فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

ابتکارات ابن عباس در بصره

از ابن عباس در بصره روشهایی نقل شده که ظاهراً قبل از آن سابقه نداشته است و او برای اولین بار به انجام آن همت گماشته است.
1 - جرجی زیدان می نویسد: در میان مسلمانان رسم بر این بود که کارگزاران و والیان خلیفه، در سایر ممالک، پس از نماز خلیفه را دعا می کردند. نخستین کارگزاری که خلیفه عصر خویش را دعا کرد، عبدالله بن عباس کارگزار حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در بصره بود. او بر فراز منبر خدایا علی را یاری کن! پس از آن این رسم معمول شد و دعای به خلیفه یکی از نشانه های قدرت حکومت محسوب می شد(645).
2 - درباره وی نوشته اند تا در بصره بود همه روزه در ماه رمضان درس فقه و تفسیر می داد(646) این روش درباره دیگران نقل نشده که در ماه مبارک به طور منظم به تدریس فقه و تفسیر پرداخته باشند و این امر به خاطر آگاهی وی به این امور بود و بنابه نوشته جاحظ وی اولین فردی بود که سوره بقره را کلمه به کلمه در بالای منبر تفسیر کرد(647). بنا به نقل ابن عساکر عبدالله در شب آخر ماه رمضان به نصیحت مردم می پرداخت و خطاب به مردم می گفت: ملاک کار شما دین است. و باعث پیوندتان وفا، زینت شما علم و سلامتی شما در حلم و توانتان در معروف است. خداوند شما را به مقدار طاقت و توانتان مکلف کرده است. پس تا می توانید تقوای الهی را پیشه کنید سپس به سؤلاتی که می شد پاسخ می داد و آخرین نفری بود که از مسجد بیرون می رفت(648).
از آنچه بیهقی نوشته چنین استفاده می شود که چون مردم بصره آشنا به زکات فطره نبودند، از مردم خواست که زکات روزه خود را بدهند و از کسانی که از مردم مدینه بودند خواست مردم را به این امر واجب آشنا نماید(649).
3 - برخی برای بیان اهمیت بیت المال بصره و زیادی اندوخته آن - که ابن عباس متهم به اختلاس از آن است - به آنچه بلاذری درباره ابن عباس در باب دریافت زکات از مردم بصره نگاشته استناد کرده اند(650)، ابن ابی رجاء عطاردی گوید:
کان ابن عباس بالبصره یأخذ صدقاتنا حتی من دساتج الکثرات(651).
عبدالله بن عباس در بصره زکات ما را حتی از دسته های سبزی تره می گرفت.
به نظر نگارنده برای اثبات اهمیت بیت المال بصره آنچه در قبل بیان شد کافی است و نیازی به چنین روایتی نیست. علاوه بر این سخن بر خلاف فتوایی است که از بیان ابن عباس نقل شده است و یقیناً امیرالمؤمنین (علیه السلام) که مخالف آن بوده، اجازه نمی داد ابن عباس خودسرانه زکات بگیرد. بدیهی است؟ صدقه در اینجا همان زکات است و طبق فتوای اکثر فقها زکات بر سبزیجات واجب نیست. تنها ابوحنیفه است که زکات را در سبزیجات و تمام روییدنیها و میوه ها واجب می داند(652)، ولی دیگر فقها در این این امر با وی موافق نیستند.
ابن قدامه در هنگام بیان فتوای فقها در باب زرع، میوه و آنچه از زمین می روید، فتوای ابن عباس را نقل کرده که او مانند بسیاری از فقها زکات را در گندم، جو، خرما و کشمش و سلت (گیاهی مانند جو) واجب می داند و با ابراهیم نخعی در وجوب زکات در ذرت موافق است و خود زکات را در زیتون واجب می دانسته و اضافه می کند بر بیش از این نص و اجماع و یا آنچه در معنای آن دو باشد نداریم(653). درباره مال التجاره نیز ابن عباس وجوب نقل شده است(654). بنابراین بعید است که ابن عباس در بصره از تره زکات گرفته باشد. امیرالمؤمنین (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می کند که فرمود: لیس فی الخضروات صدقة(655)؛ در سبزیجات زکات نیست.
البته این احتمال وجود دارد که ابن عباس طبق مصلحت اندیشی خویش زکات را کراث می گرفته است؛ زیرا علاوه بر بلاذری ابن حزم این قول را درباره ابن عباس نقل کرده که ان کان یأخذ الزکاة من الکثرات(656) گرچه ممکن است مستند ابن حزم قول بلاذری باشد ولی از آنجا که تردید نکرده و به عنوان یک قول در باب زکات آورده است، نشانگر اهتمام به این نظر است. ابن حزم با اینکه در موارد متعددی سد روایات مورد نقد و بررسی قرار می دهد در اینجا تنها به نقل دیدگاه ابن عباس بسنده کرده است.

سخنان ابن عباس در باب ولایت و عول

از دیگر کارهای ابن عباس در بصره بیان انحرافات جامعه اسلامی بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است. وی با بیان حقیقت سعی می کرد مردم را آگاه سازد. او در یک سخنرانی مردم را به خاطر عدم حمایت از ولی خدا سرزنش می کند که این کوتاهی باعث اختلاف در حکم خدا و بدعتهایی چون عول(657) شده است. ابن عباس بر فراز منبر برای مردم بصره سخنرانی کرد و به آنان رو آورده و گفت: ای امتی که در دین متحیر است. آگاه باشید که اگر مقدم می داشتید آن کس را که خدا مقدم و گرامی داشته و مؤخر می ساختند آن را که خداوند مؤخر قرار داده و وراثت و ولایت را آنجا قرار می دادید که خداوند قرار داده است، هیچ یک از سهمهای (ارث) تعیین شده از طرف خدا دچار عول نمی شد و ولی خدا بی شکیب نمی گردید و نه هم، دو نفر در حکم خدا اختلاف می کردند و نه امت در چیزی از کتاب خدا گرفتار نزاع می گردید. پس بچشید وبال آنچه در آن افراط روا داشتید به جهت آنچه قبلاً انجام داده اید به زودی آنان که ستم کرده اند خواهند دانست که بازگشتشان به کجاست و سرنوشتشان چگونه است(658) (659).
این سخنان را شیخ مفید در امالی خود در دو مورد ذکر کرده و از ویژگیهای ابن عباس مخالفت با او را با عول دانسته است(660). کلینی در کافی همین سخنان را با اندک اختلافی از امیرالمؤمنین (علیه السلام) به دو روایت نقل کرده که در یک مورد تصریح می کند در بصره ایراد نموده است(661). جالبتر آنکه یعقوبی همین سخنان را با اندک تفاوتی از ابوذر نقل کرده که خطاب به مردم مدینه در مسجد ایراد کرده است(662) و در نهج السعاده بعد از نقل سخنان امیرالمؤمنین (علیه السلام) از کافی می نویسد: بخشی از این سخنان از دوستان علی (علیه السلام) مانند سلمان و ابوذر نیز نقل شده است، آن گونه که در المستر شد (صفحه 37) ذکر شده است(663). بنابراین ممکن است یاران و دوستان علی (علیه السلام) از جمله ابن عباس این مضمون را در عتاب مردم ایراد می کردند.

سیره ابن عباس در بصره

ابن عساکر در تاریخ خود نمونه هایی از سیره و روش ابن عباس را در بر خورد با مردم بصره نقل کرده که خود در خور تأمل است.
1 - ابن عباس برای آگاه کردن مردم بصره سعی فراوانی می کرد و به این مهم اهتمام ورزید. نوشته اند مردی به مجلس ابن عباس آمد در حالی که مجلس به هم خورده بود و مردم کفش های خود را برای ترک مجلس پوشیده بودند. ابن عباس کفشهای خود را درآورد و آماده پاسخگویی شد. مرد تازه وارد گفت: ای ابوالعباس تو را اینجا نگه نمی دارم. عبدالله پاسخ داد: من حرکت نمی کنم تا برایت حدیث بگویم و برایم سخن بگویی و آماده شنیدن کلام تو هستم(664).
2 - سعایتگری در دستگاه حکومت و نزد حکام و امرا امری است معمول. افراد برای کسب موقعیت و ضربه زدن به حریف، دست به چنین کاری می زنند و فتنه ها از همین جا آغاز می شود، برخورد ابن عباس با سعایتگران برخوردی منطقی بوده و آنان را از فتنه و سعایت باز می داشت.
محمد بن سلام گوید: شخصی نزد ابن عباس از مردی سعایت کرد، ابن عباس به وی گفت: اگر بخواهی در سخن تو تحقیق و تأمل خواهم کرد، اگر دروغ گفتی کیفر می بینی و اگر راست گفتی دشمنت می داریم و چنانچه دوست داشتی سعایت تو را نادیده می گیریم(665). مرد گفت چنین کنید و سخنان مرا نادیده بگیرید.
3 - امیرالمؤمنین (علیه السلام) نسبت به کارگزاران خود حساس بود و درباره شیوه عمل آنان تحقیق می کرد که مبادا به مردم ظلم کنند. ابن عساکر می نویسد: صعصعة بن صوحان از بصره به دیدار علی بن ابی طالب (علیه السلام) رفت. حضرت از صعصعه درباره ابن عباس که در آن زمان والی بصره بود، سؤال کرد. صعصعة از شیوه حکومت ابن عباس اظهار خشنودی کرد و درباره وی گفت: او یکی از سه کار را انجام می دهد و سه کار دیگر را وا می نهد؛ در هنگام سخنرانی قلبهای مردم را جذب می کند و زمانی که برایش سخن می گویند نیک گوش می دهد و زمانی که با او مخالفت شود، آسانترین دو کار را (برای عقوبت) بر می گزیند.
وی خودنمایی را ترک می کند و از نزدیکی با لئیم و پست دوری می کند و آنچه را که باید عذر آورد (و اشتباه می داند) ترک می کند(666).
از آنچه ذکر شد سیره عاقلانه ابن عباس را در برخورد با مردم می توان فهمید. او با مردم سخن می گوید و درد دل آنها را می شنود و از پاسخگویی با سؤالات ملول نمی گردد و در بالا بردن سطح آگاهی آنان می کوشد و سعی در آسانگیری و راحتی مردم داشته است.
4 - عتیبة بن مرداس بن فسوه که از شعرای بصره بود زمانی که عبدالله بن عباس استاندار آن شهر شد، طبق روش قبلی خود که به مدح حاکمان بصره می پرداخت و پولی دریافت می کرد به دیدار عبدالله شتافت؛ ولی ابن عباس به شدت با او برخورد کرد و از اینکه در اشعارش مردم را هجو می کند او را مورد نکوهش قرار داد و به این شاعر چاپلوس گفت: به خدا سوگند اگر به تو چیزی بدهم تو را در کفر و عصیان یاری کرده ام. برو! به خدا قسم به من خبر برسد که احدی از عرب را هجو کرده ای زبانت را قطع می کنم. عتیبه بعد از شهادت علی (علیه السلام) به کوفه رفت و جریان خود را با عبدالله برای امام حسن (علیه السلام) و عبدالله بن جعفر تعریف نمود و به مدح آن دو پرداخت و صله ای نیز دریافت کرد(667).
این عمل عبدالله نشانه برخورد صحیح وی با افراد چاپلوسی و شاعران دنیا طلب بوده است.
5 - جرجی زیدان در بحثی که راجع به مقاطعه دادن مالیات دارد، معتقد است که در صدر اسلام ممنوع بوده و حکایتی را نقل می کند که شخصی نزد ابن عباس آمده پیشنهاد داد که مالیات ابله را به صدهزار درهم مقاطعه کند. ابن عباس او را صد تازیانه زد و برای عبرت دیگران زنده به دار آویخت(668).
مدرک جرجی زیدان برای ما مشخص نیست ولی حتی اگر اصل داستان را صحیح بدانیم بخش پایانی آن قابل پذیرش نیست.
از دوران حکومت عبدالله در بصره ذکات مختلف دیگری نیز نقل شده است؛ از جمله نوشته اند در یک روز عید فطر زمانی که دید هوا ابری است وقتی مؤذن به حی علی الصلاة رسید گفت: مردم را دعوت کند که به منازل خویش مراجعه کنند(669) یا وقتی که مشاهده کرد احادیث و عقاید خاصی در بصره رواج دارد و متوجه شد منشأ ابو موسی حاکم اسبق بصره است با وی در این باره مکاتبه کرد(670).