی طالب دوش به دوش پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) جنگیده است. در حالی که علی می گفت: خدا و پیامبرش راست می گویند، معاویه و ابوسفیان می گفتند: خدا و پیامبرش دروغگو هستند. پس معاویه در این جنگ نیکتر و پرهیزگارتر و راستر از وی نیست. بر شما باد که از خدا بپرهیزید و سخت کوش و هشیار و پایدار باشید؛ زیرا به راستی شما برحقید و آن گروه مخالف بر باطل. پس مبادا آنان در باطل خود سخت کوش تر و پوینده تر از شما در راه حقتان باشند. به خدا سوگند ما به یقین می دانیم که خداوند ایشان را به دست شما یا به دست دیگران شکنجه و عذاب خواهد کرد.
بارالها، بر ما نظر عنایت افکن و ما را خوار منما و بر دشمنان پیروزی فرما و دست حمایت از ما باز مدار و میانه ما و قوممان، ما را پیروز فرما که تو از بهترین گشایندگانی(691). و درود بر شما و رحمت خدا و برکتهای او نصیبتان باد من سخنم را گفتم و از خداوند برای خود و شما آمرزش می طلبم(692).
ابن عباس با بیان فضائل علی (علیه السلام) و ذکر سابقه معاویه مردم را آگاه ساخت و به جنگ علیه شامیان دعوت کرد. سخنان وی نشانگر اعتقادش به حقانیت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در این جنگ بود. نقش مهم ابن عباس در صفین بود که باعث شد معاویه با نامه در صدد فریب وی برآید.

نامه های معاویه و عمرو عاص به عبدالله

معاویه وقتی که قدرت نظامی سپاه علی (علیه السلام) را دید و شکست خود را احساس کرد، ابتدا نامه ای برای اشعث بن قیس نوشت تا او را بفریبد. سپس به عمرو عاص گفت: پس از علی سرور و بزرگ مردم عراق عبدالله بن عباس است. اگر نامه ای به او بنویسیم شاید دلش بدان نرم شود و اگر سخنی بگوید علی (علیه السلام) مخالفتی نمی کند. اینک جنگ، ما را بلعیده و جز نابودی تمام شامیان ما دسترسی به عراق نیابیم. عمرو گفت: ابن عباس فریب نمی خورد و اگر به فریفتن او طمع کرده ای چنان است که به فریفتن شخص علی طمع بسته باشی. معاویه پیشنهاد کرد که عمرو نامه ای به او بنویسد. عمرو عاص نامه ای به عبدالله نوشت و بعد از اشاره به فتنه و صلح، خطاب به ابن عباس نوشت: تو پس از علی سرور و رئیس این گروهی؛ به آینده بنگر و گذشته را از یاد ببر. او از جنگ بد گفت و آرزو کرد که جنگی در نمی گرفت و در پایان، نامه را در مدح ابن عباس چنین به اتمام رساند: ما اگر بخواهیم فرماندهی بجوییم که مردم سخنش را شنیده و فرمانش را اطاعت کنند و مستشاری امین نیز باشد، تو هستی. اما اشتر مردی درشتخو و سنگدل است و شایستگی ندارد که به شورایی خوانده شود و یا در شمار خواص رازداران قرار گیرد. و در زیر نامه اشعاری را نوشت که بیت اول آن این است:
طال البلاء و ما یرجی له آس - بعد الاله یسوی رفق ابن عباس...
(دامنه فتنه به درازا کشید و پس از خداوند جز به مدارا و نرمش ابن عباس امیدی نمی رود.)
عمرو نامه را به معاویه نشان داد. معاویه گفت: نامه ات را به ظرافت شعرت نمی بینم. چون نامه به ابن عباس رسید و آن را خواند، نامه را به علی (علیه السلام) تقدیم کرد. چون حضرت نامه و شعر عمرو را خواند، خندید و به ابن عباس گفت: خدا فرزند عاص را مرگ دهد چه چیز او را چنین شیفته تو کرده است؟ به وی پاسخ ده و شعرش را نیز فضل بن عباس پاسخ گوید.
عبدالله در نامه خود به عمرو عاص وی را مخاطب ساخته و سرزنش کرد که از پی هوس، دینش را به اندک بهایی فروخته و به طمع حکومت مصر مردم را دچار شک و تردید ساخته است و توصیه کرد برگردد.
و درباره جنگ نوشت: در این جنگ معاویه همانند علی نیست. علی آن را برای حق آغاز کرد و با حجت به پایان آورد، ولی معاویه با ستمگری و سرکشی آغاز کرد و به اسراف و افراط کشاند. مردم عراق نیز در این جنگ چون شامیان نیستند؛ مردم عراق با علی بیعت کردند که بهترین و والاترین فرد آنان بود و شامیان به معاویه دست بیعت سپردند، در حالی که خود همه از او بهتر بودند. من و تو نیز یکسان نیستیم، من خدا را خواستم و تو مصر را برگزیدی. من چیزی را که موجب دوری تو از من شده شناخته ام ولی از چیزی که تو را به معاویه نزدیک کرده آگاهی ندارم. اگر در پی شر هستی بر تو پیشی نمی گیریم و اگر در صدد خیری تو بر ما پیشی نتوانی گرفت.
در پایان نامه نیز اشعار فضل بن عباس را در پاسخ عمرو آورد با این مطلع:
یا عمرو حسبک من خدع و وسواس - فاذهب فلیس لداء الجهل من آسی...
(ای عمر از نیرنگ و وسوسه دست بردار و از صحنه بیرون رو که درد جهل را علاجی نیست...)
آنگاه نامه و شعر را به علی (علیه السلام) نشان داد. حضرت فرمود: اگر او خردمند باشد دیگر پاسخی به تو نخواهد داد؛ اما اگر پاسخی داد تو نیز جوابش را بده.
عمرو عاص نامه را نزد معاویه آورد و گفت: دل ابن عباس و علی یکی است...
معاویه نیز به ابن عباس قبل از درگیری شدید نامه نوشت و ابن عباس نیز پاسخ او را به نرمی داد. چون بسیاری از شامیان کشته شدند، معاویه نامه ای به ابن عباس نوشت و در آن از آزردن یاران عثمان شکایت کرد و گفت که شما با حکومت تیم و عدی مدارا کردید و از جنگ نالید و شکوه کرد و گفت: ما به شام قناعت کرده ایم و شما به عراق. هدف وی جلوگیری از جنگ به عنوان حفظ قریش بود، ما به کشور داری شام قناعت کرده ایم، پس شما نیز بدانچه از عراق در دست دارید، قناعت کنید و قریش را نگهدارید که دیگر بیش از شش تن از مدانش نمانده اند: دو تن در شامند، دو تن در عراق و دو تن در حجاز. آن دو که در شامند من و عمرو هستیم و آن دو که در عراقند، تو و علی هستید و آن دو که در حجازند سعد و ابن عمر هستند. دو تن از اینها با تو مخالفند و دو تن موافق و تو امروز رئیس آن جمع هستی. اگر پس از عثمان مردم با تو بیعت کرده بودند، ما تو را بیش از علی سزاوار خلافت می دانستیم و به سویت می شتافتیم.
همانگونه که پیداست معاویه در صدد بوده اندیشه خلافت را در ذهن ابن عباس بارور سازد، همان گونه که با طلحه و زبیر چنین کرد. ابن عباس که نامه معاویه را دریافت، خشمگین شد و گفت: تا چند پسر هند می خواهد عقل مرا بدزدد و به نظر می رسد که از پاسخهای نرم گذشته خود شادمان نبود و بدو پاسخ قاطع داد. و درباره یاران عثمان و بنی امیه نوشت: به جان خودم سوگند که تو خود آنگاه که عثمان به تو نیاز داشت و از تو یاری خواست او را واگذاشتی و راه خود را در پیش گرفتی و کار را بدانجا کشاند. همچنین به بیعت شکنی طلحه و زبیر و عدم پای بندی معاویه به وعده خلافت اشاره کرد. او درباره قریش و این سخن معاویه که شش تن از بزرگان قریش باقی مانده اند نوشت: بهترین افرادشان بر ضد تو جنگیدند، و آنان که از یاری ما خودداری کرده اند، هم آنانند که تو را نیز واگذاشته اند.
درباره مدارا با حکومت عدی و تیم و پیشنهاد خلافت برای ابن عباس نوشت:
اما اینکه از مدارای ما با حکومت عدی (عمر) و تیم (ابوبکر) نام بردی، باید بگویم ابوبکر و عمر از عثمان بهتر بودند، همان گونه که عثمان نیز از تو بهتر بود، و ما جز این راهی نداریم که چنان روزی بر سرت آریم که گذشته را از یادت ببرد و بر آینده اش بهراسی. اما اینکه گفتی اگر مردم با من بیعت می کردند حکومت بر من قرار می گرفت (و اطاعت می کردی) مردم با علی که بسی از من بهتر است بیعت کرده اند و با وجود این، هنوز همگان سر به فرمان او نسپرده اند. خلافت بیگمان از آن کسی است که بر سر او مشورت شده باشد، ای معاویه! تو کجا و خلافت کجا؟ که تو اسیری آزاد شده بیش نیستی و خلافت از آن مهاجران نخستین است و اسیران آزاد شده را در آن هیچ حقی نیست. والسلام.
چون این نامه به معاویه رسید بشدت ناراحت شد و گفت: این کاری بود که خود با خویشتن کردم. نه، تا یک سال دیگر نامه ای به او نخواهم نوشت. معاویه در اشعاری این جریان را به شعر درآورد و از پیشنهاد خلافت به ابن عباس، اظهار پشیمانی کرد و فضل بن عباس نیز به اشعار وی پاسخ داد(693) و بدین گونه مکاتبات بین معاویه و عبدالله به پایان رسید و عبدالله بخوبی از عهده پاسخ به پیشنهادات و حیله های وی بر آمد.