فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

سخنی دیگر از علی (علیه السلام) درباره محمدبن ابی بکر

چون علی (علیه السلام) در مرگ محمد بسیار بی تابی می کرد، به وی گفتند: ای امیرالمؤمنین سخت بر محمد بی تابی می کنی؟ فرمود: چرا نکنم؟ او دست پرورده من بود، برادر پسرانم بود، من پدر او بودم و او را آماده کردم که برایم پسری باشد و فرمود:
رحم الله محمداً؛ کان غلاماً حدثاً، أما والله لقد کنت أردت ان أولی المرقال هاشم بن عتبة بن أبی وقاص مصر، والله لو انه ولیها لما خلی لعمرو بن العاص و أعوانه العرصة و لما قتل الا وسیقه فی یده بلاذم لمحمد بن أبی بکر فلقد أجهد نفسه وقضی ما علیه(355).
خدا رحمت کند محمد را، جوانی نورس بود. به خدا سوگند که می خواستم مرقال هاشم بن عتبة بن ابی وقاص(356) را والی مصر کنم. به خدا اگر او والی مصر بود، میدان را برای عمروعاص و یارانش باز نمی گذاشت و کشته نمی شد جز اینکه شمشیرش در دستش بود، نکوهش نکنم محمدبن ابی بکر را زیرا وی کوشش خود را کرد و به سرانجام خود رسید.
محمد بن ابی بکر با اینکه جوانی انقلابی و متدین و معتقد به ولایت علی (علیه السلام) بود، نسبت به جنگ و امور نظامی تجربه کافی نداشت، زمانی که امیرالمؤمنین (علیه السلام) او را به مصر فرستاد در آنجا جنگی نبود، بلکه جنگاوران برای نبرد با معاویه از سراسر کشور اسلامی به صفین فرا خوانده شده بودند. بعد از پیروزی معاویه در مصر و حضور عبدالله بن عباس در کوفه برای تسلیت علی (علیه السلام) معاویه نقشه ریخت که بصره را نیز تصرف کند. لذا عبدالله بن حضرمی را به بصره اعزام کرد. وی با اینکه در آغاز موفقیتهائی داشت، با اعزام نیروی کمکی اندکی از کوفه وی مغلوب و کشته شد و عبدالله بن عباس به بصره برگشت. بعد از شهادت محمد و کوتاهی مردم در حمایت از علی (علیه السلام) معاویه حملات خود را علیه مرزهای حکومت علی (علیه السلام) آغاز کرد و در میان مردم این تردید را به وجود آوردند که علی (علیه السلام) نسبت به خلفای سابق نظر موافقی نداشته است. از این رو از آن حضرت در این باره سؤال کردند و حضرت با اینکه از طرح سوال ناراحت بود، نامه ای در این باره نوشت.
در این نامه که قبلاً مدارک آن را در شرح حال مالک اشتر ذکر کردیم، حضرت به اوضاع سیاسی مردم حجاز قبل از بعثت تا زمان خویش پرداخته است.
ابن ابی الحدید این نامه را به عنوان سخنرانی ذکر کرده است.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) در آغاز این نامه که خطاب به یاران خود نوشته است به بررسی دوران قبل از بعثت و وضعیت ناگوار اجتماعی - اقتصادی مردم حجاز پرداخته است سپس وارد دوران بعثت رسول گرامی اسلام شده و بخشی از دستورات آن حضرت را بر می شمارد. پس از آن به اختلافی که بعد از پیامبر درباره جانشینی حضرت به وجود آمد، اشاره می کند و می فرماید: من برای حفظ اسلام حق خویش را که خلافت بود، رها کردم. سپس به سیره ابوبکر و عمر اشاره دارد و ادامه می دهد که من تصور نمی کردم عمر مرا از حقم محروم کند، به خاطر اینکه قبلاً با ابوبکر در باب خلافت احتجاج کردم، ولی وی مرا ششمین نفر شورا قرار داد، قریش نیز منزلت مرا کوچک شمردند و دیگری را برگزیدند، تا اینکه مردم عثمان را کشتند و از من خواستند که خلافت را بپذیرم. ولی امتناع کردم و با هجوم جمعیت ناچار به پذیرش خلافت شدم. همه مردم بیعت کردند. طلحه و زبیر نیز جزو بیعت کنندگان بودند، ولی بعد از مدتی کوتاه به مکه و از آنجا به بصره رفتند و به فساد پرداختند و عده ای از یاران و پاسداران بیت المال بصره را به شهادت رساندند. به اهل شام نگریستم، آنان اهل طمع و طغیان بودند. در هنگامه نبرد قرآنها را بر نیزه کردند و دو نفر که برای احیای قرآن انتخاب شدند، دستور قرآن را زیر پاگذاشتند. گروهی از ما کناره گیری کردند و ما بناچار با آنها جنگ کردیم. آنگاه از مردم خواستیم که برای جنگ با معاویه آماده شوند ولی آنان کوتاهی کردند. اکنون نیز معاویه شهرهای شما را به تصرف در می آورد و به مناطق شما یورش می برد. به من خبر رسید که فرزند نابغه (عمروعاص) در مقابل همکاری با معاویه، مصر را طلب کرده بود (آنان مصر را تصرف کردند). آنان دشمن خدا، قرآن، سنتند و اهل بدعت؛ و تأسف و اندوه من بر این است که سفیهان و فاجران امور امت را به دست بگیرند و بندگان خدا را ذلیل و فاسقان را با خود همراه سازند و بر مردم حکومت کنند(357).
این بود گزارش کوتاهی از نامه ای که حضرت علی (علیه السلام) به اصحاب و شیعیان خود نوشت. این نامه دو نقل مختلف دارد: یکی آنچه در الرسائل شیخ کلینی آمده که کشف المحجة نقل کرده است و دیگری آنچه در الغارات و الامامة و السیاسة(358) ابن قتیبه آمده است نقل کشف المحجة(359) مفصلتر و طولانیتر است و نکاتی در آن آمده که در نقل دوم نیست و آنچه در نهج البلاغه(360) آمده، گزیده ای از نقل الغارات است. قسمتی از این نامه نیز جزو خطبه های نهج البلاغه(361) ذکر شده است. چون ابن ابی الحدید آن را به عنوان خطبه ذکر نموده است، لازم است این نامه مستقلاً با شرح و توضیح منتشر شود.

فصل شانزدهم : استانداران بصره

1 - عثمان بن حنیف انصاری استاندار بصره

بصره در سال دوازدهم هجری که مسلمانان در آن مناطق به جهاد می پرداختند، بیشتر مورد توجه قرار گرفت؛ چرا که مسلمانان نیاز به پایگاه و مقر ثابتی داشتند تا بتوانند نیروی جهادی به مناطق جنوبی ایران بفرستند. از این رو در سال چهاردهم هجری، شش ماه پیش از ایجاد شهر کوفه، موافقت خلیفه دوم را برای ایجاد شهر بصره جلب کردند. عتبة بن غزوان که در منطقه بصره به جهاد مشغول بود، طی نامه ای از عمر برای بنای شهر کسب اجازه کرد و خلیفه نیز موافقت خود را با ایجاد شهر بصره اعلام کرد.