فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

رویاروی عثمان بن حنیف با ناکثین

چون ناکثین در مسیر خود به مربد (بزرگترین محله بصره) رسیدند، در آنجا مردی از بین جشم بعد از معرفی خود گفت: ای مردم این قوم از مکانی به سوی شما آمده اند که در آنجا پرندگان و حیوانات وحشی و درندگان در امانند. اگر برای خونخواهی عثمان آمده اند، ولی خون کسی جز ماست. از من اطاعت کنید و آنها را به آنجا که آمده اند برگردانید و الا از جنگ مهلک و فتنه ای که کسی را باقی نگذارد، در امان نخواهید بود.
گروهی خواستند این مرد را از جمع بیرون رانند اما وی به آنها اجازه نداد(474) این نشان می دهد که در میان لشکر ناکثین عده ای مخالف وجود داشته و با رهبران اصحاب جمل مخالفت می کردند.
هنگامی که مردم بصره در مربد جمع شدند و آن مکان از پیاده و سوار پر شد، طلحه برای سخنرانی حرکت کرد و از مردم خواست تا ساکت شوند و با تلاش فراوان آنها را به سکوت واداشت و بعد از حمد و ثنای الهی در فضیلت عثمان سخن گفت و اعلام کرد که خون او را به ناروا ریختند و از مردم خواست برای خونخواهی او قیام کنند و آنان را بر انجام کار برانگیخت. زبیر نیز مانند او سخن گفت.
جمعیت سمت راست مربد، سخنان طلحه و زبیر را تأیید کردند، اما کسانی که در سمت چپ بودند گفتند: اینان خیانت و مکر کردند و به کار بیهوده فرمان دادند. این دو، با علی (علیه السلام) بیعت کرده اند و اکنون چنین می گویند. مردم به یکدیگر خاک و ریگ می پاشیدند(475). سپس عایشه را که بر شترش بود، آوردند. او از مردم خواست ساکت باشند و با زبانی تیز و نازک و بلند سخنرانی کرد و گفت: خلیفه شما عثمان، مظلوم کشته شد بعد از این که توبه کرد و از گناه خارج شد. به خدا سوگند کار خلاف او آن قدر نبود که خونش حلال باشد. لذا شایسته است قاتلان او دستگیر و کشته شوند و امر خلافت به شورا واگذار شود.
عده ای او را تصدیق و گروهی با او مخالفت کردند. آنگاه درگیری با کفش بین مردم شروع شد و مردم به دو دسته تقسیم شدند. گروهی همراه عایشه و عده ای همراه با ابن حنیف(476).
جاریة بن قدامه سعدی که یکی از یاران علی (علیه السلام) بود، نزد عایشه رفت و گفت: ای ام المؤمنین به خدا سوگند کشتن عثمان نسبت به حرکت و قیام ناچیز است. تو از خانه خود خارج شدی و بر این شتر ملعون سوار شده و خود را هدف سلاح قرار می دهی. تو می توانستی در خانه خود بنشینی و پرده احترام خویش را مصون داری. تو پرده حرمت را پاره کردی و رسوا شدی. هتک حرمت و زوال احترام روا داشتی. هر کسی که جنگ با لشکر تو را روا بداند، حتماً کشتنت را هم مباح و جایز خواهد دانست. اگر تو به اختیار خود نزد ما آمدی برگرد و اگر تو را به اجبار آوردند، از مردم یاری بخواه تا تو را نجات دهند(477).
جوانی نورس نیز از بنی سعد از میان جمعیت برخاست و نزد طلحه و زبیر رفت و گفت: ای زبیر تو از اصحاب پیامبر هستی. ای طلحه تو از پیغمبر دفاع کردی و دستت هم در دفاع از وی فلج شد. شما دو نفر مادر خود را با خود آورده اید. اما آیا زنان خود را هم همراه آورده اید؟ هر دو گفتند نه. گفت: پس من با شما و در میان شما نخواهم بود. آنگاه کنار رفت و طی اشعاری گفت:
شما زن های خود را حفظ کرده اید و مادر ام المؤمنین را همراه آوردید. این کار به جان تو کم انصافی است. (در قرآن) به او امر شده که در خانه خود باشد نه در بیابان، حال آنکه او بیابانها و دشتها را با شتاب درنوردید(478).
وقتی که طلحه و زبیر خواستند از مربد به سوی عثمان بن حنیف حرکت کنند، متوجه شدند که ابن حنیف جلو کوچه های بصره را که منتهی به مربد می شود مسدود کرده است. بنابراین حرکت کردند تا به محله و بازار دباغان رسیدند. یاران عثمان در آنجا جلو آنها ایستاده بودند. طلحه و زبیر و یارانشان به طرف آنها نیزه زدند. حکیم بن جبله به آنها حمله کرد و همراه اصحابش با آنها جنگیدند تا اینکه آنها را از تمام کوچه ها بیرون کرد. زنان از بالای بامها به طرف آنان سنگ پرتاب می کردند. ایشان به طرف گورستان بنی مازن رفتند و مدتی درنگ کردند تا نیروهایشان جمع شدند. آنگاه تا محل دارالرزق حرکت کردند و در آنجا فرود آمدند(479).
عثمان بن حنیف به سوی قصر بازگشت و مردم نیز متفرق شدند.
هنگامی که در دارالرزق بودند، عبدالله بن حکیم تمیمی نزد آن دو آمد و نامه هایی که برای وی نوشته بودند، با خود آورد.
عبدالله رو به طلحه کرد و گفت: ای ابو محمد آیا این نامه تو به ما نیست؟ گفت چرا؟ عبدالله گفت: چگونه است که دیروز برای ما نامه می نوشتی و ما را به خلع عثمان و کشتن او دعوت می کردی و او را کشتی، سپس می آیی و خونخواه او می شوی! به خدا تو جز دنیا را در نظر نداری. اگر نظر تو این چنین بودی، چرا بیعت علی (علیه السلام) را پذیرفتی و با رضایت به دلخواه بیعت کردی؟ بعد بیعت خود را شکستی و حال آمده و می خواهی ما را گرفتار فتنه کنی.
طلحه که پاسخی مناسب نداشت، گفت: بله علی (علیه السلام) مرا به بیعت دعوت کرد و بعد از اینکه مردم با او بیعت کردند، دانستم اگر بیعت نکنم برای من مناسب نیست، زیرا بعداً یاران او بر من خورده خواهند گرفت(480).
این همه شواهد تاریخی، نشان می داد طلحه و زبیر و عایشه خود در کشتن عثمان شرکت داشتند و موضوع آن قدر روشن بود که محمد بن طلحه به آن اعتراف کرد.

درگیری و صلح

روز بعد دو گروه برای جنگ آماده شدند. عثمان بن حنیف همراه یاران خود حرکت کرد و آنها را به خدا و اسلام دعوت کرد و آن دو را به یاد بیعتشان با علی (علیه السلام) انداخت. ایشان پاسخ دادند: ما به خونخواهی عثمان برخاسته ایم.
ابن حنیف گفت: شما را چه رسد به این کار. کجا هستند فرزندان او؟ کجا هستند پسر عموهای او؟ که سزاوارترند به خونخواهی از شما. نه! این طور نیست حقیقتش این است که چون مردم در اطراف او جمع شدند، شما به علی حسد ورزیدید. شما امید خلافت و ریاست داشتید. آیا شما نبودید که بیشتر از همه، مردم را علیه عثمان تحریک کردید و با سخنان زشت او را شماتت نمودید و حتی نسبت به مادر او هتاکی کردید.
پروردگارا! من مراتب عذر نسبت به این مرد به جا آوردم.
آنگاه به جانب آنها حمله کرد و درگیری شدیدی به وقوع پیوست و عده زیادی از دو طرف کشته شدند. بنابراین تصمیم گرفتند صلح کنند و قرارداد صلحی به شرح زیر امضاء کردند:
این قرارداد صلحی است بین عثمان بن حنیف و همراهان او که از شیعیان امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب هستند و طلحه و زبیر و همراهان آن دو از مؤمنین و مسلمین و پیروان آنها، مبنی بر این که: دارالاماره، رحبه، مسجد، بیت المال و منبر از آن عثمان بن حنیف باشد و طلحه و زبیر و همراهان آنها به هر جای بصره که بخواهند بروند و کسی در راه، بازار، خیابان و کوچه به آنها ضرر نرساند، تا امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السلام) برسد. پس اگر خواستند در آنچه امت در آن داخل شدند وارد گردند و اگر نه هر گروهی به هر جا که خواست برود و هر کاری که خواست انجام دهد از جنگ و صلح و رفتن و ماندن. بر هر دو گروه است که به آنچه نوشته اند طبق عهد و میثاق الهی عمل کنند و عهد شدیدترین چیزی است که از پیامبر گرفته شده است.
گواهانی از دو گروه قرار داد صلح را امضا کردند و عثمان بن حنیف به دارالاماره بازگشت و به اصحاب خود گفت: خدا شما را رحمت کند به خانواده های خود ملحق شوید و اسلحه های خود را فرو نهید و مجروحان خویش را مداوا کنید(481).
با امضای قرار داد ترک مخاصمه، ابن حنیف تصور کرد که جنگ خاتمه یافته و آنان مفاد آن را محترم می شمارند؛ از این رو دستور داد که یارانش به منزل رفته و اسلحه بر زمین نهند.
توجه به این که لازم است که قرارداد صلح برای ترک مخاصمه تا رسیدن علی (علیه السلام) به بصره بود. این قرارداد را به ابن ابی الحدید، ابن قتیبه و بلاذری و... نقل کرده اند، ولی طبری و به پیروی از وی، ابن اثیر و نویری نوشته اند: مضمون قرارداد این بود که کعب بن سور را به مدینه بفرستند و او تحقیق کند آیا طلحه و زبیر با رضایت بیعت کردند یا با اکراه؛ اگر با رضایت بود، بصره تحت اختیار عثمان باشد و اگر بدون رضایت بوده بصره تحت اختیار طلحه و زبیر قرار گیرد(482).
ولی این نقل صحیح نیست، زیرا:
اولاً: بر هیچ کس پوشیده نبود که طلحه و زبیر با رضایت بیعت کردند و ما شواهد متعدد و اعترافات گوناگونی نقل کردیم.
ثانیاً: از متن صلحنامه پیداست که عثمان بن حنیف در موضع قدرت بوده که دارالاماره و بیت المال به وی واگذار شده است و جو عمومی در آغاز علیه آنها بوده است.
ثالثاً: علی (علیه السلام) در راه بود و بزودی می رسید و آنها آن قدر فرصت نداشتند که کسی را به مدینه فرستاده و نظر خواهی کنند.
رابعاً: اگر چنین قراداد صلحی امضاء شده بود، نیاز نبود که طبق نقل برخی مورخین، ناکثین در شب تاریک و ظلمانی به مسجد رفته و عثمان بن حنیف را در مسجد دستگیر کنند و پاسداران بیت المال را شبانه به قتل برسانند. زیرا طبق قرارداد صلح، عثمان باید بصره را ترک کند.
خامساً: عثمان بن حنیف قبلاً از امیرالمؤمنین نامه دریافت کرده بود که در صورت مخالفت با آنها بجنگد. آنان نوشته اند نامه علی (علیه السلام) به عثمان بعد از قرارداد صلح رسیده و در آن آمده طلحه و زبیر با رضایت بیعت کردند. پس عثمان بن حنیف طبق قرارداد صلح عمل نکرد، چون کعب بن سور بیعت طلحه و زبیر را اجباری معرفی کرده بود(483). ولی توجه نکرده اند که هنگام بیعت خود عثمان در مدینه بوده و از مدینه به بصره اعزام شده و دقیقاً خبر داشته که طلحه و زبیر خود با رضایت بیعت کرده اند.
طبری آنچه را نقل کرده طبق نوشته سری از شعیب از سیف از محمد و طلحه است و تنها در این بخش اعتراض جاریة بن قدامه و جوان سعدی و سوال مرد جهنی را از نصر بن مزاحم نقل کرده است. بدیهی است آنچه را که طبری از سری نقل کرده، بخوبی نشان می دهد که وی در صدد تبرئه طلحه و زبیر و عایشه بوده و در صدد القای این مطلب که طلحه و زبیر با اکراه بیعت کرده اند. قبلاً سخنان متعددی را از علی (علیه السلام) نقل کردیم که نشانگر بیعت اختیاری آنها بوده است و طبری خود نیز اعتراف کرده است که طبق نامه امیرالمؤمنین آن دو با رضایت بیعت کرده اند.
ابن اثیر در اسد الغابه که تحت تأثیر تاریخ طبری نبوده است، در شرح حال حکیم بن جبله گوید: چون طلحه و زبیر به بصره آمدند قراردادی میان آنها و عثمان بن حنیف بوجود آمد که از جنگ دست بکشند تا علی (علیه السلام) بیاید. سپس عبدالله بن زبیر شب هنگام ناگهانی به عثمان بن حنیف - رضی الله عنه - حمله برد و او را از قصر بیرون کرد(484)....

دستگیری ابن حنیف و کشتن پاسداران بیت المال در بصره

طلحه و زبیر پس از قرار داد ترک مخاصمه، با خود گفتند اگر علی (علیه السلام) وارد بصره شود و ما را با این یاران اندک ببیند، گردنهای ما را خواهد زد. از این رو به قبایل مختلف نامه نوشته و آنها را به همکاری دعوت کردند. قبایلی مانند: ازد، ضبه و قیس بن عیلان(485) با آنها اعلام همکاری کردند.
عایشه نامه ای به زیدبن صوحان نوشت پس از آنکه از او به عنوان فرزند خالص خود یاد کرد، خواست تا به کمک عایشه بشتابد و اگر این روش را نمی پذیرد، مردم را بر ضد علی (علیه السلام) بشوراند و یا بی تفاوت باشد.
زید در پاسخ او نوشت: من در صورتی فرزند خالص تو خواهم بود که کناره گیری کنی و باز گردی و الا من نخستین مخالف تو خواهم بود(486).
از نامه عایشه و شواهد دیگر چنین استنباط می شود که عایشه می دانسته است آنجا که زید بن صوحان باشد، جبهه حق است و کسی که در مقابل وی باشد بر باطل. همچنین ممکن است رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در این خصوص به عایشه چنین سخنی گفته باشد و یا عایشه از سخن معروفی که از پیامبر نقل شده درباره زید بن صوحان این برداشت را داشته است.
روایت شده است که پیامبر می فرمود: زید و مازید! جندب و ما جندب و چون از پیامبر سؤال شد، فرمود:
رجلان من امتی أما أحدهما فتسبقه یده الی الجنة، ثم یتبعها سائر جسده، و اما الاخر فیضرب ضربة تفریق بین الحق و الباطل.
دو مرد از امت من محسوب می شوند: یکی از آن دو، نخست دستش به بهشت می رود سپس بقیه بدنش، و دیگری با یک ضربت بین حق و باطل جدای می افکند.
زیدبن صوحان کسی بود که دستش در روز جلولاء یا قادسیه قطع شد و در جنگ جمل کشته شد و جندب نیز کسی بود که ساحری را کشت(487).
این سخن پیامبر علامه امینی را به طرق مختلف نقل کرده است و طبق فرمایش پیامبر زید بن صوحان به زید خیر أجذم(488) معروف شد. حضور وی همراه علی (علیه السلام) و شهادتش در جمل حقانیت علی (علیه السلام) را ثابت کرد. از این رو بود که عایشه خواست لااقل بی طرف باشد.
ابن اثیر می نویسد: خالد بن واشمه در گفتگویی که با عایشه داشت، از وی درباره طلحه و زبیر و زیدبن صوحان سؤال کرد.
عایشه پاسخ داد. هر سه کشته شدند و زید جزو اصحاب علی (علیه السلام) بود.
خالد به جهت آگاهی از همین حدیث به عایشه گفت: به خدا قسم هرگز زبیر و زید را در بهشت با هم جمع نمی کند یعنی یکی بر حق است و دیگری بر باطل. عایشه گفت: چنین سخن نگوی، زیرا رحمت خدا واسع است و او بر هر کاری توانا(489).
در برخی تواریخ آمده است که چون طلحه و زبیر از مردم پیمان گرفته و کار خود را استوار ساختند، در شبی تاریک و بارانی که باد می وزید، همراه با یاران خود که زیر لباسهای خویش زره پوشیده بودند، هنگام نماز صبح، به طرف مسجد رفتند. اما عثمان بن حنیف قبلاً به مسجد رفته بود و چون می خواست نماز جماعت بخواند، یاران طلحه و زبیر او را کنار زده و زبیر را برای نماز جماعت جلو بردند. سبابجه که نیروهای انتظامی محافظ بیت المال بودند، زبیر را کنار زدند و عثمان را جلو بردند تا اینکه دو مرتبه یاران زبیر، او را جلو بردند و عثمان بن حنیف را کنار زدند و جریان ادامه یافت تا نزدیک طلوع آفتاب، صدای مردم بلند شد که ای یاران محمد از خدا نمی ترسید خورشید طلوع کرد. در نهایت زبیر بر عثمان غلبه کرد و نماز را با مردم خواند و از یاران مسلح خود خواست که عثمان بن حنیف را دستگیر کنند. وی را بعد از درگیری کوتاهی با مروان داشت دستگیر کردند و تا مرز مردن، کتک زدند و ابروان و مژه ها و همه موهای در سر و صورتش را چیدند(490).
در این نقل ابهاماتی وجود دارد:
1 - منظور راوی از این که گفته است در شبی ظلمانی و تاریک و بارانی به مسجد حمله کردند چیست؟ اگر واقعاً هنگام نماز صبح بوده و درگیری تا نزدیکیهای طلوع آفتاب ادامه داشت، پس هوا تاریک نبوده است.
2 - چرا پاسداران بیت المال در مسجد باشند؟ این در صورتی صحیح است که مسجد متصل به بیت المال و دارالاماره فرض شود! مروان چه نقشی داشته؟
3 - چه شد که مردم بی هیچ عکس العملی صبر می کنند و زمانی که می بینند نمازهای آنها قضا می شود، می گویند: ای یاران محمد به فکر نماز باشید!
اما نقل دیگری نیز در این مورد وجود دارد که این ابهامات را روشن می کند و آن اینکه:
طلحه و زبیر و مروان در نیمه های شب همراه گروهی به دارالاماره حمله کردند. آنان در جستجوی عثمان بن حنیف بودند و عثمان از آنان غافل. بر در دارالاماره گروهی از سبابجه - که گروهی از زط بودند - به پاسداری از بیت المال مشغول بودند. مهاجمان شمشیر بر پاسداران بیت المال کشیدند و از چهار سو آنان را مورد حمله قرار دادند و چهل تن از ایشان را کشتند و زبیر شخصاً عهده دار این کار بود. آنگاه به عثمان بن حنیف حمله کردند و پس از دستگیری، نخست او را محکم بستند و سپس تمام موهای ریش او را (وی پیرمرد و دارای ریشی انبوه بود) از بن کندند، آن چنان که یک مو هم بر چهره اش باقی نگذاشتند.
طلحه می گفت: این تبهکار را شکنجه کنید و موهای ابرو و پلکهای چشمش را از بن بکنید و او را به زنجیر ببندید.
هنگام سحر مردم جمع شدند و برای نماز صبح اذان گفتند. طلحه گام پیش نهاد تا با مردم نماز بگذارد، زبیر او را کنار زد و خواست خود، امامت جماعت را بر عهده گیرد. طلحه نیز او را کنار زد و این کشمکش چندان طول کشید که نزدیک شد آفتاب بر آید. مردم بصره بانگ برداشتند که ای اصحاب رسول خدا! شما را به خدا سوگند وقت نماز را رعایت بکنید که بیم داریم وقت بگذرد و نماز از دست برود. عایشه دستور داد کس دیگری غیر از آن دو نماز بخواند. از این رو یک روز عبدالله بن زبیر و روز دیگر محمد بن طلحه نماز می گذارد و آن روز عبدالله با مردم نماز گزارد(491).
در این نقل آن نوع ابهامات وجود ندارد و مفید در جمل و ابن واضح در تاریخ خود و ابن قتیبه و ابن اثیر این گونه جریان را مطرح کرده اند. گرچه برخی تنها قسمتی از آن را در کتاب خود آورده اند. این نشان می دهد که در جریان جنگ جمل گروهی در صدد تحریف مسائل و جریانات تاریخی بودند و در موارد مختلف این هدف را تعقیب کرده اند.
عثمان بن حنیف را بعد از دستگیری نزد عایشه بردند، عایشه بی درنگ به ابان بن عثمان دستور داد که او را گردن زند و گفت: این مردم انصار بودند که پدر تو را کشتند. عثمان بن حنیف گفت: ای عایشه ای طلحه و ای زبیر برادر من سهل بن حنیف جانشین علی بن ابی طالب (علیه السلام) در مدینه است(492) و به خدا سوگند می خورم اگر مرا بکشید او با نهادن شمشیر در میان فرزندان پدرانتان و خانواده و یارانتان آنها را خواهد کشت و کسی را زنده نخواهد گذاشت. اینجا بود که از ترس صدمه دیدن اقوام و خویشان خود، او را رها کردند. عایشه آنگاه به زبیر دستور داد تا آن هفتاد نفر محافظ ابن حنیف را که اسیر کرده اند، بکشند و زبیر به فرزندش عبدالله دستور داد و آنها را همچون گوسفند ذبح کردند.
گروه دیگری از پاسداران بیت المال در مقابل خواستهای طلحه و زبیر می گفتند ما بیت المال را تحت اختیار شما نخواهیم گذاشت تا امیرالمؤمنین (علیه السلام). زبیر شبانه با گروهی به آنان حمله برد، عده ای از آنها را کشت و پنجاه نفر را اسیر کرد و بعد از اسارت کشت. بنابر نقل ابو مخنف چهارصد نفر از سبابجه کشته شد و غدر و حیله طلحه و زبیر اولین غدری است که در اسلام واقع شد. و سبابجه اولین قومی از مسلمین بودند که بعد از اسارت آنها را گردن زدند(493).
بعد از اخراج عثمان و کشتن پاسداران بیت المال طلحه و زبیر وارد بیت المال شدند. زمانی که چشمشان به طلاها و نقره ها افتاد، گفتند: این آن غنایمی است که خداوند ما را به آن وعده داده و ما از مردم بصره به آن سزاوارتریم. پس تمام آن را جمع آوری کردند. بعداً که علی (علیه السلام) پیروز شد، اموال را به بیت المال برگرداند و بین مسلمانان تقسیم فرمود(494).