فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

تقاضاهای نامشروع طلحه و زبیر از امیر المومنین (علیه السلام)

طلحه و زبیر انتظار داشتند که علی (علیه السلام) آنها را در کارهای شریک خود کرده و در تمام امور با آنها مشورت کند. یکی را استاندار بصره و دیگری را استاندار کوفه قرار دهد و همان گونه که در زمان عثمان سهم بیشتری از بیت المال نصیب آنها می شد، علی (علیه السلام) نیز آنان را بر دیگران ترجیح دهد و سهم بیشتری از اموال برای آنان منظور دارد.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) در نخستین روزهای خلافت خود سیاست رسمی خویش را علام کرد و به مردم فهماند که در صدد احیای روش و سیره پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در تقسیم عادلانه بیت المال است. علی (علیه السلام) در روز سوم خلافتش دستور داد اموال بیت المال مدینه را محاسبه کردند که به هر نفر سه درهم رسید. اشراف و مال اندوزان مدینه به این روش علی (علیه السلام) معترض شده و از او انتقاد کردند و طلحه و زبیر از جمله این افراد بودند. آنها تصور می کردند باید سهم بیشتری داشته باشند، نزد امیرالمؤمنین رفته و گفتند: ای امیرالمؤمنین تو می دانی که مخارج زندگی در شهر مدینه زیاد است و ما نانخوران زیادی داریم و آنچه از بیت المال به ما داده می شود، کمبودهای ما را تأمین نمی کند.
حضرت فرمود: از من چه انتظار دارید؟
گفتند: از بیت المال آن قدر به ما بده که نیازهای ما را برطرف سازد.
حضرت فرمود: از مردم بخواهید اگر همه پذیرفتند که از حق آنها چیزی به شما بدهم، من این کار را انجام خواهم داد.
گفتند: ما از مردم چیزی نمی خواهیم و اگر بخواهیم به ما نخواهند داد.
حضرت فرمود: فأنا و الله أحری أن لا أفعل(407) (به خدا سوگند که من سزاوارترم که چنین کاری انجام ندهم).
طلحه و زبیر نیز رسماً از علی (علیه السلام) خواستند که آن دو را به امارت کوفه و بصره بگمارد. حضرت فرمود: در نزد من باشید، بهتر است(408).
زبیر که دید علی (علیه السلام) با خواسته های آنها مخالف است، در میان
گروهی از قریش گفت: این پاداش علی است به ما. در سقوط عثمان به او کمک کردیم و گناه برای عثمان ثابت کرده و او را کشتیم. در حالی که علی در خانه خود بشسته بود. ولی اکنون که به قدرت رسیده دیگران را بر ما مقدم می دارد.
طلحه گفت: سرزنشی نیست جز اینکه ما هر سه از اعضای شورایی بودیم که عمر انتخاب کرده بود. یک نفر از او ما را از آنچه در دستش بود منع کرد.
پس ما در آنچه امید می بردیم خطا کردیم.
این سخنان نشانه توقع بالای این دو است که خود را همردیف خلیفه مسلمین می دانستند. چمن سخنان آن دو به حضرت رسید، با عندالله بن عباس که جزو مشاوران حضرت بود مشورت کرد و به وی فرمود: آیا سخن آن دو به تو رسیده؟
ابن عباس گفت: آری. فرمود: نظرت چیست؟ ابن عباس گفت: به نظر من آنها خواهان حکومتند؛ زبیر را به امارت بصره و طلحه را به امارت کوفه بگمار، زیرا آن دو نزدیکتر به تو از ولید و ابن عامر به عثمان نیستند.
حضرت علی (علیه السلام) از سخن ابن عباس به خنده درآمد و فرمود:
و یحک ان العراقین بهما الرجال و الأموال و متی تملکا رقاب الناس یسمیلاً السقیه باطمع، و یضربا الضعیف بالبلاء، و یقویا علی القوی بالسلطان، و لو کنت مستعملاً احداً لضره ونفعه لا ستعملت معاویة علی الشام، و لولا ما ظهر لی من حرصهما علی الولایة، لکان لی فیها رأی(409).
وای بر تو بصره و کوفه جای مردان جنگجو و اموال فراوان است. زمانی که
آنان بر مردم مسلط شوند، مردم سفیه و احمق را با تطمیع، به خود جذب می کنند و ضعیفان را گرفتار بلا و مصیبت می نمایند و بر مردم قوی با زور استیلا می یابند. اگر من می خواستم کسی را به خاطر نفع و ضررش به کار گیرم معاویه را بر شام می گماردم. در هر صورت اگر این نبود که برای من حرص آن دو بر حکومت آشکار شده، نیست به آنان نظر موافقی پیدا می کردم (و ممکن بود از آنان در مناصب حکومت بهره برم).
علی (علیه السلام) در این سخن به تحلیل و بررسی پیآمد پذیرش درخواست طلحه و زبیر پرداخته و نتیجه آن را به ضرر حکومت اسلامی تشخیص می دهد. علی بخوبی می داند که شام تحت سیطره معاویه است، وضعیت مکه نیز چندان مطلوب نیست و اگر کوفه و بصره از دست برود، دیگر جایی برای خلیفه مسلمین باقی نمی ماند. و در آینده نزدیک مرکز حکومت اسلامی نیز سقوط خواهد کرد.
علاوه بر این که طلحه و زبیر شایستگیهای لازم را برای دریافت امارت ندارند. چرا که مردمی حریص و طماع و علاقه مند به مقام و ثروتند.
طلحه و زبیر چون دیدند نمی توانند به ریاست برسند و از بیت المال سهم بیشتری به آنان داده نمی شود، اشکال دیگری را مطرح کردند. آنان گفتند: چرا علی (علیه السلام) در کارها با ما مشورت نمی کند و ما را در کارها شریک نمی سازد و امور حکومت را بدون نظر و اطلاع ما حل و فصل می کند و خود مستبدانه کارها را انجام می دهد و از ما نظر نمی خواهد؟

سخنان علی (ع) در پاسخ به طلحه و زبیر

امیرالمؤمنین (علیه السلام) در ارتباط با ترک مشورت آن دو و یاری نخواستن از آنها طی سخنانی طلحه و زبیر را مخاطب ساخته و می فرماید:
لقد نقمتما یسیراً، و أرجاتما کثیراً. ألا تخبرانی، أی شی ء کان لکما فیه حق دفعتکما عنه؟ ام ای قسم استاثرت علیکما به؟ أم أی حق رفعه الی أحد من المسلمین ضعفت عنه، ام جهله، ام اخطات بابه!
و الله ما کانت لی عی الخلافه رغبه، و لا فی الولایه اربة، و لکنکم دعو تمونی الیها، و حملتمو فی علیها، فلما أفضت الی نظرت الی کتاب الله و ما وضع لنا، و أمرنا بالحکم به فاتبعته، و ما استن النبی، صلی الله علیه و آله و سلم، فاقتدیته، فلم احتج فی ذلک الی رایکما، و لا رأی غیر کما، و لا وقع حکم جهلته، فاستشیر کما و اخوانی من المسلمین؛ و لو کان ذلک لم ارغب عنکما، و لا عن غیر کما.
و أما ما ذکرتما من أمر الأسوه، فان ذلک أمر لم أحکم أنا فیه برأیی، و لا ولیته هوی منی، بل وجدت أنا و أنتما ما جاء به رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم - قد فرغ منه، فلم أحتج الیکنا فیما قد فرغ الله من قسمه، و أمضی فیه حکمه، فلیس لکما، والله، عندی و لا لغیر کما فی هذا عتبی. أخذ الله بقلوبنا و قلوبکم الی الحق، و ألهمنا و ایاکم الصبر.
ثم قال علیه السلام، رحم الله و جلاً رأی حقا فأعان علیه، أو رأی جوراً فرده، و کان عوناً بالحق علی صاحبه(410).
همانا از اندک خشم گرفتند و بسیار را پشت سر انداختند آیا مرا آگاه نمی کنید که شما در چه چیزی حق داشته و من آن را از شما باز داشتم؟ یا چه نصیب و بهره ای را به خود اختصاص داده و از شما دریغ ورزیدم؟ یا کدام حق و دعوا را یکی از مسلمانان نزد من آورد و از رسیدگی به آن ناتوان بودم یا به آن نادان؟ یا در آن خطا کردم؟
سوگند به خدا خواستار خلافت نبودم و رغبتی به آن نداشتم. اما شما مرا به آن کار فرا خواندید و به آن واداشتید. پس چون خلافت به من رسید به کتاب خدا و به آنچه در آن کتاب برای ما مقرر فرموده و ما را به حکم نمودن به آن فرمان داده است، نظر افکندم و از آن پیروی و به آنچه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سنت نهاده است، اقتدا کردم و در آنها نیازی به رأی و نظر شما و غیره شما نیافتم و حکمی ندیدم که به آن جاهل بوده باشم و ناچار باشم از شما و برادران مسلمان خود مشورت بخواهم و اگر به مشورت شما نیازی داشتم، از شما و غیر شما روی نمی گرداندم.
اما آنچه درباره برابری سهم افراد نسبت به اموال (بیت المال) یاد کردید، موضوعی است که من در آن به رأی خود و از روی هوای نفس خویش حکم نمی کنم؛ بلکه من و شما احکامی در دست داریم که رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) آورد. از این موضوع فراغت حاصل است و با شما در موضوعی که خداوند تعیین فرموده است و در آن حکم خود را صادر کرده است، نظر خواهی نمی کنم. به خدا سوگند که از شما و از غیر شما در این امر بر من سرزنشی روا نیست. خداوند دل ما و دل شما را به سوی حق بگرداند و به ما و شما بردباری عنایت فرماید.
سپس فرمود:
خدای بیامرزد مردی را که حقی دید و از آن حمایت کرد، یا ستمی را دید و از آن جلو گرفت و با صاحب حق یار و مددکار شد(411).
طلحه و زبیر که از این بهانه ها نیز طرفی نبستند، بهانه دیگری را مطرح کردند.
آن دو همراه تنی چند از صحابه پیش علی (علیه السلام) آمدند و گفتند: ای علی ما به شرط اجرای حدود بیعت کردیم. این جماعت در کشتن این مرد (عثمان) شریک بوده اند و در نتیجه باید مجازات شوند. حضرت علی (علیه السلام) پاسخ این اشکال آنان را چنین می دهد:
ای برادارن: من از چیزی که شما می دانید ناآگاه نیستم؛ اما چگونه توان انتقام دارم در حالی که آن قوم که به این کار دست زدند، در کمال شوکت هستند و بر ما چیرگی دارند و ما بر آنان دست نداریم. همان بدانید که آنان گروهی هستند که غلامان شما با آنان قیام کردند و بادیه نشینان شما که رو به سوی آنان داشتند، در میان شمایند و شما را به آنچه بخواهند مجبور می سازند.
آیا شما توانایی آنچه می خواهید دارید؟ این کار، کار جاهلیت است. ایشان کمک و دستیار بسیار دارند و مردم هرگاه سخن خونخواهی به میان آید، بر چند دسته اند: فرقه ای مطلب را چنانکه شما می بینید، می بینند و دسته ای جز آنچه شما می بینید و نظر مخالف دادند و دسته ای نه این و نه آن را می پذیرند. پس شکیبا باشید تا مردم آرام گیرند و دلها بر جای خود قرار گیرد و باز گرفتن حقوق آسان گردد. اینک از طرف من آرام باشید و نظر کنید و بنگرید که فرمان من به آن چیست و کاری مکنید که نیرو را بر باد دهد و قدرت را از میان ببرد و مایه ناتوانی و ذلت گردد. تا آنجا که بتوان از این کار خودداری می کنم و اگر ناچار گردم، آخرین داور داغ کردن است(412).

توطئه معاویه

معاویه پس از آنکه اطلاع یافت گروهی در مدینه با حکومت علی (علیه السلام) مخالفند و چون اظهارات طلحه و زبیر نیز به وی رسیده بود، فهمید که طلحه و زبیر به خاطر اینکه از امارت محرومند، آرام نخواهند نشست. از این رو در صدد توطئه و تحریک مخالفان علی (علیه السلام) بر آمد. وی طی نامه هایی که به طلحة بن عبیدالله، زبیر بن عوام، سعید بن عاص عبدالله بن عامر بن کریز، و لید بن عقبه و یعلی بن منیه نوشت، آنها را بر مخالفت با علی و رسیدن به قدرت تحریک کرد.
در نامه هایی که به طلحه و زبیر نوشته بود، پس از شمردن فضایل آنها، نوشت: من برای تو و دوستت از مردم شام بیعت گرفتم و هر کدام که زودتر برای وحدت مردم و کسب قدرت قیام کند و به نزد ما بیاید، امام و پیشوا خواهد بود و بعد از او دیگری امام خواهد شد.
تمام افراد مذکور به نامه معاویه پاسخ مثبت داده و از پیشنهاد معاویه مبنی بر درگیری با علی (علیه السلام) استقبال کردند بجز سعید بن عاص(413).