فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

اعتراض کنندگان به خلافت ابوبکر

ابان بن تغلب گوید: به امام جعفر صادق (علیه السلام) عرض کردم: فدایت شوم، آیا در میان اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) کسی بود که بر کار ابوبکر و خلافت او اعتراض نماید؟!
فرمود: آری دوازده نفر بودند که به ابوبکر اعتراض کردند؛ آنها عبارتند از:
1 - خالدبن سعیدبن عاص از بنی امیه
2 - سلمان فارسی.
3 - ابوذر غفاری.
4 - مقدادبن اسود.
5 - عماربن یاسر.
6 - بریده اسلمی.
تا اینجا همه از مهاجرین بودند و از انصار:
7 - ابوهیثم بن تیهان
8 - سهل بن حنیف.
9 - عثمان بن حنیف.
10 - خزیمة بن ثابت ذوالشهادتین.
11 - ابی بن کعب.
12 - ابو ایوب انصاری.
سپس حضرت سخنان اعتراض آمیز نامبردگان را ذکر می کند و می فرماید: آنگاه عثمان بن حنیف حرکت کرد و گفت: از رسول خدا شنیدیم که فرمود: اهل بیت من به منزله ستارگان زمینند. از آنها جلو نروید، آنها را بر خود مقدم بدارید، زیرا آنان پس از من والیان شمایند. سپس مردی حرکت کرد و گفت: ای رسول خدا اهل بیت تو کیانند؟ فرمود: علی و فرزندان طاهر و پاک وی هستند.
رسول خدا وظیفه را بیان کرده، و ابن حنیف ادامه داد:
ای ابوبکر تو اول کافر به دستور پیامبر مباش و به خدا و رسول خدا خیانت مکنید و خیانت مکنید به امانتهای خود و حال آن که می دانید(368) (369).
سخنان عثمان بن حنیف نشانگر ایمان و اعتقاد وی به رسول خدا و ولایت علی (علیه السلام) است.

شرح حال عثمان بن حنیف

عثمان بن حنیف بن واهب بن حکم بن ثعلبه بن حارث انصاری اوسی مکنی به ابو عمرو یا ابو عبدالله است. در جنگ احد و جنگهای بعد از آن شرکت داشت.
عثمان در عهد خلیفه دوم، مسؤول جمع آوری مالیات عراق و تعیین مساحت زمین آن و تعیین مقدار خراج و جزیه آن منطقه بود(370).
نوشته اند: در سال بیست و یک که مردم از امیر کوفه سعدبن ابی وقاص شکایت کردند. عمر وی را عزل کرد و در مقابل، عمار بن یاسر را به عنوان پیشنماز و فرمانده نیروهای نظامی و عثمان بن حنیف را به عنوان مسؤول خراج و مساحت زمین و عبدالله بن مسعود را به عنوان قاضی و مسؤول بیت المال به کوفه فرستاد و به او دستور داد به مردم قرآن بیاموزد و مردم را با مسائل دینی آشنا سازد.
مزد روزانه آنان را یک گوسفند قرار داد: نصف آن را همراه با سواقط گوسفند برای عمار قرار داد و نصف دیگر آن را برای آن دو نفر(371).
یعقوبی می نویسد: عمر با علی (علیه السلام) مشورت کرد و با زمینهای عراق چه شد؟ آیا آنها را تقسیم نماید؟ حضرت فرمود: اگر امروز آنها را تقسیم کنی برای آیندگان چیزی نمی ماند. پس آنها را در دست مردم بگذار که روی آن کار کنند. از این رو عمر برای مساحت عراق عثمان بن حنیف و حذیقه بن یمان را فرستاد(372).
عثمان مالیات هر جریب نخل را ده درهم و هر جریب باغ انگور را ده درهم و هر جریب (ده هزار متر مربع) نیزار را شش درهم قرار داد و بر هر جریب گندم، چهار درهم و بر هر جریب جو دو درهم قرار داد. عمر نیز آنچه را وی تعیین کرده بود، اجازه داد(373).
خراج منطقه عراق در زمان وی به یکصد میلیون درهم رسیده بود. مساحت عراق سی و شش میلیون جریب بود و بر هر جریبی یک درهم و قفیزی (دوازده من) مالیات وضع کرد(374).
عمر، عثمان بن حنیف را بر بخشی که از دجله آبیاری می شد و حذیفه را بر بخشی که از دجله آبیاری می شد گمارده بود(375).
طبق شناختی که حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) از عثمان داشت وی را به استانداری بصره برگزید و او بدون هیچ مشکلی وارد بصره شد. وی این شهر حساس را تحت کنترل خود در آورد و جانشین عبدالله بن عامر را زندانی کرد(376). عثمان در بصره باقی بود. تا اینکه طلحه و زبیر همراه با عایشه به بصره آمدند و او را از شهر بیرون کردند. وی نزد علی (علیه السلام) رفت و در کوفه سکونت گزید و در زمان خلافت معاویه از دنیا رفت.

موضع عبدالله بن عامر در مقابل خلافت علی (علیه السلام)

هنگامی که خبر بیعت مردم با علی (علیه السلام)، به عبدالله بن عامر والی بصره رسید، مطمئن بود علی (علیه السلام) امارت بصره را از او خواهد گرفت. از این رو مردم را جمع کرد و بالای منبر خطاب به مردم گفت: خلیفه شما عثمان، مظلوم کشته شد و بیعت او بر ذمه شماست. حمایت از وی بعد از مرگ مانند حمایت در زمان حیات است و آن حقی که دیروز بر شما داشتم امروز نیز دارم. مردم با علی بیعت کردند و ما جزو خوانخواهان عثمان هستیم؛ پس آماده جنگ باشید. جاریة بن قدامه سعدی به اعتراض بر خاست و گفت: ای فرزند عامر ما را به تو نفروخته اند و تو این شهر را با شمشیر نگرفته ای و با خواست و مشورت ما نیز به حکومت نرسیده ای. امارت تو به خاطر اطاعت از شخص دیگری بوده است. عثمان در حضور مهاجران و انصار کشته شد و آنان به کشندگان اعتراض نکردند و اکنون مردم با علی (علیه السلام) بیعت کردند. پس چنانچه تو را بر کار خود ابقاء کرد، از تو پیروی می کنیم و اگر بر کنارت کرد، با تو مخالفت خواهیم کرد.
مردم با سکوت خود سخنان جاریه را تایید کردند. عبدالله درنگ را جایز ندانست و از منبر پایین آمد و به منزل خود رفت و دستور داد وسایل سفر را آماده کنند. وی مردی از حضرموت را جانشین خود ساخت و به وی گفت: امور را به دست گیر و حفظ کن. من به جانب مدینه حرکت می کنم تا اوضاع آنجا را بررسی کنم و ببینم کار مردم به کجا می کشد. نیمه شب، به طرف مدینه فرار کرد و مردم بصره صبح مطلع شدند که عبدالله بصره را ترک گفته است.
با ورود وی به مدینه طلحه و زبیر به او اعتراض کردند که تو شهر بصره و بیت المال آن را ترک کرده ای. عقبة بن ابی معیط نیز به وی معترض بود(377). ابن عامر نیز که طبق برنامه ای خاص بصره را ترک گفته بود، به طلحه و زبیر به خاطر بیعتشان با علی (علیه السلام) اعتراض کرد.
از امام باقر (علیه السلام) روایت شده که فرمود: عبدالله بن عامر بن کریز. پس از ورود به مدینه در دیدار با طلحه و زبیر، گفت: شما دو نفر با علی بن ابی طالب بیعت کردید. به خدا قسم گروهی از بنی هاشم انتظار چنین روزی را می کشیدند. اما چه زمانی خلافت به شما خواهد رسید. به خدا قسم که من نیامدم جز این که چهار هزار نفر از مردم بصره به خونخواهی عثمان برخاسته بودند. پس شما باید به بصره بروید و حق خود را بگیرید. این بود که طلحه و زبیر تصمیم رفتن به مکه گرفتند و از حضرت خواستند که برای انجام مراسم عمره، مدینه را ترک کنند.
حضرت بعد از اینکه سه مرتبه از آنها اقرار گرفت، به آنها اجازه داد به مکه روند(378).
از اسد الغابه می توان دریافت که عبدالله بن عامر از بصره به مکه رفت و بخشی از اموال بصره را با خود برد. زمانی که طلحه و زبیر و عایشه تصمیم گرفتند به شام بروند آنان را از این تصمیم منصرف کرد و پیشنهاد کرد به سوی بصره حرکت کنند. وی گفت: من در آنجا اموال و اراضی فراوان دارم و گروهی از مردان بصره نیز با ما همراهند(379).
عبدالله گروه ناکثین را تجهیز کرد و در جنگ جمل حضور فعال داشت. وی یکی از مشاوران گروه ناکثین بود و آنان را برای رفتن به بصره تشویق کرد ؛چرا که خود با اوضاع بصره آشنائی کامل داشت. او طی نامه ای که در پاسخ معاویه نوشت او را به خونخواهی عثمان تحریص کرد.
معاویه نیز خدمات وی را فراموش نکرد و زمانی که به خلافت رسید، با اینکه در آغاز بسر بن ارطاة را والی بصره کرد. ولی زمانی که عبدالله بن عامر گفت من در بصره اموالی نزد افراد دارم. وی را به مدت سه سال به ولایت بصره گماشت و از تلاشهای وی قدردانی کرد.
ابن عامر پس از شکست طلحه و زبیر در جنگ جمل به شام فرا کرده بود، ولی در جنگ صفین سخنی از وی به میان نیامده است(380).
در کتاب وقعه صفین نامه ای نقل شده، که حضرت علی (علیه السلام) آن را هنگامی که عبدالله بن عامر در بصره بوده، به وی نوشته است. در آن نامه وی را به حق دعوت نموده و بصره را جایگاه شیطان معرفی کرده است. ولی به نظر می رسد این نامه بخشی از نامه ای است که علی (علیه السلام) به عبدالله بن عباس - هنگامی که امارت بصره را به عهده داشته - نوشته است از این رو از نقل آن خودداری کرده و در شرح حال عبدالله بن عباس آن را خواهیم نگاشت. با توجه به آنچه درباره ابن عامر نوشتیم، بعید می نماید که وی برای مدتی در دوران حکومت علی (علیه السلام) در بصره بوده و حضرت برایش نامه نوشته باشد؛ چرا که او جزو افرادی بود که با علی (علیه السلام) به مخالفت برخاست و بعد از اطلاع از خلافت حضرت، از مردم خواست تا آماده جنگ شوند. گرچه برخی نوشته اند که حضرت نامه را بعد از جنگ جمل به وی نوشته و او را از فتنه انگیزی در بصره بر حذر داشته است(381).