فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

دستگیری ابن حنیف و کشتن پاسداران بیت المال در بصره

طلحه و زبیر پس از قرار داد ترک مخاصمه، با خود گفتند اگر علی (علیه السلام) وارد بصره شود و ما را با این یاران اندک ببیند، گردنهای ما را خواهد زد. از این رو به قبایل مختلف نامه نوشته و آنها را به همکاری دعوت کردند. قبایلی مانند: ازد، ضبه و قیس بن عیلان(485) با آنها اعلام همکاری کردند.
عایشه نامه ای به زیدبن صوحان نوشت پس از آنکه از او به عنوان فرزند خالص خود یاد کرد، خواست تا به کمک عایشه بشتابد و اگر این روش را نمی پذیرد، مردم را بر ضد علی (علیه السلام) بشوراند و یا بی تفاوت باشد.
زید در پاسخ او نوشت: من در صورتی فرزند خالص تو خواهم بود که کناره گیری کنی و باز گردی و الا من نخستین مخالف تو خواهم بود(486).
از نامه عایشه و شواهد دیگر چنین استنباط می شود که عایشه می دانسته است آنجا که زید بن صوحان باشد، جبهه حق است و کسی که در مقابل وی باشد بر باطل. همچنین ممکن است رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در این خصوص به عایشه چنین سخنی گفته باشد و یا عایشه از سخن معروفی که از پیامبر نقل شده درباره زید بن صوحان این برداشت را داشته است.
روایت شده است که پیامبر می فرمود: زید و مازید! جندب و ما جندب و چون از پیامبر سؤال شد، فرمود:
رجلان من امتی أما أحدهما فتسبقه یده الی الجنة، ثم یتبعها سائر جسده، و اما الاخر فیضرب ضربة تفریق بین الحق و الباطل.
دو مرد از امت من محسوب می شوند: یکی از آن دو، نخست دستش به بهشت می رود سپس بقیه بدنش، و دیگری با یک ضربت بین حق و باطل جدای می افکند.
زیدبن صوحان کسی بود که دستش در روز جلولاء یا قادسیه قطع شد و در جنگ جمل کشته شد و جندب نیز کسی بود که ساحری را کشت(487).
این سخن پیامبر علامه امینی را به طرق مختلف نقل کرده است و طبق فرمایش پیامبر زید بن صوحان به زید خیر أجذم(488) معروف شد. حضور وی همراه علی (علیه السلام) و شهادتش در جمل حقانیت علی (علیه السلام) را ثابت کرد. از این رو بود که عایشه خواست لااقل بی طرف باشد.
ابن اثیر می نویسد: خالد بن واشمه در گفتگویی که با عایشه داشت، از وی درباره طلحه و زبیر و زیدبن صوحان سؤال کرد.
عایشه پاسخ داد. هر سه کشته شدند و زید جزو اصحاب علی (علیه السلام) بود.
خالد به جهت آگاهی از همین حدیث به عایشه گفت: به خدا قسم هرگز زبیر و زید را در بهشت با هم جمع نمی کند یعنی یکی بر حق است و دیگری بر باطل. عایشه گفت: چنین سخن نگوی، زیرا رحمت خدا واسع است و او بر هر کاری توانا(489).
در برخی تواریخ آمده است که چون طلحه و زبیر از مردم پیمان گرفته و کار خود را استوار ساختند، در شبی تاریک و بارانی که باد می وزید، همراه با یاران خود که زیر لباسهای خویش زره پوشیده بودند، هنگام نماز صبح، به طرف مسجد رفتند. اما عثمان بن حنیف قبلاً به مسجد رفته بود و چون می خواست نماز جماعت بخواند، یاران طلحه و زبیر او را کنار زده و زبیر را برای نماز جماعت جلو بردند. سبابجه که نیروهای انتظامی محافظ بیت المال بودند، زبیر را کنار زدند و عثمان را جلو بردند تا اینکه دو مرتبه یاران زبیر، او را جلو بردند و عثمان بن حنیف را کنار زدند و جریان ادامه یافت تا نزدیک طلوع آفتاب، صدای مردم بلند شد که ای یاران محمد از خدا نمی ترسید خورشید طلوع کرد. در نهایت زبیر بر عثمان غلبه کرد و نماز را با مردم خواند و از یاران مسلح خود خواست که عثمان بن حنیف را دستگیر کنند. وی را بعد از درگیری کوتاهی با مروان داشت دستگیر کردند و تا مرز مردن، کتک زدند و ابروان و مژه ها و همه موهای در سر و صورتش را چیدند(490).
در این نقل ابهاماتی وجود دارد:
1 - منظور راوی از این که گفته است در شبی ظلمانی و تاریک و بارانی به مسجد حمله کردند چیست؟ اگر واقعاً هنگام نماز صبح بوده و درگیری تا نزدیکیهای طلوع آفتاب ادامه داشت، پس هوا تاریک نبوده است.
2 - چرا پاسداران بیت المال در مسجد باشند؟ این در صورتی صحیح است که مسجد متصل به بیت المال و دارالاماره فرض شود! مروان چه نقشی داشته؟
3 - چه شد که مردم بی هیچ عکس العملی صبر می کنند و زمانی که می بینند نمازهای آنها قضا می شود، می گویند: ای یاران محمد به فکر نماز باشید!
اما نقل دیگری نیز در این مورد وجود دارد که این ابهامات را روشن می کند و آن اینکه:
طلحه و زبیر و مروان در نیمه های شب همراه گروهی به دارالاماره حمله کردند. آنان در جستجوی عثمان بن حنیف بودند و عثمان از آنان غافل. بر در دارالاماره گروهی از سبابجه - که گروهی از زط بودند - به پاسداری از بیت المال مشغول بودند. مهاجمان شمشیر بر پاسداران بیت المال کشیدند و از چهار سو آنان را مورد حمله قرار دادند و چهل تن از ایشان را کشتند و زبیر شخصاً عهده دار این کار بود. آنگاه به عثمان بن حنیف حمله کردند و پس از دستگیری، نخست او را محکم بستند و سپس تمام موهای ریش او را (وی پیرمرد و دارای ریشی انبوه بود) از بن کندند، آن چنان که یک مو هم بر چهره اش باقی نگذاشتند.
طلحه می گفت: این تبهکار را شکنجه کنید و موهای ابرو و پلکهای چشمش را از بن بکنید و او را به زنجیر ببندید.
هنگام سحر مردم جمع شدند و برای نماز صبح اذان گفتند. طلحه گام پیش نهاد تا با مردم نماز بگذارد، زبیر او را کنار زد و خواست خود، امامت جماعت را بر عهده گیرد. طلحه نیز او را کنار زد و این کشمکش چندان طول کشید که نزدیک شد آفتاب بر آید. مردم بصره بانگ برداشتند که ای اصحاب رسول خدا! شما را به خدا سوگند وقت نماز را رعایت بکنید که بیم داریم وقت بگذرد و نماز از دست برود. عایشه دستور داد کس دیگری غیر از آن دو نماز بخواند. از این رو یک روز عبدالله بن زبیر و روز دیگر محمد بن طلحه نماز می گذارد و آن روز عبدالله با مردم نماز گزارد(491).
در این نقل آن نوع ابهامات وجود ندارد و مفید در جمل و ابن واضح در تاریخ خود و ابن قتیبه و ابن اثیر این گونه جریان را مطرح کرده اند. گرچه برخی تنها قسمتی از آن را در کتاب خود آورده اند. این نشان می دهد که در جریان جنگ جمل گروهی در صدد تحریف مسائل و جریانات تاریخی بودند و در موارد مختلف این هدف را تعقیب کرده اند.
عثمان بن حنیف را بعد از دستگیری نزد عایشه بردند، عایشه بی درنگ به ابان بن عثمان دستور داد که او را گردن زند و گفت: این مردم انصار بودند که پدر تو را کشتند. عثمان بن حنیف گفت: ای عایشه ای طلحه و ای زبیر برادر من سهل بن حنیف جانشین علی بن ابی طالب (علیه السلام) در مدینه است(492) و به خدا سوگند می خورم اگر مرا بکشید او با نهادن شمشیر در میان فرزندان پدرانتان و خانواده و یارانتان آنها را خواهد کشت و کسی را زنده نخواهد گذاشت. اینجا بود که از ترس صدمه دیدن اقوام و خویشان خود، او را رها کردند. عایشه آنگاه به زبیر دستور داد تا آن هفتاد نفر محافظ ابن حنیف را که اسیر کرده اند، بکشند و زبیر به فرزندش عبدالله دستور داد و آنها را همچون گوسفند ذبح کردند.
گروه دیگری از پاسداران بیت المال در مقابل خواستهای طلحه و زبیر می گفتند ما بیت المال را تحت اختیار شما نخواهیم گذاشت تا امیرالمؤمنین (علیه السلام). زبیر شبانه با گروهی به آنان حمله برد، عده ای از آنها را کشت و پنجاه نفر را اسیر کرد و بعد از اسارت کشت. بنابر نقل ابو مخنف چهارصد نفر از سبابجه کشته شد و غدر و حیله طلحه و زبیر اولین غدری است که در اسلام واقع شد. و سبابجه اولین قومی از مسلمین بودند که بعد از اسارت آنها را گردن زدند(493).
بعد از اخراج عثمان و کشتن پاسداران بیت المال طلحه و زبیر وارد بیت المال شدند. زمانی که چشمشان به طلاها و نقره ها افتاد، گفتند: این آن غنایمی است که خداوند ما را به آن وعده داده و ما از مردم بصره به آن سزاوارتریم. پس تمام آن را جمع آوری کردند. بعداً که علی (علیه السلام) پیروز شد، اموال را به بیت المال برگرداند و بین مسلمانان تقسیم فرمود(494).

شهادت حکیم بن جبله

چون به حکیم بن جبله خبر رسید که آن قوم نسبت به عثمان بن حنیف چه کرده اند و سبابجه نیکوکار و پاسداران بیت المال را کشته اند، میان قوم خویش بانگ برداشت که به جنگ این گروه ستمگر و گمراه بشتابید که ایشان خونهایی را ریخته اند که ریختن آن حرام بوده و نسبت به بنده صالح خدا عثمان بن حنیف آن چنان رفتار کرده اند و کارهایی را که خداوند - عزوجل - حرام کرده است روا دانسته اند. هفتصد مرد از قبیله عبدالقیس دعوت او را پذیرفته و در مسجد جمع شدند و مردم دیگر هم آمدند. حکیم به مردم گفت: می بینید این قوم نسبت به برادرم عثمان بن حنیف چه کرده اند؟ برادرش نیستم اگر او را یاری ندهم! سپس دستهای خود را به آسمان بلند کرد و گفت: پروردگارا! همانا که طلحه و زبیر در آنچه انجام داده اند، قصد تقرب به تو نداشتند و تنها به فکر دنیا بوده اند. پروردگارا! آن دو را در قبال کسانی که کشته اند، بکش و آرزوی آنان را برآورده مساز. آنگاه بر اسب خود سوار شد و نیزه به دست گرفت و یارانش در پی او حرکت کردند(495).
دو لشکر در مقابل یکدیگر صف آرایی کرده و جنگ سختی را آغاز نمودند. این درگیری را جنگ جمل اصغر نام نهاده اند (در مقابل جنگ جمل اکبر که ناکثین با علی (علیه السلام) درگیر شدند(496).)
در این نبرد حکیم حریف طلحه، ذریح حریف زبیر، ابن محرش حریف عبدالحرمن بن عتاب و حرقوص بن زهیر حریف عبدالرحمان بن حارث بن هشام بودند. پسر، برادر و خود حکیم در این نبرد کشته شدند. حرقوص نیز همراه تنی چند از یاران خود گریخت(497).
درباره شهادت حکیم نوشته اند مردی از اصحاب جمل به حکیم بن جبله حمله کرد و شمشیری به او زد که پایش قطع شده خود را به دست گرفت و چنان محکم به ضارب خویش کوبید که او را به زمین انداخت. در این هنگام برادر حکیم که به اشرف معروف بود، پیش او آمد و گفت: چه کسی پای تو را قطع کرد؟ حکیم به آن شخص اشاره کرد و اشرف او را با شمشیر کشت. آنگاه مردم آنگاه مردم بر حکیم و برادرش حمله کردند و هر دو را کشتند و پراکنده شدند(498).
شهادت حکیم در روز بیست و پنجم ربیع الاخر سال سی و شش اتفاق افتاد(499).
طبری اسم فرزند حکیم را اشرف و اسم برادرش را رعل بن جبله ذکر کرده است(500).
با شهادت حکیم تمام بصره تحت اختیار طلحه و زبیر قرار گرفت.
حکیم بن جبله یکی از صحابه بود که در میان قوم خود مورد احترام توجه بود. عثمان بن عفان در زمان خلافت خود، او را به حکومت سند منصوب کرد، ولی او بعد از چند روز بازگشت، چرا که از حکومت آنجا دلگیر شده بود. وی از جمله افرادی بود که به اعمال ناشایست عثمان اعتراض می کرد و در جنگ با طلحه و زبیر در ابتدا پای خود را از دست داد، سپس ضربتی به گردن او رسید و پس از افتادن از اسب شهید گردید. هفتاد نفر از قوم او با او شهید شدند(501).
همانگونه که ذکر شد حکیم مردی شناخته شده و مورد احترام بود که خلیفه سوم وی را به امارت سند فرستاد. ولی طبری از نوشته های سری از شعیب از سیف نقل می کند که در سال سی و سه هجری به عبدالله بن عامر والی بصره اطلاع دادند که مردی به نام ابن سوداء به دیدار حکیم بن جبله رفته است (منظور از ابن سوداء عبدالله بن سباء است که برای نخستین بار وی در بصره در منزل حکیم بن جبله ظاهر می شود) و درباره حکیم بن جبله گوید: او مردی دزد بود که هر گاه قافله ها حرکت می کردند، از آنها عقب می ماند و در سرزمین فارس بر اهل ذمه به صورت ناشناس یورش می برد و در زمین فساد می کرد و آنچه می خواست به دست می آورد و بر می گشت. اهل ذمه و اهل قبله به عثمان شکایت کردند و وی به عبدالله بن عامر دستور داد او و مانند او را دستگیر کنند(502). این نشانگر حضور تحریفگران در این جریانات است. آنان حکیم بن جبله را که مخالف عثمان و طلحه و زبیر بود، دزد معرفی کرده اند تا مرگ او و یارانش جرم محسوب نشود.
ابن اثیر به حضور عبدالله بن سباء در منزل حکیم پرداخته(503) ولی آنچه مربوط به معرفی حکیم در تاریخ طبری آمده، نقل کرده است. وی در اسدالغابه از حکیم تجلیل می کند و می نویسد: او مردی صالح و متدین بود و قومش از او پیروی می کردند(504).

پیوستن عثمان بن حنیف به امیرالمؤمنین (علیه السلام)

عثمان بن حنیف از بصره بیرون آمد و در ذوقار به امیرالمؤمنین (علیه السلام) پیوست به محض آنکه چشم علی (علیه السلام) به او افتاد و دید با او چه کردند، گریست و فرمود: ای عثمان! من تو را به صورت پیرمرد دارای ریش فرستادم و اکنون با چهره بی مو و جوان بازگشتی. سپس فرمود:
اللهم انک تعلم أنهم اجترؤا علیک و استحلوا حرماتک. اللهم اقتلهم بمن قتلوا من شیعتی، و عجل لهم النقمة بما صنعوا بخلیفتی(505).
پروردگارا! تو خود می دانی که آن قوم بر تو گستاخی کردند و کارهای حرام را روا دانستند. خدایا! خودت ایشان را در قبال شیعیان من - که آنان را کشته اند - بکش و به سبب آنچه با جانشین من در شهر انجام داده اند، در عذاب آنان شتاب کن.
حضرت امیر (علیه السلام) در موارد مختلف جنایات ناکثین را بر شمرده است و در خطبه ای پس از آنکه از تعدیات قریش به به حقوق خود سخن می گوید، درباره حرکت طلحه و زبیر و جنایات آنها می فرماید:
فخرجوا یجرون حرمة رسول الله - صلی الله علیه و آله - کما تجر الامة عند شرائها، متوجهین بها الی البصرة، فحبسا نساءهما فی بیوتها، و أبرزا حبیس رسول الله - صلی الله علیه و آله - لهما و لغیرهما، فی جیش ما منهم رجل الا وقد أعطانی الطاعة، و سمح لی بالبیعة، طائعاً غیر مکره، فقدموا علی عاملی بها و خزان بیت مال مسلمین و غیر هم من أهلها، فقتلوا طائفة صبراً، و طائفة غدراً. فو الله لو لم یصبوا من المسلمین الا رجلاً واحداً معتمدین لقته، بلا جرم جره، لحل لی قتل ذلک الجیش کله، اذ خضروه فلم ینکروا، و لم یدفعوا عنه بلسان و لا بید. دع ما أنهم قد قتلوا من المسلمین مثل العدة التی دخلوا بها علیهم(506)!
آنها حرکت کردند، در حالی که حریم رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - (عایشه) را همراه خود می کشاندند، آن سان که کنیزی را هنگام خریدن وی می کشند و به سوی بصره با او رفتند. آن دو، زنهای خود را در خانه های خویش بازداشتند ولی در خانه نشسته رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - را در معرض دید خود و دیگران درآوردند. در سپاهی که هیچ مردی در آن نبود مگر آنکه فرمانبرداری و بیعت مرا به اختیار و نه به اجبار و اکراه پذیرفته بودند.
سپس بر عامل من در بصره و بر خزانه داران بیت المال مسلمانان و غیر آنان از مردم بصره فرود آمدند. طائفه ای را به اسارت گرفته و با شکنجه کشتند و گروهی را با نیرنگ با قتل رساندند. به خدا سوگند اگر از مسلمانان تنها یک تن را بی گناه و بی جرمی و به عمد کشته بودند، دیگر کشتن آن سپاه بر من جایز و حلال بود، زیرا در هنگام ارتکاب آن منکر، حضور داشتند و مخالفت نکرده و با زبان و دست از آنان دفاع ننمودند. چه رسد به اینکه آنان عده زیادی را به اندازه لشکرشان که بر مسلمانان وارد شدند به قتل رساندند.
حضرت می فرماید: به خاطر اینکه از مظلوم دفاع نشده و همه شاهد جرم بودند، شریک جرم و مستحق کیفرند. آن حضرت با این مطلب در موارد دیگر نیز اشاره می کند و می فرماید:
ناقه قوم ثمود را یک نفر کشت اما خداوند همه را عذاب کرد. چون همه راضی به کار او بودند؛ خداوند فرمود: پس آنان ناقه را کشتند و صبحگاه پشیمان گردیدند(507).
و در موردی دیگر می فرماید:
الراضی بفعل قوم کالدا خل فیه معهم و علی کل داخل فی باطل اثمان؛ اثم العمل به واثم الرضی به(508).
کسی که راضی به عمل گروهی باشد مانند این است که همراه آنها بوده و کسی که در کاری دخالت داشته باشد، دو گناه دارد: گناه عمل و گناه رضایت به آن.