فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

نامه علی (علیه السلام) به عبدالله بن عباس بعد از شهادت محمد بن ابی بکر

بسم الله الرحمن الرحیم؛ من عبد الله علی امیرالمؤمنین الی عبدالله بن عباس: سلام علیک ورحمه الله و برکاته. اما بعد: فان مصر قد افتتحت، و محمد بن ابی بکر قد استشهد، فعبد الله نحتسبه (ولداً ناصحاً، و عاملاً کادحاً و سیفاً قاطعاً، ورکناً دافعاً) و قد کنت او عزت (کتبت) الی الناس، و تقدمت الیهم فی بدء الامر، و امرتهم باغاثته قبل الوقعه، و دعوتهم سراً و جهراً، و عوداً و بدءاً؛ فمنهم الاتی کارهاً، و منهم المعتل کاذباً، و منهم القاعد خاذلاً. أسأل الله تعالی أن یجعل لی منهم فرجاً و مخرجاً، و أن یریحنی منهم عاجلاً، فو الله لو لا طمعی
عند لقاء عدوی فی الشهادة و توطنی نفسی علی المنیه، لا حببت ان لا ابقی مع هولاء بوماً واحداً (و لا التقی بهم ابداً) عزم الله لنا و لک علی نقواه و هداه، انه علی کل شی ء قدیر، والسلام(350).
به نام خداوند بخشنده مهربان، از بنده خدا علی امیرالمؤمنین (علیه السلام) به عبدالله بن عباس؛ درود بر تو و رحمت و برکات خدا.
اما عبد؛ مصر به دست دشمن افتاد و محمد بن ابی بکر شهید شد، در نزد خداوند - عزوجل - او را به حساب آوریم (او فرزندی خیرخواه و خیراندیش بود کارگزاری کوشا و شمشیری برنده و ستونی جلو گیرنده). من به مردم امر کردم (و نوشتم). و در آغاز به آنها پیشنهاد کردم و فرمان دادم که پیش از واقعه به یاری وی برخیزد. آنان را در نهان و آشکار و در رفت و برگشت به حمایت از او دعوت کردم؛ برخی با کراهت و بی اعتنایی (و نگرانی) آمدند و گروهی به دروغ عذر خواستند و جمعی نیز نشسته، بی اعتنا بودند و دست یاری از یاری ما کشیدند. از خداوند می خواهم از (شر) آنان به من گشایش و گریزگاهی عنایت کند و بزودی مرا از (شر) آنها راحت کند. به خدا سوگند اگر نبود که بر شهادت در هنگام برخورد با دشمنم دل بسته ام و خود را برای مرگ آماده کرده ام؛ دوست داشتم که حتی یک روز با اینها نباشم (و هیچ گاه آنها را نبینم) خدا ما و تو را به تقوا و هدایت خود مصمم دارد که او بر هر چیز تواناست، والسلام.
ابن عباس که از شهادت محمدبن ابی بکر مطلع شد، طی نامه ای به علی (علیه السلام) چنین پاسخ داد:
اما بعد؛ نامه شما به من رسید و در آن از گشوده شدن مصر و شهادت محمدبن ابی بکر خبر دادی و از خدا خواسته بودید که از دست این مردم شما را نجات دهد و راه گشایش و فرجی بیابید. من از خداوند می خواهم که همیشه سربلند باشید و فرشته های (الهی) تو را یاری کنند. بدان که خداوند با تو چنین خواهد کرد و تو را عزیز و دشمنت را سرکوب کند.
ای امیرمؤمنان ممکن است مردم مدتی از وظائف خود تخلی کنند و سپس به نشاط آیند. پس با آنها مدارا کن و بر آنان منت گذار و از خداوند یاری بخواه که خدا، مهم تو را کفایت می کند والسلام.
عبدالله بن عباس نیز برای عرض تسلیت از بصره به کوفه آمد و حضرت را به مرگ محمد بن ابی بکر تسلیت گفت(351).

اسماء در سوگ فرزند

اسماء دختر عمیس خثعمیه مادر محمدبن ابی بکر بود. وی پس از اطلاع از شهادت محمد بشدت ناراحت شد، ناراحتی خود را پنهان داشت و به مسجد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پناه برد(352).
اسماء دختر عمیس زنی بزرگوار بود که همراه همسرش جعفربن ابی طالب از مکه به حبشه هجرت کرد و در حبشه داری سه فرزند به نامهای محمد، عبدالله و عون گرید. وی همراه با جعفر (در سال هفتم هجرت) از حبشه(353) به مدینه آمد. بعد از شهادت جعفر در جنگ مؤته، با ابوبکر ازدواج کرد و خداوند محمدبن ابی بکر را به او داد پس از مرگ ابوبکر، حضرت علی (علیه السلام) با اسماء ازدواج کرد و ثمره این ازدواج یحیی بن علی(354) بود.
بنارین محمدبن ابی بکر در مکتب علی (علیه السلام) پرورش یافته و در خانه وی رشد و بزرگ شده است. از این روست که علی (علیه السلام) در سخنانی که درباره محمدبن ابی بکر دارد گاهی از وی به عنوان فرزند برادر و زمانی فرزند همسر و در موردی از وی به منزله فرزند خود یاد می کند و ضمن تجلیل از او، بر شهادتش تأسف می خورد.
درباره مقام و موقعیت اسماء همین اندازه کافی است که امام باقر (علیه السلام) او را جزو زنان بهشتی معرفی کرده است.
ابوبصیر می گوید: از امام باقر (علیه السلام) شنیدم که فرمود: خداوند رحمت کند خواهران بهشتی را.
سپس آنها را چنین معرفی کرد: 1 - اسماء دختر عمیس خثعمیه، همسر جعفربن ابی طالب.
2 - سلمی دختر عمیس خثمیه همسر حمزه - این دو خواهر بودند - و پنج تن دیگر از بنی هلال هستند آنها عبارتند از:
1 - میمونه دختر حارث همسر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)
2 - ام الفضل همسر عباس که نامش هند بود
3 - عمیصاء، مادر خالدبن ولید
4 - عزه که در ثقیف و همسر حجاج بود.
5 - حمیده که فرزندی نداشت.

سخنی دیگر از علی (علیه السلام) درباره محمدبن ابی بکر

چون علی (علیه السلام) در مرگ محمد بسیار بی تابی می کرد، به وی گفتند: ای امیرالمؤمنین سخت بر محمد بی تابی می کنی؟ فرمود: چرا نکنم؟ او دست پرورده من بود، برادر پسرانم بود، من پدر او بودم و او را آماده کردم که برایم پسری باشد و فرمود:
رحم الله محمداً؛ کان غلاماً حدثاً، أما والله لقد کنت أردت ان أولی المرقال هاشم بن عتبة بن أبی وقاص مصر، والله لو انه ولیها لما خلی لعمرو بن العاص و أعوانه العرصة و لما قتل الا وسیقه فی یده بلاذم لمحمد بن أبی بکر فلقد أجهد نفسه وقضی ما علیه(355).
خدا رحمت کند محمد را، جوانی نورس بود. به خدا سوگند که می خواستم مرقال هاشم بن عتبة بن ابی وقاص(356) را والی مصر کنم. به خدا اگر او والی مصر بود، میدان را برای عمروعاص و یارانش باز نمی گذاشت و کشته نمی شد جز اینکه شمشیرش در دستش بود، نکوهش نکنم محمدبن ابی بکر را زیرا وی کوشش خود را کرد و به سرانجام خود رسید.
محمد بن ابی بکر با اینکه جوانی انقلابی و متدین و معتقد به ولایت علی (علیه السلام) بود، نسبت به جنگ و امور نظامی تجربه کافی نداشت، زمانی که امیرالمؤمنین (علیه السلام) او را به مصر فرستاد در آنجا جنگی نبود، بلکه جنگاوران برای نبرد با معاویه از سراسر کشور اسلامی به صفین فرا خوانده شده بودند. بعد از پیروزی معاویه در مصر و حضور عبدالله بن عباس در کوفه برای تسلیت علی (علیه السلام) معاویه نقشه ریخت که بصره را نیز تصرف کند. لذا عبدالله بن حضرمی را به بصره اعزام کرد. وی با اینکه در آغاز موفقیتهائی داشت، با اعزام نیروی کمکی اندکی از کوفه وی مغلوب و کشته شد و عبدالله بن عباس به بصره برگشت. بعد از شهادت محمد و کوتاهی مردم در حمایت از علی (علیه السلام) معاویه حملات خود را علیه مرزهای حکومت علی (علیه السلام) آغاز کرد و در میان مردم این تردید را به وجود آوردند که علی (علیه السلام) نسبت به خلفای سابق نظر موافقی نداشته است. از این رو از آن حضرت در این باره سؤال کردند و حضرت با اینکه از طرح سوال ناراحت بود، نامه ای در این باره نوشت.
در این نامه که قبلاً مدارک آن را در شرح حال مالک اشتر ذکر کردیم، حضرت به اوضاع سیاسی مردم حجاز قبل از بعثت تا زمان خویش پرداخته است.
ابن ابی الحدید این نامه را به عنوان سخنرانی ذکر کرده است.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) در آغاز این نامه که خطاب به یاران خود نوشته است به بررسی دوران قبل از بعثت و وضعیت ناگوار اجتماعی - اقتصادی مردم حجاز پرداخته است سپس وارد دوران بعثت رسول گرامی اسلام شده و بخشی از دستورات آن حضرت را بر می شمارد. پس از آن به اختلافی که بعد از پیامبر درباره جانشینی حضرت به وجود آمد، اشاره می کند و می فرماید: من برای حفظ اسلام حق خویش را که خلافت بود، رها کردم. سپس به سیره ابوبکر و عمر اشاره دارد و ادامه می دهد که من تصور نمی کردم عمر مرا از حقم محروم کند، به خاطر اینکه قبلاً با ابوبکر در باب خلافت احتجاج کردم، ولی وی مرا ششمین نفر شورا قرار داد، قریش نیز منزلت مرا کوچک شمردند و دیگری را برگزیدند، تا اینکه مردم عثمان را کشتند و از من خواستند که خلافت را بپذیرم. ولی امتناع کردم و با هجوم جمعیت ناچار به پذیرش خلافت شدم. همه مردم بیعت کردند. طلحه و زبیر نیز جزو بیعت کنندگان بودند، ولی بعد از مدتی کوتاه به مکه و از آنجا به بصره رفتند و به فساد پرداختند و عده ای از یاران و پاسداران بیت المال بصره را به شهادت رساندند. به اهل شام نگریستم، آنان اهل طمع و طغیان بودند. در هنگامه نبرد قرآنها را بر نیزه کردند و دو نفر که برای احیای قرآن انتخاب شدند، دستور قرآن را زیر پاگذاشتند. گروهی از ما کناره گیری کردند و ما بناچار با آنها جنگ کردیم. آنگاه از مردم خواستیم که برای جنگ با معاویه آماده شوند ولی آنان کوتاهی کردند. اکنون نیز معاویه شهرهای شما را به تصرف در می آورد و به مناطق شما یورش می برد. به من خبر رسید که فرزند نابغه (عمروعاص) در مقابل همکاری با معاویه، مصر را طلب کرده بود (آنان مصر را تصرف کردند). آنان دشمن خدا، قرآن، سنتند و اهل بدعت؛ و تأسف و اندوه من بر این است که سفیهان و فاجران امور امت را به دست بگیرند و بندگان خدا را ذلیل و فاسقان را با خود همراه سازند و بر مردم حکومت کنند(357).
این بود گزارش کوتاهی از نامه ای که حضرت علی (علیه السلام) به اصحاب و شیعیان خود نوشت. این نامه دو نقل مختلف دارد: یکی آنچه در الرسائل شیخ کلینی آمده که کشف المحجة نقل کرده است و دیگری آنچه در الغارات و الامامة و السیاسة(358) ابن قتیبه آمده است نقل کشف المحجة(359) مفصلتر و طولانیتر است و نکاتی در آن آمده که در نقل دوم نیست و آنچه در نهج البلاغه(360) آمده، گزیده ای از نقل الغارات است. قسمتی از این نامه نیز جزو خطبه های نهج البلاغه(361) ذکر شده است. چون ابن ابی الحدید آن را به عنوان خطبه ذکر نموده است، لازم است این نامه مستقلاً با شرح و توضیح منتشر شود.