فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

اجازه خروج از مدینه برای عمره

چندی پس از خلافت امیرالمؤمنین (علیه السلام)، کسانی که با آن حضرت بیعت نکردند و گروه زیادی از بنی امیه از مدینه به مکه پناه بردند. طلحه و زبیر که آینده سیاسی خود را تاریک دیده و از امتیازات مالی دوران عثمان محروم شده بودند و با نقشه معاویه، بوی امامت و خلافت به مشام آنها خورده بود، تصمیم گرفتند که خود را به مکه رسانده و به دیگر مخالفان ملحق شوند.
سخنان عایشه در دفاع از عثمان و مخالفت با علی در کنار خانه خدا آنان را در این تصمیم استوار ساخت. طلحه و زبیر قبل از حرکت به سوی مکه، محمد بن طلحه را نزد علی (علیه السلام) فرستاده و به او گفتند: علی را با عنوان امیرالمؤمنین مخالفت مساز، بلکه به او بگوی:
ای ابوالحسن رأی و نظر ما درباره تو متزلزل شده؛ ما کارها را برای تو آماده کردیم و خلافت را به تو واگذاشتیم و مردم را علیه عثمان تحریک کردیم، تا اینکه کشته شد. پس از آن مردم تو را برای خلافت نامزد کردند. ما نزد تو آمده و با سرعت با تو بیعت کردیم و گردنهای اعراب را برای تو خاضع ساختیم و مهاجران و انصار فرزندان ما را در بیعت تو داخل کردند. اما زمانی که عنان حکومت را به دست گرفتی در رای و کشور داری مستبد شده و از نظرات ما استفاده نکردی و ما را همچون زنی که در خانه پدر، بی شوهر مانده از خود راندی و امور را به دست مالک اشتر و حکیم بن جبله و دیگر مردم بادیه و گروههای شهری واگذاردی.
وقتی که پیام آنها توسط محمد بن طلحه به امیرالمؤمنین رسید، حضرت فرمود: از آنها سؤال کن چه چیز آنها را راضی می کند؟ گفت: آنها می گویند یک نفر ما را بر کوفه و دیگری را بر بصره بگمار.
حضرت فرمود: به خدا سوگند من از آنها اکنون که در مدینه اند مطمئن نیستم، چگونه مطمئن شوم زمانی که آن دو را به امارت عراقین (بصره و کوفه) بگمارم، برو و به آنها بگو:
أیها الشیخان أحذرا من الله و نبیه علی أمته المسلمین غائلة و کیداً و قد سمعتما قول الله
تلک الدار الاخرة نجعلها للذین لایریدون علوا فی الارض و لافساداً و العاقبة للمتقین(414) (415).
ما دو پیر مرد! از خدا و رسولش درباره امت او بر حذر باشید و با غائله و فتنه به مسلمانان تجاوز مکنید در صورتی که شما سخن خداوند را شنیده اید، که سرای آخرت را برای کسانی قرار می دهیم که قصد تکبر و فساد در زمین ندارند و عاقبت از آن پرهیزگاران است.
حضرت در این سخن به آنان گوشزد می کند که در صدد فتنه بوده و برای کسب قدرت تلاش می کنند و کسی که چنین هدفی را تعقیب کند، باید بداند که از آخرت نیک بی بهره است. عده زیادی بودند که مؤمن می نمودند ولی زمانی که به خلافت و ریاست رسیدند، حب مقام و ریاست آنان را منحرف کرد. در آغاز با انگیزه خدمت به مردم مقامی را قبول کردند، ولی در نهایت به خاطر حفظ آن مقام و قدرت نمایی، در منجلاب فساد و ستم سقوط کردند.
سفیان بن خالد گوید: امام صادق (علیه السلام) فرمود: ایاک و الریاسة، فما طلبها أحد الا هلک:
از ریاست بپرهیز زیرا کسی آن را نخواست، جز اینکه هلاک شد. به حضرت عرض کردم: فدایت شوم پس ما نیز هلاک شدیم، زیرا هیچ یک از ما نیست که دوست نداشته باشد، نامش برده شود و مورد توجه قرار گیرد و مردم مسائل را از او دریافت کنند.
حضرت فرمود:
لیس حیث تذهب الیه انما ذلک أن تنصب رجلاً دون الحجة فتصدقه فی کل ما قال و تدعو الناس الی قوله(416).
آن گونه که تو فکر می کنی نیست ریاست طلبی به این معنی است که مردی را بدون حجت و برهان (و شایستگی) در مقامی منصوب کنی و در آنچه بگوید او را تصدیق نمایی و مردم را به شنیدن سخنش دعوت کنی. محمد بن طلحه بعد از دریافت پیام علی (علیه السلام) نزد طلحه و زبیر رفت و کلام حضرت را به آنان رساند. ولی نزد امیرالمؤمنین بازنگشت. چند روزی که از این واقعه گذشت آن دو نزد حضرت رفتند و برای انجام مراسم عمره اجازه خواستند تا به مکه بروند. امیرالمؤمنین (علیه السلام) پس از اینکه آنها را قسم داد که بیعت خود را نقض نکنند و میان مسلمانان اختلاف نیفکنند ؛ و بعد از اتمام مراسم به مدینه باز گردند و آنها نیز قسم خورده و قول دادند، حضرت امیر (علیه السلام) به اصحاب خود فرمود: به خدا قسم آنها اراده عمره ندارند. می خواهند فتنه و آشوب بپا کنند.
و من نکث فانما ینکث علی نفسه و من أوفی بما عاهد علیه الله فسیؤتیه أجراً عظیماً(417).
و هر کسی که عهد خود را بشکند تنها به زیان خود عمل می کند و هر کس که عهد و پیمانی (بیعت) را که با خدا بسته است، به طور کامل ایفا کند، خداوند بزودی به او مزد بزرگی خواهد داد.
آنان بعد از این ملاقات به مکه رفته و آنچه خواستند انجام دادند(418).

دلیل اجازه حضرت علی (ع) به آنان

در اینجاست سؤالی مطرح است که چرا امیرالمؤمنین (علیه السلام) با اینکه می دانست طلحه و زبیر قصد توطئه دارند، مانع آنها نشد و به آنان اجازه داد به مکه روند؟
علی (علیه السلام) به هنگام پذیرش درخواست آن دو از آنان بیعت گرفت. او شخصیتی نبود که افراد را بدون ارتکاب جرم مجازات و کیفر کند؛ به علاوه اگر حضرت آنان را بازداشت می کرد، مورد اعتراض مردم واقع می شد؛ چون طلحه و زبیر دارای موقعیت اجتماعی بودند و کسی باور نمی کرد که در صدد توطئه باشند و آنان که علی (علیه السلام) را به استبداد رأی متهم کرده بودند، به ستمگری و ظلم نیز متهم می کردند.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) در ملاقاتی که با ابن عباس - بعد از آخرین ملاقات طلحه و زبیر با آن حضرت - داشت، به علت اجازه خروج آنان اشاره می کند. شیخ مفید در کتاب جمل می نویسد:
طلحه و زبیر پس از ترک امیرالمؤمنین (علیه السلام) به ابن عباس بر خوردند. ابن عباس به آن دو گفت: امیرالمؤمنین به شما اجازه خروج داد؟ گفتند: آری.
سپس ابن عباس به دیدار امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمد.
حضرت فرمودند: آنها اجازه رفتن به عمره خواستند و من بعد از اینکه از آنان با قسم ضمانت گرفتم که حیله ننمایند و بیعت خود را نشکنند و فساد ننمایند، به آنها اجاره دادم. به خدا سوگند! ای فرزند عباس من می دانم که آن دو قصدی جز فتنه جویی ندارند. من آنها را می بینم که برای جنگ با من به مکه می روند. زیرا یعلی بن منیه (کارگزاران عثمان در یمن) خائن فاجر، اموال عراق و فارس را برده که در این راه مصرف کند و بزودی این دو مرد، علیه حکومت من دست به فساد خواهند زد و خون شیعیان و یاران مرا خواهند ریخت.
ابن عباس با تعجب گفت: ای امیرالمؤمنین اگر این مسائل نزد شما معلوم بود، چرا به آنها اجازه دادی؟ و چرا آنها را زندانی نکردی و با آهن آن دو را نبستی؟ تا مسلمانان را از شر آنها حفظ کنی!
حضرت در جواب ابن عباس فرمود:
یا ابن عباس أتأمرنی بالظلم أبداً و بالسیئة قبل الحسنة و أعاقب علی الظنة والتهمة و أو آخذ بالفعل قبل کونه؟ کلا! والله لا عدلت عما أخذ الله من الحکم بالعدل و لا أبتدأ بالفضل.
یا ابن عباس اننی أذنت لهما و أعرف مایکون منهما، ولکنی استظهرت بالله علیهما، والله لأقتلتهما و لا خیبن ظنهما و لا یلقیان من الأمر مناهما و ان الله یأخذهما بظلمهما لی ونکثهما بیعتی و بغیهما علی(419).
ای پسر عباس! آیا به من پیشنهاد می کنی که آغاز گر ستم و بدی باشم، پیش از آنکه نیکی کنم و با گمان و تهمت عقوبت کنم و یا به جرمی پیش از آنکه جامه عمل بپوشد کسی را فرو گیرم؟ نه! سوگند به خدا که هرگز از پیمانی که خداوند برای حکومت و عدالت از من گرفته است، عدول نمی کنم و آغازگر جدایی نخواهم شد.
ای پسر عباس! من به آن دو اجازه دادم و می دانم چه کاری از آن دو سر خواهد زد؛ ولی از خداوند بر ضد آنان یاری می طلبم و سوگند به خدا که هر دو کشته می شوند و گمان ایشان باطل خواهد بود. آنان به آرزوی خود نخواهند رسید و خداوند آن دو را به ظلم و ستم و پیمان شکنی و فسادی که نسبت به من می کنند، مؤاخذه خواهد کرد.
بنابراین از نظر علی (علیه السلام) مجازات آنان قبل از عمل صحیح نبود و از نظر سیاسی نیز منطقی نمی نمود؛ زیرا کسانی که علی (علیه السلام) را متهم به قتل عثمان کرده اند - با اینکه خود اقرار دارند که در آن شرکت نداشته - با دستگیری طلحه و زبیر بیشتر می توانستند مردم را علیه حضرت بشورانند. این در حالی بود که عایشه در مکه علی را متهم کرده بود و معاویه در شام پیراهن عثمان را به منبر آویخته و علی (علیه السلام) را متهم می کرد.

اطلاع عایشه از بیعت مردم با علی (علیه السلام)

عایشه از مخالفان سرسخت امیرالمؤمنین (علیه السلام) بود. شیخ مفید - علیه الرحمه - انگیزه های گوناگونی در مخالفت عایشه با علی (علیه السلام) نقل می کند که ریشه همه آنها به موقعیت علی (علیه السلام) و همسرش نزد رسول خدا باز می گردد(420).
عایشه خود می گفت: همواره بین من و علی دوری و نفرتی که میان زن و خویشاوندان شوهرش وجود دارد، وجود داشت(421).
از این رو عایشه به مدینه بازگشت وی پس از اتمام مراسم حج، مکه را به قصد مدینه ترک کرد و چون به سرف رسید، مردی از بنی ایث را (که از خویشاوندان مادری او بود) به نام عبید بن ابی سلمه مشهور به ابن ام کلاب دید.
عایشه گفت: چه خبر؟ پاسخ داد: عثمان گشته شد (عایشه با شنیدن این سخن خوشحال شد) و مردم به اتفاق با علی (علیه السلام) بیعت کردند. عایشه ناراحت شد و گفت: ای کاش آسمان بر زمین فرود آید اگر کار خلافت به نفع علی خاتمه یابد.
سپس گفت: مرا به مکه برگردانید. او را به مکه بازگرداندند، در حالی که می گفت: به خدا عثمان مظلوم کشته شده به خدا من به خونخواهی او قیام خواهم کرد. آن مرد گفت: چرا؟ مگر نخستین کسی که با عثمان مخالفت و ستیز کرد تو نبودی! تو همیشه می گفتی نعثل را بکشید او کافر شده!
عایشه گفت، مردم از او خواستند تا توبه کند و او نیز توبه کرد. اما بعد از توبه او را کشتند. من گفتم و آنها گفتند و گفته آخر من بهتر از اول است.
ابن ام کلاب بعد از شنیدن سخنان عایشه طی اشعاری گفت:
فمک البداء و منک الغیر - و منک الریاح و منک المطر
و أنت أمرت بقتل الامام - و قلت لنا انه قد کفر
فهبنا أطعناک فی قتله - و قاتله عندنا من أمر
ولم یسقط السقف من فوقنا - و لم ینکسف شمسنا و القمر
و قد بایع الناس ذا تدرأ - یزیل الشبا و یقیم الصغر
و یلبس للحرب أثوابهاً - و ما من و فی مثل من قد غدر(422)
از تو ای عایشه مخالفت آغاز شد و از تو تغییر وضع پیش آمد. باد و باران و طوفان، انقلاب از توست. تو دستور قتل پیشوا را دادی و تو گفتی که او کافر شده است. چنین بدان که ما، در کشتن او از تو اطاعت کرده باشیم، بنابراین قاتل او نزد ما کسی است که فرمان قتل را صادر کرده است. چیزی اتفاق نیفتاده، به سقف بر سر ما فرود آمده و نه آفتاب و مهتاب گرفته است. مردم با بزرگواری بیعت کرده اند که خطر و بدی را زایل می کند. او برای جنگ جامه و زره می پوشد. آری هرگز شخص باوفا و پاک، مانند خائن و غدار نیست.
ابن ام کلام در اشعارش به مخالفتهای عایشه با عثمان اشاره دارد که دو مورد آن را ذکر می کنیم:
الف. در سال سی و دوم هجری عایشه از عثمان، میراث خود را از اموال پیامبر طلب کرد. عثمان گفت: آیا تو و حفصه و مالک بن اوس شهادت نداده اید که پیغمبر فرمود ما پیامبران چیزی به ارث نمی گذاریم و با همین روایت، حق فاطمه دختر پیامبر را از میان بردید؟ حال مطالبه ارث او را می نمایی! عایشه از سخنان عثمان بر آشفت و بسیار سخنهای زشت نثار عثمان کرد. عثمان بالای منبر رفت و گفت: آن زن دشمن خداست او و رفیقش حفصه همانند زن نوح و لوطند و آیه ای از قرآن را در شان آن دو خواند(423).
عایشه از شنیدن سخنان عثمان برآشفت و گفت: رسول خدا! (صلی الله علیه و آله و سلم) تو را تشبیه به نعثل یهود کرده (پیرمردی با ریش بلند) و فریاد زد: اقتلو نعثلاً قتل الله نعثلاً(424).
ب. برخی نیز نوشته اند که عثمان از پرداخت آن مبلغی که ابوبکر و عمر برای او از بیت المال مقرر کرده بودند، مضایقه می کرد. از این رو عایشه مردم را علیه عثمان تحریک می کرد و می گفت: ای عثمان تو بیت المال را به خود اختصاص داده ای و امت پیامبر را در سختی قرار داده و خویشان خود را در مال مسلمانان صاحب اختیار گردانده ای و هر یک را به امارت منطقه ای گماشته ای. خداوند تو را از آسمان بی بهره کند و از زمین بی نصیب گرداند و می گفت: هنوز پیراهن مصطفی کهنه نشده است، ولی عثمان شریعت او را کهنه ساخته. ای مردم بکشید این پیر کفتار را که خداوند این پیر گفتار را زنده نگذارد(425).
شیخ مفید نمونه های متعددی از اعتراضات عایشه علیه عثمان را ذکر کرده است(426).
عایشه در حالی از عثمان دفاع می کند که قبل از حج مروان از او خواست عثمان را یاری کند اما او نپذیرفت(427).