فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

نقل دیگری از نامه حضرت به عثمان بن حنیف

بری در جوهره می نویسد: امیرالمؤمنین، هنگامی که عثمان بن حنیف انصاری اوسی را کارگزار بصره کرد، به وی چنین نوشت.
أما بعد، فقد بلغنی أن بعض قطان البصرة(393) دعاک الی مأدبه فأسرعت. و کرت علیهم الجفان فکرعت، فأکلت أکل یتیم نهم، أو ضبع قرم(394). و ما خلتک تاکل طعام قوم عائلهم مجفو، و غنیهم مدعو.
واعملو أن امامکم قد اکتفی بطمرته یسد فورة جوعه بقرصته، و لا یطعم الفلذة الا فی فی سنة اضحیته(395)، و لن تقدروا علی ذلک، فأعینونی بورع و اجتهاد. فمتاع الدنیا صائر الی نفاد.
والله ما ادخرت من دنیا کم تبراً، و لا أخذت من أقطارها شبراً. و ان قوتی فیها لبعض قوت أتان دبره، و لهی عندی أهون من عصه مقره، تلک الدار للاخرة نجعلها للذین لا یریدون علواً فی الارض و لا فساداً، و العاقبة للمتقین(396).
و لو شئت لا هتدیت الی هذا العسل المصفی و لباب البر المربی حین ینضجه و قوده(397). هیهات أن یغرنی معقوده. لعل یتیماً فی المدینة یتصور من أبیت مبطاناً، و حولی بطون غرثی؟ اذا یخصمنی فی القیمه دهم من ذکر و انثی، و کان بقائلکم یقول: اذا کان هذا قوت أمیرالمؤمنین فقد قعد به العجز عن مبارزة الشجعان و منازعة الأقران، ألم تسمعوا یقول: «فما و هنوا لما أصابهم فی سبیل الله، و ما ضعفوا و ما استکانوا والله یحب الصابرین(398).
و الله ما اقتلعت باب خیبر بقوه جسدانیه و لا بحرکه غذائیه، لکنی أیدت بقوة ملکوتیة. و أنا من أحمد کالضوء من الضوء. و الله لو تظاهرت العرب علی قتالی ما بالیت، و لو أمکنتنی من رقابها ما بغیت: و سیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون(399).
الیک عنی یا دنیا، حبلک علی غاربک، بثثت لی الحبالة فانسلک من مخالبک، و رأیت آثار مصائدک، فاجبتنبت العبور فی مراحضک. أین القرون التی أقنئتها بر خارفک، و فی حبائلک أوقعتها و متالفک. والله لو کنت شخصاً مرئیاً أو طللاً حسیاً لأقمت علیک حدود الله فی عباد اسلمتهم الی التلف، و أوردتهم موارد الهلکة و الأسف. هیهات هیهات. من و طی ء رحضک زلق، و من شرب من مائلک شرق و السالم منک قلیل، و عزیزک و ان عظم، حقیر ذلیل.
فاغربی عنی، فو الله لا ألین لک فتخدعینی، و لا أنقاد لک فتذلینی اتغرینی؟ بأن أنام علی القباطی من الیمن، و أتمرغ فی مفروش من منقوش الأرمن، أغذو نفساً حلوها و مرها لتسمن، اذا أکون کابل ترعی و تبعر. والله لأروضن نفسی ریاضة تهش الی قوتها اذا عنه نفرت، و نقنع بملها مادوماً اذا هی أفطرت، لعلها تنال نعیماً، و ملکاً کبیراً جسیماً والسلام(400).
اما بعد؛ به من خبر رسید که یکی از اهالی بصره ترا به مهمانی دعوت کرده است تو هم با شتاب به این مهمانی رفته ای. در آنجا کاسه های (رنگارنگ) نزد تو به گردش در آمده است و تو نیز آنها را سر کشیده ای و از آنها مانند یتیمی آزمند و یا کفتاری که به خوردن گوشت اشتیاق دارد تناول کرده ای و من گمان نمی بردم که از طعام قومی بخوری که فقیر آنها رانده شده و توانگرشان دعوت گردیده است.
بدانید که پیشوای شما به کهنه جامه خویش اکتفا کرده است و فوران و آتش گرسنگی خود را با پاره نانی خاموش می کند و پاره گوشتی را جز در سال از گوسفندان قربانی خود نمی خورد. و شما هرگز بر چنین کاری توانایی ندارید پس مرا با پرهیزگاری و کوشش در راه حق یاری نمایید. متاع دنیا رو به نابودی است و سوگند به خدا از دنیای شما زری نیندوختم و از اقطار آن یک وجب زمین هم فراهم نکرده ام و غذای من در این دنیا مانند قوت ماده استر زخم خورده است و این جهان در نزد من از مرگ تلخ درخت هم بی ارزشتر و پست تر است. سرای آخرت را برای کسانی قرار می دهیم که قصد تکبر و فساد در زمین ندارند و انجام نیک از آن پرهیزگاران است.
و اگر می خواستم به این عسل مصفی و مغز این گندم پرورده هنگامی که آتش (تنور) آن را پخته می کند راه می یافتم. هیهات که بهم رسیده و پخته آن مرا بفریبد. شاید که در مدینه یتیمی است که از گرسنگی بخود می پیچد. من با شکم پر، شب را به صبح آورم در حالی که در اطرافم شکمهایی گرسنه باشند! آنگاه جماعتی از مرد و زن در قیامت مرا حضم خود قرار دهند؟ گویی که گوینده شما را می بینم که می گوید: هنگامی که این، غذای امیرالمؤمنین (علیه السلام) باشد ناتوانی، او را از مبارزه با دلیران و نبرد با همگنان جنگی باز خواهد داشت. آیا نشنیده اید که خداوند می فرماید: پس سستی نورزیدند برای آنچه در راه خدا به آنها رسید و ناتوان نشدند و در برابر دشمن تضرع تکردند و خداوند شکیبایان را دوست دارد.
به خدا سوگند در خیبر را به نیروی جسمانی از جای نکندم و به حرکت غذایی هم از جای نکندم. بلکه به نیروی ملکوتی مؤید شدم. و من نسبت به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) همچون پرتو نوری هستم از نور دیگر. سوگند به پروردگار اگر عرب یکدیگر را برای نبرد با من یاری کنند من هراسی به دل راه نمی دهم و اگر هم مرا به گردنهای خود مسلط کنند من ستم ننمایم و بزودی خواهند دانست آنان که ستم کردند که به کدام جای بازگشت، بر می گردند.
ای دنیا از من دور شو که مهارت را به گردنت انداخته ترا رها کرده ام، برای من دام گستردی. پس من هم از چنگهای تو فرار کردم و نشانه های دامت را دیدم. آن گاه از اینکه از شستنگاه تو گذر کنم اجتناب نمودم. کجاست مردمانی که آنها را به زیورهایت فریب دادی و به دامهایت انداختی و در محل هلاکتها نابود نمودی. سوگند به خدا اگر شخصی قابل رؤیت و ویرانه ای محسوس بودی حدود الهی را بر تو جاری می نمودم به خاطر بندگانی که آنها را به دست هلاکت سپردی و آنها را به آبشخورهای نابودی و اندوه درآوردی. دور باد، (که من بر تو دل ببندم) هر که در جایگاه تو قدم گذارد بلغزد و آنکه از آب تو بنوشد گلوگیر شود. آنکه از تو سالم بماند اندک است و عزیز تو هر چند عزیم باشد کوچک و زبون است.
پس ای دنیا از من دور شو. سوگند به خداوند برای تو نرم نخواهم شد یا مرا 4فریب دهی و فرمان از تو نخواهم برد تا مرا زبون کنی. آیا مرا می فریبی که 1 در جامعه های نازک فباطی یمنی بخوابم و در فرشهایی که بر آنها نقش و نگار ارمن است غوطه ور شوم و نفسی گردم که شیرینی و تلخیش آن است که فقط فربه گردد. پس در این صورت چون شتری خواهم بود که بچرد و سرگین اندازد. سوگند به خدا نفس خود را آنچنان ریاضت دهم که هر گاه قوت خویش را بدست آورد، شادمان شود و در خورشش به نمکی که یافت شود بسازد هر گاه که روزه گشاید. شاید نعمتی تازه و پادشاهی عظیم بدست آورد. والسلام.

مقدمات نبرد باکثین با علی (ع)

از آنجا که جنگ جمل در بصره اتفاق افتاد، بنابراین می تواند رابطه مستقیم با کارگزارانی عثمان بن حنیف داشته باشد، مخصوصاً آنچه مربوط به مقدمات این نبرد تا سقوط بصره است.
طبق روایتی که از رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده، حضرت علی (علیه السلام) مامور بوده که با ناکثین، قاسطین و مارقین بجنگد:
عهد الی رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) ان اقاتل الناکثین و القاسطین و المارقین(401) (رسول خدا با من عهد کرده بود که با ناکثین (بیعت شکنان) قاسطین (ستمگران) و مارقین (خارجین از دین الهی) بجنگم).
در روایتی پیامبر به ام سلمه می فرماید: منظور از ناکثین کسانی است که در مدینه با علی (علیه السلام) بیعت می کنند و در بصره بیعت خود را از بین می برند و نقض می کنند و منظور از قاسطین معاویه و یاران وی از مردم شامند و مارقین نیز اصحاب نهروانند(402).
از عمار یاسر(403)، ابو سعید خدری(404) و ابو ایوب انصاری(405) نیز نقل شده که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به ما دستور داد که به همراه علی، با ناکثین، قاسطین و مارقین بجنگم.
آنان که در مدینه بیعت کردند و در بصره بیعت علی (علیه السلام) را نقض کردند، طلحه و زبیر بودند و بنابر قول مشهور اولین کسی که با علی (علیه السلام) بیعت کرد، طلحه بود.
به هنگام بیعت وی با علی (علیه السلام)، مردی از بنی اسد گفت: اولین دستی که با علی (علیه السلام) بیعت کرد دست شل است و این نشانه ای از ناپایداری بیعت وی خواهد بود(406).

تقاضاهای نامشروع طلحه و زبیر از امیر المومنین (علیه السلام)

طلحه و زبیر انتظار داشتند که علی (علیه السلام) آنها را در کارهای شریک خود کرده و در تمام امور با آنها مشورت کند. یکی را استاندار بصره و دیگری را استاندار کوفه قرار دهد و همان گونه که در زمان عثمان سهم بیشتری از بیت المال نصیب آنها می شد، علی (علیه السلام) نیز آنان را بر دیگران ترجیح دهد و سهم بیشتری از اموال برای آنان منظور دارد.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) در نخستین روزهای خلافت خود سیاست رسمی خویش را علام کرد و به مردم فهماند که در صدد احیای روش و سیره پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در تقسیم عادلانه بیت المال است. علی (علیه السلام) در روز سوم خلافتش دستور داد اموال بیت المال مدینه را محاسبه کردند که به هر نفر سه درهم رسید. اشراف و مال اندوزان مدینه به این روش علی (علیه السلام) معترض شده و از او انتقاد کردند و طلحه و زبیر از جمله این افراد بودند. آنها تصور می کردند باید سهم بیشتری داشته باشند، نزد امیرالمؤمنین رفته و گفتند: ای امیرالمؤمنین تو می دانی که مخارج زندگی در شهر مدینه زیاد است و ما نانخوران زیادی داریم و آنچه از بیت المال به ما داده می شود، کمبودهای ما را تأمین نمی کند.
حضرت فرمود: از من چه انتظار دارید؟
گفتند: از بیت المال آن قدر به ما بده که نیازهای ما را برطرف سازد.
حضرت فرمود: از مردم بخواهید اگر همه پذیرفتند که از حق آنها چیزی به شما بدهم، من این کار را انجام خواهم داد.
گفتند: ما از مردم چیزی نمی خواهیم و اگر بخواهیم به ما نخواهند داد.
حضرت فرمود: فأنا و الله أحری أن لا أفعل(407) (به خدا سوگند که من سزاوارترم که چنین کاری انجام ندهم).
طلحه و زبیر نیز رسماً از علی (علیه السلام) خواستند که آن دو را به امارت کوفه و بصره بگمارد. حضرت فرمود: در نزد من باشید، بهتر است(408).
زبیر که دید علی (علیه السلام) با خواسته های آنها مخالف است، در میان
گروهی از قریش گفت: این پاداش علی است به ما. در سقوط عثمان به او کمک کردیم و گناه برای عثمان ثابت کرده و او را کشتیم. در حالی که علی در خانه خود بشسته بود. ولی اکنون که به قدرت رسیده دیگران را بر ما مقدم می دارد.
طلحه گفت: سرزنشی نیست جز اینکه ما هر سه از اعضای شورایی بودیم که عمر انتخاب کرده بود. یک نفر از او ما را از آنچه در دستش بود منع کرد.
پس ما در آنچه امید می بردیم خطا کردیم.
این سخنان نشانه توقع بالای این دو است که خود را همردیف خلیفه مسلمین می دانستند. چمن سخنان آن دو به حضرت رسید، با عندالله بن عباس که جزو مشاوران حضرت بود مشورت کرد و به وی فرمود: آیا سخن آن دو به تو رسیده؟
ابن عباس گفت: آری. فرمود: نظرت چیست؟ ابن عباس گفت: به نظر من آنها خواهان حکومتند؛ زبیر را به امارت بصره و طلحه را به امارت کوفه بگمار، زیرا آن دو نزدیکتر به تو از ولید و ابن عامر به عثمان نیستند.
حضرت علی (علیه السلام) از سخن ابن عباس به خنده درآمد و فرمود:
و یحک ان العراقین بهما الرجال و الأموال و متی تملکا رقاب الناس یسمیلاً السقیه باطمع، و یضربا الضعیف بالبلاء، و یقویا علی القوی بالسلطان، و لو کنت مستعملاً احداً لضره ونفعه لا ستعملت معاویة علی الشام، و لولا ما ظهر لی من حرصهما علی الولایة، لکان لی فیها رأی(409).
وای بر تو بصره و کوفه جای مردان جنگجو و اموال فراوان است. زمانی که
آنان بر مردم مسلط شوند، مردم سفیه و احمق را با تطمیع، به خود جذب می کنند و ضعیفان را گرفتار بلا و مصیبت می نمایند و بر مردم قوی با زور استیلا می یابند. اگر من می خواستم کسی را به خاطر نفع و ضررش به کار گیرم معاویه را بر شام می گماردم. در هر صورت اگر این نبود که برای من حرص آن دو بر حکومت آشکار شده، نیست به آنان نظر موافقی پیدا می کردم (و ممکن بود از آنان در مناصب حکومت بهره برم).
علی (علیه السلام) در این سخن به تحلیل و بررسی پیآمد پذیرش درخواست طلحه و زبیر پرداخته و نتیجه آن را به ضرر حکومت اسلامی تشخیص می دهد. علی بخوبی می داند که شام تحت سیطره معاویه است، وضعیت مکه نیز چندان مطلوب نیست و اگر کوفه و بصره از دست برود، دیگر جایی برای خلیفه مسلمین باقی نمی ماند. و در آینده نزدیک مرکز حکومت اسلامی نیز سقوط خواهد کرد.
علاوه بر این که طلحه و زبیر شایستگیهای لازم را برای دریافت امارت ندارند. چرا که مردمی حریص و طماع و علاقه مند به مقام و ثروتند.
طلحه و زبیر چون دیدند نمی توانند به ریاست برسند و از بیت المال سهم بیشتری به آنان داده نمی شود، اشکال دیگری را مطرح کردند. آنان گفتند: چرا علی (علیه السلام) در کارها با ما مشورت نمی کند و ما را در کارها شریک نمی سازد و امور حکومت را بدون نظر و اطلاع ما حل و فصل می کند و خود مستبدانه کارها را انجام می دهد و از ما نظر نمی خواهد؟