فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

منابع نامه

آنچه ذکر شد نامه 45 نهج البلاغه است و در منابع روایی و تاریخی دیگر بدین گونه نقل نشده است. قسمتهایی از این را که عمدتاً مربوط به زهد علی (علیه السلام) است، در مناقب شهر آشوب(387)، خرایج راوندی(388) و ربیع الابرار(389) زمخشری و روضه الواعظین(390) ابن فتال نقل کرده اند. به نظر می رسد نقل دیگری از نامه نزد ابن ابی الحدید بوده، زیرا وی نسخه بدلهای از جملات نامه را در شرح خود آورده است. صدوق - علیه الرحمه - قسمتی از نامه را که در ارتباط با شجاعت علی (علیه السلام) و قسمتی که مربوط به در قلعه خیبر است - که البته در نقل نهج البلاغه موجود نیست - در مجلس 77 امالی خود ذیل حدیث دهم که مربوط به خیبر است، نقل کرده و می گوید: سند آنچه نقل کردم و تمام نامه نزد من وجود دارد که بعداً سند وی را نقل خواهیم کرد. در نقلی که از سوی صدوق ،
ابن شهرآشوب و روضة الوعظین، صورت گرفته، آمده است که حضرت نامه را به سهل بن حنیف نوشته است. هر چند به نظر می رسد اشتباه از راویان باشد که به جای عثمان، سهل ذکر کرده اند.
نگارنده، به نقل دیگری از این نامه دست یافت که در کتاب الجوهرة فی نسب الامام علی و آله آمده است. این نقل جوهره با نسخه بدلیهای که ابن ابی الحدید ذکر کرده و با آنچه در خرایج و امالی صدوق آمده، مشابهت دارد. اما آورده است که حضرت آن را به عثمان بن حنیف کارگزار خود در بصره نوشته است.
ما آن را به طور کامل نقل می کنیم، چرا که در کتبی که اینک در دسترس است، این نقل وجود ندارد و مؤیدی است بر آنچه ابن ابی الحدید و ابن شهرآشوب و راوندی و صدوق آورده اند. ما آنچه را که ابن ابی الحدید نقل کرده در پاورقی ذکر خواهیم کرد، ولی پیش از آن به نقل امالی صدوق می پردازیم، هر چند بخشی از آن تکرار خواهد شد. آنچه در خرایج راوندی آمده در پاورقی بدون ترجمه ذکر می کنیم، زیرا با نقل الجوهرة و قسمتی از امالی عبارات آن یکی است و این نقلهای مختلف، متن کامل نامه را که در جوهره آمده، تایید می کند.
صدوق می نویسد در نامه ای که حضرت علی (علیه السلام) به سهل بن حنیف نوشت، فرمود:
والله ما قلعت باب خبیر و رمیت به خلف ظهری أربعین ذراعاً بقوة جسدیة و لا حرکة غذائیة.
لکن أیدت بقوة ملکوتیة و نفس بنور ربها مضیئة، و أنا من أحمد کالضوء من الضوء، و الله لو تظاهرت العرب علی قتالی لما ولیت، و لو مکنتنی الفرصة من رقابها لما بقیت، و من لم یبال متی حتفه علیه ساقط فجنانه فی الملمات رابط(391).
به خدا سوگند دروازه خیبر را نکندم و آن را چهل ذراع به پشت سر خود نینداختم. با توانائی جسمی و حرکت غذائی؛ بلکه من با قوت ملکوتی تأیید شدم و جان را از نور پروردگار روشن ساختم. یگانگی من با احمد (رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مانند نوری است که از نوری دیگر روشنی یافته است. به خدا سوگند اگر فرصت دست دهد و به گردنهای آنان دست یابم، منتظر نمی مانم. کسی که ترس ندارد که مرگ بر وی وارد شود قلبش در حوادث ناگوار و بزرگ، شجاع و قوی است.
صدوق - علیه الرحمه - در ادامه می نویسد: تمام نامه که این قسمت نیز در آن است - حدیث کرد برای من، علی بن احمد بن موسی دقاق و او حدیث کرده از محمد بن هارون صوفی از ابوبکر، عبیدالله بن موسی حبال طبری که گفت حدیث کرد ما را محمد بن حسین خشاب، گفت حدیث کرد ما را محمد بن محصن از یونس بن ظبیان از امام صادق جعفر بن محمد از پدر از جدش، علیهم السلام(392).

نقل دیگری از نامه حضرت به عثمان بن حنیف

بری در جوهره می نویسد: امیرالمؤمنین، هنگامی که عثمان بن حنیف انصاری اوسی را کارگزار بصره کرد، به وی چنین نوشت.
أما بعد، فقد بلغنی أن بعض قطان البصرة(393) دعاک الی مأدبه فأسرعت. و کرت علیهم الجفان فکرعت، فأکلت أکل یتیم نهم، أو ضبع قرم(394). و ما خلتک تاکل طعام قوم عائلهم مجفو، و غنیهم مدعو.
واعملو أن امامکم قد اکتفی بطمرته یسد فورة جوعه بقرصته، و لا یطعم الفلذة الا فی فی سنة اضحیته(395)، و لن تقدروا علی ذلک، فأعینونی بورع و اجتهاد. فمتاع الدنیا صائر الی نفاد.
والله ما ادخرت من دنیا کم تبراً، و لا أخذت من أقطارها شبراً. و ان قوتی فیها لبعض قوت أتان دبره، و لهی عندی أهون من عصه مقره، تلک الدار للاخرة نجعلها للذین لا یریدون علواً فی الارض و لا فساداً، و العاقبة للمتقین(396).
و لو شئت لا هتدیت الی هذا العسل المصفی و لباب البر المربی حین ینضجه و قوده(397). هیهات أن یغرنی معقوده. لعل یتیماً فی المدینة یتصور من أبیت مبطاناً، و حولی بطون غرثی؟ اذا یخصمنی فی القیمه دهم من ذکر و انثی، و کان بقائلکم یقول: اذا کان هذا قوت أمیرالمؤمنین فقد قعد به العجز عن مبارزة الشجعان و منازعة الأقران، ألم تسمعوا یقول: «فما و هنوا لما أصابهم فی سبیل الله، و ما ضعفوا و ما استکانوا والله یحب الصابرین(398).
و الله ما اقتلعت باب خیبر بقوه جسدانیه و لا بحرکه غذائیه، لکنی أیدت بقوة ملکوتیة. و أنا من أحمد کالضوء من الضوء. و الله لو تظاهرت العرب علی قتالی ما بالیت، و لو أمکنتنی من رقابها ما بغیت: و سیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون(399).
الیک عنی یا دنیا، حبلک علی غاربک، بثثت لی الحبالة فانسلک من مخالبک، و رأیت آثار مصائدک، فاجبتنبت العبور فی مراحضک. أین القرون التی أقنئتها بر خارفک، و فی حبائلک أوقعتها و متالفک. والله لو کنت شخصاً مرئیاً أو طللاً حسیاً لأقمت علیک حدود الله فی عباد اسلمتهم الی التلف، و أوردتهم موارد الهلکة و الأسف. هیهات هیهات. من و طی ء رحضک زلق، و من شرب من مائلک شرق و السالم منک قلیل، و عزیزک و ان عظم، حقیر ذلیل.
فاغربی عنی، فو الله لا ألین لک فتخدعینی، و لا أنقاد لک فتذلینی اتغرینی؟ بأن أنام علی القباطی من الیمن، و أتمرغ فی مفروش من منقوش الأرمن، أغذو نفساً حلوها و مرها لتسمن، اذا أکون کابل ترعی و تبعر. والله لأروضن نفسی ریاضة تهش الی قوتها اذا عنه نفرت، و نقنع بملها مادوماً اذا هی أفطرت، لعلها تنال نعیماً، و ملکاً کبیراً جسیماً والسلام(400).
اما بعد؛ به من خبر رسید که یکی از اهالی بصره ترا به مهمانی دعوت کرده است تو هم با شتاب به این مهمانی رفته ای. در آنجا کاسه های (رنگارنگ) نزد تو به گردش در آمده است و تو نیز آنها را سر کشیده ای و از آنها مانند یتیمی آزمند و یا کفتاری که به خوردن گوشت اشتیاق دارد تناول کرده ای و من گمان نمی بردم که از طعام قومی بخوری که فقیر آنها رانده شده و توانگرشان دعوت گردیده است.
بدانید که پیشوای شما به کهنه جامه خویش اکتفا کرده است و فوران و آتش گرسنگی خود را با پاره نانی خاموش می کند و پاره گوشتی را جز در سال از گوسفندان قربانی خود نمی خورد. و شما هرگز بر چنین کاری توانایی ندارید پس مرا با پرهیزگاری و کوشش در راه حق یاری نمایید. متاع دنیا رو به نابودی است و سوگند به خدا از دنیای شما زری نیندوختم و از اقطار آن یک وجب زمین هم فراهم نکرده ام و غذای من در این دنیا مانند قوت ماده استر زخم خورده است و این جهان در نزد من از مرگ تلخ درخت هم بی ارزشتر و پست تر است. سرای آخرت را برای کسانی قرار می دهیم که قصد تکبر و فساد در زمین ندارند و انجام نیک از آن پرهیزگاران است.
و اگر می خواستم به این عسل مصفی و مغز این گندم پرورده هنگامی که آتش (تنور) آن را پخته می کند راه می یافتم. هیهات که بهم رسیده و پخته آن مرا بفریبد. شاید که در مدینه یتیمی است که از گرسنگی بخود می پیچد. من با شکم پر، شب را به صبح آورم در حالی که در اطرافم شکمهایی گرسنه باشند! آنگاه جماعتی از مرد و زن در قیامت مرا حضم خود قرار دهند؟ گویی که گوینده شما را می بینم که می گوید: هنگامی که این، غذای امیرالمؤمنین (علیه السلام) باشد ناتوانی، او را از مبارزه با دلیران و نبرد با همگنان جنگی باز خواهد داشت. آیا نشنیده اید که خداوند می فرماید: پس سستی نورزیدند برای آنچه در راه خدا به آنها رسید و ناتوان نشدند و در برابر دشمن تضرع تکردند و خداوند شکیبایان را دوست دارد.
به خدا سوگند در خیبر را به نیروی جسمانی از جای نکندم و به حرکت غذایی هم از جای نکندم. بلکه به نیروی ملکوتی مؤید شدم. و من نسبت به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) همچون پرتو نوری هستم از نور دیگر. سوگند به پروردگار اگر عرب یکدیگر را برای نبرد با من یاری کنند من هراسی به دل راه نمی دهم و اگر هم مرا به گردنهای خود مسلط کنند من ستم ننمایم و بزودی خواهند دانست آنان که ستم کردند که به کدام جای بازگشت، بر می گردند.
ای دنیا از من دور شو که مهارت را به گردنت انداخته ترا رها کرده ام، برای من دام گستردی. پس من هم از چنگهای تو فرار کردم و نشانه های دامت را دیدم. آن گاه از اینکه از شستنگاه تو گذر کنم اجتناب نمودم. کجاست مردمانی که آنها را به زیورهایت فریب دادی و به دامهایت انداختی و در محل هلاکتها نابود نمودی. سوگند به خدا اگر شخصی قابل رؤیت و ویرانه ای محسوس بودی حدود الهی را بر تو جاری می نمودم به خاطر بندگانی که آنها را به دست هلاکت سپردی و آنها را به آبشخورهای نابودی و اندوه درآوردی. دور باد، (که من بر تو دل ببندم) هر که در جایگاه تو قدم گذارد بلغزد و آنکه از آب تو بنوشد گلوگیر شود. آنکه از تو سالم بماند اندک است و عزیز تو هر چند عزیم باشد کوچک و زبون است.
پس ای دنیا از من دور شو. سوگند به خداوند برای تو نرم نخواهم شد یا مرا 4فریب دهی و فرمان از تو نخواهم برد تا مرا زبون کنی. آیا مرا می فریبی که 1 در جامعه های نازک فباطی یمنی بخوابم و در فرشهایی که بر آنها نقش و نگار ارمن است غوطه ور شوم و نفسی گردم که شیرینی و تلخیش آن است که فقط فربه گردد. پس در این صورت چون شتری خواهم بود که بچرد و سرگین اندازد. سوگند به خدا نفس خود را آنچنان ریاضت دهم که هر گاه قوت خویش را بدست آورد، شادمان شود و در خورشش به نمکی که یافت شود بسازد هر گاه که روزه گشاید. شاید نعمتی تازه و پادشاهی عظیم بدست آورد. والسلام.

مقدمات نبرد باکثین با علی (ع)

از آنجا که جنگ جمل در بصره اتفاق افتاد، بنابراین می تواند رابطه مستقیم با کارگزارانی عثمان بن حنیف داشته باشد، مخصوصاً آنچه مربوط به مقدمات این نبرد تا سقوط بصره است.
طبق روایتی که از رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده، حضرت علی (علیه السلام) مامور بوده که با ناکثین، قاسطین و مارقین بجنگد:
عهد الی رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) ان اقاتل الناکثین و القاسطین و المارقین(401) (رسول خدا با من عهد کرده بود که با ناکثین (بیعت شکنان) قاسطین (ستمگران) و مارقین (خارجین از دین الهی) بجنگم).
در روایتی پیامبر به ام سلمه می فرماید: منظور از ناکثین کسانی است که در مدینه با علی (علیه السلام) بیعت می کنند و در بصره بیعت خود را از بین می برند و نقض می کنند و منظور از قاسطین معاویه و یاران وی از مردم شامند و مارقین نیز اصحاب نهروانند(402).
از عمار یاسر(403)، ابو سعید خدری(404) و ابو ایوب انصاری(405) نیز نقل شده که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به ما دستور داد که به همراه علی، با ناکثین، قاسطین و مارقین بجنگم.
آنان که در مدینه بیعت کردند و در بصره بیعت علی (علیه السلام) را نقض کردند، طلحه و زبیر بودند و بنابر قول مشهور اولین کسی که با علی (علیه السلام) بیعت کرد، طلحه بود.
به هنگام بیعت وی با علی (علیه السلام)، مردی از بنی اسد گفت: اولین دستی که با علی (علیه السلام) بیعت کرد دست شل است و این نشانه ای از ناپایداری بیعت وی خواهد بود(406).