فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

خطبه علی (علیه السلام)

امیرالمؤمنین در روز آخر جنگ که به روز جمل شهرت یافت، بر کمانی عربی در حال قیام تکیه داد و بعد از حمد و ثنای الهی و درود بر پیامبر فرمود:
اما بعد فان الموت طالب حثیث لایفوته الهارب و لا یعجزه فأقدموا و لا تتکلموا و لا تنکلوا، و هذا الأصوات التی تسمعونها من عدوکم فشل و اختلاف، انا کنا نؤمر فی الحرب بالصمت؛ فعضوا علی النواجذ، و اصبروا لوقع السیوف. فوا الذی نفسی بیده لألف ضربة بالسیف، أهون علی من میتة علی الفراش(514). فقاتلوهم صابرین محتسبین؛ فان الکتاب معکم والسنة معکم و من کنا معه فهو القوی(515)....
اما بعد؛ مرگ جستجو گری شتابنده است؛ هر کس از آن بخواهد بگریزد نتواند و نمی تواند او را تعقیب خود باز دارد. بنابراین پیش روید و سخن مگویید نترسید، این صداها و هیاهو که از دشمن می شنوید، دلیل سستی و اختلاف است و به ما هم دستور داده می شد در جنگ سکوت کنیم. اینک دندانهای خود را بر یکدیگر بفشارید و برای فرود آمدن ضربه های شمشیر شکیبا و پایدار باشید. سوگند به آن که جان من در دست اوست، هزار ضربه شمشیر بر من سبکتر است از مردن در بستر. با شکیبایی و برای رضای خدا با آنان نبرد کنید که کتاب خدا و سنت با شماست و با هر کسی که ما با او باشیم، او نیرومند است...
علی (علیه السلام) پس از آن زره خود را خواست و پوشید و پرچم جنگ را به محمد بن حنفیه داد و فرمود: آن را پیش ببر و توجه داشته باش که باید پرچم از همه همراهان تو جلوتر باشد و تو همچنان پیشاپیش حرکت کن و دیگران باید از پشت سرت حرکت کنند و اگر کسی هم پیش بتازد، باید نزد تو باز گردد(516).
امیرالمؤمنین (علیه السلام) سپاه خود را به سه گروه تقسیم کرد: افراد قبیله مضر را در قلب سپاه و مردم یمن را در میمنه قرار داد و مالک اشتر را به فرماندهی آنان و عمار بن یاسر را به فرماندهی میسره گماشت(517).
جنگ آغاز شد و به شدت ادامه یافت. زیدبن صوحان و برادرش سیحان کشته شدند و برادر دیگرشان صعصعه زخمی شد و عدی بن حاتم در حمله ای که کرد یک چشم خود را از دست داد.
گروهی از قبایل: ازد، غسان، بکربن وایل، بنی ضبه، بنی ناجیه، هنب، اوس، شیب و بنی عدی بن عبد مناف در اطراف شتر عایشه به جنگ پرداخته و از وی دفاع می کردند. عده زیادی در اطراف شتر کشته شدند. که از جمله آنها محمد بن طلحه و عمیرة بن یثربی قاضی بصره بودند.

پایان جنگ

آنگاه عمروبن اشرف مهار شتر را گرفت و کشته شد. به همراه عمروبن اشرف، سیزده تن از خانواده اش کشته شدند. عبدالله بن زبیر سی و هفت زخم برداشت و مروان بن حکم هم زخمی شد. در این هنگام علی (علیه السلام) فریاد برداشت، شتر را پی کنید که اگر شتر از پای در آید، ایشان پراکنده می شوند. مردی ضربه ای به شتر زد که از پای در آمد و نعره ای رعدآسا کشید. چون شتر افتاد محمد بن ابوبکر و عمار یاسر جلو آمدند و هودج را برداشتند و کنار بردند. محمد دست خود را داخل هودج کرد. عایشه پرسید: کیستی؟ گفت: برادر نیکوکارت. عایشه گفت: برادر ناسپاسم. محمد گفت: خواهرکم! آسیبی ندیده ای؟ گفت: به تو چه مربوط! محمد گفت: گمراهانی که اطراف تو بودند، چه شدند؟ گفت: هدایت شدگان بودند. چون بصریان رو به گریز نهادند، منادی علی (علیه السلام) ندا در داد که حق ندارید گریختگان را تعقیب کنید و مجروحان را بکشید و داخل خانه ای بشوید(518). در نقل دیگر علاوه بر آنچه ذکر شد فرمود:
عورتی را نگشایید، به زنی حمله نکنید، کشته ای را مثله نکنید و هر کس سلاح خود را وا نهاد در امان است(519).
درباره کشته های جنگ جمل اختلاف است. بعضی ده هزار نفر ذکر کرده اند که نیمی از اصحاب علی (علیه السلام) و نیمی از یاران طلحه و زبیر و عایشه بودند. بعضی هشت هزار نفر و گروهی هفده هزار تن گفته اند(520). دو هزار و پانصد نفر از مردم بصره بودند. از قبیله ازد هزار و سیصد و پنجاه نفر و از بنی ضیه سیصد نفر و بنابر قولی هزار نفر و از بقیه مردم سیصد و پنجاه نفر(521). شیخ مفید می نویسد: برخی عده کشتگان را بیست و پنج هزار نفر و عبدالله بن زبیر پانزده هزار نفر گفته است که شاید قول دوم صحیح تر باشد.
مشهور است عده کسانی که بر اثر قطع دست و پا و بعد از جراحت مرده اند حدود چهارده هزار تن بوده است. و این بود عاقبت و پایان فتنه ای که طلحه و زبیر و عایشه به وجود آوردند. و عده ای از مسلمانان را به کشتن دادند.
اما از آنجا که امیرالمؤمنین (علیه السلام) شخصیتی بزرگوار بود نسبت به مردم رفق و مدارا کرد و سیره آن حضرت درباره باقی مانده اصحاب جمل مورد پذیرش مسلمانان در طول تاریخ اسلام قرار گرفت و به صورت قانون درآمد(522). امیرالمؤمنین (علیه السلام) نسبت به افرادی همچون مروان بن حکم گذشت کرد و او را مورد عفو و مرحمت قرار داد(523)، با اینکه وی را در محاصره عثمان مقصر می دانست(524) و در جنگ جمل علیه حضرت شرکت کرده بود. حضرت تنها آن بخش از اموال را که در محدوده سپاه دشمن بود تقسیم کرد و از تقسیم بقیه اموال و به اسارت گرفتن خانواده ها خودداری کرد. به گونه ای که برخی اعتراض کردند: خون آنها بر ما حلال و زنها و مالشان حرام است حضرت فرمود:
ما در سرزمین اسلامی جنگ کردیم و خانواده های آنها بر ما حلال نیستند ولی آنها سعی کردند و ما آنها را کشتیم و اموالشان برای نزدیکانشان به ارث می رسد(525).
امیرالمؤمنین (علیه السلام) بعد از پایان جنگ با عزت و احترام کامل عایشه را همراه با چهل زن که از بانوان اصیل و شریف بصره بودند، همراه برادرش محمد بن ابی بکر روانه کرد. زنان عمامه پوشیده بودند و عایشه تصور می کرد آنها مرد هستند تا این که او را به مدینه رساندند و آنجا متوجه شد که همراهان او زن بودند. خروج عایشه از بصره روز شنبه اول ماه رجب سال سی و ششم هجری بود(526).

سخنرانی امیرالمؤمنین (علیه السلام) پس از جنگ جمل

امیرالمؤمنین (علیه السلام) پس از پایان جنگ جمل سخنرانیهای متعددی برای مردم بصره ایراد کرد و آنان را به خاطر متابعت از طلحه و زبیر و عایشه مورد نکوهش قرار داد و کلمات گرانبهایی به یادگار گذاشت(527).
خطبه ای را که نقل می کنیم، ثقة الاسلام کلینی در روضه کافی نقل کرده که حضرت در آن، مردم را از گرایش به دنیا و مغرور شدن به آن نهی می کند
حضرت بعد از پایان جنگ جمل بالای منبر رفت و بعد از حمد و ثنای الهی و درود بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
یا أیها الناس ان الدنیا حلوة خضرة، تفتن الناس بالشهوات، و تزین لهم بعاجلها و أیم الله انها لتغر من أملها، و تخلف من رجاها، و ستورث أقواماً الندامة و الحسرة باقبالهم علیها، و تنافسهم فیها و حسدهم و بغیهم علی أهل الدین و افضل فیها ضلماً و عدواناً و بغیاً و أشراً و بطراً.
و بالله انه ما عاش قوم قط فی غضارة من کرامة نعم الله فی معاش الدنیا، و لا دائم تقوی فی طاعة الله و الشکر لنعمه فأزال ذلک عنهم الا من بعد تغییر من أنفسهم و تحویل عن طاعة الله و الحادث من ذنوبهم و قلة محافظة و ترک مراقبة الله جل و عز، و تهاون بشکر نعمة الله، لأن الله عزوجل یقول فی محکم کتابه: ان الله لا یغیر ما بقوم ین حتی یغیروا ما بأنفسهم و اذا أراد الله بقوم سوء فلا مرد له و ما لهم من دونه من وال(528).
ولو أن أهل المعاصی و کسبة الذنوب اذا هم خذروا زوال نعم الله و حلول نقمته و تحویل عافیته أیقنوا أن ذلک من الله جل ذکره بما کسبت أیدیهم فأقلعوا و تابوا و فزعوا الی الله بصدق من نیاتهم و اقرار منهم بذنوبهم و اساءتهم، لصفح لهم عن کل ذنب، و اذا لأقالهم کل عثرة و لرد علیهم کل کرامة نعمة، ثم أعاد لهم من صلاح أمرهم و مما کان أنهم به علیهم کل مازال عنهم و أفسد علیهم.
فاتقوا الله أیها الناس حق تقاته، و استشعروا خوف الله جل ذکره و أخلصوا الیقین النفس خ، و توبوا الیه من قبیح ما استفر کم الشیطان - من قتال ولی الأمر و أهل العلم بعد رسول الله - صلی الله علیه و آله - و ما تعاونتم علیه من تفریق الجماعة و تشتت الأمر و فساد صلاح ذات البیت، ان الله عزوجل یقبل التوبه و یعفو عن السیئات و یعلم ما تفعلون(529).
ای مردم! دنیا شیرین و سر سبز است. مردم را با شهوتها می فریبد و به خاطر نزدیکیش خود را می آراید. به خدا سوگند فریب می دهد کسی را که آرزویش کند، و مخالفت می ورزد با کسی که امیدش برد. بزودی مردمی را که به آن روآورده و در آن (دنیا) به رقابت و خودنمایی پرداخته اند و بر مردم دیندار و با فضل از روی ظلم، کینه، تجاوز، شرارت و خوشگذرانی حسد و تجاوز نموده اند دچار حسد و پشیمانی گرداند.
به خدا سوگند هیچ قومی در فراوانی نعمتهای خدا در دنیا زندگی نکرد و در تقوا و طاعت و شکر نعمتش به سر نبرد و آنگه خدا نعمت را از آنها نگرفت، جز بعد از دگرگونی خود آنها و بازگشت از طاعت حق و انجام گناه و بی دقتی در ترک آن و ترک مراقبت و دستورات بزرگ و عزیز و کوتاهی در شکر نعمتش. زیرا خداوند - عزوجل - در کتاب محکمش می فرماید: خداوند سرنوشت قوم و ملتی را تغییر نمی دهد مگر اینکه خود را دگرگون نمایند و زمانی که خداوند بدی مردی را بخواهد، گریزی از آن نیست و غیر از خدا بر آنها کارسازی نیست.
اگر مردم معصیتکار و به دست آورندگان گناه از زوال نعمت الهی و از گرفتاری در نقمت و دگرگونی عافیت بترسند یقین پیدا خواهند کرد که این از جانب خدایی است که بزرگ است و یاد او به جهت آن چیزی است که مرتکب شده اند. پس از گناهان دست بکشند و توبه نمایند و با نیت پاک و راست به جانب خدا هر گناهی از آنان را پاک سازد و از لغزش آنان در گذرد و هر نعمت و کرامتش را باز گرداند. آنگاه آنچه مصلحت آنان است باز گرداند - آنچه به آنها داده بود - تمام آنچه از آنها گرفته و یا فاسد و دگرگون ساخته است.
پس ای مردم (بصره) تقوای الهی را آن گونه که بایسته است، مراعات کنید و ترس از خدا را درک، نمایید و یقین خود را خالص گردانید و از تمام زشتیهایی که شیطان شما را بر آن برانگیخت به سوی خدا توبه کنید؛ مانند جنگ با ولی امر و اهل دانش بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و همکاری در ایجاد جدایی بین مسلمین و پراکندگی و فساد در میان مردم. خداوند توبه را می پذیرد و از گناهان در می گذرد و آنچه انجام می دهید می داند.
و بدین گونه علی (علیه السلام) مردم بصره را به توبه و بازگشت به حق دعوت و سنت الهی را در چگونگی تغییر سرنوشت امتها بیان نمود.