فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

سیره ابن عباس در بصره

ابن عساکر در تاریخ خود نمونه هایی از سیره و روش ابن عباس را در بر خورد با مردم بصره نقل کرده که خود در خور تأمل است.
1 - ابن عباس برای آگاه کردن مردم بصره سعی فراوانی می کرد و به این مهم اهتمام ورزید. نوشته اند مردی به مجلس ابن عباس آمد در حالی که مجلس به هم خورده بود و مردم کفش های خود را برای ترک مجلس پوشیده بودند. ابن عباس کفشهای خود را درآورد و آماده پاسخگویی شد. مرد تازه وارد گفت: ای ابوالعباس تو را اینجا نگه نمی دارم. عبدالله پاسخ داد: من حرکت نمی کنم تا برایت حدیث بگویم و برایم سخن بگویی و آماده شنیدن کلام تو هستم(664).
2 - سعایتگری در دستگاه حکومت و نزد حکام و امرا امری است معمول. افراد برای کسب موقعیت و ضربه زدن به حریف، دست به چنین کاری می زنند و فتنه ها از همین جا آغاز می شود، برخورد ابن عباس با سعایتگران برخوردی منطقی بوده و آنان را از فتنه و سعایت باز می داشت.
محمد بن سلام گوید: شخصی نزد ابن عباس از مردی سعایت کرد، ابن عباس به وی گفت: اگر بخواهی در سخن تو تحقیق و تأمل خواهم کرد، اگر دروغ گفتی کیفر می بینی و اگر راست گفتی دشمنت می داریم و چنانچه دوست داشتی سعایت تو را نادیده می گیریم(665). مرد گفت چنین کنید و سخنان مرا نادیده بگیرید.
3 - امیرالمؤمنین (علیه السلام) نسبت به کارگزاران خود حساس بود و درباره شیوه عمل آنان تحقیق می کرد که مبادا به مردم ظلم کنند. ابن عساکر می نویسد: صعصعة بن صوحان از بصره به دیدار علی بن ابی طالب (علیه السلام) رفت. حضرت از صعصعه درباره ابن عباس که در آن زمان والی بصره بود، سؤال کرد. صعصعة از شیوه حکومت ابن عباس اظهار خشنودی کرد و درباره وی گفت: او یکی از سه کار را انجام می دهد و سه کار دیگر را وا می نهد؛ در هنگام سخنرانی قلبهای مردم را جذب می کند و زمانی که برایش سخن می گویند نیک گوش می دهد و زمانی که با او مخالفت شود، آسانترین دو کار را (برای عقوبت) بر می گزیند.
وی خودنمایی را ترک می کند و از نزدیکی با لئیم و پست دوری می کند و آنچه را که باید عذر آورد (و اشتباه می داند) ترک می کند(666).
از آنچه ذکر شد سیره عاقلانه ابن عباس را در برخورد با مردم می توان فهمید. او با مردم سخن می گوید و درد دل آنها را می شنود و از پاسخگویی با سؤالات ملول نمی گردد و در بالا بردن سطح آگاهی آنان می کوشد و سعی در آسانگیری و راحتی مردم داشته است.
4 - عتیبة بن مرداس بن فسوه که از شعرای بصره بود زمانی که عبدالله بن عباس استاندار آن شهر شد، طبق روش قبلی خود که به مدح حاکمان بصره می پرداخت و پولی دریافت می کرد به دیدار عبدالله شتافت؛ ولی ابن عباس به شدت با او برخورد کرد و از اینکه در اشعارش مردم را هجو می کند او را مورد نکوهش قرار داد و به این شاعر چاپلوس گفت: به خدا سوگند اگر به تو چیزی بدهم تو را در کفر و عصیان یاری کرده ام. برو! به خدا قسم به من خبر برسد که احدی از عرب را هجو کرده ای زبانت را قطع می کنم. عتیبه بعد از شهادت علی (علیه السلام) به کوفه رفت و جریان خود را با عبدالله برای امام حسن (علیه السلام) و عبدالله بن جعفر تعریف نمود و به مدح آن دو پرداخت و صله ای نیز دریافت کرد(667).
این عمل عبدالله نشانه برخورد صحیح وی با افراد چاپلوسی و شاعران دنیا طلب بوده است.
5 - جرجی زیدان در بحثی که راجع به مقاطعه دادن مالیات دارد، معتقد است که در صدر اسلام ممنوع بوده و حکایتی را نقل می کند که شخصی نزد ابن عباس آمده پیشنهاد داد که مالیات ابله را به صدهزار درهم مقاطعه کند. ابن عباس او را صد تازیانه زد و برای عبرت دیگران زنده به دار آویخت(668).
مدرک جرجی زیدان برای ما مشخص نیست ولی حتی اگر اصل داستان را صحیح بدانیم بخش پایانی آن قابل پذیرش نیست.
از دوران حکومت عبدالله در بصره ذکات مختلف دیگری نیز نقل شده است؛ از جمله نوشته اند در یک روز عید فطر زمانی که دید هوا ابری است وقتی مؤذن به حی علی الصلاة رسید گفت: مردم را دعوت کند که به منازل خویش مراجعه کنند(669) یا وقتی که مشاهده کرد احادیث و عقاید خاصی در بصره رواج دارد و متوجه شد منشأ ابو موسی حاکم اسبق بصره است با وی در این باره مکاتبه کرد(670).

نامه های امیرالمؤمنین (علیه السلام) به عبدالله بن عباس در بصره

زمانی که عبدالله بن عباس در بصره بود، میان او و امیرالمؤمنین (علیه السلام) نامه های متعددی رد و بدل شد. در اینجا ما تعدادی از نامه های آن حضرت را تا آغاز جنگ صفین نقل کرده سپس به ادامه فعالیتهای سیاسی وی می پردازیم.
عبدالله بن عباس در بصره برای کنترل شهر و جلوگیری از خیانت و شورش بر مردم سخت می گرفت. سخت گیری وی نسبت به بنی تمیم بود؛ زیرا آنان در جنگ جمل جزو یاران عایشه بودند. آنها را به باد انتقاد می گرفت و به عنوان پیروان شتر و یاران عسکر (نام شتر عایشه) و اعضای حزب شیطان آنان را مخاطب می ساخت.
برخورد شدید و انتقادآمیز ابن عباس بر گروهی از یاران علی (علیه السلام) که از قبیله بنی تمیم بودند، دشوار می نمود. از این رو جاریة بن قدامه که از شیعیان حضرت و جزو بنی تمیم بود از ابن عباس به علی (علیه السلام) شکایت کرد و رفتار توهین آمیز وی را به امیرالمؤمنین (علیه السلام) گزارش داد.
امیر المومنین (علیه السلام) در نامه ای به ابن عباس را از بد رفتاری با بنی تیمم نهی کرد.

1- نامه به ابن عباس درباره بنی تمیم

أما بعد: فان خیر الناس عند الله غداً أعلمهم بطاعته فیما علیه و له و أقواهم بالحق و ان کان مرا. ألا و انه بالحق قامت السموات و الارض فیما بید العباد. فلتکن سریر تک فعلاً ولیکن حکمک واحداً و طریقتک مستقیماً(671).
و اعلم أن البصرة مهبط ابلیس و مغرس الفتن، فحادث أهلها بالاحسان الیهم، و احلل عقدة الخوف عن قلوبهم.
وقد بلغنی تنمرک تمیم، و غلظتک علیهم، وان بنی تمیم لم یغب لهم نجم اللا طلع لهم اخر، وانهم لم یسبقوا بو غم فی جاهلیة و لا اسلام و ان لهم بنا رحماً ماسة، قرابة خاصة، نحن مأجورون علی صلتها، و مأزورون علی قطیعتها، فاربع أبا العباس - رحمک الله - فیما جری علی یدک و لسانک من خیر و شر، فانا شریکان فی ذالک، و کن عند صالح ظنی بک و لایفیلن رایی فیک والسلام(672).
بهترین مردم فردا نزد خدا آگاهترین آنهاست نسبت به طاعت او در آنچه به نفع یا ضررش می باشد و پایدارترین آنها نسبت به حق، گرچه تلخ باشد. آگاه باش که به واسطه حق بین بندگان است که آسمان و زمین برپا شده است. پس باید باطن تو در عملت تبلور یابد و فرمان تو یکسان و روش تو مستقیم و راست باشد.
بدان ای پسر عباس که بصره جای فرود شیطان و قتلگاه تباهیهاست. پس مردم آن سامان را با نیکویی به ایشان شادگردان و گره ترس را از دلهایشان بگشا.
خبر بدخویی و درشتی تو به بنی تمیم به من رسیده است. همانا بنی تمیم را ستاره ای پنهان نشده مگر آنکه ستاره دیگر برایشان پدیدار گشته و در جاهلیت و اسلام کسی به کینه جویی و خونخواهی بر آنان پیشی نگرفته است. ایشان با ما خویشاوندی پیوسته و نزدیکی، ویژه دارند(673). ما را در پیوستن به آن خویشی، پاداش است و در گسستن آن گناه. پس برای ابوالعباس - خدا تو را بیامرزد - در نیک و بدی که بر دست و زبان تو جاری می شود خود نگهدار و مدارا کن. زیرا ما در گفتار و عمل با هم شریکیم (و تو به نمایندگی من حکم رانی) چنان باش که گمان نیک من به تو باشد و نظرم درباره تو سست و دگرگون نگردد.
حضرت در این نامه به رفق و مدارا سفارش می کند و وی را شریک خود می شناسد که باید سعی کند طبق دستور وی عمل کند و باعث ایجاد بدگمانی نگردد.
نصربن مزاحم در واقعه صفین نامه ای را نقل کرده که حضرت به عبدالله بن عامر نوشته است این نامه مشابه قسمت اول نامه ای است که نقل کردیم و به نظر ما عبدالله بن عامر به جای عبدالله بن عباس ذکر شده و مربوط به بصره و حکومت بر مردم است.
این نکته نیز روشن است که عبدالله بن عامر کارگزار عثمان بر بصره بوده که با ورود ابن حنیف آنجا را ترک کرده است. در پایان این نامه جمله ای اضافی به چشم می خورد که آن را نقل می کنم:
فان الصبرة مهبط الشیطان. فلا تفتحن علی ید أحد منهم باباً لا نطیق سده نحن ولا أنت والسلام(674).
به درستی که بصره جایگاه فرود شیطان است. پس به دست یکی از آنان دری را مگشای که ما و تو نتوانیم آن را ببندیم.