فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره)

علی اکبر ذاکری

خبر شهادت محمد بن ابی بکر و اندوه علی (علیه السلام) در سوگ او

بعد از حرکت مالک به جانب مصر، حجاج بن غزبه انصاری از مصر و عبد الرحمان بن مسیب فزاری از شام نزد علی (علیه السلام) آمدند. عبدالرحمان جاسوس و نیروی اطلاعاتی علی (علیه السلام) در شام بود و به گفته ابن ابی الحدید هرگز نمی خوابید یعنی در صدد جمع آوری اطلاعات و مامور گزارش اوضاع شام به علی (علیه السلام) بود و از آنجا که خبر مهمی اتفاق افتاده بود، نزد حضرت آمد.
مرد انصاری که همراه با محمدبن ابی بکر در مصر بود، مشاهدات خود را بیان کرد و شهادت محمد بن ابی بکر را به آن حضرت گزارش داد.
مرد فزاری گفت: من زمانی از شام خارج شدم که مژده پیاپی در فتح مصر به دست عمرو عاص به معاویه می رسید و مردم به فتح مصر بشارت داده می شدند و خبر شهادت محمد بن ابی بکر به آنجا رسید. معاویه بالای منبر این خبر را به اطلاع مردم رساند.
سپس گفت: ای امیرالمؤمنین من سرور و شادی مانند سرور و شادی که در هنگام خبر شهادت محمد بن ابی بکر در شام اتفاق افتاد، ندیدم. حضرت علی (علیه السلام) فرمود:
أما ان حرننا علی قتله علی قدر سرورهم به، (الا أنهم نقصوا بغیضاً، و نقصنا حبیباً(346).) لا بل یزید اضعافاً(347).
آری اندوه ما بر شهادت محمد بن ابی بکر به اندازه شادی آنها بر کشتن اوست (جز اینکه آنان دشمنی را از دست دادند و ما دوستی را). نه اینکه اندوه ما چندین برابر شادی آنهاست.
بنابر نقل مسعودی حضرت وقتی که شادی معاویه و یارانش مطلع شد فرمود:
جزعنا علیه علی قدر سرورهم، فما جزعت علی هالک منذ دخلت هذه الحروت جزعی علیه، کان لی ربیباً، کنت اعده و لداً، و کان بی براً، و کان ابن أخی، فعلی مثل هذا نحزن، و عند الله نحتسبه.)
ناشکیبایی ما بروی به اندازه شادی آنهاست، بیتابی من بر کشته ای - از هنگام این جنگها - به انداره بیتابیم بر او نیست. او فرزندان همسر من (اسماء دختر عمیس) بود و من وی را فرزند خود می شمرم، او با من به نیکی رفتار می کرد و فرزند برادرم (عبدالله بن جعفر محسوب) می شد، برای این است که ما اندوهگین هستیم و او را به حساب خدا می گذاریم.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) پس از اطلاع از شهادت محمد و سقوط مصر به دست معاویه و طرفدارانش، عبدالرحمان بن شریح شامی را به دنبال مالک بن کعب فرستاد و از او خواست که به شهر کوفه برگردد. به گونه ای علی (علیه السلام) در سوگ محمد اندوهگین بود که غم وی در چهره حضرت نمایان گردید و با حزن و ناراحتی به سخنرانی پرداخت و مردم را به خاطر کوتاهی در حمایت محمد بن ابی بکر، مورد سرزنش شدید قرار داد و بعد از حمد و ثنای الهی فرمود:
ألا و ان مصر قد افتتحها الفجرة، أولیاء الجور و الظلم الذین صدوا عن سبیل الله و بغوا الاسلام عوجا! الا و ان محمد بن ابی بکر قد استشهد - رحمه الله - فعند الله نحتسبه، أما و الله لقد کان ما علمت ینتظر القضاء، و یعمل للجزاء، و ییغض شکل الفاخر، و یحب سمت (هدی) المومن. و انی والله ما ألوم نفسی علی تقصیر و لا عجز، و انی بمقاساة الحرب مجد (لجد) بصیر. انی لأقدم علی الحرب (الامر) و اعرف وجه الحزم، و أقوم بالرأی المصیب، فأستصر خکم معلناً و أنادیکم مستغیثاً، فلا تسمعون لی قولاً، ولا تطیعون لی أمراً حتی تصیر الأمور الی عواقب المساءة! و انتم القوم لا یدرک بکم الثأر و لا ینقض بکم الأوتار. دعوتکم الی غیاث اخوانکم منذ بضع و خمسین لیلة فجر جرتم علی جرجرة الجمل الأسر و تثاقلتم الی الأرض تثاقل من لا نیه له فی الجهاد، و لا رأی له فی اکتساب الأجرا! ثم خرج الی منکم جنید متذائب ضعیف، کانما یساقون الی الموت و هم ینظرون(348) فأف لکم(349).
آگاه باشید که مصر را مردمی نابکار فتح کردند. آن دوستداران جور و ستم، کسانی که سد راه خدایند و اسلام را به کژی (و انحراف) کشاندند. آگاه باشید که محمد بن ابی بکر به شهدت رسید - خدا او را رحمت کند - پس او را به حساب خدا می گذاریم.
به خدا سوگند با آنجا که می دانم محمد از آنها بود که به انتظار مرگ بودند و برای روز جزا عمل می کرد و با هر شکل و چهره نابکار دشمنی داشت و سیما و روش مؤمن را دوست می داشت. به خدا سوگند که من خود را به کوتاهی در کار خویش و درماندگی در آن سرزنش نمی کنم، زیرا من در سختیهای جنگ می کوشم و در آن بینایم. من در جنگ (و هر کاری) پیشروام و راه دوراندیشی را می شناسم و بر طبق رأی واستوار و صحیح عمل می کنم، پس آشکارا از شما فریاد کنان یاری خواستم و برای دادرسی شما را طلبیدم، شما نه سخن مرا شنیدید و نه فرمانم را اطاعت و پیروی کردید، تا اینکه کارها به سرانجام بد دچار شد. شما مردمی هستید که به وسیله شما دشمن دریافت و گرفتار نمی شود و تقاص خونی جنایتها (و جنایتکاران) گرفته نمی شود، پنچاه و چند شبانه روز است که شما را به دادرسی برادرتان دعوت می کنم. اما شما در اطراف من ناله کردید. بمانند ناله شتری که دچار درد سینه شده و ضجر می کشد ( و در صورت حرکت ناله او بیشتر می شود) و زمین گیر شدید بمانند کسی که قصد جنگ نداشته و نظری به کسب ثواب ندارد. آنگاه سپاه کمی که نگران و ناتوانند به سوی من آمدند مانند آن که ایشان به سوی مرگ فرستاده می شوند و آنان مرگ را در مقابل خود می بینند پس اف بر شما باد (که این گونه سست و بی تفاوت هستید).
حضرت امیر (علیه السلام) پس از ایراد سخن از منبر پایین آمد و به منزل خود رفت. گویا کسی را نمی یافت که با او درد و دل کند و ناراحتی خود را اظهار سازد. از این رو نامه ای به عبدالله بن عباس کارگزار خود در بصره نوشت و او را از شهادت محمد بن ابی بکر مطلع ساخت.

نامه علی (علیه السلام) به عبدالله بن عباس بعد از شهادت محمد بن ابی بکر

بسم الله الرحمن الرحیم؛ من عبد الله علی امیرالمؤمنین الی عبدالله بن عباس: سلام علیک ورحمه الله و برکاته. اما بعد: فان مصر قد افتتحت، و محمد بن ابی بکر قد استشهد، فعبد الله نحتسبه (ولداً ناصحاً، و عاملاً کادحاً و سیفاً قاطعاً، ورکناً دافعاً) و قد کنت او عزت (کتبت) الی الناس، و تقدمت الیهم فی بدء الامر، و امرتهم باغاثته قبل الوقعه، و دعوتهم سراً و جهراً، و عوداً و بدءاً؛ فمنهم الاتی کارهاً، و منهم المعتل کاذباً، و منهم القاعد خاذلاً. أسأل الله تعالی أن یجعل لی منهم فرجاً و مخرجاً، و أن یریحنی منهم عاجلاً، فو الله لو لا طمعی
عند لقاء عدوی فی الشهادة و توطنی نفسی علی المنیه، لا حببت ان لا ابقی مع هولاء بوماً واحداً (و لا التقی بهم ابداً) عزم الله لنا و لک علی نقواه و هداه، انه علی کل شی ء قدیر، والسلام(350).
به نام خداوند بخشنده مهربان، از بنده خدا علی امیرالمؤمنین (علیه السلام) به عبدالله بن عباس؛ درود بر تو و رحمت و برکات خدا.
اما عبد؛ مصر به دست دشمن افتاد و محمد بن ابی بکر شهید شد، در نزد خداوند - عزوجل - او را به حساب آوریم (او فرزندی خیرخواه و خیراندیش بود کارگزاری کوشا و شمشیری برنده و ستونی جلو گیرنده). من به مردم امر کردم (و نوشتم). و در آغاز به آنها پیشنهاد کردم و فرمان دادم که پیش از واقعه به یاری وی برخیزد. آنان را در نهان و آشکار و در رفت و برگشت به حمایت از او دعوت کردم؛ برخی با کراهت و بی اعتنایی (و نگرانی) آمدند و گروهی به دروغ عذر خواستند و جمعی نیز نشسته، بی اعتنا بودند و دست یاری از یاری ما کشیدند. از خداوند می خواهم از (شر) آنان به من گشایش و گریزگاهی عنایت کند و بزودی مرا از (شر) آنها راحت کند. به خدا سوگند اگر نبود که بر شهادت در هنگام برخورد با دشمنم دل بسته ام و خود را برای مرگ آماده کرده ام؛ دوست داشتم که حتی یک روز با اینها نباشم (و هیچ گاه آنها را نبینم) خدا ما و تو را به تقوا و هدایت خود مصمم دارد که او بر هر چیز تواناست، والسلام.
ابن عباس که از شهادت محمدبن ابی بکر مطلع شد، طی نامه ای به علی (علیه السلام) چنین پاسخ داد:
اما بعد؛ نامه شما به من رسید و در آن از گشوده شدن مصر و شهادت محمدبن ابی بکر خبر دادی و از خدا خواسته بودید که از دست این مردم شما را نجات دهد و راه گشایش و فرجی بیابید. من از خداوند می خواهم که همیشه سربلند باشید و فرشته های (الهی) تو را یاری کنند. بدان که خداوند با تو چنین خواهد کرد و تو را عزیز و دشمنت را سرکوب کند.
ای امیرمؤمنان ممکن است مردم مدتی از وظائف خود تخلی کنند و سپس به نشاط آیند. پس با آنها مدارا کن و بر آنان منت گذار و از خداوند یاری بخواه که خدا، مهم تو را کفایت می کند والسلام.
عبدالله بن عباس نیز برای عرض تسلیت از بصره به کوفه آمد و حضرت را به مرگ محمد بن ابی بکر تسلیت گفت(351).

اسماء در سوگ فرزند

اسماء دختر عمیس خثعمیه مادر محمدبن ابی بکر بود. وی پس از اطلاع از شهادت محمد بشدت ناراحت شد، ناراحتی خود را پنهان داشت و به مسجد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پناه برد(352).
اسماء دختر عمیس زنی بزرگوار بود که همراه همسرش جعفربن ابی طالب از مکه به حبشه هجرت کرد و در حبشه داری سه فرزند به نامهای محمد، عبدالله و عون گرید. وی همراه با جعفر (در سال هفتم هجرت) از حبشه(353) به مدینه آمد. بعد از شهادت جعفر در جنگ مؤته، با ابوبکر ازدواج کرد و خداوند محمدبن ابی بکر را به او داد پس از مرگ ابوبکر، حضرت علی (علیه السلام) با اسماء ازدواج کرد و ثمره این ازدواج یحیی بن علی(354) بود.
بنارین محمدبن ابی بکر در مکتب علی (علیه السلام) پرورش یافته و در خانه وی رشد و بزرگ شده است. از این روست که علی (علیه السلام) در سخنانی که درباره محمدبن ابی بکر دارد گاهی از وی به عنوان فرزند برادر و زمانی فرزند همسر و در موردی از وی به منزله فرزند خود یاد می کند و ضمن تجلیل از او، بر شهادتش تأسف می خورد.
درباره مقام و موقعیت اسماء همین اندازه کافی است که امام باقر (علیه السلام) او را جزو زنان بهشتی معرفی کرده است.
ابوبصیر می گوید: از امام باقر (علیه السلام) شنیدم که فرمود: خداوند رحمت کند خواهران بهشتی را.
سپس آنها را چنین معرفی کرد: 1 - اسماء دختر عمیس خثعمیه، همسر جعفربن ابی طالب.
2 - سلمی دختر عمیس خثمیه همسر حمزه - این دو خواهر بودند - و پنج تن دیگر از بنی هلال هستند آنها عبارتند از:
1 - میمونه دختر حارث همسر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)
2 - ام الفضل همسر عباس که نامش هند بود
3 - عمیصاء، مادر خالدبن ولید
4 - عزه که در ثقیف و همسر حجاج بود.
5 - حمیده که فرزندی نداشت.