فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

توصیه های حضرت به عبدالله

روش امیرالمؤمنین (علیه السلام) این بود که در هنگام انتصاب افراد، ضمن معرفی ایشان به مردم، معمولاً طی دو نامه جداگانه خطاب به وی و مردم توصیه هایی می کرد؛ ولی اینجا بود خود شخصاً عبدالله بن عباس را توصیه کرد و سپس او را به مردم معرفی نمود. به وی چنین فرمود:
یا ابن عباس، علیک بتقوی الله و العدل بمن ولیت علیه، و أن تبسط للناس وجهک و توسع علیهم مجلسک و تسعهم بحلمک، و ایاک و الغضب فانه طیرة الشیطان، و ایاک و الهوی، فانه یصدک عن سبیل الله.
و اعلم أن ما قربک من الله فهو مباعدک من النار، و ما باعدک من الله فمقربک من النار، واذکر الله کثیراً و لا تکن من الغافلین(549).
ای فرزند عباس! بر تو باد تقوای الهی و عدالت در حق کسانی که بر آنها حکومت داده شدی و باید با چهره ای باز با مردم روبرو شوی و در مجلس خود آنان را جای دهی و با حلم و بردباری با آنان روبرو گردی. دوری کن از غضب و خشم؛ زیرا آن سبکسری شیطان است و دور کن از پیروی هوای نفس، زیرا که آن، تو را از راه حق باز می دارد.
بدان آنچه تو را به خدا نزدیک کند، از آتش دور گرداند و آنچه باعث دوری تو از خدا شود تو را به آتش نزدیک می سازد. خدا را زیاد به یاد آور و از غافلان مباش.

معرفی ابن عباس به مردم بصره

امیرالمؤمنین (علیه السلام) ابن عباس را به مردم بصره معرفی کرد و اطاعت از وی را مشروط به پیروی او از خدا و پیامبر دانست و به روشنی فرمود: اگر از قوانین الهی تخلف کند، او را عزل خواهد کرد:
معاشر الناس قد استخلفت علیکم عبد الله بن العباس، فاسمعوا له و أطیعوا أمره ما أطاع الله و رسوله، فان أحدث فیکم أو زاغ عن الحق فاعلموا أنی أعزله عنکم، فانی أرجو أن أجده عفیفاً، تقیاً، ورعاً، و انی لم أوله، الا و أنا أظن ذلک به، غفر الله لنا و لکم(550).
ای مردم بصره! همانا عبدالله بن عباس را به جای خود، بر شما گماردم. پس سخن او را شنیده و دستورش را فرمان برید؛ تا زمانی که او از خدا و رسولش اطاعت و پیروی می کند. اگر در میان شما بدعتی ایجاد کرد، این از مسیر حق منحرف شد، بدانید که من او را از حکومت عزل خواهم کرد. اما امیدوارم که او را مردی عفیف و با تقوا و پارسا بیابم. وی را به ولایت شما نگمارم، جز اینکه گمان می کنم شایسته این کار است. خداوند ما و شما را بیامرزد.
در این فرمایشات حضرت امیر (علیه السلام) به صراحت کامل بیان می نماید که اطاعت از حاکم و والی مشروط به پیروی وی! از دستورات خدا و پیامبر است. در غیر آن، نباید از فرمانهای او اطاعت کرد، زیرا: لا طاعة لمخلوق فی معصیة الخالق(551).
شیخ مفید می نویسد: ابن عباس تا هنگام جنگ صفین در بصره بود و برای جنگ به سپاهیان امیرالمؤمنین (علیه السلام) پیوست. او زیاد بن ابیه را جانشین خود قرار داد و ابو اسود دؤلی را به عنوان همکار وی برگزید(552).

شرح زندگانی عبدالله بن عباس(

دوران زندگی ابن عباس را می توان به سه بخش تقسیم کرد:
1 - از تولد تا زمان حکومت امیرالمؤمنین (علیه السلام).
2 - استانداری بصره.
3 - زندگانی وی در مکه تا هنگام مرگ در طائف.
از دوره اول به اختصار گذشت و برخی از حوادث سیاسی مربوط به وی را بیان می کنیم و تفصیل بحث را به دو دوره دوم و سوم وا می نهیم.
ابن عباس سه سال قبل از هجرت در شعب ابوطالب متولد شد. پدرش عباس عموی پیامبر (م 32 ق) و مادرش ام الفضل، لبایة الکبری بود. همان گونه که عباس بعد از ابوطالب شخص اول مکه بود، امیرالمؤمنین الفضل نیز در جمال و کمال و هنر و شرف، سرآمد دیگر بانوان شهر به شمار می رفت(553).
زمانی که عبدالله را به حضور پیامبر آوردند، درباره وی فرمود:
اللهم علمه الحکمة(554)؛ بارالها! به او حکمت بیاموز.
آورده اند که عباس فرزندش عبدالله را برای کاری نزد پیامبر فرستاد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در حال نجوا با جبرئیل بود. ابن عباس بدون اینکه سخنی بگوید، برگشت. مجدداً همراه پدر به محضر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) رسید. عباس عرض کرد: عبدالله برای کاری نزد شما آمد، اما چون مشغول نجوا بودید، برگشت.
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) عبدالله را گرفت و دست به سر و روی او کشید و درباره اش دعا فرمود:
اللهم فقهه فی الدین و انتشر منه(555)؛
بارالها! او را با حقایق دین آشنا ساز و علوم دینی را از طریق وی منتشر نما.
از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سخن دیگری نیز درباره وی نقل شده که فرمود: اللهم فقهه فی الدین و علمه التأویل(556)؛ خداوندا! او را با حقایق دین و تأویل قرآن آشنا فرما.
دعاهای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود که وی با استعدادی که داشت علوم و احادیث مختلفی را فرا گرفت و به حبر الامه (دانشمند بحرامت) شهرت یافت. فضایل علی (علیه السلام) توسط او در میان مردم پخش شد و اگر به عنوان مشهورترین مفسر قرآن از او یاد می شود و ترجمان القرآن لقب یافت، از آن روست که از کودکی در محضرت علی (علیه السلام) تفسیر(557) و حکمت آموخت. او خود به شاگردی امیرالمؤمنین (علیه السلام) افتخار می کرد و می گفت ما أخذت من تفسیر القرآن فعن علی بن ابی طالب(558)؛ آنچه از تفسیر قرآن می دانم از علی بن ابی طالب آموخته ام.
وی معتقد بود دانش وی نسبت به آنچه علی (علیه السلام) می داند، اندک است(559).
عده زیادی از مفسرین در مکتب وی تفسیر آموختند. کسانی همچون: عکرمه، مجاهد، طاووس، سعید بن جبیرو...(560). او نه تنها مفسر، که فردی فقیه و مورخ و محدث نیز بود و از اصحاب خاص پیغمبر محسوب می شد. وی هنگام رحلت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سیزده سال داشت و به قولی پانزده ساله بود. اما از چنان حافظه و هوشی سرشار برخوردار بود که 1660 حدیث صحیح تنها در صحیحین (مسلم و بخاری) از او روایت شده است. وقتی این رقم را با 142 حدیث صحیحی که از ابوبکر در صحیحین آمده، مقایسه کنیم، بیشتر به مقام و موقعیت اجتماعی ابن عباس در اسلام پی می بریم(561). ابن عباس در پرتو صحبت و قرابت با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و دانش فراوان و منطق قوی و زبان فصیح و حاضر جوابی و زهد و تقوایی که داشت، مورد احترام خلفای راشدین و صحابه و تابعین بود. عمر بن خطاب درباره او گفت: عبدالله جوانیست که خرد پیران و زبانی بسیار پرسان و قلبی بسیار خردمند دارد(562) از این رو عمر، در زمان خلافت خویش، او را مورد توجه قرار می دهد و به وی می گوید: تو دانشی داری که ما از آن برخوردار نیستیم(563).