فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

1- نامه به ابن عباس درباره بنی تمیم

أما بعد: فان خیر الناس عند الله غداً أعلمهم بطاعته فیما علیه و له و أقواهم بالحق و ان کان مرا. ألا و انه بالحق قامت السموات و الارض فیما بید العباد. فلتکن سریر تک فعلاً ولیکن حکمک واحداً و طریقتک مستقیماً(671).
و اعلم أن البصرة مهبط ابلیس و مغرس الفتن، فحادث أهلها بالاحسان الیهم، و احلل عقدة الخوف عن قلوبهم.
وقد بلغنی تنمرک تمیم، و غلظتک علیهم، وان بنی تمیم لم یغب لهم نجم اللا طلع لهم اخر، وانهم لم یسبقوا بو غم فی جاهلیة و لا اسلام و ان لهم بنا رحماً ماسة، قرابة خاصة، نحن مأجورون علی صلتها، و مأزورون علی قطیعتها، فاربع أبا العباس - رحمک الله - فیما جری علی یدک و لسانک من خیر و شر، فانا شریکان فی ذالک، و کن عند صالح ظنی بک و لایفیلن رایی فیک والسلام(672).
بهترین مردم فردا نزد خدا آگاهترین آنهاست نسبت به طاعت او در آنچه به نفع یا ضررش می باشد و پایدارترین آنها نسبت به حق، گرچه تلخ باشد. آگاه باش که به واسطه حق بین بندگان است که آسمان و زمین برپا شده است. پس باید باطن تو در عملت تبلور یابد و فرمان تو یکسان و روش تو مستقیم و راست باشد.
بدان ای پسر عباس که بصره جای فرود شیطان و قتلگاه تباهیهاست. پس مردم آن سامان را با نیکویی به ایشان شادگردان و گره ترس را از دلهایشان بگشا.
خبر بدخویی و درشتی تو به بنی تمیم به من رسیده است. همانا بنی تمیم را ستاره ای پنهان نشده مگر آنکه ستاره دیگر برایشان پدیدار گشته و در جاهلیت و اسلام کسی به کینه جویی و خونخواهی بر آنان پیشی نگرفته است. ایشان با ما خویشاوندی پیوسته و نزدیکی، ویژه دارند(673). ما را در پیوستن به آن خویشی، پاداش است و در گسستن آن گناه. پس برای ابوالعباس - خدا تو را بیامرزد - در نیک و بدی که بر دست و زبان تو جاری می شود خود نگهدار و مدارا کن. زیرا ما در گفتار و عمل با هم شریکیم (و تو به نمایندگی من حکم رانی) چنان باش که گمان نیک من به تو باشد و نظرم درباره تو سست و دگرگون نگردد.
حضرت در این نامه به رفق و مدارا سفارش می کند و وی را شریک خود می شناسد که باید سعی کند طبق دستور وی عمل کند و باعث ایجاد بدگمانی نگردد.
نصربن مزاحم در واقعه صفین نامه ای را نقل کرده که حضرت به عبدالله بن عامر نوشته است این نامه مشابه قسمت اول نامه ای است که نقل کردیم و به نظر ما عبدالله بن عامر به جای عبدالله بن عباس ذکر شده و مربوط به بصره و حکومت بر مردم است.
این نکته نیز روشن است که عبدالله بن عامر کارگزار عثمان بر بصره بوده که با ورود ابن حنیف آنجا را ترک کرده است. در پایان این نامه جمله ای اضافی به چشم می خورد که آن را نقل می کنم:
فان الصبرة مهبط الشیطان. فلا تفتحن علی ید أحد منهم باباً لا نطیق سده نحن ولا أنت والسلام(674).
به درستی که بصره جایگاه فرود شیطان است. پس به دست یکی از آنان دری را مگشای که ما و تو نتوانیم آن را ببندیم.

2 - هدف از تشکیل حکومت

طی نامه ای که امیرالمؤمنین (علیه السلام) برای ابن عباس می نویسد هدف از حکومت بر مردم چنین تشریح می کند:
أما بعد؛ فلا یکن حظک فی ولایتک ما لا تسفیده و لا غیظاً تشتیفیه ولکن أماتة باطل و احیاء حق(675).
ای فرزند عباس! بهره تو از حکومت نباید مالی باشد که از آن استفاده کنی و نه غیظ و خشمی که با امر و نهی شفا یابد. بلکه باید هدف تو نابودی باطل و زنده داشتن حق باشد.
چنین نباشد که حکومت برای تشفی ریاست طلبی و ارضای خواسته های نفسانی و کسب مال بخواهی. حکومت وسیله ای مناسب برای احیای حق و از بین بردن باطل است.

3 - درباره اختلاف مردم بصره

عبدالله بن عباس نامه ای به امیرالمؤمنین (علیه السلام) نوشت و در آن درباره اختلاف مردم بصره و اوضاع نابسامان آنجا سخن گفت. حضرت طی نامه ای به او چنین نوشت:
من عبد الله علی أمیر المؤمنین الی عبد الله بن عباس.
أما بعد؛ فالحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد عبده و رسوله. أما بعد: فقد قدم علی رسولک و ذکرت ما رأیت و بلغک عن أهل البصرة بعد انصرافی، و سأخبرک عن القوم: هم بین مقیم لرغبته یرجوها، أو عقوبة بخشاها. فأرغب راغبهم بالعدل علیه، و الانصاف له و الاحسان الیه؛ وحل عقدة الخوف عن قلوبهم؛ فانه لیس لأمراء أهل البصرة فی قلوبهم عظم نظام الا قلیل منهم. و انته الی أمری و لا تعده، و أحسن الی هذا الحی من ربیعة، و کل من قبلک فأحسن الیهم ما استطعت ان شاء الله و السلام.
و کتب عبید بن الله أبی رافع فی ذی القعدة سنة سبع و ثلاثین(676).
از بنده خدا علی، امیر مؤمنان به عبدالله بن عباس.
اما بعد؛ ستایش خدا را سزد که پروردگار جهانیان است و درود خدا بر سرور ما محمد و بنده و فرستاده او. هم اکنون فرستاده تو نزد من آمده و آنچه را که از مردم بصره دیدی و چیزهایی را که پس از عظیمت من از آنان به تو رسیده بود بیان کردی و اینک من تو را از وضع آنان آگاه می کنم: آنان یا به چیزی امید بخش دل بسته اند و یا از مجازاتی می ترسند (و در بیم و امید بسر می برند) پس آن کسانی را که به امید دلبسته اند با دادگری و انصاف و احسان خویش، تشویق کن و (آن را که هراس در دل دارد) گره ترس را از دلهای آنان برگشا. زیرا جز در دل اندکی از آنان، فرمانروایان بصره را شأن و عظمتی نبوده است. این دستور مرا کاربند و از آن در مگذر (به آن عمل نما) و به آن قبیله از ربیعه احسان کن. و به تمام کسانی که نزد تو هستند، چندان که توانی احسان و نیکی نما.
ان شاء الله. والسلام.
این نامه را عبیدالله بن ابی طافع درذی القعده سال سی و هفتم نگاشت.
آنچه نقل شد متن وقعة صفین بود؛ ولی در نسخه ای از آن کتاب به جای عظم، عصام آمده و در ناسخ التواریخ به جای عظم، نظام ذکر شده که این دو واژه با متن مناسبتر است یعنی اکثر امراء و فرمانروایان بصره با مردم پیوند و ارتباط نداشتند و لذا مردم از آنان می ترسیدند تو سعی نما که این ارتباط را برقرار کنی و ترس آنان را از بین ببری. همچنین دستور می دهد که باید با تمام گروهها و افراد به نیکی و خوبی رفتار نمایی و از شیوه رفق و احسان تجاوز نکنی.