فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

شرح زندگانی عبدالله بن عباس(

دوران زندگی ابن عباس را می توان به سه بخش تقسیم کرد:
1 - از تولد تا زمان حکومت امیرالمؤمنین (علیه السلام).
2 - استانداری بصره.
3 - زندگانی وی در مکه تا هنگام مرگ در طائف.
از دوره اول به اختصار گذشت و برخی از حوادث سیاسی مربوط به وی را بیان می کنیم و تفصیل بحث را به دو دوره دوم و سوم وا می نهیم.
ابن عباس سه سال قبل از هجرت در شعب ابوطالب متولد شد. پدرش عباس عموی پیامبر (م 32 ق) و مادرش ام الفضل، لبایة الکبری بود. همان گونه که عباس بعد از ابوطالب شخص اول مکه بود، امیرالمؤمنین الفضل نیز در جمال و کمال و هنر و شرف، سرآمد دیگر بانوان شهر به شمار می رفت(553).
زمانی که عبدالله را به حضور پیامبر آوردند، درباره وی فرمود:
اللهم علمه الحکمة(554)؛ بارالها! به او حکمت بیاموز.
آورده اند که عباس فرزندش عبدالله را برای کاری نزد پیامبر فرستاد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در حال نجوا با جبرئیل بود. ابن عباس بدون اینکه سخنی بگوید، برگشت. مجدداً همراه پدر به محضر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) رسید. عباس عرض کرد: عبدالله برای کاری نزد شما آمد، اما چون مشغول نجوا بودید، برگشت.
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) عبدالله را گرفت و دست به سر و روی او کشید و درباره اش دعا فرمود:
اللهم فقهه فی الدین و انتشر منه(555)؛
بارالها! او را با حقایق دین آشنا ساز و علوم دینی را از طریق وی منتشر نما.
از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سخن دیگری نیز درباره وی نقل شده که فرمود: اللهم فقهه فی الدین و علمه التأویل(556)؛ خداوندا! او را با حقایق دین و تأویل قرآن آشنا فرما.
دعاهای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود که وی با استعدادی که داشت علوم و احادیث مختلفی را فرا گرفت و به حبر الامه (دانشمند بحرامت) شهرت یافت. فضایل علی (علیه السلام) توسط او در میان مردم پخش شد و اگر به عنوان مشهورترین مفسر قرآن از او یاد می شود و ترجمان القرآن لقب یافت، از آن روست که از کودکی در محضرت علی (علیه السلام) تفسیر(557) و حکمت آموخت. او خود به شاگردی امیرالمؤمنین (علیه السلام) افتخار می کرد و می گفت ما أخذت من تفسیر القرآن فعن علی بن ابی طالب(558)؛ آنچه از تفسیر قرآن می دانم از علی بن ابی طالب آموخته ام.
وی معتقد بود دانش وی نسبت به آنچه علی (علیه السلام) می داند، اندک است(559).
عده زیادی از مفسرین در مکتب وی تفسیر آموختند. کسانی همچون: عکرمه، مجاهد، طاووس، سعید بن جبیرو...(560). او نه تنها مفسر، که فردی فقیه و مورخ و محدث نیز بود و از اصحاب خاص پیغمبر محسوب می شد. وی هنگام رحلت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سیزده سال داشت و به قولی پانزده ساله بود. اما از چنان حافظه و هوشی سرشار برخوردار بود که 1660 حدیث صحیح تنها در صحیحین (مسلم و بخاری) از او روایت شده است. وقتی این رقم را با 142 حدیث صحیحی که از ابوبکر در صحیحین آمده، مقایسه کنیم، بیشتر به مقام و موقعیت اجتماعی ابن عباس در اسلام پی می بریم(561). ابن عباس در پرتو صحبت و قرابت با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و دانش فراوان و منطق قوی و زبان فصیح و حاضر جوابی و زهد و تقوایی که داشت، مورد احترام خلفای راشدین و صحابه و تابعین بود. عمر بن خطاب درباره او گفت: عبدالله جوانیست که خرد پیران و زبانی بسیار پرسان و قلبی بسیار خردمند دارد(562) از این رو عمر، در زمان خلافت خویش، او را مورد توجه قرار می دهد و به وی می گوید: تو دانشی داری که ما از آن برخوردار نیستیم(563).

عبدالله بن عباس و عمر بن خطاب

عمر در حل مشکلات خود به عبدالله مراجعه می کرد و زمانی که خود نمی توانست مشکل را حل کند، توسط عبدالله از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) راه حل مشکل خود را می خواست(564) و به همین خاطر به عنوان مشاور عمر معرفی شده است(565).
عمر در تمام دوران خلافت عمر از فقهای بزرگ، در ردیف عبدالله بن مسعود، ابو موسی و امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) معرفی کرده اند(566).
ابن عباس از بزرگان شیعه. وی قائل به امامت امیرالمؤمنین (علیه السلام) بود. و از نظر فقهی متعه را جایز و روا می دانست و در مسأله عول در ارث مانند شیعه فتوا می داد(567).
قاضی نورالله شوشتری(568) از ابن عباس به خاطر این عقیده تجلیل می کند و درباره آن توضیح می دهد.
همراهی عبدالله بن عباس با خلیفه دوم باعث نمی شد که وی دست از عقاید خویش بردارد، بلکه در مواقع لزوم از حقانیت علی (علیه السلام) دفاع می کرد و به اشکالات و ایرادهای خلیفه پاسخ منطقی می داد:
فلو کان کل أمر تکرهه قریش یجب أن لا یقع، فان النبوة لا تقع لأن قریشاً کرهت ذلک، والله عزوجل یقول: ذلک بأنهم کرهوا ما أنزل الله فاحبط أعمالهم(569) (570).
اگر خلاف میل قریش نمی بایست انجام پذیرد، پس نبوت نیز نباید واقع می شد، زیرا قریش با آن مخالف بودند. حال آنکه خداوند می فرماید: این بدان جهت است که آنان کراهت داشتند آنچه را خداوند نازل کرده؛ پس اعمال آنان را حبط و منع کرد.
عمر که با پاسخ قانع کننده ابن عباس روبرو شد، توجیه دیگری را بهانه کرد.
2 - ابن عباس گوید: همراه عمر در کوچه های مدینه راه می رفتم. عمر رو به من کرد و گفت: ای فرزند عباس گمان می کنم مردم، مولای شما (علی (علیه السلام را کوچک و کم سن دانستند، از این رو خلافت و امور مملکت اسلامی را به وی واگذار نکردند.
من در پاسخ عمر گفتم: خداوند او را کوچک نشمرد، آنگاه که او را برای خواندن سوره برائت برگزید که آن را برای مردم مکه بخواند. (و ابوبکر به دستور خدا از نیمه راه بازگشت).
عمر گفت: تو حق می گویی. به خدا سوگند! از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که به علی بن ابی طالب می فرمود:
من أحبک أحبنی، و من أحبنی أحب الله و من أحب الله أدخله الجنة مدلاً(571).
ای علی کسی که تو را دوست بدارد، مرا دوست می دارد و کسی که مرا دسوت بدارد، خدا را دوست می دارد، و کسی که خدا او را دوست بدارد، خداوند او را خود به بهشت راهنمایی می کند.
مرحوم علامه امینی که تعداد زیادی از لغزشهای عمر را ذکر کرده، راوی بیشتر آنها ابن عباس است(572). ابن عباس در زمان عثمان(573) و معاویه(574) نیز جزو فقهای برجسته عصر خویش به شمار می رفت و از موقعیت علمی - اجتماعی بالایی برخوردار بود.

ابن عباس در زمان عثمان

عبدالله در زمان عثمان نیز از موقعیت مناسبی برخوردار بود. زمانی که عده ای از صحابه برای حاجتی نزد عثمان رفتند و وی به آنها پاسخ منفی داد، تنها ابن عباس بود که با صلابت بسیار از عثمان احتجاج کرد و وی را متقاعد ساخت تا ناگزیر درخواست و حاجت صحابه برآورده شد. حسان بن ثابت نیز با قصیده ای از این کار ابن عباس تجلیل کرد(575).
ابن عباس در زمان عثمان در جنگ علیه کفار شرکت می کرد و توانایی خود را در این مهم به اثبات رساند.
وی در سال 25 هجری در فتح افریقیه (تونس) در سپاه عبدالله بن سعدبن ابی سرح، فرماندهی قسمت مقدم ارتش اسلام را بر عهده داشت و عامل مؤثری در شکست جر جیر حکمران آن منطقه بود. جر جیر ناگزیر از پذیرش صلح شد و مبلغ 000/520/2 دینار طلا برای نجات خود و کشورش پرداخت. سخنگوی مجلس صلح عبدالله بن عباس بود و از آنجا که خود و قاطع حرف می زد، جر جیر به او حبر لقب داد(576).
ابن عباس در زمان محاصره عثمان توسط انقلابیون معترض مسلمان، فعالانه درگیر مسائل سیاسی شد. عثمان که متوجه شد از علی (علیه السلام) به عنوان خلیفه یاد می شود و به نفع وی شعار می دهند، نامه ای به آن حضرت نوشت و آن را توسط عبدالله فرستاد. در آن نامه عثمان خواسته بود که علی (علیه السلام) به ینبع برود، تا مردم کمتر به نفع وی شعار دهند؛ با اینکه قبلاً از حضرت این در خواست را کرده بود و بعد از رفتن امیرالمؤمنین به ینبع(577) از وی تقاضا کرد تا به مدینه بازگردد و او را یاری کنند. به هر حال امیرالمؤمنین (علیه السلام) به ابن عباس پاسخ داد:
یا ابن عباس ما یرید عثمان الا أن یجعلنی جملاً ناضحاً بالغرب، أقبل و أدبر. بعث الی أن أخرج، ثم بعث الی أن أقدم، ثم هو الان بیعت الی أن أخرج، والله لقد دفعت عنه حتی خشیت أن أکون اثماً(578).
ای پسر عباس عثمان مرا نمی خواهد، جز اینکه مانند شتر آب کش با دلو بزرگ بیایم و بروم. به سوی من فرستاد که از مدینه بیرون روم. پس از آن، پیام داد بیایم و اکنون ترا می فرستد که بیرون روم. به خدا سوگند از او چنان دفاع کردم که می ترسم گناهکار باشم.
از آنچه گذشت به خوبی استفاده می شود که ابن عباس با خلفا همکاری داشته و در صورت لزوم مشکلات آنان را خود می گشود و یا به درخواست آنها از علی (علیه السلام) می دانست استمداد می طلبید. اما وی خلافت را از علی آن علی (علیه السلام) می دانست. محبوبیت وی در میان مردم و مقبولیت او از جانب بنی هاشم، باعث شد که در هنگام محاصره عثمان، خلیفه از وی به خواهد که به عنوان امیرالحاج روانه مکه شود(579).
ابن عباس با اینکه از جانب عثمان به عنوان امیر الحاج برگزیده شده بود، به هیچ وجه در مراسم مهم عبادی، سیاسی حج از وی حمایت نکرد. نوشته اند که چون مدت محاصره منزل عثمان چهل روز به درازا کشید و زمانی که محاصره شدیدتر شد، نامه هایی به مناطق مختلف کشور اسلامی فرستاد. از جمله نامه ای برای مردم مکه و حجاج بیت الله الحرام نوشت و آن را همراه نافع بن طریف به مکه فرستاد. نافع در روز عرفه هنگامی که ابن عباس مشغول سخنرانی بود، به مکه رسید و در جمع مردم نامه عثمان را خواند. عثمان در این نامه از وضعیت بد خویش سخن گفته و از مردم یاری خواسته بود.
ابن عباس پس از اتمام نامه، سخنرانی خود را ادامه داد و به هیچ وجه درباره نامه عثمان سخن نگفت، با اینکه به عنوان نماینده وی در مراسم شرکت(580) کرده بود.