فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

انتخاب بصره

عایشه با سخنرانیهایی که علیه علی (علیه اسلام) و در خونخواهی عثمان ایراد کرد، توانست جمع زیادی از ورشکسته های سیاسی و گروهی از بنی امیه را جذب کند. وی در جمع آنان گفت: بپاخیزید و بر ضد این شورشیان چاره ای بیندیشید. گفتند ما به شام می رویم. ابن عامر گفت: معاویه بر آنجا مسلط است ؛ به بصره رویم که مرا آنجا دستپروردگانی است و مردم آنجا نیز، دل با طلحه دارند. به وی گفتند: خدا تو را زشت بدارد که نه صلح جویی و نه جنگ آور. اگر چنین است چرا خود در بصره نماندی که همچون معاویه باشی و بر آن شهر تسلط داشته باشی که در آن صورت ما به کوفه می رفتیم و همه راهها را بر این جماعت می بستیم؟ اما او پاسخ قابل قبولی نداشت.
آنان سرانجام تصمیم گرفتند به بصره روند. از این رو به عایشه گفتند: اگر مردم بصره بخواهند در مورد بیعت علی (علیه السلام) که بر گردن آنهاست، با ما احتجاج کنند، همانطور که اهل مکه را شوراندی ایشان را هم خواهی شوراند. اگر خداوند کار را برای ما اصلاح فرمود، همانی است که می خواهیم و در غیر این صورت، به اندازه تاب و توان خود دفاع می کنیم تا خداوند چه خواهد. عایشه این پیشنهاد را پذیرفت.
طلحه و زبیر، عبدلله بن عمر(433) را نیز دعوت کردند که همراه آنها برود، ولی او نپذیرفت و گفت: من مردی از اهل مدینه ام؛ هر کار که ایشان انجام دهند، من نیز انجام می دهم.
همسران رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که در مراسم حج شرکت کرده بودند، همراه عایشه بودند و همگی قصد بازگشتن به مدینه داشتند و چون عایشه تصمیم گرفت به بصره رود، آنها او را رها کردند. حفصه دختر عمر نخست موافقت کرد که همراه عایشه باشد، ولی برادرش عبدالله بن عمر او را از این کار منع کرد.

گفتگوی ام سلمه و عایشه

عایشه برای این که تنها نباشد و بتواند جمعیت بیشتری گرد خود جمع آورد، نزد ام سلمه همسر گرامی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رفت و به وی گفت: تو بزرگ مادران مؤمنانی. مردم از عثمان خواستند که توبه کند او نیز توبه کرد، ولی او را کشتند. عبدالله بن عامر به من خبر داده که صد هزار مرد شمشیر زن در بصره آماده جنگ هستند. با ما بیا تا جلوی خونریزی را گرفته و بین دو گروه صلح برقرار کنیم.
ام سلمه گفت: تو به خونخواهی عثمان قیام کردی، در حالی که یکی از مخالفان سرسخت او بودی. تو را چه به خون عثمان! عثمان مردی از عبد مناف و تو از بنی تیم ابن مره هستی. آیا علیه علی (علیه السلام) پسر عموی پیامبر که مهاجر و انصار با او بیعت کرده اند قیام می کنی؟ آنگاه ام سلمه به ذکر فضایل علی (علیه السلام) پرداخت و گفت: ای عایشه تو از پیامبر شنیدی که فرمود:
علی خلیفتی علیکم فی حیاتی و مماتی فمن عصاه فقد عصانی.
علی خلیفه من بر شماست در زمان حیاتم و در زمان مرگم پس هرکس با او مخالفت کند با من مخالفت کرده است.
آیا به این سخن پیامبر گواهی می دهی؟ گفت: آری.
ام سلمه گفت: ای عایشه از خدا بترس و بر حذر باش از آنچه خدا و رسولش تو را از آن برحذر داشته اند و زنی مباش که سگهای حوأب بر او پارس کنند. ای عایشه طلحه و زبیر تو را مغرور نکنند. آنان تو را از خدا بی نیاز نسازند.
عایشه که از ملاقات خود با ام سلمه نتیجه ای نگرفت، از او دور شد و آهنگ بصره کرد.
گفتگوی بین ام سلمه و عایشه به طرق مختلف و در کتب گوناگون نقل شده است(434). ابن قتیبه می نویسد: ام سلمه هنگامی که در مدینه بود، اطلاع یافت عایشه قصد حرکت به جانب بصره را دارد. لذا طی نامه ای به او نوشت عایشه را از این کار منع کرد و عمل وی را برخلاف قرآن و سنت دانست.
ولی عایشه کار خود را توجیه کرده و طی نامه ای به وی پاسخ داد(435).
آنچه را که ابن قتیبه به عنوان نامه ذکر کرده، ناسخ التواریخ به عنوان سخنرانی ام سلمه بعد از پایان مذاکرات آورده است و در آخر پاسخ عایشه را نیز آورده و به نظر می رسد که نقل ناسخ التواریخ(436) در این جا صحیح باشد، زیرا ام سلمه هنوز در مکه بود و این شهر را ترک نکرده بود و برای اینکه علی (علیه السلام) را در جریان مسائل مکه قرار دهد، نامه ای به آن حضرت نوشت بدین مضمون که طلحه و زبیر و عایشه قصد رفتن به بصره را دارند و نامه را توسط فرزند خود عمر بن ابی سلمه نزد علی (علیه السلام) فرستاد(437).
این نامه در جلد نخست کتاب حاضر، در شرح حال عمربن ابی سلمه کارگزار بحرین نقل شده است(438).
شخصیت دیگری که خبر خروج طلحه و زبیر و عایشه را به سوی بصره به اطلاع علی (علیه السلام) رساند، ام الفضل دختر حارث مادر عبدالله بن عباس بود. او نامه خود را به مردی از جهینه به نام ظفر، داد که دارای درایت و زبانی گویا بود، و به او صد دینار داد و خواست تا سریعاً نامه را به علی برساند و مخارج سفر وی را متقبل شد(439). این دو زن فداکار این چنین پایداری خود را در دفاع از حکومت حق علی (علیه السلام) به اثبات رساندند.

حرکت ناکثین به طرف بصره

با امکاناتی که از سوی کارگزاران عثمان فراهم شد، طلحه و زبیر همراه عایشه آماده حرکت به سوی بصره شدند. منادی عایشه ندا در داد که مادر مؤمنان و طلحه و زبیر آهنگ بصره دارند. هر کسی می خواهد اسلام را عزت دهد و با منحرفان از دین جنگ کند و انتقام خون عثمان را بگیرد و مرکب و لوازم ندارد بیاید. آنان ششصد نفر را بر ششصد شتر سوار کردند و در مجموع هزار نفر شدند. (برخی نیز گفته اند نهصد نفر بودند) همگی از اهل مکه و مدینه و چون حرکت کردند، مردم دیگری هم به ایشان پیوستند و مجموعاً به سه هزار نفر رسیدند. یعلی بن منیه به زبیر چهارصد هزار درهم و برای هفتاد نفر از قریشیان مرکب فراهم ساخت و به عایشه هم شتر نری که نامش عسکر بود داد. گفته اند آن را به دویست دینار خرید.
چون عایشه از مکه بیرون آمد، مروان بن حکم به هنگام نماز اذان گفت و آمد کنار طلحه و زبیر ایستاد و گفت نام کدام یک از شما را به عنوان امیر و پیشنماز بگویم؟
عبدالله بن زبیر گفت: نام پدرم را و محمد بن طلحه گفت: نام پدر مرا ذکر کن. اختلاف شدیدی بر سر پیشنمازی بین طلحه و زبیر بروز کرد. عایشه کسی نزد مروان فرستاد و گفت: می خواهی ما را به تفرقه و پراکندگی واداری. خواهرزاده من عبدالله بن زبیر با مردم نماز خواهد گزارد. برخی نیز گویند عبدالرحمان عتاب اسید تا هنگامی که کشته شد بر این کار مأمور بود و پیشنمازی می کرد(440).
کسانی که از حکومت علی (علیه السلام) نا راضی بودند زمانی که از مخالفت عایشه مطلع شدند به سرعت خود را به مکه رسانده و از خونخواهان عثمان حمایت کردند؛ از جمله این ها مروان بن حکم، سعید بن عاص و عبدالرحمان بن عتاب بن اسید و مغیرة بن شعبه بودند.
مغیره از کسانی بود که مردم را بر خونخواهی عثمان تحریص و آنان را به قیام دعوت می کرد و بعداً خود راه طائف را در پیش گرفت و از هر دو گروه جدا شد(441). مغیره به خاطر کناره گیری اش از صحنه های سیاسی و به انتظار فرصت نشستن به ذکاوت و هوشمندی شهرت یافت. او جزو مخالفان علی (علیه السلام) بود و به مکه آمد و مردم را برای شرکت در جمع شورشیان تشویق می کرد ؛ ولی در جمع آنها برای خود موقعیت مناسبی نمی دید و با ترکیبی که رهبران شورشی داشتند، موفقیت آنان برای وی مورد تردید بود. حرکت به سوی بصره برای مغیره نیز خوشایند نبود. زیرا وی به خاطر کار خلافی که در هنگام حکومت بر بصره انجام داده بود، از کار برکنار شد و در نتیجه آینده خوبی را در بصره برای خود نمی دید. از این رو راه طائف را در پیش گرفت و زمانی که بسربن ارطات به طائف یورش برد، از او استقبال کرد و با به حکومت رسیدن معاویه حاکم کوفه گردید(442).
عبد الرحمان بن عتاب نیز که در این واقعه موقعیت مناسبی به دست آورده و بر اثر اختلاف طلحه و زبیر، پیشنماز جمع شده بود، تا آخر راه با ناکثین بود و در جنگ جمل کشته شد.
مروان از شخصیتهایی بود که مدتی مشاور عثمان و از خواص او به شمار می رفت. وی می دانست که عایشه، طلحه و زبیر مردم را علیه عثمان تحریک کرده اند. او بخوبی به یاد داشت که از عایشه برای نجات عثمان کمک خواست، ولی از جانب شورشیان خطری متوجه او نبود وی در پی فرصت بود که کینه خود را ابراز کند. در هنگام برپایی نماز در صدد ایجاد تفرقه بین طلحه و زبیر بر آمد و خود گفته است که در هنگام جنگ جمل طلحه را با تیر زده است(443).
در این میان سعید بن عاص که همراه آنان حرکت کرده بود، در صداقت این گروه و موفقیتشان دچار تردید شد. لذا زمانی که ناکثین در مسیر خود به طرف بصره به ذات عرق (دو منزلی مکه) رسیدند، به دیدار مروان و یارانش رفت و به آنها گفت: کجا می روید و این قاتلان عثمان را بر روی شتران به دنبال خود راه انداخته اید؟ (منظور وی از قاتلان عثمان؛ طلحه، زبیر و عایشه بود) و اضافه کرد: اینها را بکشید و به خانه های خود برگردید.
مروان و همراهانش در پاسخ سعید بن عاص گفتند: فعلاً به راه خود ادامه می دهیم، شاید بتوانیم قاتلان عثمان را بکشیم.
سعید بن عاص آنگاه به دیدار طلحه و زبیر شتافت و با آنها خلوت کرد و گفت: به من راست بگویید اگر پیروز شوید چه کسی را به امارت برمی گزینید؟ گفتند: هر کدام را که مردم انتخاب کنند. او گفت: شما که به خونخواهی عثمان بیرون آمده اید، خلافت و امارت را در فرزندان عثمان قرار دهید. آنها گفتند: ما حاضر نیستیم، پیرمردان مهاجر را رها کنیم و امارت را به پسران ایشان بدهیم. وی گفت: آری من هم می کوشم خلافت را از فرزندان عبد مناف بیرون آورم. سپس از جمع آنان جدا شد و به مکه بازگشت. عبدالله بن خالدبن أسید نیز بازگشت. مغیرة بن شعبه نیز گفت: نظر صحیح همان است که سعید گفته، هر کس از ثقیف است باز گردد.
شورشیان حرکت کردند، ابان و ولید پسران عثمان نیز با آنان بودند. راهنمای ایشان مردی بود از قبیله عرینه. وی همان کسی است که شتر عایشه را از او خریدند. مرد عرنی گوید: چون به ناحیه حوأب رسیدیم و کنار آب آن ایستادیم، سگهای آنجا پارس کردند و به سوی ما خیز برداشتند. پرسیدند نام این آبگاه چیست؟ گفتم: حوأب. ناگاه عایشه فریاد کشید و انا الله و انا الیه راجعون بر زبان آورد و گفت: بدون شک من همانم که شنیدم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمود:
کأنی با حداکن قد نبحا کلاب الحوأب و ایاک أن تکونی أنت یا حمیرا.
گویا یکی از شماست که سگهای حوأب بر او پارس می کنند بر حذر باش ای حمیراء (عایشه) که تو آن باشی!
آنگاه بر دست شتر خود کوفت و آن را به زانو درآورد و گفت مرا برگردانید که من همانم(444).
از ابن عباس نیز نقل شده که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روزی به زنانش که جمع شده بودند فرمود: ای کاش می دانستم سگهای حوأب بر کدام یک از شما همسرانم که صاحب شتر پر مویی است پارس می کنند. در راست و چپ او عده زیادی کشته می شوند و تمام آنها در آتش هستند و عده کمی بعداً نجات پیدا می کنند(445).
این حدیث را علامه امینی با عبارات مختلف و از منابع گوناگون اهل سنت نقل کرده است(446).
باری طلحه و زبیر با شنیدن این سخنان دچار مشکل شدند و گفتند اینجا حوأب نیست. دروغ می گوید کسی که خیال می کند اینجا حوأب است، پس پنجاه نفر از مردم آنجا آوردند و شهادت دادند که اینجا آب حوأب نیست و این اولین گواهی دروغ دسته جمعی بود که در اسلام اتفاق افتاد(447).
خوارزمی گواهان دروغ را هفتاد تن ذکر کرده است(448).
این وضعیت که پیش آمد ناچار یک شبانه روز توقف کردند و عایشه بعد از شهادت گواهان نیز مردد بود. از این رو به وی گفتند: در صدد فرار برآیید و بگریزید که علی (علیه السلام) هم اکنون خواهد رسید، عایشه و قوم به سوی بصره حرکت کردند(449).
طلحه و زبیر برای این که زمینه ورود به بصره را آماده کنند ، از عبدالله بن عامر خواستند که بزرگان بصره را معرفی کرده تا موافقت آنها را جلب کنند.
عبدالله گفت: آنها سه نفر هستند؛ کعب بن سور، منذر بن ربیعه در قبیله ربیعه و احنف بن قیس در مضر که تماماً مورد احترامند.
طلحه و زبیر برای هر یک از آنها نامه ای جداگانه نوشته و آنها را به خونخواهی عثمان دعوت کردند، ولی آنها پاسخ منفی به درخواست ناکثین دادند و این باعث ناراحتی قوم و غضب آنها گردید.
کعب بن سور که قبلاً از طرف عمر بن خطاب، قاضی بصره بود در جواب آنها نوشت: اگر عثمان ظالم کشته شده نه شما و نه او حقی ندارید و اگر مظلوم کشته شده پس غیر شما دو نفر، افرادی سزاوارترند به خونخواهی او و اگر کار بر کسانی که حاضر بودند مشکل است، بر کسانی که غایب بودند مشکلتر است. ولی کعب بعداً به ناکثین ملحق شد و در جنگ جمل در کنار شتر عایشه، کشته شد. احنف نیز در جنگ جمل از علی (علیه السلام) نیز حمایت نکرد، ولی نگذاشت قومش به طلحه و زبیر ملحق شوند.